با تقديم احترامات

در بخش "ما كيستيم" گفته ايد: "ايده ها نيز مانند پديده هاي طبيعي كهنه مي شوند." اگر اين جمله كليت نداشته باشد پس موحدان يا هر گروه ديگري مي توانند ادعا كنند ايدة آنها شامل اين قضيه نمي شود و كهنه شدني نيست. اگر كليت داشته باشد پس ايدة شما در عدم وجود خدا و حتي خود اين ايده كه "ايده ها كهنه مي شوند." نيز شامل اين قضيه ميشود و اين يعني تسلسل باطل. گفته ايد: "تنها شك فلسفي است كه مي تواند ذهن را ازانجماد برهاند." منظور شما از شك فلسفي چيست؟ اگر منظوراين است كه در مقابل هر سخني چرا و چگونه اي مطرح كنيد ومنصفانه دلايل را بررسي كنيد، چرا دلايل موحدان را هنوزموشكافانه بررسي نكرده رد مي كنيد و آنان را به بادانتقاد و مسخره مي گيريد؟ (اگر منصف باشيد دلايل آنها را به طور كامل ونه ناقص و دست و پا شكسته روي سايت خود خواهيد گذاشت.) اگر منظور از شك فلسفي اين است كه تا ابدهر چيزي را به زير سؤال ببريد و مانند آنچه گفتيد ايده ها مانند پديده ها كهنه مي شوند، روز به روز ايده اي تازه تر را پذيرا شويد پس راهي بي منتها و مقصود را درپيش گرفته ايد كه هرگز به نتيجه نخواهد رسيد. مگر اين كه هدفتان فقط و فقط "پويايي اذهان" باشد و بس.

 

در سايت خود مكرراً گفته ايد كه خدا را رد يا قبول نكرده ايد و داريد در اين مورد تحقيق مي كنيد. (كه بفهميد خدايي هست يا نه). آيا شما واقعاً درجستجوي حقيقت هستيد يا عزمتان را جزم كرده ايد كه وجود خدا را انكار كنيد؟ اگر با اين پيش زمينة ذهني كه خدايي وجود ندارد تحقيق كنيد، مسلماً تلاش هاي شما منحصر به ادلة انكار خدا خواهد بود و دلايل طرف مقابل را چه درست چه غلط نخواهيد پذيرفت؛ چون نمي خواهيد بپذيريد. آدم خوابيده را مي شود بيدار كرد؛ ولي كسي كه خود را به خواب زده به اين راحتي بيدار نمي شود. پس اگر واقعاً در جستجوي حقيقت به شيوة منطقي هستيد بايد ذهن شما خالي از هر گونه جانبداري نسبت به  ادلة تئيست ها و آتئيست ها باشد. حال آنكه در جاي جاي سايت شما ضديت با تئيسم و جانبداري از آتئيسم به چشم مي خورد.

 

 من اگر روزي در تحقيقاتم به اين نتيجه برسم كه خدايي نيست، چيزي را از دست نداده ام؛ چون لااقل مي دانم به همين زندگي ساده و بي هيچ دغدغة فكري ام كماكان ادامه خواهم داد. اما اگر شما روزي در تحقيقات خود به اين نتيجه برسيد كه خدايي هست آيا از مطالب موهني كه به آن خدا نسبت داده ايد، انگشت ندامت به دندان نمي گزيد و درپيشگاه او شرمنده نخواهيد بود؟ اگر براي رفع تشنگي فقط يك ليوان آب در دسترس داشته باشيد و كسي به شما بگويد كه اين ليوان آب آلوده به سيانور است و فرد ديگري مسموميت آن را انكار كند، سخن كداميك را خواهيد پذيرفت؟ آيا آب را خواهيد خورد؟ عقل شما را نمي دانم. ليكن عقل ما به ما مي گويد از خوردن آن اجتناب كنيم و فعلاً تشنگي را تا فرصتي بهتر تحمل كنيم؛ چون اگر آلوده باشد اين آخرين باري است كه چيزي مي آشاميم. در مورد وجود خدا وضع از اين احتمال هم قوي ترا ست. چرا كه هم در عصر ما و هم در اعصار گذشته، بسياري از افراد نوع بشر وجود او را پذيرفته اند و دهها هزار پيامبر اين مدعي را تصديق و تأكيد كرده اند. و بر وجود بهشت و جهنم صحه گذاشته اند. شما را نمي دانم؛ ولي عقل سليم به ما مي گويد چون يك بار و فقط يك بار حق حيات داريم و ديگر بار باز نخواهيم گشت، خوبست اوامر آن خدا را پذيرا باشيم.

