کودکان وآموزش فلسفه

 

آنچه که در ذيل می آيد پيامی است که گويا يک نوجوان چهارده ساله به سايت ما فرستاده است. همکار گرامی دکتر ميرزا روشنگر اين پيام را عينأ برای اينجا نب فرستادند و خواستار شدند که درمورد حق کودک برای آموزش فلسفی چيزی بنويسم. دوست گرامی خانم شبتاب خاوری به من هشدار دادند که ممکن "Dr" وجود خارجی نداشته باشد و ديگری نامه ای را به اين نام نوشته باشد. من ضمن معذرت خواهی از Dr عزيزم ياد آوری می کنم که ما در گذشته نامه های غير واقعی فراوان دريافت داشته ايم. بهر حال ضمن پوزش مجدد از Dr اجازه فرمائيد به اصالت يا عدم اصالت نامه ی Dr کاری نداشته باشيم وبه اصل مطلب بپردازيم. نخست مفاد نامه راعينأ نقل کرده و سپس در مورد موضوع اندکی به گفتگومی نشينيم:

 

سلام خوبم! خوبيد؟

ببينيد من نمی دونم شايد کوچکترين دوستتون باشم. تو اين سا يت من چهارده سالمه. اسمم Drه وسايت شما را چند روز پيش يافتم. هنوز خيلی چيزها مونده که بخونم.

 (عينأ به انگليسی نوشته اند)But

تا همين جا که خوندم، هرچه بيشتر می خونم بيشتر جواب سؤالمو نمی گيرم. من حتی از ديروز شروع کردم معنی های قرآن را هم بخونم چون واقعأ هيچی نمی دونم. يعنی می خوام درست قضاوت کنم.

 {نويسنده ی نامه خود کلمه را به انگليسی نوشته است}Anyway,

سؤال اينکه اگه من با شما ارتباط داشته باشم، کلی ازطريق همين ای. ميل مشکل پيش نمی آد!؟

{چند سطر را نتوانستيم بدرستی بخوانيم} ....

 

ببينيد امثال من زيا دن! من هميشه تو دين و مسئله ی خدا و اينا مشکل داشتم. هميشه سؤال برام پيش می اومده. اما وقتی از معلم دينی مون می پرسيدم، يا جواب چرت می داد يا می گفت نبايد راجع به ا ينا سؤال کنی. يا حتی يادمه يه بار دبستان که بودم معلم دينی مون مامان يا بابامه خواسته بود که بچه تون سؤال های خوبی نمی کنه واينها. از اون موقع ديگه خفه شدم....

 

Anyway

می خواستم ببينم برا ی شما امکان داره اسم سايت رو عوض کنين! مثلأ همين باخ بذا رين. هم معنی بهتری داره هم آسان. بهرحال من يکی که جرات نم کنم اگه بخوام سايت شما را به کسی معرفی کنم، مثلأ بگم بره تو سايت کافر. جوابمو که دادين سؤال های ديگه مو ازتون می پرسم.

 

قربانبان

Dr

 

از نظر من نامه ی بالا بسيار مهم و تفکر انگيز است. قبل از هر چيز به دوست نوجوان خردورز Dr عزيزم تبريک می گويم که در باره همه چيز فکر می کند و هيچ چيز را بدون مطالعه و بررسی مورد قبول قرار نمی دهد. کودک حق دارد و بايد فکر کند و از خود عقيده داشته باشد. يادم می آيد سالها قبل که به دبستان (وحتی دبيرستان) می رفتم به محض آنکه در مورد مذهب يا سياست پرسشی به اصطلاح آن روزگاران "بو دار" به نظرم می رسيد و آنرا با معلمين خود مطرح می ساختم، در بدترين حالت کتک می خوردم و در بهترين شکل جواب سر بالا می شنيدم. مثلأ اينکه:

ـ "اين سؤال برای شما زوده! شما درس تون رو بخونين. کاری به اين کارها نداشته باشين.

 بزرگ که شدين خودتون می فهمين."

مشکل اين بود که "بزرگتر ها" يا از شرايط وحشت داشتند يا از ما بچه ها می ترسيدند. بعضی از آنها از نادانی خودشان وحشت داشتند و سعی می کردند ما را مايوس کنند که ديگرازاين غلط های زيادی نکينم و سؤال های گـــُنده گـــُنده نپرسيم. بهرحال بنظر من اين بدترين شکل برخورد با يک کودک از طرف مادر، پدر يا آموزگاران اوست.

