متن ذيل برگردان از حروف لاتين است. اصل متن را می توانيد در آدرس ذيل ملاحظه فرماييد.

http://khayyami.free.fr/paarsii/xrad/be_kaafaraan.htm

(باخ)

 

سخنی با ياران در باره ی دين ستيزی و خرد گرايی

 

 

امروز پنجشنبه 23/11/80 پيامی دوستانه از پا يگاه کافر دريافت داشتيم که ما را شاد کرد. نخست در پی دادن پاسخی خود مانی به آنها بوديم. ولی پس از نگارش چرکنويس نخستين، بهتر دانستيم که پيام  خود را در اينجا هم در ديدگاه همگان بگذاريم. شايد ديگران نيز ما (خيّاميان و کافران) را ياری رسانند.

 شما هم اگر بخواهيد می توانيد اين پيام را در نامه های پايگاه خود بگنجانيد.

 

 خود پيا م

اگر درست يافته باشيم شايد بتوان گفت که پا يگاه "خيّاميان" از همه بيشتر به پا يگاه شما("کافر) نزديک است. چنين است که نمی توان خشنودی خويش را از دريافت پيام شما پنهان کرد. 1

 

برای ايران چون ديگر کشورهای پس افتاده از کاروان دانش، راه روشنگری بس دراز است و کارها فراوان. در يک سو: تاريک انديشان با پشتوانه ی چندين هزارساله از زر و زور و دوروئی و در سوی ديگر: ما در زير، بسی اند ک، با زمان و توان و توشه ی بسيار ناچيز.2

 

با اينهمه ما توانمند تر از آنانيم، چرا که پشت به زند گی، کام گيری از زيبائی های آن وشادی داريم. کام در- يافتن پديده ها و پی بردن به گوهر رازهای برون و درون از آن ماست.

 

دراين زمان کوتاه به پاره ای از شاخه های پايگاه شما سرزد يم و چند نکته را هم اکنون می گويم تا شايد آنها را باز تر کنم (باز آمدن و ويرايش نوشته ها از کارهای نيکوی ماست).

 

شما هم ما را از خرده گيری خود بهره ور سازيد.

 

آماج از براه انداختن يک پايگاه

بيش از هر چيز با يد از خود بپرسيد "برای چه به اين کارد ست می زنيم؟" در نگر چنين می آيد که انديشيد ن شما برای پاسخ به اين پرسش بسنده نيست. و چها ر چوب پايگاه اين نا روشنی را باز تاب می دهد. اين کمبود چندان گران سنگ نيست چرا که کام زندگانی در هم آموختن و ويرايش کاستی ها می باشد.

 

اگرچه شما، چون ما، نمی خواهيد کار سياسی کنيد، با اينهمه نمی توانيد ايران و آنچه را در آن می گذرد را موشکافی نکنيد. هرکه گرانمند ترين سرمايه ی خويش، زمان، را در راهی بکار می گيرد. بايد به کارآيی و رسائی کار خود نيز نگری هشيارانه دا شته با شد و آنرا هر از چند گاهی به بازنگری گذارد.

 

درباره ی نام شما

نام شما "کافر" آيا پسنديده و بجاست؟

نه اينکه بی د ينی خود را پنهان کنيد (بی دين تر از خيّام می شنا سيد؟)، که با نگرش به اين چرائی ها:

1ـ کافر (واژه ی عربی از"کفر") در ا سلام چيز ويژه ای را می رساند: برای يک مسلمان يک بودا پرست هم کافر شمرده می شود. در حالی که تيمار شما خرد گرايی (راسيونا ليسم) می باشد و پرده برداشتن از همه ی پيش داوری ها. برای يک خرد گرا هرگونه پيش داوری و نادانی در يک کيسه جا می گيرد. سرچشمه ی آنها در رده های پائين ا ست.

 

2ـ تا آنجا که ما بدان رسيده ايم نياکان خرد ورز ما بر سر جنگ و جدال با "د ين وايمان" مردم نبودند. آنها تنها خواهان آزادی برای پخش آرای خويش بودند. ما نيز با يد پيوسته در تلاش باشيم تا سنجه های خود را نيز بر پا يه خرد بر گزينيم. پرسشگری و پژوهش در درستی هر گزاره همانا گوهر بينش ونگرش ما می با شد. روشن است که بر پايه ی يافته های خود، از خرده گيری به آرای د يگران نير کوتاهی نمی کنيم چرا که چيزی برای از دست دادن، بجز نادانی و تنگ نظری، نداريم (به نامه ی سر گشاده ی ما به خاتمی بنگريد).

 

3ـ از گزينش واژه ی کافر بوی گونه ای "لجبازی کودکانه" با دين چيره بر کشور و مردمان می آيد. تيمار ما بومی کردن دانش است و نيک می دانيم که بينش و منش مردم را نمی توان با زور، و يک روزه، دگرگون کرد. ما راهی بجز با لا بردن آگاهی نمی شناسيم.3 د ين تنها چيره بر استا(نظام سياسی) کشور نيست، بايد پذ يرفت که چيره برا نديشه ی مردم نيز می باشد. تازه ما وشما هم پاره ای از اين مردميم (و دچار کاستی های فرا وان!). خرد گرا نمی تواند مردم سالار نبا شد. و هر مردم سالاری پذيرفته است که اين  همين مردم، با نادانی ها و کاستی ها يشان، هستند که دستمايه ی دگرگونی ها می باشند و با يد به شمار آيند (روشن است که ما خواهان "به روی پای ا يستا د ن" مردم هستيم، نه به زير چنبره ی ديگران رفتن).

