بسم الله الرحمن الرحيم

سلام (چه کلمه ی  زیبایی)

ما تعداد زیادی از مقاله های این سایت را مطالعه کردیم و به موارد متعددی برخورد کردیم که به نظرمان خالی از لطف نیست که برای بیشتر روشن شدن موضوع و سیر به سوی حقیقت ،آنها را بیان نماییم.

با توجه به سوالات زیادی که برایمان بوجود آمد تصمیم گرفتیم آن سوالات را مطرح کنیم و کم کم  به  سراغ از مقاله هایتان میرویم و انشاالله به مرور زمان، یک یک آنها را مورد بررسی دقیق قرار میدهیم.

http://www.kaafar.com/maghale/koran%20science/MiracleofQoran.htm

*علامت " " نشان دهنه نقل قول از طرف شماست.

 

نکته اول :در مورد اعجاز کلا می قرآن

 

گفته اید که " آيا واقعأ کسی که قرآن را خوانده باشد باورمی دارد که هيچ انسانی نمی تواند کتابی همانند قرآن بنويسد؟ البته هرنويسنده وشاعری سبکی دارد ويژه ی خويش که گاهی تقليد کردن از آنها مشکل است"

یا

 " قبل از هرچيز بايد گفت که شک نيست که در قرآن يا حداقل دربخش هائی از آن ازکلمائی مؤثر واحساس برانگيز استفاده شده و گاهأ به شيوه ای زيبا نگارش يافته است"

میخواهیم بدانیم چقدر مشکل؟ یا چقدر زیبا ؟ آنقدر که بعد از گذشت این همه سال هنوز...؟

هر از چند گاهی شاعری ظهور میکند و اشعاری زیبا پدید می آورد . مدتی بعد فرد دیگری پیدا میشود و  چه بسا بهتر از قبلی میسراید. مثلا حافظ .  همانطور که احتمالا میدانید حافظ شیرازی گوی فصاحت و بلاغت را در غزلیات و شیوه ی منحصر به فرد خود  در بیان به دست دارد.

و به گفته ی خود او:

زحافظان جهان کسی چو بنده جمع نکرد   

  لطایف حکمی با کتاب قرآنی

اما با این حال شبلى نعمانى بعضى ابيات و اشعار متشابهه كه در كلام حافظ و سلمان ساوجی وارد است را با يكديگر مقايسه كرده‌است و اينك بعضى از آنرا كه در آنها مابين حافظ و سلمان شباهتى است ،در زیر مى‌نگاريم:

حافظ
(
1)
عيد است و موسم گل ساقى بيار باده
هنگام گل كه ديده‌ست بى مى قدح نهاده
گل رفت اى حريفان غافل چرا نشينيد
بى بانگ رود و چنگى بى يار و جام باده
زين زهد و پارسائى بگرفت خاطر من
ساقى پياله‌اى ده تا دل شود گشاده
در مجلس صبوحى دانى چه خوش نمايد
عكس عذار ساقى بر جام مى فتاده(135).
سلمان

(1)
آوازهء جمالت تا در جهان فتاده
خلقى بجستجويت سر در جهان نهاده
سوداى زهد خشكم بر باد داده حاصل
مطرب بزن ترانه ساقى بيار باده
مائيم بسته دل را در لعل دلگشايت
آن لب بخنده بگشا تا دل شود گشاده
سودائيان زلفت گرد تو حلقه بسته
شوريدگان مويت در يكدگر فتاده.
حافظ
(
2)
عاشق و رند و نظربازم و ميگويم فاش
تا بدانى كه بچندين هنر آراسته‌ام.
سلمان
(
2)
رندى و عاشقى و قلاشى
هيچ شك نيست كه در ما همه هست.
حافظ
(
3)
راز درون پرده ز رندان مست پرس
كاين حال نيست زاهد عالى‌مقام را.
سلمان
(
3)
درون صافى از اهل صلاح و زهد مجوى
كه اين نشانهء رندان دُردى‌آشام است.
حافظ
(
4)
گرچه بدنامى است نزد عاقلان
ما نمى‌خواهيم ننگ و نام را.
سلمان
(
4)
مكن ملامت رندان دگر به بدنامى
كه هرچه پيش تو ننگ است نزد ما نام است.
حافظ
(
5)
جلوه بر من مفروش اى ملك‌الحاج كه تو
خانه مى‌بينى و من خانه‌خدا مى‌بينم.
سلمان
(
5)
غرض از كعبه و بت‌خانه توئى سلمان را
چه كنم خانهء بى‌خانه‌خدا، بايد رفت.