 

اجازه دهيد سری به قوانين بين المللی بزنيم به بينيم با موضوع چگونه بر خورد شده است: دربين قراردادهای سازمان ملل متحد برخی از قوانين هستند که همه دولتها (حتی آنها که آنرا تصويب نکرده اند) قبول دارند. به اين دسته از قوانين می گويند قوانين بين المللی جهان شمول. از جمله اين قوانين جهان شمول می توان از "اعلاميه جهانی حقوق بشر" و "پيمان حقوق کودک" نام برد.

 

مواد 18 و19 اعلاميه جهانی حقوق بشر به هرکس (اعم ازکودک و بزرگسال) حق آزادی انديشه، مذهب، تغيير مذهب، عقيده و بيان داده است. ماده ی 26 اين اعلاميه ی جهانی می گويد "هرکس از حق آموزش بر خوردار است و آموزش بايد درجهت تحول کامل شخصيت انسانی و تقويت اصل احترام به حقوق بشر و آزاديهای اساسی" سير کند. براساس ماده 27 اين سند قابل قبول جهانی کودک نيز مانند هرعضو ديگر اجتماع حق دارد که "آزادانه در زندگی فرهنگی جامعه شرکت جويد تا از هنرها برخوردار شود ودر پيشرفت های علمی و مزايای حاصله از آن شرکت جويد."

 

پيمان حقوق کودک حقوق بالا را گسترش داده است. بر اساس ماده 12 اين پيمان حق ابراز آزادانه ی ديدگاه های کودک را برسميت شناخته شده است. ماده ی 13 اين پيمان بروشنی اعلام می دارد که "کودک از حق آزادی بيان برخورداراست. اين حق مشتمل ا ست برحق جستجو، دريافت و دادن هرنوع ايده و اطلاعات، فراتراز مرزهای جغرافيائی اعم از اينکه اين اطلاعات بصورت شفاهی، کتبی يا چاپی باشديا بشکل کارهای هنری ويا توسط ديگر وسايلی که کودک انتخاب می کند ارائه شود." ماده 14 پيمان مذکور حق آزادی فکری و مذهبی کودکان را مورد تاکيد قرار داده است: "دولتهای عضو اين پيمان حق کودک را برای آزادی انديشه، وجدان و مذهب مورد احترام قرار خواهند داد."

 

مشکل خيلی از ما باصطلاح بزرگترها (چه مادر، پدرويا معلم باشيم) اين ا ست که فکر می کنيم همه چيز از ما شروع می شود و به خود ما تمام می شود و کودک که هيچ چيزی نمی فهمد فقط بايد از ما فرمان برداری کند. در حالی که يک کارنادرست ممکن است اينقدر تکرار شود که بصورت تجربه در آيد واين چيزی نيست جزيک تجربه ی غلط. مائی که خود را باصطلاح بزرگتر می دانيم، بارها گفته ايم و بازهم تکرار می کنيم که:

ـ "کودک بايد حرف شنوی داشته باشد واز بزرگترها حساب ببرد!"

من هم موافقم  که بچه بايد حرف کسانی که مسئول تربيت او هستند را بشنود و به آنها فرصت دهد که اورا بصورت درست تربيت کنند. ليکن "بزرگترها" نيز بايد حرف کودک را بشنوند و نسبت به پرسش ها و کنجاوی های وی ا حترام قائل شوند. آنها بايد به کودک کمک کنند تا خود را بشناسد، به استعداد های خويش پی ببرد و شخصأ به درک واقعيت های زندگی برسد. مشکل از اينجا بر می خيزد که بسياری از ما مادران، پدران و معلمين به اصل برقراری رابطه دموکراتيک با کودکان عادت نکرده ايم وفقط بلديم زور بگوئيم چون خود در زندگی زور شنيده ايم. ما به علت زور وفشاری که هميشه در جامعه مان حاکم بوده است نياموخته ايم  که در سطح خانواده و مدرسه اصل گفتگوی متقابل و سازند ه را جانشين رابطه بزرگتر و کوچکتر، فرمانده و فرمان برکنيم.

