بنام
الله
مهم:
اين نامه را کسی ننوشته ونويسنده ندار د بلکه خود بخود در اثر تصادف الکترون ها
بوجود آمده و به شما رسيد ه هر چند اگر تا آخر بخوانی هيچ حتائی در جمله بند ی و
غيره ندارد.
هر
چيزی را انکار کرديد چيزی نگفتيم. آخر َمرد، آدم مثل شتر مرغ سرش را زير برف می
کند؟
حد
اقل يک چيز کوچکتر را انکار می کردی ؟ ای کســــــــــی که اسم خودت را تحصيل کرده
گذ اشته ای آيا اگر يک دليل و منطق آنقدر قوی بود که سالها وقرن ها ماند بايد بدون
فکر و منطق گفت غلط ا ست؟
باز
می گردم به سؤال اوّل. آيا ممکن است اين "ای- ميل" نويسنده نداشته با شد
و همينجوری بقول داروين بر اثر تصادف کور و نادان (مثلأ تداخل سيگنال ها در شبکه
های کامپيوتر) به تو رسيده با شد؟ اگر همين استد لال و شاهد ساده برای اثبات وجود
خدا کافی است، چرا آنرا انکار کنيم و بگوئيم غلط است.
با
با جان سادگی استد لال دليل بر غلطی آن نيست بلکه بر عکس دليل بر بزرگی و احاطه ی
موجودی است که می خواهيم وجودش را ثابت کنيم.
برای
آخرين مثال فرض کن اگر بخواهيم روشن بودن يک لامپ را در اتاقی که درونش هستيم ثابت
کنيم، چقدر اثبات ساده است! زيرا چراغ با روشن کردن محيط عملأ خود ش را ثابت می
کند.
من
به تو نصيحت می کنم که راه درست يعنی راهی که تمامی بزرگان تاريخ طی کرده اند را
پيش بگير زيرا در غير اينصورت روزی خواهی مُرد و حد اقل احتمال خطر زيادی برايت
وجود خواهد داشت.
اگر
دلت را برای منطق صاف کنی حرف مرا خواهی شنيد وگرنه در انکار چيزی که خودت هم
درستی اش را می دانی خواهی ماند (مثل آن نيچه ی بد بخت که در تنهائی مُرد) و يا
مثل صادق هدا يت، هدا يت نيافته و راه گم کرده خودت را خواهی کشت. در هر دو صورت
يک زندگی کثيف در دنيا و اذيت هاش خواهی دا شت.
در
انتها از لحن تندم عذرخواهی می کنم.
منتظرم
تا حقيقت را بفهمی (که اگر دلت را صاف کنی سخت نيست) و در حالی که برادرم شدی
جوابم را بدهی.
با
درود
حسين
محمدی دانشجوی ترم آخر علوم کا مپيوتر" اين بخش از نامه را اقای محمدی به
انگليسی چنين نوشته اند:
Regard’
Hossein Mohammadi
last term student of computer science and
engineering.
پاسخ (از پری دشتستانی):
حسين جان سلام اميدوارم که سايت کافر بيشتر از اين اعصا بت را
بهم نريزد و سيستم کامپيوتری ات را قر و قاطی نکند. من هر چه سعی می کنم به يک
صورتی با شما مردان مسلمان باب گفتگو را باز کنم، هميشه تيرم به سنگ و کفگيرم به
ته د يگ می خورد. اولين گلايه ام از شخص شخيص جنابعالی اين ا ست تو که می خواستی
وجود خدا را ثابت کنی نامه ی خودت را با نام الله ـ خدای مذّ کر (مرد) مسلمان ها ـ آغاز کردی؟ مگر خدايان ديگر
بخصوص آنها که از جنس ما هستند مُرده اند؟ راستی نميدانم خبر داری که الله نام يکی
از بت های خانه ی کعبه بوده که حضرت محمد صلی الله عليه برای بد ست آوردن دل بت
پرستان دوره ی باصطلاح جاهليت بر روی خدای اسلام نهاده است. حسين جان تو اگر روی
سخنت با يکی از همکاران مرد " با هما د ايرانيان خرد گرا" و سا يت
کامپيوتری کافر بود، چرا رک و راست اسمش را نبردی و در نامه ی شريفه ی خودت از
اصطلاحا تـــــــی مثل "مرد"، "با با جان"، و " برادرم
شدی" استفاده کردی. آيا اينهم از آموزش های اسلامی ات سرچشمه می گيرد؟ واقعأ
خيال می کنی ما زنها نمی توانيم در باره ی اين مقوله ها حرف بزنيم؟ واقعأ که حسين
جان دست خوش!