پس میبینیم که تشخیص شاعران برخی اشعار تا چه اندازه دشوار خواهد بود.

با توجه به سختی کار، متوجه میشویم که اشعار شعرای مختلف مورد تقلید دیگران قرار گرفته و میگیرند. پس میتوان گفت هیچ سبکی منحصر به فرد نیست و میتوان از هر سبک حداقل یک متشابه بدست آورد. پس قرآن چگونه سبکی دارد که تا به حال به مثابه آن یافت نشده است؟

خواهشمندیم به جای تکرار متن زیر، لطفا یکی از همان اشعارو طعنه هایی  را که فکر میکنید فصیح تر و بلیغ تر ازقرآن میباشند و نمیتوان فرق آن را با کلمات قرآن تشخیص داد در اینجا بیاورید.

 

 "درقرن سوم هجری عبدالله بن مقفع دانشمند ايرانی بصورتی طعنه آميز بربرخی از آيات قرآن ايراد گرفت. ابن راوندی (متوفی به سال 245 هجری)، کتاب الذامغ خود را در طعنه بر قرآن نگاشت. او درکتاب الزمرد خود به محمد وقرآن تاخت و در کتاب الفرند قرآن را حتی از نظر ادبی مردود شمرد. شاعربزرگ عرب المتنبی (متوفی به سال 344 هجری) اعلام داشت که اشعار اواز فصاحت و بلاغتی بمراتب فراتر از قرآن برخوردار است."

 

حال اگربه دنبال حقیقت هستید قسمتهای مشخص شده از متن زیر را حتما بخوانید:

ابن راوندى،ابوالحسين احمدبن يحيى‌بن اسحاق. وفات 245 ه‍ .ق . اص ايرانى از مردم راوند ميان اصفهان و كاشان. از متكلمين زمان خويش. او اقوال و عقايدى مخصوص بخود داشته كه متكلمين نقل كنند و صد و اند كتاب دارد و از آنجمله است: كتاب‌التاج. كتاب‌الزمرد. كتاب خلق‌القرآن. كتاب‌القصب. كتاب فضيحة‌المعتزله. فوت او بسن چهل‌سالگى در بغداد بوده. (از ابن خلكان). و ابن‌النديم از قول ابوالقاسم بلخى از كتاب محاسن خراسان نقل كند كه نام ابن راوندى ابوالحسين احمدبن يحيى‌بن محمدبن اسحاق راوندى است از اهل مروالروذ در زمان خويش هيچكس از اقران حاذقتر و داناتر از او بمسائل كلامى نبود. او در اول امر مردى خوش‌سيرت و نيكومذهب و باآزرم بود و بجهاتى كه پيش آمد از جملهء آن صفات بگشت چنانكه بيشتر كتب او كفريات است كه به نام ابوعيسى‌بن لاوى يهودى اهوازى كرده و به آخر هم در خانهء او بمرده‌است و از كتب ملعونهء اوست كتابى كه در ابطال رسالت و احتجاج بر انبيا كرده‌است و سپس خود كتابى در نقض اين كتاب نوشته و خياط نيز نقضى بر اين كتاب دارد. كتاب نعت الحكمة صفة القديم تعالى و وجل اسمه فى تكليف خلقه امره و نهيه [ كذا ] و بر اين كتاب نيز خياط را نقضى است. و كتابى كه در آن بر نظم قرآن طعن كند و بر آن كتاب خود او و نيز خياط و ابوعلى جبائى رد نوشته‌اند. كتاب القضيب‌الذهب و در آنجا گويد كه علم خداى‌تعالى به اشياء محدث است و ذات او تعالى تا علم براى خويش خلق نكرد عالم نبود و ابوالحسين خياط را بر اين كتاب نقضى است. كتاب‌الفرند در طعن بر رسول صلوات‌الله عليه‌وآله و باز خياط اين كتاب را نقض كرده‌است. و كتاب‌المرجان در اختلاف اهل اسلام و خود ابن راوندى را بر اين كتاب ردى است. و او را كتب صالحه نيز بوده‌است از قبيل: كتاب الاسماء و الاحكام. كتاب الابتداء و الاعاده. كتاب الامامه فيه [ كذا ] . كتاب خلق‌القرآن. كتاب البقاء و الفناء لا شى‌ء الا موجود و غيرها – انتهى. و هم ابن‌النديم گويد ابوسهل اسماعيل‌بن نوبخت نوبختى را كتابى است به نام كتاب نقض اجتهاد الرأى على ابن‌الروندى [ كذا ] و او را كتابى بوده‌است به نام البصيره در رد اسلام كه خود نيز بر آن جوابى نوشته‌است. و كتاب‌التاج او بحثى است در قِدَم عالم و ابوسهل اسماعيل‌بن على‌بن نوبخت نوبختى را كتابى است به نام كتاب نقض‌التاج على الروندى و يعرف بكتب السبك. و باز ابن‌النديم كتابى به نام عبث‌الحكمه از ابن روندى نام مى‌برد و ميگويد ابوسهل مذكور را بر آن نيز نقضى است. و كتاب الزمرد يا الزمردة در انكار نبوات است. و نيز كتابى بنام الدامغ كه بر رد قرآن نوشته‌است. و دو قطعهء ذيل از اوست:


اليس عجيباً بأنّ امرء
لطيف‌الخصام دقيق‌الكلم
يموت و ماحصّلت نفسه
سوى علمه انه ماعلم.
*

سبحان من وضع الاشياء موضعها
و فرّق العزّ و الاذلال تفريقا
كم عاقل عاقل اعيت مذاهبه
و جاهل جاهل تلقاه مرزوقا
هذا الذى ترك الافكار حائرة
و صَيَّرَ العالم النحرير زنديقا.

گويند او هنگام مرگ از عقايد باطلهء خويش بازگشت و توبه كرد.

اگر منظورتان این بوده که چون چند شاعر از قرآن ایراد گرفته اند،پس قرآن باطل است(!)،چندین برابر شاعرانی که شما میشناسید ما میشناسیم که قرآن را همه چیز خود میدانند و از آن دفاع کرده اند.

به ما بگویید ابن راوندی با چه دلایلی قرآن را از نظر ادبی مردود شمرده؟

لطفا یکی از همان اشعارو طعنه هایی  را که فکر میکنید فصیح تر و بلیغ تر ازقرآن میباشند و نمیتوان فرق آن را با کلمات قرآن تشخیص داد در اینجا بیاورید(اشعار بالا برای ما قابل تمییزاست) و قضاوت را، بعد از توضیحات خود، به خوانندگان محول کنید.

راهنمایی برای تاثیر گذاری بیشتر:

اطمینان داشته باشید که آوردن یکی از آن موارد، خیلی بیشتراز اینکه بگویید فلان کس چه گفته، تاثیر دارد.

متاسفانه انتقادهای شما به هیچ وجه انسانهای با ایمان را سست عقیده نمیکند ! ناراحت نباشید،بیشتر از2000 سال است که به اینگونه غیر قابل قبول مینویسید.

من بعد ازاینکه سایت شما را زیر و رو کردم ، نمازم را با عشقی پر شور خواندم که تا به حال مانند آن نخوانده بودم.(ارزنده است اینجا برای من آرزو کنید که همچنان با آرامش باشم،حتی اگرآرامشی  دروغین باشد)

عجب سایتی! دستتان درد نکند که ما را با ایمان تر میکنید.

به حقیقت جویان توصیه میشود برای مطالعه و مشاهده ی بیشتر در باره ی شباهتهای کیفی در اشعار مختلف، به خود اندکی زحمت داده و شعرهای آنان را مطالعه کنند.  مانند ترجیع بندهای سعدی و ترجیع بند معروف هاتف اصفهانی با بیت ترجیع:

که یکی هست و هیچ نیست جز او

                                             وحده لا اله الا هو

 نکته دوم:آنقدر ایراد به ذهنم میرسد که وقت ندارم همه را تایپ کنم و فقط در صورتی مایل به همکاری هستم که این نوشته ها همراه با پاسخهای شما به چاپ برسند.

