این اسلام نیست که باید ?دمکراتیزه? و ?عقلانی? شود. جوامع اسلامی هستند که باید دمکراتیزه و عقلانی شوند. نه اینکه اسلام چنین ظرفیتی ندارد. هیچ دینی ظرفیت دمکراتیزه و عقلانی شدن ندارد چرا که این کار با جوهر الاهی و آسمانی و ایمانی آن تناقض دارد. مسیحیان نیز قرون وسطا را در تاریخ خود ثبت کرده اند. اما آنها به فکر ?دمکراتیزه? کردن مسیحیت نیفتادند بلکه به اصل جدایی دین از حکومت رسیدند... ما با سکوت در برابر اشتباهات و دوگانه گویی های گنجی و حامیانش به کسی یاری نمی رسانیم. به این تناقضات و اشتباهاتی که از عدم اطلاع او ناشی می شود، باید پاسخ داده شود... باید تفاوت بین ?دمکراسی? گنجی و یارانش که مسلمان هستند، با ?دمکراسی? برخی دیگر از ایرانیان که آنها نیز مسلمان هستند معلوم شود! باید معلوم شود این ?روشنفکران دینی? به دنبال کدام دمکراسی هستند که آنها را از ?روشنفکران غیر دینی? متفاوت می سازد!
در صد سالگی انقلاب مشروطه هستیم. دقیق که به ماجرا بنگرید همان مشکل صد ساله را باز می شناسید: صد سال پیش عده ای می خواستند ثابت کنند «اسلام» و «تجدد» منافات ندارند. پنجاه سال پیش عده ای می خواستند ثابت کنند «اسلام» با «ملی گرایی» منافات ندارد. در دهه چهل خورشیدی خمینی با مخالفت با تصویب قوانین مربوط به آزادی زنان، اصلاحات ارضی و حقوق سیاسی اقلیت های مذهبی ایران، تجسم عینی آن «منافات» شد. حدود سی سال پیش، هنگامی که با انقلاب اسلامی سرانجام «مشروعه» بر «مشروطه» پیروز شد، و سوسیالیسم هنوز جذابیتی جهانی داشت، عده ای می خواستند ثابت کنند «اسلام» و «سوسیالیسم» منافات ندارند. چه می توان گفت که سرنوشت دردناک و عبرت آموز کسانی که این تلاش ناکام را پیش می بردند، تجسم عینی این منافات شد. امروز هم که دوران دمکراسی و حقوق بشر است، عده ای می خواهند ثابت کنند «اسلام» و «دموکراسی» منافات ندارند. آیا مشکل واقعا بر سر این «منافات» است یا بر سر انتظار و توقع ما از «دین» و جایگاهی که برای آن قائل هستیم؟ به راستی، چرا باید دین و به طور مشخص «اسلام» را «متجدد»، «ملی»، «سوسیالیست» و «دمکراتیک» کرد؟ در کجای جهان، از اروپا تا ترکیه و هند، و در کدام تاریخ تا امروز، چنین اتفاقی در ادیان دیگر افتاده است که برخی مذهبیون ایران که اقلیتی ناچیز را در «جهان اسلام» تشکیل می دهند، همواره علمدار این ماجرای تکراری می شوند و نمی بینند که صد سال است پشت ایران زیر سنگینی این علم خم شده است؟
قانون شفابخش
دانش آموز بودم که خواندم ابن سینا دانشمند ایرانی نام دو کتاب خود را در پزشکی و حقوق کاملا برعکس نهاده است: «قانون» را درباره طب و «شفا» را درباره حقوق نوشته است. من تا به امروز هم نمی دانم چرا ابن سینا کتابهای خود را چنین نامگذاری کرد. لیکن بعدها پاسخی برای خودم یافتم. ابن سینا که با علم طب و حقوق دوران خود آشنا بود می دانست «پزشکی» از علوم طبیعی است. از این رو قانونمند است. به منطق ریاضی نزدیک است. بدن انسان، کارکرد و آسیب های آن از قوانین معین پیروی می کنند. برای سلامت و درمان بیماری های آن باید «قانون» جسم و اعضای بدن را شناخت. حال آنکه «حقوق» از علوم انسانی و اجتماعی است. اگرچه «قانون» است لیکن قانونمند نیست. از منطق ریاضی به دور است. تغییرپذیر و تابع قراردادهای اجتماعی است. پیکر جامعه، کارکرد و آسیب های آن از قوانین معین پیروی نمی کنند. برای سلامت و درمان آسیب های اجتماعی باید روابطی را بین افراد و بین حکومت شوندگان و حکومت کنندگان سامان داد. باید به دنبال نسخه های «شفا» بود. باید «حقوق» را سازمان داد. در این ساختار حقوقی که جوامع برپا می دارند، شفای مناسبات اجتماعی نهفته است. در همین ساختار شفابخش است که جای حکومت و دین و فرد نیز مشخص می شود.
