با سلام

می خواستم اگر ممکن است در مورد روح هم توضيح بدهيد چونکه با نتيجه گيری که در مطالب سايت کردم می بينم با مرگ انسان همه چيز تمام می شود. البته خودتان می دانيد که روح پديده ای است که حتی علم  هم آنرا تاييد کرده. پس خواهش می کنم به ای ميل من در اسرع وقت جواب بدهيد. درضمن يک سؤال ديگر هم داشتم: در طول تاريخ انسانهــــــــــــــــای زيادی بنام " آستيگما تيست" وجود داشته اند بطوريکه در آن خودم به عنوان يک پزشک پند بار ترشحات خون که از بدن آنها می آمده را ديده ام و هيچ توجيهی چه خودم و چه همکارانم در مورد آن نمی توانيم بدهيم. لطفأ جواب سؤال مرا بدهيد.

با تشکر

پ.جی.

يو.اس. آ. 14/5/2002

 

دوست گرامی پ.جی.

با درود در مورد روح بايد خدمتتان عرض کنيم که قرآن با بيان اينکه " قل الروح فی امر ربی" ( بگو ای محمد  که روح در حوزه ی کار خدا ست)، عملأ مؤ منين را از هرگونه بحث در مورد روح بر حذر می دارد. انسانهای اوليه روح را چيزی مادی می پنداشتند ( چيزهائی که برايشان عجيب و غريب بود و از ماهيت آن آگاهی ندا شتند مانند سايه، نفس، خون و غيره). بعدها برای هر چيزی در عالم اعم از جماد، نبات و حيوان روح قا ئل شدند. در اديان روح نيروئی غير مادی که جدا از جسم ومستقل از آن در دنيائی غير مادی بوجود خود ادامه می دهد. اگرچه ممکن است روح برای مد تی کوتاه در جسم لانه کند، ليکن در کليت خود، در دنيائی غير مادی برای هميشه در گشت و گذ ار است. در فلسفه های پند ار گرايان روح با عوامل مختلف شعور مشخص می شود. افلاطون آنرا ايده ی جاودانه می نامد و هگل پائين ترين تظاهر حسی ايده مطلق در ارتباط با ماده. از ديد گاه ثنويون، روح از جسم جداست و بموازات  آن به حيات خود ادامه می دهد. فيلسوفان مادی دوران با ستان (رجوع کنيد به الحا د در دوران باستان بخصوص نظريات دموکريت، اپيکور و لوکرسيوس در همين سايت) روح را ذراتی می دانشتند که در رابطه با جسم جنبه ی ثانويه دارد و با نابودی جسم ازبين می رود. ديدگاه های غير علمی مربوط به روح با توجه به کشف شيوه تحليل در مورد پديده های ذ هنــــــــــــی و امکان عملی بررسی بالينی و آ زمايشگاهی آنها مردود شناخته شد. روح يا روان آدمی از نگاه ما چيزی نيست جز علل شيوه های رفتاری انسان که هم جنبه ژنوتيپی ( فعاليتها ی مغزی و جسمی و ژنتيکی) دارد و هم فنوتيپی (تاثير و تاثرات محيط).

 

پرسش دوم شما را متاسفانه بخوبی متوجه نشديم. لطفأ بيشتر توضيح بدهيد. در اينجا بگوئيم که در علم پزشکی و ساير دانش ها بسياری از پديده ها نا شناخته و توضيح نا پذ ير هستند که پيشرفت دانش بشری در آينده پرده از آنها خواهد برداشت.

 

شاد و سرفراز باشيد.

باخ

----------------

در پاسخ به سوال

 پ.جي.   يو.اس. آ. 14/5/2002

كه در مورد روح، توضيح خواسته بودند:

در مورد اينكه فرموده‌ايد، علم وجود روح را ثابت كرده است، احتمال دارد اشتباه به عرضتان رسانيده باشند و يا از علم آگاهي كافي نداشته باشيد. علم هنوز نتوانسته است موجود زنده را تعريف كند، چه برسد به اينكه وجود روح را ثابت كند. تعريف‌هاي زيادي براي زنده و غيره زنده شده است، ولي هر كدام از آنها نقايصي داشته و مورد قبول دانشمندان واقع نشده است. با اينحال فرض كنيم، گفته' شما در مورد وجود روح صحت داشته باشد. سوال اين است: آيا تمامي جانوران، گياهان و موجودات ذره‌بيني، داراي روح هستند؟ و يا، در بين اين موجودات، تنها انسان است كه روح دارد؟ اگر همه’ موجودات روح دارند پس همگي آنها ائم از جانوري، گياهي و ميكروبي بايد كيفر و پاداش اعمال خود را ببينند و به بهشت يا جهنم بروند. ولي اگر بگوييد كه تنها انسان روح دارد، اين سوال پيش مي‌آيد كه انسان از چه موقع داراي روح شده است؟ آيا انسان تنها از زماني كه متمدن شده است روح پيدا كرده است؟ يا از زماني كه تاريخ را نوشته است؟ يا از هنگامي كه آتش را كشف كرده است؟ و يا شايد از زماني كه هنوز به شكل يك انسان نئاندرتال بوده است؟ و يا هنگامي كه هنوز دم داشته و در بالاي درختان زندگي ميكرده؟ آيا شما ميتوانيد يك مرز، مشخص كنيد و بگوييد كه انسان از كدام مرحله داراي روح شده است؟ اگر يك انسان نئاندرتال هم روح داشته است، بايد آنها هم كيفر اعمال خود را ببينند و به بهشت يا جهنم بروند. اميدوارم ديگر شما، نخواهيد گفت كه انسان به صورت آدم و حوا خلق شده‌ و از بهشت به روي زمين تبعيد شده است.

(براي كسب اطلاع بيشتر در اين مورد، به كتاب‌هاي جهان بيني علمي، آينده’ بشر و چند كتاب ديگر برتراندراسل رجوع كنيد)

با تشكر، رامين 

-----------------------------------