خدا حافظ

 

پاسخ:

جناب فريد عقيلی و ياران

درود (چه واژه ی زيباتری)

با سپاس ازنامه ی شما ومطالعه ی شماربسياری ازمقالات سايت باهماد، پرسش های شما برای ما جالب وحائزاهميت اند. ما با درنظرگرفتن حقيقت ونه درهيچ قالب فکری ومحدوديت مذهبی ـ ايدئولژيکی پرسش ها وبحث های شما را موضوع انديشه ی خود قرارداده و به آنها پاسخ می گوئيم. آنجا که حقيقت نزد شماست به صراحت و بدون تعصب آنرا اعلام کرده و چنانچه خود را دراشتباه يافتيم مقاله را ازسايت پاک خواهيم کرد.

 

شما درنخستين برخورد خود به مقاله ی "اعجاز قرآن" پرداخته ايد و باز همانند پيشينيان خويش برادعای قرآن اصرار ورزيده ايد که کسی نتوانسته و نخواهد توانست "فصيح تر و بليغ تر از قرآن" بياورد وکسانی نيزکه چنين کرده اند از"عقايد باطله ی خويش بازگشته وتوبه" کرده اند.

 

اگرکسی خارج ازاحساسات دينی (دراينجا اسلامی) وبعنوان فردی مستقل با بکارگيری خرد فعال به اين ادعا بنگرد نخستين پرسشی که برايش مطرح می شود اين است که چرا بايد قرآن درحوزه ی فصاحت وبلاغت معجزه باشد؟ چرا اين بلاغت فقط به زبان عربی محدود شده؟ علت اين امر اين است که درزمان محمد فصاحت وبلاغت اهميت زيادی داشته ودراين مورد ادبای عرب با يکديگررقابت فعال داشته اند. ازاين لحاظ است که قرآن با عنوان کردن سبک خود تلاش دارد رقبا را ازميدان بدرببرد.

 

دوم اينکه شايد هيچ دينی به اندازه ی دين اسلام درعمرهزاروچهارصد ساله ی خود توّاب نساخته است. چوب تکفيراسلام به بلندای تاريخ آن است. متاسفانه اين خشونت آشکار وبی پرده ازهمان دوران پيامبراسلام وبه دستوراو آغازگشت. حضرتش هيچ گونه دگرانديشی وانتقادی را تحمل نمی فرمودند وآنرا با ترور وآدم کشی پاسخ می دادند. اولين کسی که فصاحت وبلاغت قرآن را مورد سؤال قرارداد ابی سرخ ازاصحاب ونزديکان محمد ودرواقع منشی او بود که به عنوان "کاتب وحی" شناخته می شد. او چندين بارکلمات وحتی تمام آيه ی باصطلاح نازل شذه ازطرف خدای محمد را هرطور که دلش می خواست تغيير می داد وحضرت متوجه نمی شد. عاقبت ابن سرح اعلام داشت که محمد آيه ی 14 سوره ی مؤمنون مختوم به عبارت "فتبارک الله احسن الخالقين" را ازاو دزديده است. محمد بجای بحث ادبی با ابن سرح اورا تکفيرکرد وخونش را مباح دانست وآنجا که پای جان درميان است برای ابن ابی سرح وامثال او آيا چاره ای جزگردن نهادن به معجزه بودن قرآن باقی ماند؟

 

اجازه بدهيد گوشه ای ازترورجسمی مخالفين عقيدتی قرآن را بعنوان نمونه ومشت ازخروارخدمتتان ارائه دهم: ابن هشام در کتاب خود که مورد تایید قاطبه مسلمين جهان است در صفحات 271-273  (زندگانی حضرت محمد ص" ترجمه حجت السلام سيد هاشم رسولی) می نويسد پيامبر دستور مستقيم قتل سه زن و پنج مرد را صادر کرد که بيشتر آنان شاعر بوده و بر عليه او و يا ديگر مسلمين شعر و يا سخنی گفته بودند. کعب بن اشرف بنا به گفته ی طبری صرفأ بخاطرسرودن شعربدستور محمد بطرزناجوانمردانه ای ترور میشود. علی ابن ابيطالب به دستور محمد شاعر جسور "حويرث بن نقيذ" که بقول طبری محمد را در مکه اذيت می کرده با مکر و فريب و توطته بقتل می رساند. اسماء بنت مروان بخاطرنوشتن اينکه محمد بیسواد نبوده ومعلمش يک روحانی يهودی است وبخاطر اشعاری که درهجو محمد می سروده در کنار فرزندانش درحالی که يکی ازآنان درحال نوشيدن شير از پستان مادر بوده به قتل می رسد. شاعر ديگری بنام ابوعفک که گفته می شود صدسال سن داشته درحال خواب با شمشير اسلام دوشقه می شود. با اين جو ترور و وحشت کيست که بخود جرات دهد مانند آيه ی قرآن آيه ای بياورد و اگر در يک دوران آزادی نسبی به اين کار مبادرت ورزد دردوره ديگر حرف خود را پس نگيرد و نادم نشود؟