مهران رحماني

 

دوست گرامی جناب مهران رحمانی

با سلام و تشکر از تماس با ما، خدمتتان عرض کنيم که ما گفته ايم وباز هم می گوئيم که ايده ها کهنه می شوند. منظور ما اين است که طبيعت، تاريخ و شرايط زندگی در حال پويائی اند و رويش، فرسايش، زايش و ميرش دائمی. حال اگر شما ايده ای را که در مقطعی از تاريخ زندگی ساز بوده است برداريد و بخواهيد آنرا در شر ايطی کاملأ متفاوت پياده کنيد، دچار نا بهنگامی شده ايد و اين نابهنگامی منشاء جبّاريت و ستم و درد و رنج فردی و اجتماعی خواهد شد. مثلأ پياده کردن قوانين 14 قرن پيش در رابطه با زنان ايرانی چه فجايعی که تا کنون ببار نياورده است.

 

اين فرمايش شما درست ا ست که " و حتي خود اين ايده كه "ايده ها كهنه مي شوند." نيز شامل اين قضيه {تغيير و تحول} ميشود." توضيحأ عرض کنم که تغيير معمولأ بصورت تصادفی و بقول خودمانی الله بختکی صورت نمی گيرد و اگر صورت بپذيرد تصادفی با تصادف ديگر جبران می شود. تغيير معمولأ با تغيير يا دگرگونی در سطح بالاتر همراه است و براساس يک روند صورت می پذيرد. اين روند ممکن است که جنبه ی طبيعی داشته باشد (مانند تکامل زمين شناسانه يا تکامل انواع) و يا جنبه ی ا جتماعی (مثل تحول روابط توليدی).

 چنين تغييراتی در چهار چوب قانون صورت می پذ يرند که آنرا رابطه ی بين علت ومعلول در شرايط معين تعريف کرده اند. بعبارت ديگر قانون عبارت ا ست از رابطه ی اساسی درونی پديده ها که ضرورت و تحول طبيعی آنها را تعيين می سازد.  قانون را کلأ در سه مقوله طبقه بندی کرده اند: 1) قوانين خاص که روابط فيمابين پديده های خاص يا خواص ويژه ی پديده ها را تعيين می کنند و بالطبع در حوزه های محدودی عمل می کنند ما نند قانون مايعات؛ 2) قوانين عام  که حوزه وسيعی را برمی گيرد و رابطه بين ويژگی ها ی همگانی بسياری از اشياء و پديده ها را در بر می گيرد مانند قانون انتخا ب طبيعی در زيست شنا سی که در رابطه با کره زمين حاکم است و قوانين جهان شمول که در کل هستی عمل می کنند مانند اصل حرکت. بنابراين ايده ها کهنــــــــه می شوند ولی در چهار چوب روند و قانون مندی خودشان. البته اين بر خلاف نظر شما تسلسل باطل نيست. هر کهنه ای با نو جايگزين می شود و اسب باد پای زندگی به پيش می تازد. اما ما زمانی که خارج از پيشداوری ها، روند گذشته را بررسی می کنيم می بينيم همه دلالت بر رد وجود خدا دارد نه بر اثبات آن. حتی شما که مدعی وجود خدا هستيد هيچ دليلی برای اثبات آن به ما ارائه نداده ايد جز اينکه ما را از عواقب اين امر ترسانيده ايد و در واقع از معلول به علت رسيده ايد.

