دوستان گرامی

 

با درود بی کران چقدر شاد شديم که شما با انتقادات سازنده ی خود ما را در بهبود کارمان ياری رسانيديد. افتخار می کنيم که شما سايت کافر را نزديکترين سايت به خود می دانيد. احساس متقابل است و چه نيکو که اين احساس مشترک با همکاری و همياری مشترک پشتيبانی شود. اجازه دهيد برای روشن شد ن هرچه بيشتر ذهن شماعزيزان وهمچنين خوانند گان عزيز سايت کافــــــــــر به برخی از نکات نامه ی گرامی تان اشاره ای داشته باشيم. 

 

چرا کافر؟

 

نوشته ايد که "از گزينش واژه ی کافر بوی گونه ای "لجبازی کودکانه" با دين چيره بر کشور و مردمان می آيد." به آگاهی تا ن می رسانيم که ما نام "کافر" را بر خود ننهاده ايم. ما پس از سالها تد ارک، نهادی را بنياد نهاده ايم با نام "با هماد ايرانيان خرد گرا". کار اصلی ما همانطور که خود توصيه کرده ايد بسيار خواندن، تامل، تدقيق، و تحقيق است. "کافر" نام سايتی ا ست که برای بيان نتيجه ی بررسی های خود گزيده ايم. اين گزينش حاصل ماهها بحث درون مرزی و برون مرزی است. برخی از دوستان مخصوصأ دوستان برون مرزی نام هائی چون "با هماد"، "خرد گرا"، "دگر اند يش" و "روشنگران" را پيشنهاد کردند. در حالی که ديگران بر واژه هائی چون "خدا ناشناس"، "ملحد"، "بی خدا"، "ناخدا"، "خدا ناگرا" و "کافر" تا کيد داشتند.

 

نام "کافر" بنا به دلايل ذيل برای سايت مناسب تشخيص داده شد و مورد توافق همگانی قرار گرفت:

 

1ـ کافر نامی است که هما نطور که خود ياد آوری کرده ايد مسلمانان متعصب ـ بخصوص آخوند ها و حاکمان اسلا م پناه ـ به غير مسلمانان (حتی مسلمانان مخالف خود) داده اند. نام هائی چون "خرد گرا"، "دگر انديش" و "روشنگران" را امروز بسياری از کسانی که تحول و تجد د را در چهار چوب "دين مبين اسلام" ميسر می دانند را نيز بر خود نهاده اند. ما آگاها نه نام "کافر" را بر خود نهاديم تااز همان ابتدا حد و مرز خود را روشن سازيم وصريح و قاطعانه اعلام داريم و که ما مسلمان نيستيم و در چهار چوب اسلامی (نه از نوع شريعتی آن، نه از گونه ی سروش، نه از پايگاه مجاهدين و نه از موضع دوم خردادی ها) کار نمــــــــی کنيم. ما با اين کار خود برای خوانند گان سايت خود جای هيچگونه شک و ترديد باقی نگذاشته ايم که بقول فردوسی بزرگ:

گرت زين بد آيد گناه من است                 يقين دان که اين راه راه من است

 ضمنأ ماازنام هائی چون "خدا نا شناس"، "ملحد" و نظاير اينها دوری گزيديم زيرا اين نام ها با بافت باهماد ما سازگار نبودند. ما علاوه بر ملحد ين، ندانم گرايان و شکاکان بسياری ر ا در صفوف خود داريم.