 

چماق ترور و وحشت محمدی در زمان هر چهار خليفه با شدت بيشتری برگرده مخالفين بالقوه و باالفعل اسلام فرود آمده و در دوران تسلط اموی و عباسی و عثمانی و صفوی و تا عصر حاضر ادامه يافته است. ترورسياسی، دانشمند کشی و تواب سازی در طول تاريخ اسلام رواج داشته است و هم اکنون ـ درقرن بيست ويکم ـ نيز شاهد آن هستيم. کتاب های دانشمند ايرانی محمد بن زکريای رازی را آنقدر بر سرش کوفتند تا کور شد. مدتی پيش يکی ازهمکاران باهماد ايرانيان خرد گرا نيز تحت فشار چماق حزب الله کليه ی ارتباطات خود را با ما قطع و تمامی نوشته های خود را تکذيب کرد. دراين نکته نمی توان شک کرد که تاييد يا تکذيب اين يا آن نوشته درشرايط مختلف روحی و اجتماعی صورت می گيرد.

 

چرا محمد با وجود جنبه ی شاعرانه ی قرآن با شعر و شاعر سر ستيز داشته است؟ آيا اين حذف غير عادلانه فيزيکی رقيب ادبی نيست ؟ آيا اين خود شاهدی بر کمتر بودن از رقيب نيست ؟

 

مشکل شما(دين داران مطلق گرا) در اين است که نخست چيزی را بعنوان اصل مسلم می پذيريد و بعد عقايد خود را برآن استوار می سازيد. مثلأ قواعد عربی، اجزاء کلام و اصول شعر، در يک دوران طولانی قبل از ظهور اسلام تکوين يافته است. قرآن حتی ازجنبه ی فصاحت از ادبيات زمانه ی خود عقب تراست. حضرت محمد زمانی که مجبور به نقل شعری می شود آنرا درهم می شکند وبارها اعلام می دارد که کلامی نزد من ناخوشايندتر از شعر نيست. او حتی در قرآنش صراحتأ اعلام می دارد که الشعراء يتبهم الغابون ( کسانی که ازشاعران پيروی می کنند گمراهانند). ليکن ازآنجا که احساسات و روانشناسی دينی برمبنای قبول قرآن به عنوان فصيح ترين اثر بنياد نهاده شده است، بعدها غلط های دستوری قرآن بعنوان مبنائی برای زبان و ادبيات عرب در می آيد و قواعد دستور زبان حتی شعر عربی از آن پيروی می کند.

 

با قبول ازلی و ابدی بودن مطالب قرآن، قضاوت ناشی از عقل از شما گرفته شده است. حکم برايتان از قبل صادر و شما جز پذيرش مبتنی بر اطاعت مطلق چاره ای نداريد. اندکی خلق وخوی مسلمانی(مطلق گرايی و قبول حکم قبل از قضاوت) را کناربگذاريد و خودتان انصاف دهيد که کداميک ازقطعات ذيل فصيح تر و بليغ ترند.