هر آن کس که ادعای دمکراسی و حقوق بشر دارد نمی تواند با برخی سخنان کلی و توضیحات تبلیغاتی اکبر گنجی در رسانه ها مخالف باشد. آنچه اما او در «تزهای پیشنهادی» خود عنوان می کند، با سخنان رسانه ای او تفاوت دارد. بدون اینکه قصد مقایسه داشته باشم، درست مانند ادعای «دمکراسی» و «آزادی برای همه حتی مارکسیست ها»ست که خمینی زیر درخت سیب در حومه پاریس بیان می کرد و هیچ شباهتی به «حکومت اسلامی» او که در عراق نوشته بود، نداشت. نمی دانم چرا طرفداران «اصلاحات» در خارج کشور که این تزها را عصر سه شنبه 11 ژوییه در اینترنت منتشر کردند، بر خلاف مطالب مشابه که هفته ها در برابر چشم قرار می دهند، آن را تنها پس از سه روز یا برداشتند و یا شاید به صفحات دور از چشم انتقال دادند.
یک مثل آلمانی می گوید یک آینه گویاتر از هزار تصویر خیالی است. آیا آینه صد ساله ما و به ویژه تجربه سی سال اخیر، و هم چنین تجربه دیگر کشورهای مسلمان، گویاتر از تصویر خیالی «اسلام دمکراتیک» و «عقلانی» نیست؟ به نظر من «دمکراتیزه» و «عقلانی» کردن اسلام راه نیست، چاهی است که همزمان با کشیدن طراحانش در خود، رشته های به ویژه سال های اخیر ایرانیان را برای یافتن راه های تحقق دمکراسی پنبه خواهد کرد. آن هم از سوی کسانی مانند اکبر گنجی که به گفته خودش «خاک پای علی» نمی شود و به نامه های حضرت محمد به «مشرکان» برای مذاکره با بوش استناد می کند و هنوز به تکرار سخنان «امام» می پردازد و به دنبال یک رهبری «گاندیانه» در ایران است. حال معلوم نیست چرا تناسخ «گاندی» که زاییده شرایط هند بوده و در جای دیگری هم تکرار نشده باید در ایران صورت گیرد! البته اگر به یاد داشته باشید «گاندی» پیرو دین هندو یک بار در اوایل انقلاب اسلامی به شکل «امام خمینی» دوباره متولد شده بود!
یک ایکس
به نظر من اما راه حل مشکلات «جهان اسلام» و هم چنین ایرانیان در «دموکراتیزه» کردن اسلام نیست. چرا که اساسا ناممکن است. اسلام را که معتقدان به قرائت های «سنتی» و «مدرن» هر دو، معتقدند با دمکراسی تناقض دارد، نمی توان تغییر داد! بگذریم از اینکه دین «سنتی» و «مدرن» ندارد. مسیحیان نیز دین خود را «دمکراتیزه» و «عقلانی» نکردند تا بتوانند به جوامع آزاد فرا رویند. کاری که مارتین لوتر بنیانگذار مذهب پروتستان کرد این بود که برای نخستین بار انجیل را از لاتین به یک زبان دیگر یعنی آلمانی ترجمه کرد تا افراد بیشتری آن را بفهمند. بعد هم با قدرت کلیسا و روحانیون به مخالفت برخاست. با او مذهب جدیدی شکل گرفت لیکن کلیسای کاتولیک در کنار دیگر فرقه های مسیحیت باقی ماند. در اسلام هم تا کنون هر تلاشی با هدف تغییر آن یا به عبارت رایج، ارائه قرائت دیگری از آن، تنها به شکل گیری یک فرقه دیگر مذهبی انجامیده است.
مشکل جهان اسلام از یک سو دیکتاتوری و فساد حکومت های سکولار آنهاست و از سوی دیگر همان دیکتاتوری و فساد به اضافه تسلط «دکانداران دین» (اصطلاح احمد کسروی) در حکومت های دینی آنهاست.