 

در اين چارچوب، تلاش شما برای روشنگری پايه های اسلام (وقرآن) ارزشمند می باشد: اگرچه اين کار نبايد سايه بررشته های ديگر ا فکند. 

 

چنين ا ست که نامهائی چون "نا خدا يان" يا "خرد گرايان ( که پاره ای از نام شما هم هست) يا "آزاد اند يشان" به شما پسند يده تر هستند. چرا که اين نامها نشا نگر آنچه شما هستيد می با شد (نه آنچه نيستيد). اگر چه نيازی به افزودن اينکه "ريش و قيچی" دست شماست، نيست.

 

ما پسند يده نمی دانيم که زياد زمان ناچيز خود را در يورش به ا سلام، يا ديگر پندارهای بيهوده، بگذاريم. نيکوتر ا ست به دانش های نوين بپردازيم: آنهم از اين روی که کاميابی خويش را در گرو کامروائی ديگران می دانيم!

 

مرامی که جان انسان به پول فرو می کاهد (ديه) نزد انسان گرايان چه ارزشی می تواند داشته باشد؟؟ و انسان گرائی پايه ی خرد گرائی ماست (1)

 

خرد گرايی در ايران

 

چنانکه خود می دانيد، ما در ايران از پائين پائين ها، براستی از زير زمين! آغاز می کنيم، چرا که با يد خرد گرايان تاريخی خود را از زير خاک در آوريم.

 

تاريخ به ما می آموزد که جنبش روشنگری در خاور، بويژه ايران، پا گرفت و در سده ی 9 تا 12 ميلادی استوار شد، سپس به اروپا رسيد. چند ين سده در اروپا به چالش با تنگ ا ند يشان و زورمندان پرداخت تا در سده ی 18 ميلادی به بار نشيند (مونتسکيو، هيوم، ولتر، ديدرو، روسو و غيره). درست بهمان گونه که کار شوم تاريک اند يشان در کشور، در ريشه کنی اين جنبش، به چندين سده نيازداشت.

 

بايد اين داده را پيوسته جلو چشم داشت که جا انداختن وبکار گيری خرد ورزی، چه نزد مردمان وچه نزد خود، کاری بس پيچيده ودرازپا می باشد. بزرگ شد ن در پيرامون نا بخردانه (زورمندانه) کار همگی ما را سخت و دشوار گردنده ا ست. بايد بيشتر آ موخت و (شايد) کمتر نوشت. آ نچه در باره ی انديشه های فلسفی نوشته ايد هنوز نا پخته است (به شکافتن اگنوستيکز بنگريد).

 

در اين يکی دو ساله هر چه پيشتر رفته ايم کاستی را ژرفتر يافته ايم تا بدانجا که امروز بر آنيم که بايد از خود واژه ها آغازيد تا بر پايه ی واژگان ايرانی (نه تنها پارسی) چارچوبی خرد مندانه برپا سازيم. چنين ا ست که دگرگونی برگشتگاه (از عربی به زبانهای بومی اين ديار) را امروز بسيار گران سنگ می دانيم. چرا که به اين د ستا ورد رسيده ايم که "خانه از پای بست ويران است."

 

همکاری ما

چنين است که در پی بر پائی واژه نامه ی خردگرايانه ودانش ورز بر آمده ايم. برای بهبود آن (بويژه پاره ی انگليسی) دست ياری بسوی شما دراز می کنيم، چرا که خرد گروهی را برتر می دانيم.

 

پخش و گسترش کارهای گران بزرگ خرد مندان ايرانی (چون خيّام عبيد زاکانی.....)، چون برگرداندن نوشته های خرد ورزان و دانشمندان سراسر گيتی به پارسی، از کارهای با ارزش پيش روی ما می با شند.

 

بايد تا می توانيم هماهنگ پيش رويم تا از دوباره کاری پرهيز شود. ما در پی بر جا گذاشتن نام خود نيستيم و از گفتگو برای همکاری های بيشتر شاد می شويم.

 

بهاران در راه، وشکوفه ها با خيّام به ما نيرو و شادی پيشکش می کنند:

ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است           درياب! که هفته ی د گـــــر خا ک شده است

می نوش و گلی بچين، که تا در نگــری           گل خاک شده است وسبزه خاشاک شده است

 

 

1ـ بيهوده نيست که نشانی پايگاه ما نخستين پيوند در پا يگاه شما ست. ما هم پا يگاه شما را به "گردشگاه" خود می افزائيم.

2ـ تازه نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن، را فراموش کنيم! چرا که انسان ناکام (با پيچيد گی های روانی) نه سودی برای خويش، و نه برای ديگران دارد.

3ـ اگر می توانيد به اين نوشتار از يک خرد گرای فرانسوی، که خواهان ساختی مسجد در فرانسه می با شد بنگريد:

Un rationaliste devant l’islam

 

(1) اگر آنچه در ايران گفته می شود را پی گرفته باشيد، ديده ايد که پاره ای از "آيت الله ها" از بکار گرفتن واژه ی انسان گرا شرم دارند و همان "هيومنزيم" را می کوبند!! با ا ينهمه آنها نميتوانند پنهان کنند که: چالش آنان با زندگی و انسان است.