 

بنظرا ينجانب ازسنين بسيار پا ئين (چه بسا يک سا لگی) می توان با کودک به گفتگو نشست و به پرسش های وی جواب داد و اورا به پرسش بيشتر تشويق کرد. خواندن کتاب های مخصوص کودکان را کودک می توانداز دوران کودکستان وآمادگی شروع کند. در دوران دبستان، علاوه بر کتابهای درسی، می توان خواند ن بخش هائی از کتابهای دوران گذ شته و معاصر را به کودک پيشنهاد کرد. کتابهای بسياری هستند که کودکان درسرتاسر زندگی آينده شان در موردشان خواهند شنيد. چه بهتر که خواند ن اين کتاب ها را از همان دوران کودکی شروع کنند. البته خطر ياد گرفتن مطالب بد و دنباله روی از آنها وجود دارد، ليکن اين خطر با راهنمائی های درست و با گوناگون کردن برنامه ی مطالعاتی می تواند کم شود.

 

چقدر خوب است که انسان ياد گيری را بصورتی آزاد و بدون هيچ گونه چهارچوب و شرطی ازدوران کودکی آغاز کند. ذهن پاک و دست نخورده ی کودک مرتبأ در مورد مسائل دچار شک می شود. ما بايد، بجای کاشتن تخم يقين (چيزی که صد در صد درست است و در جای هيچگونه چون و چرا نيست) در ذهن کودک، به شک او در مورد همه چيز دامن بزنيم. شنيده ام که هموطنان بهائی ما از سن دو سالگی کودکان را برای گرفتن "درس اخلاق" به محفل می برند. اين چيزی نيست جز نوعی شستشوی مغزی کودک که متاسفانه از طرف پيروان همه ی دين ها صورت می گيرد. ای کاش همه انسان های، بجای قراردادن فلان اصول فکری يا بهمان اصول دينی در ذهن کودکان خود، به آنها ديدن، خواندن، فکر کردن و شک کردی آزادانه را ياد می دادند تا کودک خود بدنبال يافتن حقايق زندگی برود (به مقاله ی "معنا و هدف زندگی بخش ديدگاه يک متفکر هندی مراجعه فرمائيد).

 

 اين درست است که هيچوقت برای ياد گرفتن دير نيست. اينهم درست است که انسان خواندن، انديشيدن وپرسيدن را از همان دوره های اوليه زندگی شروع کند. چقدر زيبا وسازنده است که کودک جستجو گر نزد خود به اين نتيجه برسد که: " هنوز خيلی چيزها مونده که بخونم." پزشک، فيلسوف ودانشمند بزرگ ايرانی ابوعلی سينا، در اوج دانائی و شهرت اين شعر را سرود:

تا بدانجا رسيد دانش من                که بدانم همی که نادانم

 

چنانچه مادران وپدران بتوا نند جلسات منظم کتابخوانی و بحث و تفسير آزاد با کودکان و نوجوانان شان ترتيب دهند نتيجه ی اين عمل، بنا به تجربه ی کسانی که آنرا انجام داده اند، بسيار عالی خواهد شد. البته بايد  گروه سنی کودک را در نظر داشت و قدم به قدم جلو رفت. از کتاب ها و بحث های ساده تر شروع کرد و بتدريح کودکان را تشويق کرد که کتابهای مشکل تر را بخوانند و پرسش های پيچيده تر را مطرح سازند. اگر کودک فقط به خواندن کتابهای ساده و پيش پا افتاده با عکس های رنگ و وارنگ و جلد های پر زرق و برق عادت کند، ممکن است در دوران نوجوانی و بزرگسالی برا ی خواندن کتابهای خوب تلاش نکند. بايد از کودکی ياد گرفت که چيز خوب آسان بد ست نمی آيد. اگر می خواهيم فلسفه بخوانيم و بدا نيم در طبيعت، اجتماع و ذهن آدمها چه می گذ رد، بايد از مشکلات نترسيم. بايد بخوانيم و فکر کنيم و بپرسيم و به پيش برويم. يک آدم خوش خوراک برای تهيه ی مواد اوليه غدائی به بازار می رود وسپس برای پختن و پرداختن غذا ساعتها در آشپزخانه زحمت می کشد، در حالی که يک فرد تنبل و بد غذا شکم خود را با هر جغول بغولی پر می سازد. شما تا کودک هستيد بايد به کمک مادر و پدر و آموزگاران خود بدنبال غذ ای خوب و مقوّی برای مغز خود برويد.