 

2ـ ما با پذيرش واژه ی کافر تلاش ورزيده ايم که از مرز بندی با اسلام نيز فراتر رفته و "کفر" را در برابر "ايمان مذهبی" و "کافر" را در  برابر  "مؤمن" قرار دهيم. ما بر خلاف مؤمنين مذاهب مختلف که ايمان را فراتر از علم قرار می دهند، به برتری علم باور داريم. در ادبيات فارسی به کرات به تضاد درونی کفر و ايمان بر خورد می کنيم و موضع گيری شاعران و هنرمندان پيشرو به نفع کفر. مثلأ اين حافظ است که می گويد:

 

چو بيد بر سر ايمان خويش می لرزم         که دل به دست کمان ابروئی ا ست کافر کيش

 

ما با عطار هم ناله ايم که در منطق الطير از زبان شيخ صنعان می گويد:

گفت جز کفر ا ز من حيران مخواه             هرکه کافر شد از او ايمان مخواه

 

3ـ ما با گزينش نام "کافر" تلاش می ورزيم که دشمن و منطق بی منطقی او را دست بيندازيم. می گويند اين دشمنان "ويت کنگ ها" بودند که در بادی امربه آنها اين لقب را که گويا "پا برهنه" معنی می دهد دادند. "ويت کــنگ ها" بخاطر دست انداختن حريف اين هويت تازه را پذيرفتند وآنرا در سطح گسترده بکار بردند. بنظر می رسد که با همين منطق است که گويا حکيم عمر خيّام در برخورد با آخوندک های بی مقدار دوران خود سروده است:

 

گر کافر و گبر و بت پرستم هستم                  گر رند خراباتی مستم هستم

 

4ـ طی قرن ها تاريخ خونين جامعه ی ما و ساير جوامع اسلامی، بهترين و پيشروترين فرزاندان مرد م را دين سالاران و اسلام پناهان با زدن انگ کافر سرکوب کردند. آنان حتی از دانشمند غير ملحدی چون ابوعلی سينا نيز نگذ شتند و او را تکفير کردند تا جائی که بوعلــــی را به عکس العمل وا داشتند:

 

با اين دو سه نادان که چنين می رانند                       در دهـــــــــــــر که دانای جهان آنانند

خر باش که جمله از فرط خـــــــــری                      هر کو نه خر است کافرش می خوانند

 

 يادآوری می کنيم که پيروزی اسلام در همه جا با قوم کشی و کشتارجمعی هزاران زن و مرد و کودک با زدن انگ "کافران" انجام پذ يرفته است. به عنوان مثال مردم شمال افغانستان در يک منطقه ی کوهستانی که هم برج و باروئی محکم داشت و هم مردمی با اراده ای محکمتر، تا قرن نوزده ی ميلادی به اسلام گردن ننهادند. خلفا، شيخان و مفتيان ا ين منطقه را کافرستان ناميدند. شايد در رابطه با همين مردم بوده است که شيخ عطار گفته است: "ای قوم اگر مرده ايد به گورستان و اگر کودکيد به دبيرستان و اگر کافــــــريد به کافرستان...." (تذ کرة الاولياء، چاپ ليدن، 198:1 ) "غا زيان" اسلام پناه پس از آ نکه در قرن نوزدهم ضمن کشتار وحشيانه، مردم اين سامان را به اسلام کشانيدند، آنجا را "نورستان" ناميدند. ما نام کافر را به ياد و به پاس احترام همه ی مبارزان راه آزادی انديشه (چه زنده و چه مرده) که با اين برچسب زجر کشيدند و  و جان را در طبق اخلاص نهادند برای سا يت خود برگزيد يم.

 

دين خوئی و مردم سالاری

 