1ـ واقصد فی مشيک واغضض من صوتک ان انکرالاصوات لصوت الحمير (خلق وخويت را درز بگير.صدايت را ببر. بدرستيکه بدترين آوازها آوازخران است)

2ـ فالخيل واليل والبيداء تعرفنا والسيف واالضيف والقرطاس والقلم (اسب وشب وبيابان وشمشيرومهمان وکاغذ وقلم همه مرا می شناسند)

اولی که هيچ ارزش ادبی وزيبائی شناسانه ندارد ازقرآن کريم (آيه ی 14 سوره ی مبارکه ی لقمان) است و دومی قطعه معروفی است منسوب به احمد المتنیبی شاعر عرب که بقول شما ابتدا اشعار خود را فصيح تر از قرآن می شمارد و بعد او را محبور به توبه و انابت می کنند.

 

برای من جای شگفتی بسيار است که متکلمين اسلامی بجای تکيه بر محتوای قرآن اينقدر به شکل ادبی آن اهميت می دهند. شايد اين خود تحت تاثيرآموزش های توراة است که گفت "درآغازسخن بود."

 

کسيکه زنجيرهای بندگی و برده گی را از خرد خود زدوده و عقل خويش را به غلامی وحی در نياورده باشد، روش صحيح را آن می داند که نوشته ای  را بخواند، جوهر آن را بيابد و خرد و عقل و منطق خود را قاضی کند.

 

متاسفانه شما ترجيج داده ايد که نکته ی اصلی در مقاله ی اعجاز قرآن را ناديده بگيريد. اين مقاله در پی آن نبوده است که فصيح تر و بليغ تر از قرآن بياورد. بلکه برآن است که ثابت کند  چالشی که قرآن از آن نام می برد از پايه غيرموجه، غيرعادلانه و فريب کارانه است. نگاه کنيد به آيه های 23 و24 ازسوره ی بقره: "اگردرباره ی آنچه بربنده خود پيامبرنازل کرديم شک وترديد داريد، پس اگرراست می گوييد سوره ای مانند آن بياوريد وگواهان خود را غيرازخدا فرا خوانيد. پس اگرچنين نکنيد وهرگزنمی توانيد کرد ازآتشی بترسيد که سوختش بدن های مردم وسنگ ها هستند وبرای کافران آماده شده است." (تاکيد ازماست).

 

با توجه به آيه های فوق آيا شما بعنوان يک مسلمان می توانيد تقبل که هيچ، حتی تصور آيه ای زيباتراين آيه ی شريفه ی قران کريم در نظر بياوريد!!!؟ اگرچنين کنيد آيا مسلمانی معتقد به قرآن باقی خواهيد ماند؟ آيا تصور آيه ای مانند آيه ی بالا از قرآن کريم از آتشی که سوختش بدن های مردم عادی کوچه و بازار است لرزه براندام شما نمی افکند؟ اگر بلرزيد و بترسيد و بسنجيد و بينديشيد باز هم مسلمانی معتقد به قرآن باقی خواهيد ماند؟ اين چگونه چالشی است که نتيجه ی آن از قبل معلوم و سزای آن مشخص شده است؟ زمانی که حکم قبل از داوری صادرشده باشد، آيا جايی برای تلاش در تغيير آن باقی می گذازد؟ فرض بفرمائيد فردی سخنانی بشنود که از نظر او "فصيح تر وبليغ تر" ازقرآن باشد، آيا او می تواند آنرا اقرارکرده و مسلمان باقی بماند؟

 

آوردن دهها بيت ازشيرين سخنانی چون حافظ، و شبيه آن ا زخواجو و ديگر شعرا چيزی ازمکاره گی و غيرواقعی بودن چالش فوق نمی کاهد. اگر شما سخنان حافظ را نيز مانند قرآن وحی مطلق و جاودانه می پنداشتيد هرگز اجازه ی چنين جسارتی بخود نمی داديد که خوشتر و زيباتر از آن را مدعی شويد. از همه ی اينها گذشته فصاحت و زيبائی کلام نمی تواند وسيله ای برای سنجش حقيقت باشد. من شما ويارانتان را به بررسی و بحث پيرامون محتوای قرآن دعوت می کنم و در آغاز بحث مدعی می شوم که قرآن مانند بيشتر کتب قديمی و مذهبی مملو از خرافات و ادعاهای غيرعلمی است وشما را به مقاله ی "ياوه های شبه علمی قرآن" رجعت داده و منتظر پاسخ می مانم.

 

با کما ل احترام و آرزوهای خوش برای رستن نوع بشر از زنجيرهای اوهام و خرافات،

 

دکترميرزا روشنگر