 

همانطور که قبلأ کفته شد، ياد گيری آزادانه حق شماست و مربيان شما بايد به شما کمک کنند که زندگی را شخصأ کشف کنيد. البته ممکن است آنهادرروش آموزش و شيوه ی عمل خود اشتباه کنند. دراين موردنبايد آنان را زياد سرزنش کنيد. شما هم مرتبأ در شيوه ی عمل خود اشتباه مکنيد. در دنيا هيچ انسانی نيست که اشتباه نکرده باشد. اشتباه را می توان با تکرار آزمايش کم کرد.  شما زمانی می توانيد مربيان خود را سرزنش کنيد که شما را از ياد گرفتن باز بدارند يا به پرسش های شما پاسخ ندهند يا بد تر از همه شما را بخاطر پرسيدن اين يا آن سؤال تنبيه کنند. مثلی است معروف که:

هرکسی ناخلف پسر دارد             من بيچاره نا خلف پدری

 

درچنين صورتی شما بايد با استفاده از راههای ديگر(مثلأ رفتن به کتابخانه و خواندن کتابهای گوناگون، پرسيدن ازآموزگاران خوش فکر و يا افراد آزاد انديش و قابل اطمينان فاميل ويا مراجعه به سايت خوب ا ينترنتی) سعی کنيد جواب سؤال خود را پيد ا کنيد. شمااگرمثل يک آدم تشنه که بدنبال آب ا ست، در پی ياد گرفتن باشيد حتی در بد ترين شرا يط ـ مثل شرايط امروز ايران ـ نيز مغز خود را بکارخواهيد اندا خت، ابتکار بخرج خواهيد داد و پاسخ پرسش خود را خواهيد يا فت. در اينصورت اگر شما را در تلا ش تان برای وارد شدن در دنيای دانش و فلسفه از در بيرون بيندازند، از پنجره وارد خواهيد شد. رودکی شاعر ايرانی هزار سا ل پيش از اين چنين سروده است:

پريرو تا ب مستوری ندارد                  درش بندی سراز روزن برآرد

 

اين پيشنهاد هم برای دوستان دارم که هيچ جوابی را (حتی پاسخ خود مرا) به عنوان حرف اخر وصد در صد درست قبول نکنند. اظهار نظر ها را باهم بسنجيد، در باره شان فکر کنيد وببينيد که چقدر با عقل و زندگی عملی جور در می آيند. خواهش می کنم به دنبال چيزهای بيخود و پيش پا افتاده نرويد و با آن مغز و روان خود را خراب نکنيد. مثلأ به چه درد ما می خورد که  مادر بزرگ مايکل جکسون چه لباسی می پوشيده است.

 

چقدر بد خواهد بود اگرکودکان و نو باوگان ما ياد گيری وخود آموزی را ترک گويند. در اينصورت نسلی پديدار خواهد شد از زنان و مردانی که در ذهن و احساس شان در بزرگسالی کوچک باقی مانده اند. چنين افرادی هميشه به عصای زير بغل نياز دارند. از آنجا که چنين نسلی از تصميم گيری مستقل عاجزاست و نمی تواند مسئوليت های سنگين زندگی را بدوش  بکشد، در نتيجه "بزرگتر ها" و ديکتاتورها برايش تصميم خواهند گرفت.

 

سال ها پيش نويسندگانی مانند "جورج ارول" و "آلدوس هاکسلی" پيش بينی کردند که نسل های بعد از آنها برده ی يک زندگی سرتاسر ماشينی و وسايل ارتباط جمعــــــــی آن خواهند شد. برخی برآ نند که با رشد بی رويه ی تکنولژی، خرابـــــی محيط زيست و تسلط مطلق و همه جانبه ی سايت های آنچنانی اينترنتـــــــــــــی،  کانال های رنگا رنگ تلويزيونی، که همه سلامت روح آدم ها را به پول فروخته اند،انسانها بصورت ماشين های کوکی در آمده اند و مغزشان روز بروز پوک تر و زند گی شان تهی تر می شود. آه که اگر کودکان ما به مطالعه و انديشيدن عادت می کردند، آه که اگر دنباله روی را کنار می گذ ا شتند و آثار بزرگ فرهنگی گذ شته وحال ايران وجهان را می خواندند و در باره آنها به بحث سازنده می پرداختند. دراينصورت کودکان و ذهن کودکانه ی آنان نخستين خط دفاعی را برابر هجوم فرهنگ پوسيده، تجارتی و غيرانسانی کنونی بوجود می آوردند.

 

اميد که د کتر نازنين ما يکی از اين نوجوانان پيشگام باشد.

 

با خوش ترين آرزوهای زندگی و به اميد آينده تابناک تر،

پری