پرسيده ای " آيا اگر يک دليل و منطق آنقدر قوی بود که
سالها وقرن ها ماند بايد بدون فکر و منطق گفت غلط ا ست؟" منظورت کدام منطق
قوی است؟ دلايلی که در اثبات وجود خدا آورده شده است وقرنها مانده است؟ حسين جان
واقعأ ازتو دا نشجوی ترم آخـــــــــــر علوم مهندسی و کا مپيوتر بعيد است که
اينقدر زود جوش بياورد. ما که تا به امروز در اين سايت نه وجود خدا را رد و نه
اثبات کرده ايم. ما هـــــــزار بار گفته ايم که اينها مسئله ما نيست. مسئله ی ما
آزادی اند يشه و ايجاد تريبونی برای بحث و جدل سازنده است. ولی حسين جان کلاه خودت
را قاضی کن اگر چيزی قرنها که هيچ هزاره ها هم بماند دليل حقانيت بودن آن نيست.
تازه اينجا آنچه که قرنها باقی مانده منطق نيست سنت وعادت مُــــــرده است. بعنوان
مثال گاو پرستان هزاران سال ا ست که ادرار گاو را مثل عسل نوش جان می کنند. آيا
اين به آنها حقانيت می دهد؟
حسين جان به همان سبيل های مردانه ات قسم که من در اينجا نه
درپی اثبات وجود خدا هستم نه رد آن ولی ببخش اگر بی رودربايستی به تو می گويم که
دليلی که برای اثبات وجود خدای خودت آورده ای آ بکی و خود شکننده است. پرسيده ای
" آيا ممکن است اين "ای- ميل" نويسنده نداشته با شد و همينجوری
.... به تو رسيده با شد؟" اين را حسين جان می گويند دليل آفرينش شناسانه ی
اثبات وجود خدا. طرفد اران اين دليل می گويند از آنجا که هيـــــچ مصنوعی بدون صا
نع (سازنده) نمی تواند وجود داشته باشد، لذ ا جهان را نيز بايد سازنده ای با شد که
ما اورا خدا می ناميم. اين شيوه ی استد لال که از نظر منطق ـ که تو حسين جان به آن
اينقدر علاقه داری ـ دو عيب اصلی دارد: اول اينکه اگر دنيا را خدا بوجود آورده
باشد، پس خدا را چه کسی بوجود آورده است؟ اگر بگوئيد که خدا خودش از اوّل وجود
داشته است می توان گفت دنيا هم از اول وجود داشته است. شوخی نکن حسين جان، ا ينجا
ديگر نمی توانی برايمان از منطق صحبت کنی. مجبوری همينطور کشکی قبول کنی که خدا از
اولش وجود داشته است. دوم اينکه اگر قرار باشد خدا جهان را آفريده باشد، پس بايد
در زمان معينی اين کار را انجام داده باشد (قرآن و توراه هردو برآنند که خدا جهان
را در شش روز آفريده است). در اينصورت زمان وجود داشته ولی از ماده خبری نبوده است
واين از نظر علم فيزيک امروز ـ که تو حسين جان بعنوان دانشجوی مهندسی بايد با آن
آشنا باشی ـ غير ممکن است. علم فيزيک به ما می آموزد که زمان و مکان شيوه وجودی
ماده اند واين سه بدون يکديگر نمی توانند وجود داشته باشند.
حسين جان با زهم آمدی نسازی مخصوصأ آنجا که گفته ای "
چراغ با روشن کردن محيط عملأ خود ش را ثابت می کند." اين موضوع به چراغ مربوط
است و محيط اطرافش نه به ا ثبات يا رد خدا. حسين جان نکند می خواهی به ما کلک بزنی
و بگوئی خدا خودش را در همه ی زيبائی های طبيعت متجلی می سازد؟ اينجاست که برمی
گرديم به حرف قبلی مان: تو می گوئی اينها تجلی خداست، من می گويم اينها تجلی خود
طبيعت اند که خود زاينده است و خود در خود می آفريند و آفريده می شود و نيازی به
هيچ آفريد گاری ندارد.
حسين جان تو چقدر خوبی که به من کافر نصيحت کرده ای که "
راه درست يعنی راهی که تمامی بزرگان تاريخ طی کرده اند" را در پيش
بگيرم.سلامت باشی! يادت نرود که من و هرکس ديگری هم می تواند به تو همين اندرز را بدهد.
