"بنام خداوند بخشنده  مهربان

دوست عزيز تا دير نشده بخود بخود بيا ييد و از مبارزه با نفس خدا جوی خود دست بر داريد و به اين سؤالات من لطفأ پاسخ دهيد:

1ـ اگر در زند گی مشکل لاينحلی برا يتا ن پيش آ يد به چه کسی پناه می بريد؟

2ـ اگر به قانون علت ومعلول اعتقاد داريد وجود جهان آفرينش را بدون خالق چگونه توجيه می کنيد؟

3ـ اگر به فرض ادعای ما درست از آب در آيد آيا برای شما مفر و پايگاهی خواهد بود اما اگر ادعای شما درست باشد آيا ما چيزی را از دست می دهيم؟

لطفأ اگر ممکن با شد جواب سؤالات مرا در اسرع وقت بدهيد."

 

پاسخ سوال 1 –

به آنچه واقعا ميتواند مشكل را حل كند. انسان قدرتمند وقتي كه با مشكل بدون حلي مواجه ميشود خودش را نميبازد و به "افيون" پناه نميبرد.

 

پاسخ سوال 2 –

پيش از هر چيز سوال شما را اصلاح ميكنم, و به جاي "قانون عليت", "اصل عليت" را جايگزين ميكنم. در ادامه سوال شما را ميتوان اينگونه پاسخ داد :

يا زنجيره ي وجودها براي وجود داشتن (بودن لحظه أي يا مستمر) نياز به علت دارد, يا ندارد. اگر نياز به علت نداشته باشد كه هيچ, ولي اگر نياز به علت داشته باشد, چيزي وجود دارد كه علت نهايي آن است. آن چيز كه علت نهايي زنجيره ي وجودهاي ما شد, وجود دارد, پس خود نيز نياز به علت دارد (زيرا فرض ما اين بود كه وجود نياز به علت دارد). پس آن وجود اضافه فرض شده, خود نيز وجود ديگري را ايجاب ميكند, كه آن وجود هم مستلزم وجودي ديگر است و …

پس دو حالت را ميتوان در نظر گرفت. يا عليت جهانشمول نيست (يعني همه ي وجودها را در نظر نميگيرد و ميتوان گفت كه برخي وجودها فاقد علت هستند) يا عليت را جهانشمون بدانيم و گرفتار تسلسل شويم. در حالت اول ديگر نيازي به فرض وجود خدا نيست, و حالت دوم متناقض است (البته اگر در متناقض بودن تسلسل اختلاف نظري وجود نداشته باشد).

 

من قصد نتيجه گيري ندارم (كه خدا هست يا نه) و فقط در حال تحليل برهان-واره أي هستم كه ارائه شده. شايد براي شما سخت باشد كه تصور كنيد وجودهايي فاقد علت هستند (شايد براي من هم سخت باشد) ولي فراموش نكنين كه اين فرض شما را به سمت باور به خدايي كشانده كه خود علت ندارد. يعني فرضيست كه خلاف خود را ايجاب كرده. ظاهرا شما با تصور وجودهايي كه نياز به علت ندارند كمتر از من مشكل داريد.

 

در مورد پاسخي كه در متن مورد نظر به اين سوال داده شده بود, فكر ميكنم بد نباشد به اين اشاره كنم كه اگر منظور از علت, چيزي باشد كه در فلسفه ي ارسطويي علت فاعلي خوانده ميشود, كه معمولا اينگونه است, بحث غايت شناسانه نخواهد بود, همانطور كه در اين خطوط نيز هنگام صحبت از مسئله پاي غايتها به ميان نيامد. ولي خوب, اگر منظور علت غايي باشد (كه در برهان معروف به عليت منظور آن نيست) بحث غايت شناسانه ميشود و ميرسد به محرك (غايت) بي حركت ارسطو. البته با كمي ساده انگاري ارسطو-وار در استدلال.

 

پاسخ سوال 3 –

آنچه در اينجا مطرح شد, و البته باز هم ناكامل و با عجله, برهاني بود كه از آن با عنوان "دفع خطر احتمالي" ياد ميكنند, و آنرا اينگونه اقامه ميكنند :

دو حالت وجود دارد. يا گفته هاي ما درست است, يا نادرست. اگر نادرست باشد كه هيچ, ما هر دو گروه (مومن و كافر) هيچكدام آن جهاني نخواهيم داشت. ما در دنيا زندگي خوبي داشتيم, ولي فرض ميكنيم كه اينگونه نبوده و زندگي شما در اين دنيا بهتر بوده. پس شما به اندازه ي عمر يك انسان بيشتر از ما لذت برده ايد. ولي اگر گفته ي ما درست باشد, با اينكه شما آن مقدار بيشتر از ما لذت برده ايد, آخرتي وجود دارد كه در آن ما بي نهايت لذت ميبريم, و شما بي نهايت رنج. مجموع اين دو حالت ضرب در احتمالشان, عدديست كه در هر صورت به نفع ماست (چون ما نيم بي نهايت داريم كه برابر با بي نهايت است, و شما دو نيم عمر, كه برابر با يك عمر است. بي نهايت بزرگتر از يك عمر است).