راه حل در گسترش تفکر دمکراتیک در «جهان اسلام» است. در تقویت مسلمانان سکولار مانند گنجی و قرار دادن آنها در جایگاه خود است. در حمایت از مسلمانانی است که دین را از حکومت و عرصه عمومی به فرد و عرصه خصوصی می سپارند. این اسلام نیست که باید «دمکراتیزه» و «عقلانی» شود. جوامع اسلامی هستند که باید دمکراتیزه و عقلانی شوند. نه اینکه اسلام چنین ظرفیتی ندارد. هیچ دینی ظرفیت دمکراتیزه و عقلانی شدن ندارد چرا که این کار با جوهر الاهی و آسمانی و ایمانی آن تناقض دارد. مسیحیان نیز قرون وسطا را در تاریخ خود ثبت کرده اند. اما آنها به فکر «دمکراتیزه» کردن مسیحیت نیفتادند بلکه به اصل جدایی دین از حکومت رسیدند. در عین حال مذهبی بودن یک جامعه که گنجی مرتب جامعه آمریکا را برای آن مثال می زند، دلیل نمی شود که دین را به عرصه خصوصی و فردی نسپرد. هدف، جدایی دین از جامعه نیست، بلکه جدایی دین از حکومت و عرصه عمومی است و این در مذهبی ترین جوامع، و به قول گنجی آمریکا، امری ممکن است. بوش رییس جمهوری آمریکا مانند گنجی روزنامه نگار ایرانی که یک مسلمان مؤمن است، یک مسیحی مؤمن است ولی در ساختار دمکراتیک آن جامعه نمی تواند پای مذهبی خود را از گلیم سیاست درازتر کند.
یا اکبر گنجی و یارانش شیپور را از سر گشادش می نوازند و یا اینکه هنوز از دخالت دین در عرصه عمومی دل نکنده اند. آنها مسلمان بودن اکثریت جمعیت ایران را با مذهبی بودن اکثریت جامعه عوضی می گیرند. چنین ادعایی به ویژه پس از تجربه کردن جمهوری اسلامی و هفتاد درصد جمعیت جوان ایران، به یک نظرسنجی علمی، مداوم و بی طرفانه نیاز دارد که در این رژیم امکانش نیست.
ما با سکوت در برابر اشتباهات و دوگانه گویی های گنجی و حامیانش به کسی یاری نمی رسانیم. به این تناقضات (و نه عقاید سیاسی گنجی مبنی بر جمهوری خواهی و یا اعتقادات مذهبی اش که به کسی ربطی ندارد) و اشتباهاتی که از عدم اطلاع او (مثلا در مورد حزب دمکرات مسیحی آلمان) ناشی می شود، باید پاسخ داده شود. توجه داشته باشید که سخنان دو پهلو و دوگانه گویی های مداوم در طول عمر جمهوری اسلامی بسیار «مفید» بوده و سبب شده تا مخالفان دمکرات رژیم، هر یک با استناد به بخشی از آن، و تعبیر و تفسیرهای دلخواه، به دست خود سبب شکاف در صفوف خویش شوند!
باید تفاوت بین «دمکراسی» گنجی و یارانش که مسلمان هستند، با «دمکراسی» برخی دیگر از ایرانیان که آنها نیز مسلمان هستند معلوم شود! باید معلوم شود این «روشنفکران دینی» به دنبال کدام دمکراسی هستند که آنها را از «روشنفکران غیر دینی» متفاوت می سازد! باید تأکید شود هرگونه گسست در اتحاد ایرانیان دمکرات داخل و خارج (که بسی پیش از سفر اخیر گنجی شکل گرفته بود) و هر خدشه در نزدیکی دمکرات های چپ و راست و جمهوری خواه و مشروطه طلب، راهی را که تا کنون پیموده شده است، به بیراهه خواهد کشاند. این به سود «جمهوری خواهی» اکبر گنجی نیز که می خواهد سالها تلاش مداوم ایرانیان را در خارج کشور با در دست گرفتن ابتکار دفاع از زندانیان سیاسی و زنان و اقوام و اقلیت های مذهبی در مسیر معینی هدایت کند تا رهبری «گاندیانه» خود را بیابد، نیست! در این میان یک متغیر ظاهرا مجهول، یک ایکس، وجود دارد که برای روشن شدن آن بر همگان گویا چاره ای جز صبر و گذشت زمان وجود ندارد.