 

شک فلسفی همان طور که گفته ايد از نظر ما به زير سؤال بردن همه چيز در همه زمان ها وشرايط و عدم قبول برده وار هيچ واقعيت تثبيت شده ای است. ما هيچ هدف و غايتی از پيش برای خود تعيين نکرده ايم که مثلأ بگوئيم تاريخ به سمت غايتی که توسط ما يا کتابهای آسمانی ما تعيين شده اند به پيش می رود. تاريخ عوامل تحول خود را خود بوجود می آورد و زمانی که توقف آن بر اثر تاثير عوامل خارجی متوقف می شود، تحول را از نقطه ديگر و مسير ديگر تحول آغاز می کند. تحول و تغيير تا ابد ادامه دارد و اين نه دست من است ونه شما. ما تنها کار ی که می توانيم انجام دهيم اين است که سعی کنيم خود را در مسير اين تحول قرار دهيم.

 

جناب آقای رحمانی چرا کم لطفی می کنيد. ما کی در سا يت خود گفته ايم " كه خدا را رد يا قبول نكرده" ايم و داريم "در اين مورد تحقيق مي" كنيم كه بفهميم "خدايي هست يا نه؟" ما که، بی پرده پوشی بدور از هر گونه عوام فريبی، در ابتدای سايت خود نوشته ايم سا يت ملحدان و خرد روزان و ندانم گرايان و شکاکان. ما حتی اسم سايت را "کافر" گذاشته ايم و در اين مورد مفصل توضيح داده ايم که جای هيچ شکی برای هيچکس باقی نماند. نوشته ايد " در جاي جاي سايت شما ضديت با تئيسم و جانبداري از آتئيسم به چشم مي خورد." کاملأ درست است. مگر ما به گونه ای ديگر خود را معرفی کرده ايم؟ آيا شما انتظار داريد که ما جور شما هم بکشيم و تبليغات شما را هم در اين سايت بياوريم. شما تئيست ها که کران تا کران وسايل تبليغاتی در دست داريد.اين مائيم که همواره توسط آدم های با خدا، در راه خدا، سرکوب شده ايم و فرصت ابراز عقيده نيافته ايم. اين وظيفه ی شماست که تئيسم خودتان را ثابت کنيد نه ما. تازه ما درهمين سايت کوچک خودمان نظرات و حتی دشنام های تئيست ها را منعکس کرده ايم ـ کاری که تئيست های هيچ دينی انجام نمی دهند.

 

اينکه فرموده ايد " من اگر روزي در تحقيقاتم به اين نتيجه برسم كه خدايي نيست، چيزي را از دست نداده ام" و بعد نتيجه گرفته ايد که ما با انکار وجود خدا همه چيز را از دست خواهيم داد. ما قبلأ با اين نوع برداشت مفصل پرداخته ايم. اشتباه تئيست ها- مذهبيون  دقيقأ در همين جاست. آنها به ا ميد يک زندگی موهومی آن جهانی زندگی را از دست داده اند. تئيست ها- مذهبيون از ترس خدائی که خود برای خود ساخته اند و مانند خان خانان شکنجه گاه (جهنم) و تفرج گاه (بهشت) دارد همواره در پای محراب ها ترسيده و لرزيده اند. آنها هميشه در حالت هراس زندگی می کنند و هر جا حکومت خدا را برقرار کرده اند از کشته پشته ساخته اند.

 

بپردازيم به پرسش ديگر شما که " اما اگر شما روزي در تحقيقات خود به اين نتيجه برسيد كه خدايي هست آيا از مطالب موهني كه به آن خدا نسبت داده ايد، انگشت ندامت به دندان نمي گزيد و درپيشگاه او شرمنده نخواهيد بود؟".