 

و ادعا ميشود كه اين برهان رياضيست, و در آن از هيچ چيز جز رياضيات استفاده نشده است (مثلا تجربي نيست).

بسيار خوب, آيا واقعا اينطور است ؟

خير, اينطور نيست. با اينكه قرار است چيزي از ادعاهاي دو گروه مسلم فرض نشود, ولي در جايي كه بايد لذتهاي آن دنيايي (كه در اين حالت ممكن شمرده شده) محاسبه شود, ادعاي مذهبيون پيش فرض بوده است. چطور ؟

شايد آن دنيايي وجود داشته باشد, ولي از كجا ميدانيد كه در آن دنيا مومنين پاداش ميگيرند و كافرين مجازات ميشوند ؟ فراموش نكنيد كه قرار است تنها از رياضيات استفاده كنيم.

بسيار خوب, چون فقط قرار است از رياضيات استفاده كنيم, جواب اين است كه در اين مورد هم چيزي نميدانيم. پس همانقدر كه احتمال دارد مومنين پاداش بگيرند و كافران مجازات شوند, احتمال دارد كه كافرين پاداش بگيرند و مومنين مجازات شوند. (آنچه كه اطلاعي از آن نداريم, همگن فرض ميشود, چون كمترين خطا را دارد).

پس نتيجه ي درست اين استدلال چه ميشود ؟

مومنين, سرشكن شده, 2A واحد لذت در آن دنيا خواهند برد, كه اميد رياضي آن A خواهد بود. كافران هم درست به انداره ي مومنين لذت خواهند برد, چون از نظر رياضي آن دنيا از هر جهت همگن است. پس مومنين نيز A واحد لذت دارند. اين مقدار با دو نيم عمر لذت هم جمع ميشود. پس, مومنين با (A) لذت, در برابر كافرين با (يك عمر لذت(A+ شكست ميخورند.

 

پس اين برهان, اگر واقعا بخواهيم به فرض هاي اصلي اش پايبند باشيم, نتيجه أي عكس شما ميدهد. البته بگذاريد اصلاح كنم, لذت اين دنيوي به عنوان ارفاق به كافرين داده شده بود, وگرنه اينكه چه كسي در اين دنيا خوشبخت تر است نياز به تحليل دارد. با كنار گذاردن اين ارفاق, لذت مومنين و كافرين برابر خواهد شد. به اين معني كه اين برهان هيچ نتيجه أي ندارد.

 

شايد به همگن در نظر گرفتن آن دنيا اعتراض داشته باشيد, ولي توجه كنيد كه رياضي اينچنين ميگويد. شايد بگوييد كه معقول نيست, ولي وقتي رياضي اينگونه ميگويد, نميتواند معقول نباشد, زيرا :

 

با هم فرض ميكنيم خدايي وجود دارد. جناب خدا روي صندلي راكي خودش لم داده (ياد هدايت بخير) و داره پايين رو نيگاه ميكنه و با خودش به من و شما ميخنده و ميگه "ببين اينا چقدر احمقن, كه وقتي من انقدر جون كندم و براشون عقل درست كردم, و هيچ راهي براي اثبات خودم به وجود نيوردم, عقلشون رو گذشتن كنار و برهانهاي مسخره از خودشون در اوردن كه من رو ثابت كنن ! منو مسخره كردين ؟!"

وقتي دو گروه مومن و كافر به اون دنيا ميرسن, جناب خدا با يه چماق مياد جلو و ميگه "أي مومنين احمق ! شما من رو مسخره كردين و ارزش عقلي كه براتون ساخته بودم رو از بين بردين, برين جهنم". "أي كافرين, شما من رو قبول نداشتين, ولي اين چيزي بود كه خودم خواسته بودم. چون به من وفادار بودين و ارزش كارم رو لكه دار نكردين, ميرين به بهشت".

اين هم براي اينكه بدونين اين حالت هم ميتونه معقول جلوه كنه.

-----------------------------------------

 بنام الله

مهم: اين نامه را کسی ننوشته ونويسنده ندار د بلکه خود بخود در اثر تصادف الکترون ها بوجود آمده و به شما رسيد ه هر چند اگر تا آخر بخوانی هيچ حتائی در جمله بند ی و غيره ندارد.