ولی يادت نرود که " بزرگان تاريخ" از نظرما فرق دارد. شما امام محمد
غزالی، شيخ کلينی، تيمور لنگ، ملا محمد باقر مجلسی و ميرداماد را بزرگ می دانيد و
ما اپيکور، رازی، خيّام، ديدرو، فوئرباخ، مارکس و ارانی
را. ضمنأ حسين جان درست است که بايد از بزرگان تاريخ ياد گرفت، ولی قرارنيست که
کورکورانه بدنبال آنها بيفتيم. مگر کسی که بزرگ شد اشتباه نمی کند؟
حسين جان واقعأ دستت د رد نکند! نفهميدم تو دانشجوی مهند سی
هستی يا طلبه ی حوزه ی علميه قم که اينطور ما را گويا از آتش جهنم ترسانده ای؟ من
يکی که از اين هشدارت شاخ در آوردم که " روزی خواهی مُرد و حد اقل احتمال خطر
زيادی برايت وجود خواهد داشت." آفرين که چشم بسته غيب می گوئی. مثل ا ينکه
خودت نمی ميری و با نردبان از آسمان بالا خواهی رفت. راستی حسين جان وقتی که من
مُردم ديگر چه خطری برايم وجود دارد؟ اگر منظورت آتش جهنم و مار غاشيه است که تو
از ترس همه ی ا ينها زندگی اين جهانی خود ت را روز به روزو ساعت به ساعت بصورت
جهنم در آورده ای. مشکل آدم های دين دار در اين است که علاوه کشيدن بار تمام بد
بختی هائی که امروزبر گرده ی همه انسانها سنگينی می کند، آنان نيز خود بدست خود
زنجيرهای گران بر دست و پای خود حمل می کنند. بهر حال حسين جان نگران ما نباش و
فکر نکن که " يک زندگی کثيف در دنيا" خواهيم داشت. ما شادمانی را فلسفه
زندگی می دانيم و از زندگی مان هم با وجود همه سختی هايش راضی هستيم. بهشت روی
زمين برای ما و خلد موعود خداوندی برای شما! ما در اين مسير ا گر زند گی راهم
ببازيم، باز برنده ايم.
حسين جان چقدر گل گفتی که برايم نوشتی " اگر دلت را برای
منطق صاف کنی حرف مرا خواهی شنيد وگرنه در انکار چيزی که خودت هم درستی اش را می
دانی خواهی ماند." ولی حسين جان، اگر از من نمی رنجی، بايد بگويم که از لحاط
منطقی اندکی شُل گفتی. آخر پسر خوب دل را که برای منطق صاف نمی کنند، ذ هن يا مغز
را برای تحليل منطقی از توهمات پالوده می سازند. بعلاوه تو از کجا می دانی که ما
درستی نظر ترا می دانيم؟ حسين جان
تو از منطق و استدلال سخن می گوئی، ليکن خودت سخت گرفتار پيشداوری واحساسات شده
ای. بنظر من تو به چيزی ايمان داری و حال که می بينی بنياد عقيدتی ات در حال فرو
پاشی است، به دست و پا افتاده ای. بی زحمت برای يک لحظه هم که شده چشم هايت را
ببند و تصورکن که بلا تشبيه دريک خانواده ی شيطان پرست پرورش يافته بودی. در اينصورت
آيا با همين شور و حرارت از حقانيت ذات بی مثال شيطان کبير دفاع نمی کردی؟ حسين
جان دست بردار! آنچه دين را بصورت پد يده ای دير پا و اشتباه مشترک اکثريت انسانها
در آورده است، بردگی فکــــــری، پذيرش بدون چون و چرا و احسا سات شديد در حفظ جزم
ها وموهومات است.
حسين جان در پايان نامه ات اظهار اميدواری کرده ای که "
منتظرم تا حقيقت را بفهمی (که اگر دلت را صاف کنی سخت نيست) و در حالی که برادرم
شدی جوابم را بدهی." حسين جـــان خواهشأ حقيقت مطلق ات را برای خودت نگه دار
که از نظر ما حقيقت نسبی و تاريخی است.
منتظرهم نباش که"ا نتظار از درد دندان بد تر است." من نه حقيقت
ترا خواهم فهميد و نه به عنوان يک زن هرگز برادر تو خواهم شد. از حضورت تمنی می
کنم که به دوستان خود نيز بگوئی اينقدر الفاظ "برادر" و
"خواهر" بکار نبرند. بعضی وقت ها فکر می کنم متعصب ترين مردان مسلمان
ضعيف ترين شان هستند. آنان که در رابطه شان با زنان و دختران جوان از خود اطمينان
ندارند و می ترسند "شيطان در ميانه افتد" بخاطر آ نکه از نظر روانی
"پاکدامنی" خود را حفظ کنند، آنان را خواهر خود می خوانند وگرنه اگر فرد
ذهنی روشن و انسانی داشته باشد، چه نيازی به اين ترفندهای شرعی دارد؟
در پايان حسين جان از گل رويت خواهش می کنم از من نرنجی. من هم
به نوبه ی خود "از لحن تندم عذرخواهی می کنم." بهر حال بحث و جدل است و
در آن نقل ونبات پخش نمی شود. ازصميم قلب آرزو می کنم که من و تو درآينده بحث های
سازنده تری داشته باشيم و نه بصورت خواهر و برادر بلکه به عنوان دو دوست همکاری
کنيم.
با آرزوهای خوش برای تو
ارادتمند
پری دشتستانی
باخ