نوشته ايد که " تيمار ما بومی کردن دانش است و نيک می دانيم که بينش و منش مردم را نمی توان با زور، و يک روزه، دگرگون کرد. ما راهی بجز با لا بردن آگاهی نمی شناسيم." ما در اين راستا با شما همگاميم و جستار شما را ارج می نهيم. سخن ديگر شما را نيز پذ يرا هستيم که "د ين تنها چيره بر استا(نظام سياسی) کشور نيست، بايد پذ يرفت که چيره برا نديشه ی مردم نيز می باشد."  ليکن اين بيان شما را بد رستی درک نمی کنيم که " خرد گرا نمی تواند مردم سالار نبا شد. و هر مردم سالاری پذيرفته است که اين  همين مردم، با نادانی ها و کاستی ها يشان، هستند که دستمايه ی دگرگونی ها می باشند و با يد به شمار آيند." ما منظور شما را از مردم سالاری نمی دانيم. آيا منظور مردم داری است؟ درست که دين چيره بر انديشه اکثريت مردم است، ليکن آيا بايد اين واقعيت را بعنوان مردم سالاری پذ يرفت يا با آن به نبرد بر خاست؟ آيا تيره روزی ما درست در رابطه با همين موضوع نبوده است که در طول تاريخ فرهيختگان ما نه پيشا پيش مردم، بلکه پشت سر آنها سوار بر توهماتشان حرکت کرده اند؟ درست است که روشنگران قرن هيجدهم فرانسه به پيشبرد دانش بشری همت گماشتند، ليکن بموازات آن، آنان قاطعانه و آشکارا با دين در افتادند واز مردم توهم زدائی کردند. ما بر آنيم که کارکرد اسلام (بخوان دِ ين) در قدرت، موقع را برای توهم زدائی و افشای رک و راست مذهب بيش از هر زمان ديگر آماده کرده است. بايد از خود و مردم مان توهم زدائی کنيم و اين را نمی توان با مماشات به پيش برد. بنا به مثل معروف "شتر سواری دولا دولا نميشود."

 

نوشته ايد "ما پسند يده نمی دانيم که زياد زمان ناچيز خود را در يورش به ا سلام، يا ديگر پندارهای بيهوده، بگذاريم. نيکوتر ا ست به دانش های نوين بپردازيم." چه خوب می شد اگر منظور خود را از "دانش های نوين" باز گو می کرديد. آيا منظورتان دانش های فلسفی است يا دانش هائی چون فيزيک، شيمی، زيست شناسی، رشته های مختلف پزشکی و مهندسی و نظاير اينها؟ بنظر ما اگر شما بخواهيد به دانش های نوين فلسفی بپردازيد، چه بخواهيد و چه نخواهيد اسلام را به چالش می طلبيد. در جامعه ای که همه پديده ها با جزم های دينی توضيح داده می شود، چگونه شما خواهيد توانست به جزم های هزار و چهار صد سال پيش اسلام يورش نبريد؟ حتی اگر شما بظاهر بخاطر رعايت اصل "مردم سالاری" اين کار را انجام ندهيد، دين سالاران شما را از چماق تکفير خود معاف نخواهند کرد ـ همان کسانی که حتی بنی صدرها، بازرگان ها و دوم خردادی ها را نمی توانند تحمل کنند. به اين دليل است که ما همانقدر که به گسترش دانش خود (و در حد توان ديگران) کمر بسته ايم، با جزم انديشی نيز سر ستيز داريم. 

 

نوشته ايد که "تاريخ به ما می آموزد که جنبش روشنگری در خاور، بويژه ايران، پا گرفت و در سده ی 9 تا 12 ميلادی استوار شد." ما پای اين نوشته را امضاء می کنيم و به همين دليل ا ين توانائی را در مردم ايران و خاور می بينيم که روشنگری  گذشته را در سطحی بمراتب بالاتر باز سازی کنند. ما افق دور را روشن می بينيم. 

 

تغيير زبان و خط

 