 

هر چيزی را انکار کرديد چيزی نگفتيم. آخر َمرد، آدم مثل شتر مرغ سرش را زير برف می کند؟

 

حد اقل يک چيز کوچکتر را انکار می کردی ؟ ای کســــــــــی که اسم خودت را تحصيل کرده گذ اشته ای آيا اگر يک دليل و منطق آنقدر قوی بود که سالها وقرن ها ماند بايد بدون فکر و منطق گفت غلط ا ست؟

 

باز می گردم به سؤال اوّل. آيا ممکن است اين "ای- ميل" نويسنده نداشته با شد و همينجوری بقول داروين بر اثر تصادف کور و نادان (مثلأ تداخل سيگنال ها در شبکه های کامپيوتر) به تو رسيده با شد؟ اگر همين استد لال و شاهد ساده برای اثبات وجود خدا کافی است، چرا آنرا انکار کنيم و بگوئيم غلط است.

 

با با جان سادگی استد لال دليل بر غلطی آن نيست بلکه بر عکس دليل بر بزرگی و احاطه ی موجودی است که می خواهيم وجودش را ثابت کنيم.

 

برای آخرين مثال فرض کن اگر بخواهيم روشن بودن يک لامپ را در اتاقی که درونش هستيم ثابت کنيم، چقدر اثبات ساده است! زيرا چراغ با روشن کردن محيط عملأ خود ش را ثابت می کند.

 

من به تو نصيحت می کنم که راه درست يعنی راهی که تمامی بزرگان تاريخ طی کرده اند را پيش بگير زيرا در غير اينصورت روزی خواهی مُرد و حد اقل احتمال خطر زيادی برايت وجود خواهد داشت.

 

اگر دلت را برای منطق صاف کنی حرف مرا خواهی شنيد وگرنه در انکار چيزی که خودت هم درستی اش را می دانی خواهی ماند (مثل آن نيچه ی بد بخت که در تنهائی مُرد) و يا مثل صادق هدا يت، هدا يت نيافته و راه گم کرده خودت را خواهی کشت. در هر دو صورت يک زندگی کثيف در دنيا و اذيت هاش خواهی دا شت.

 

در انتها از لحن تندم عذرخواهی می کنم.

 

منتظرم تا حقيقت را بفهمی (که اگر دلت را صاف کنی سخت نيست) و در حالی که برادرم شدی جوابم را بدهی.

 

با درود

حسين محمدی دانشجوی ترم آخر علوم کا مپيوتر" اين بخش از نامه را اقای محمدی به انگليسی چنين نوشته اند:

Regard’

Hossein Mohammadi

last term student of computer science and engineering.

 

 

1- اگر شما فكر ميكنيد كه قدمت داشتن چيزي دليل بر درستي آن است, واقعا در اشتباهيد. انساني كه اينگونه حرف ميزند, به تمدني تعلق دارد كه بعد از چند هزاره تجربه كسب كردن, هنوز از پليدي جنگ و خون ريزي فاصله نگرفته است. هنوز انسانها خون همديگر را ميريزند, هنوز خيانت ميكنند, هنوز … آيا اين چيزها هم "درست" هستند, چون قدمت دارند ؟ هنوز انسانهايي هستند كه براي درمان شدن دردهاي خود به جادوهاي قديمي وابسته هستند. آنها هم لابد درست فكر ميكنند, چون قدمت دارند. ما هنوز بسياري از اشتباهات تاريخي خود را حفظ كرده ايم, دين هم يكي از آنهاست.

با اين گفته "ترس" خودتان را رسميت نبخشيد. ادعايي تاريخي وجود دارد كه تاريخي بودن آن جسارت رد كردنش را از شما ميگيرد. اين ترس خودتان را با اين حرفها توجيه نكنيد, به عقلتان رجوع كنيد.

از اين گذشته, اگر بخواهيم مسئله را به روش نادرست تاريخي بسنجيم (براي كساني كه حوصله ي استفاده از عقلشان را ندارند و تنها قصد دارند حدسي بزنند) باز هم مسايل به ضرر خدا تمام ميشود. بر اساس آمارها 5% از كل مردم جهان به خدا اعتقاد ندارد, و اين بي اعتقادي بر خلاف ساير مسايل تابع مرزهاي جغرافيايي نيست. مقدار بي اعتقادي به خدا در ميان كساني كه تحصيلات دانشگاهي دارند به 14% ميرسد, و در بين دانشمندان به 60%!

