يك توصيه دوستانه به همه
علاقمندان به كتاب
درخصوص "برخى بررسيها درباره جهان
بينى ها وجنبشهاى اجتماعى درايران"
كتابى كه
درواقع نياز بمعرفى ندارد
در عصر حاضر كتاب خواندن جزئى
لاينفك از ضروريات زندگى هر انسان شده است، بويژه كتبى كه با گذشته و حال انسانها،
ملتها، با ادبيات، فرهنگ و سرنوشت آنها ارتباط تنگا تنگ داشته باشند، كتبى كه درس
رزم و زندگى را به انسانها بيآموزند و آنان را با گذشته خويش آن گونه كه بوده، نه
آنچنان كه قلدرها امربنوشتنش داده اند، آشنا نمايند، كتبى كه براستى قهرمانان
تاريخ را معرفى مى نمايند و به انسانها ياد مى دهند كه در برابر زورگوئى سكوت
نكنند، سر فرود نياورند و از حق مسلم خود نگذرند. بالا تر از همه به انسانها مى
آموزند كه در برابر وقايع اجتماعى بهر نوعش، بى تفاوت نباشند و و و ..
برخى بررسيها درباره
جهان بينى ها وجنبشهاى اجتماعى درايران، اثر كم نظير گاليله زمان، احسان طبرى، يكى از آن كتابهائيست كه بعلاوه محسنات
فوق، ويژگى هاى جامعه چند مليتى ايران، جريانهاى فكرى، ادبيات و فرهنگ، فلسفه و
هنرحاكم بر اين براين جامعه را كه با دقت خاصى بررسى شده نيز در خود دارد. علاوه
بر جنبشهاى فكرى و اجتماعى، فلسفه و زندگى متفكران مقيم اين سرزمين درسيرتاريخ جاى
ويژه اى دراين كتاب دارند وخواننده را باشمه اى ازاين تحولات فكرى و فلسفى و
رويدادهاى مهم اجتماعى آشنا مى كند.
ازآنجا كه توصيه ى خواندن كتب
خوب ومفيد حتا درعصر دجيتال واينترنت، يك وظيفه است، بنا براين نگارنده اين سطور،
بعنوان عضوى از جامعه ى كثيرالمله ى ايران كه خود اين آثار بسيار ارزشمند را
مطالعه نموده، تهيه وخواندن آنرا به هموطنان و همه ى فارسى زبانان ديگر كشورها، توصيه مى نمايد. به يقين خواندن
اين كتاب ثمره اى چندين برابربيش ازصرف وقت براى آن، نصيب خواننده خواهد نمود.
سالها پيش مبارزى را به جرم
خواندن كتابى در سر زمين گل و بلبل، دستگير مى كنند و در محاكمه، قاضى
از"مجرم" يا متهم مى پرسد: چرا فلان كتاب را خوانده ايد؟ متهم در جواب
به آرامى پاسخ مى دهد: كتاب خواندن چرا ندارد، بلكه كتاب نخواندن چرا دارد. قاضى
دربرابر اين پاسخ، احساس زبونى مى كند و مى گويد: ببريدش....
امروزه نيز درتمام دنيا منطق
ديكتاتورها و واپسگرايان اين چنين است: ببريدش، بكشيدش و گويا 22 سال پيش جوان
مبارزى بخاطر خواندن اين غزل واره زير از نگارنده كتاب ذكر شده فوق، در ملاْ عام،
ده ها ضربه شلاق و ماهها زندان را بجان خريده بوده.
"در بافته زمان و مكان
درخشش ستاره ها ناچيز است و سپرى،
ولى
در تلا لوى اشك و تبسم ابديتى است:
ابديت شناخت
ابديت آفرينش."
بنابراين براى پى بردن به اين
راز، تغيير بنيادى لازم است و قدمهاى اوليه براى اين تغير، كنجكاوى و مطالعه كه
ازشرايط مهم و كليد معما گشا است، ضرورى و حياتى خواهد بود. غفلت از آن تيشه به
ريشه خويش زدن است. در فرصتى مناسب نظرى ديگربه محتواى كتاب خواهم انداخت و مطلبى درخور شآن آن و
نگارنده نامدارش خواهم نگاشت و تقديم علاقمندان خواهم نمود. اميد است عمر وفا كند
و به اين قول جامه عمل پوشانده شود.
دكتر گلمراد مرادى