نوشته ايد که "امروز بر آنيم که بايد از خود واژه ها آغازيد تا بر پايه ی واژگان ايرانی (نه تنها پارسی) چارچوبی خرد مندانه برپا سازيم. چنين ا ست که دگرگونی برگشتگاه (از عربی به زبانهای بومی اين ديار) را امروز بسيار گران سنگ می دانيم." ما کار شما را (بخصوص پالودگی زبان فارسی از واژه های نامانوس قرون وسطائی مانند "طاغوت"، "مفسد فی الارض"، "مهد ورالدم" و نظاير اينها را ارج می نهيم. ليکن شما را نسبت به هر نوع گرايش ضد عربی هشدار می دهيم. شما که از "زبانهای بومی اين د يار" سخن  می گوئيد فراموش نفرمائيد که يکی از اقليت های ايرانی عربهای ايرانی هستند و در نتيجه عربی نيز يکی از زبانهای بومی اين ديار است. سوء استفاده ی عوام فريبانه جمهوری اسلامی ايران از زبان عربی وشکافتن قبرستان های کهنه ارتباطی به زبان و فرهنگ عربی ندارد. دوستان شما در"باهماد ايرانيان خرد گرا" از فلسفه ی پيشرو عرب و فرهنگ بالنده ی آن بهره ها گرفته اند و ملحد ين و روشنگران عرب را متحدين با ارزش خود می دانند.

 

در رابطه با تغيير واژگان، ما در اين کار نه تخصص داريم و نه صلاحيت و نه در حال حاضر اين کار برايمان در اولويت قرار دارد. تلاش ما در اين است که نوشته ها مان تا حد ممکن برای خواننده قابل فهم با شد. ما منتظر تحقيقات و ابتکارات شما هستيم و توصيه می کنيم که واژه هائی را برگزينيد که بتوانند به آسانی در بين مردم جا بيفتند. اين موضوع در رابطه با تغيير خط نيز صادق است. بيش از يک قرن ونيم پيش فيلسوف روشنگر ايرانی ميرزا فتحعلی آخوند زاده در کتاب خود بنام "مکتوبات" مسئله تغيير خط فارسی را پيشنهاد کرد. او خط جديدی را پيشنهاد کرد که در آن نمايندگان اضافی اصوات حذ ف می شد ند و زير و زبر و .... وارد کلمه می گرديدند. برخی برآ نند که با کاربرد شيوه ی آخوند زاده نياز به تغيير خط فارسی از خط عربی به لاتين نيست زيرا خط کنونی فارسی خود نوعی تند نويسی است. اميد واريم تحقيقات شما و ديگر دوستا ن همه ی ا ين مسائل را روشن سازد.

 

کا ر های آتـی

 

نوشته ايد که "پخش و گسترش کارهای گران بزرگ خـــــــــــرد مندان ايرانی (چون خيّام عبيد زاکانی.....)، چون برگرداندن نوشته های خردورزان و دانشمندان سراسر گيتی به پارسی، از کارهای با ارزش پيش روی ما می با شند." برای شما در اين راستا آرزوی توفيق داريم و در حد توان اعلام همکاری و همياری می کنيم. ما نيز بر آنيم که بايد از دوباره کاری بپرهيزيم.

 

کام گيری از زيبائی ها

 

 با اين ديدگاه تان نير موافقيم که " نشا يد و نبا يد که خود ما زندگی، و کام گيری از زيبائی های آن را فراموش کنيم." البته از ياد نبريم که کام گيری از زيبائی های زندگی در شرايط فقر، ستيز و جهل همگانی چندان هم آسان نيست. در اين را بطه بر آ نيم که کام ستانی از زيبائی ها بايد بموازات تلاش برای پالودن زشتی ها و پليدی ها صورت پذ يرد.

 

مسجد خرد گرا

 

نوشته ايد که "اگر می توانيد به اين نوشتار از يک خرد گرای فرانسوی، که خواهان ساختن مسجد در فرانسه می با شد بنگريد." متاسفانه ا ين خبر و چرائی آنرا نيافتيم، ليکن از شما چه پنهان در خرد گرائی آن رفيق فرانسوی مان شک داريم و بيشتر با جلا ل الدين بلخی خودمان هم ناله شديم که:

ابلهان تعظيـــــــــــــم مسجد می کنند                      در شکست اهل دل جدّ می کنند

 

در پايان اجازه می خواهيم دستهای پر توان فرد فرد شما عزيزان  خيّا ميان را بفشاريم.

 با درود مجدد وبا بهترين آرزوها،

 

باهماد ايرانيان خرد گرا