اگر قصد داريد به جاي اينكه براي خودتان فكر كنيد به دست بقيه نگاه كنيد, ميل خودتان هست كه به دانشمندان جهان نگاه كنيد, يا به بي سوادها. آنجا هم كه خطاب به نويسنده ي پاسخ قبلي گفته بوديد كه بهتر است به بزرگان تاريخ نگاه كند, بايد بدانيد كه بزرگترين هاي تاريخ بشري (بزرگ مثبت, نه كساني چون هيتلر و چنگيز) اكثرا خداناباور بودند, مثل دانشمندان كه اكثرا اينگونه اند. ولي به نظر من به جاي همه ي اين چيزها فكر كنيد.

 

در مورد قسمت ديگري كه باز هم در استدلالي كه به طور كامل بيان نشده بود, به سبك نيوتوني قصد اثبات خدا را داشتيد :

آيا نامه ي شما اثباتي براي وجود شماي نوعيست ؟

اثبات كه نيست, ولي احتمالي بسيار بسيار بسيار بسيار بالاست, طوري كه ميتوانيم در مورد آن شكي نداشته باشيم, و در عمل هم همينطور هست.

چرا اينطور است ؟

به خاطر تركيبي كه نامه ي شما با نامه هاي ديگر, و با ساير چيزهايي كه در دنيا هست دارد. اگر جهاني را تصور كنيم كه در آن شيوه ي بيان مطالب طور ديگريست, نامه ي شما بي معني خواهد بود, و درست مثل نويز ديتاها نمايان ميشه, و احتمال بسيار بسيار كمي براي وجود شماي نوعي خواهد بود. همانطور كه اگر هم اكنون شما به جاي اين نامه تعداد زيادي حرف بي ربط را كنار هم گذاشته بوديد كه هيچ معنايي نميداد و درونش كاركترهاي غير كيبوردي هم زياد مي بود, احتمال ميداديم كه نويز باشد, نه نوشته ي شما. اينطور نيست ؟

پس عامل احتمال ساز چيست ؟

اون عامل تركيبيه كه يك چيز, در كنار چيزهاي ديگر دارد. چون نامه ي شما دقيقا با همون اصول و روشهاي نامه هاي ديگر نوشته شده, و چون مدل منظومه ي شمسي نيوتون با موادي ساخته شده كه از نظر تركيبي مثل ساير مواد هستن و ظاهري شبيه به منظومه ي شمسي دارد, تركيبي را ميسازد كه احتمال ميدهيم سازنده أي هوشمند داشته باشد. منظورم را متوجه شديد ؟

شايد نشده باشيد. پس فرض كنيد به جايي رفته ايم, و در آنجا ميبينيم كه 8 چوب كبريت به شكلي خيلي نامنظم كنار ميز, روي زمين افتاده اند. هم من و هم شما احتمال زيادي ميدهيم كه اتفاقي باشد و كسي آنها را نچيده باشد, بلكه به طور اتفاقي از روي ميز افتاده باشند. ولي فرض كنيد, شكل نا منظمي كه اونها تشكيل دادن, (با وجود عجيب بودن) آرم يه شركت تجاري باشد. حالا چي ؟ حالا هم من و هم شما احتمال ميدهيم كه آن شكل اتفاقي نباشد, و كسي آنها را آگاهانه چيده باشد.

خوب, پس مقدار احتمال ما وابسته به چيست ؟

مقدار احتمالي كه به اين مسئله ميدهيم, وابسته به نسبتيست كه چيز مورد نظر ما با ساير چيزها دارد.

حال اگر كل جهان را يك مجموعه در نظر بگيريم, براي اينكه به همين سبك درباره ي آن قضاوت كنيم بايد چكار كنيم ؟

قاعدتا براي اينكه چنان احتمالي به دست بياوريم, بايد آن را در كنار "چيز"هاي ديگر قرار دهيم و بسنجيم. ولي آيا چيز ديگري هست ؟ وقتي ما كل جهان را در نظر گرفته ايم, چيز ديگري وجود ندارد. پس نميتوانيم چنين احتمالي را بسازيم. ميتوانيم ؟ اگر ميتوانيم به من بگوييد. هر احتمالي تركيبي از حالتهاست, به من بگوييد كه حالتهاي ديگر در اين سنجش چه هستند. به من بگوييد ابزار تعيين اين احتمال كجاست. به من بگوييد وقتي تمام "بود" ها را در يك سو قرار داديم, چه چيز داريم كه در كفه ي ديگر ترازوي احتمال قرار دهيم و آنها را با هم بسنجيم ؟

 

اگر فكر ميكنيد مطلب در جايي ناقص بيان شده بفرماييد تا آن را بيشتر باز كنم و اگر اعتراضي داريد بفرماييد تا درمورد آن صحبت كنيم. همچنين هر برهان ديگري كه داشتيد بدانيد كسي هست كه آن را براي شما باطل كند.