يک محقق ممکن است امروز در آزمايشگاه وجود عنصری را رد و ديگر روز قبول کند. اين که شرمندگی ندارد. در چنين صورتی هم من بازنده نيستم. اگر با فرض شما، بر کل هستی شعور مطلقی حاکم باشد، اين شعور بالاتر از اين خواهد بود که با رد يا انکار امثال منی غمگين يا شادمان شود. دردناک اين است که در طول تاريخ اربابان دين و دنيا به "عقل کّل" يا روح مطلقی که خود ساخته اند، چهره ی امام جماران را هم داده اند که اگر اطاعت و عبادتش نکنی و احکام عهد بوقيش را مو بمو اجرا ننمائی پدرت را در جهنم کذائی اش در می آورد.

 

دررابطه با آب که پرسيده ايد اگر کسی بگويد آبی مسموم است آيا آنرا در حالت تشنگی می نوشيم يا خير؟ پاسخ اين است که ما آب را به آزمايشگاه می فرستيم و يا خود آزمايش می کنيم و اگر مسموم نبود حتمأ آنرا می نوشيم وگرنه از تشنگی هلاک خواهيم شد. فرموده ايد که خدارا بايد بپرستيم چون "بسياري از افراد نوع بشر وجود او را پذيرفته اند و دهها هزار پيامبر اين مدعي را تصديق و تأكيد كرده اند." در اين رابطه با يد عرض کنيم که باز هم برای پذيرش چيزی شما بجای توسل به منطق و تحقيق شخصی، راه تقليد را در پيش گرفته ايد. آيا مثلأ پذ يرش عمومی هيتلر بعنوان پيشوای مردم آلمان دليل حقّانيت اوست؟

 

 در طول تاريخ گذشته که هنوز علم پيشرفتی ندا شته است، گرايش عمومی به پذ يرش خدا بيشتر بوده است چون بشر بصورت ديگری نمی توانسته است جهان هستی و رابطه ی خودش را با آن تفسير کند. دريکی دو قرن اخير با رشد علم اعتقاد به خدا کاستی گرفته است و امروز بسياری از دانشمندان و خردورزان به هيچ خدائی اعتقاد ندارند. فراموش نکنيم که اعتقاد به خدا گاهی جنبه ی يک نياز روانی دارد و از کمبودهای آدم ها ناشی می شود. اغلب نيز نياز طبقات حاکم را تشکيل داده است و گاهی نيز باز تاب درد و فلاکت همگانی است. ديدرو گفت "خدا محصول اشتباه مشترک بشريت است."

 

مرقوم فرموده ايد که "دهها هزار پيامبر اين مدعي را تصديق و تأكيد كرده اند. و بر وجود بهشت و جهنم صحه گذاشته اند." از ما نرنجيد اگربدون رودربايستی بگوئيم پيامبران شما محصول دوران جهل عمومی و کودکی دانش بشری ا ند. اگر امروز کسی ادعای پيامبری کند، او را مستقيمأ به تيمارستان خواهند فرستاد. برخی از اين باصطلاح پيامبران يک عده مصلح اجتماعی بوده اند که دردورا ن قرون وسطی که بشر مرام ديگری جز مذهب نمی شناخته است، در پوشش دين مردم را برای تغييرا ت اجتماعی بسيج کرده اند. اين موضوع طی يک نمايشنامه ی جالب در کتاب "شيطان وخدا" اثر ژان پل سارتر نشان داده شده است. برخی نيز يک عده عناصر پول پرست و عوام فريب. صحه گذاشتن آنان بر وجود جهنم و بهشت نيز از نيرنگ اين افراد سرچشمه می گرفته است. هيچ کدام از آنها نه از بهشت آمده اند و نه جهنم. جهنم و بهشت در اذ هان و شرايط زندگی آدم هاست و وجود خارجی ندارند.

 

درپيان ما با اين نتيجه گيری شما کاملأ موافقيم که " يك بار و فقط يك بار حق حيات داريم و ديگر بار باز نخواهيم گشت." بنابراين برخلاف کلام آخر شما "خوبست" ذهن خود را با يک خدای موهومی خراب نکنيم و "اوامر" هيچ کس را جز عقل و منطق و ضرورت های يک زندگی مادی واين جهانی را پذيرا نباشيم.

 

با آرزوی تندرستی شما،

استوار غلام دانائی