دوست ارجمند آقای
افشين زند با درود
اشاره ای به مفهوم
تاريخ در رابطه با نامه شما "يک سوال"
شما اين سوال را
مطرح نموديد که چه فرقی مابين تاريخ وتمدن وجود دارد. تمدن بعنوان دست آوردهای
فرهنگی (سياسی)،علمی و اقتصادی انسانها خود پديده ای تاريخی ميباشد. فرق مابين
تمدن و تاريخ نميباشد،بلکه (شايد) مابين تمدن و فرهنگ. تمدن ميتواند نوعی زندگی
تحت يک شرائط سياسی فرهنگی (هنری) باشد و يک مقطعی از تاريخ را نشان بدهد (نوع
زندگی مردم يونان باستان در شرائط دمکراسی Polis)
يونانيان اين سيستم اجتمائی را در مقابل بربريت قرار دادند و مردمان کشور های ديگر
را بربر ناميدند(گفته ميشود که يونانيان هر غريبه ای را بر بر ميناميدند). وهمچنين
تمدن واژه ای است که امروزه در مورد سيستم های غربی مورد استفاده قرار
ميگيرد(تممدن غربی). از گاندی سوال شد که چه عقيده ای در باره تمدن انگلستان دارد،او
جواب داد „ايده خوبی است“ اشرافيت فرانسه در قرن 17 لغت تمدن را در مقابل
فرهنگ قرار داده و خود را با فرهنگ ناميد.در اينجا فرهنگ بعنوان هنر و علم فهميده
ميشود و منظور اشراف فرانسه از تمدن اجتماع مردم عادی بود. لغت culture که رِيشه لاتين آن معنی کشاورزی و ساکن شدن و...را
ميدهد.اين لغت در مقابل لغت طبيعت قرار گرفته است که از نظر Freud فرق مابين حيوانات وانسانها را تعيين مِکند. اما مسئله
اعدام در آمريکا.مدت زيادی نيست که قانون اعدام در اروپا لغو شده است (اواسطه قرن
گذشته).اما اروپا در سير تاريخ خود نه فقط ,humanismروشنگری، هنر،فلسفه و تکنولوژی(علم)،پديدآورد، بلکه در اين قاره جنايات بشری
هولناکی نيز بوقوع پيوسته اند(نابودی يهوديان و تاريخ کلونياليسم و در رابطه با
آمريکا جنگ ويتنام).
فيلسوف آلمانی Walter Benjamin اشاره ميکند که هر سندی از تمدن حامل سندی از بربريت
نيز ميباشد.از اين پديده Nietzsche نيز در کتاب خود:
Zur Genealogie der
Moral نام ميبرد.Freud
مرز فرهنگ و تمدن را از بين ميبرد وريشه هر دو را در Eros جستجو ميکند. Erosفرهنگ وتمدن را بوجود ميآورد و Eros
نه فقط عشق وعلاقه را بروز ميدارد بلکه مهاجمه، تجاوز وتحريک را نيز آشکار ميکند
(Freud:uneasiness in the culture?)
اما با وجود مجازات
اعدام در اروپا تاريخ بحرکت خود ادامه داد و جامعه دسخوش تغييرات شد،چرا که قانون
اعدام را در اروپا وآمريکا انسانها بوجود آوردند و انسانها نيز آن را لغو ميکنند.
اما قانون قصاص يک پديده مذهبی (الهی) ميباشد وغير قابل تغيير.در سوره 17
(33)مسئله قصاص قيد
شده است. اما برای اجرای قانون قصاص بايد شرايط ذهنی مردم نيز آماده باشد. اين
نشان دهنده „ايست“ تاريخ هم از نظر فکری (تائيد مردم از قانون قصاص) وهم از نظر
برنامه ای (اجرای قانون قصاص)ميباشد. بطور مثال قانون Inquisition که تا قرن 18 در اروپا مورده استفاده قرار ميگرفت ديگر
قابل اجرا نيست، يعنی برای مردم اروپا اين قانون گذشته شده است و ديگر مورده تائيد
آنها قرار نميگيرد، اما سنگسار در ايران هنوز گذشته نشده است.
شما اشاره نموديد،که“تاريخ
تجربه هايست که فرهنگ ها در آن ساخته ميشوند“ مسئله برعکس ميباشد:اين فرهنگ است که
تاريخ را بوجود مياورد. فرهنگ عمل کرد انسانها را تعيين ميکند وعمل کرد تاريخ را
بحرکت می آورد. بخش مهمی از فرهنگ را مذهب تشکيل ميدهد. به نظر جامعه شناس آلمانی Max Weber عامل بوجود آمدن دوران سرمايه داری، مدرنيته،مذهب
پروتستان (فرقه کالوين) ميباشد.ريشه منطقی وعلمی فکر کردن که غرب را صنعتی نمود
(ذهن سرمايه داری) در مذهب پروتستان نهفته مِباشد. طبق اين تئوری يک رابطه مستقيم
مابين مذهب و تکامل جامعه وجود دارد.هر دو مذهب يهوديت و مسحيت سهم مهمی در توسعه
جوامع غربی ايفا کردند،همانطور که فرهنگ اسلامی سرنوشت مردم مسلمان را تعيين
نموده.
در موردهويت و تاريخ
اين نکته بايد مورد توجه قرار بگيرد که ايرانيان با قبول اسلام ديگر دارای هويت
تاريخی (قبل از اسلام) خود نميباشند، چرا که اسلام يک پديده اجتمائی و مذهبی عربی
ميباشد. هگل باين موضوع اشاره ای دارد که ايرانيان با قبول اسلام نه فقط مذهب
(زردشت) بلکه مليت سابق خود را نيز از دست داده اند. البته شايد هگل مبالغه کرده
باشد اما گفته او قابل تعمق ميباشد.
و اينکه حکومتهای
اسلامی "سعی در باز رفت تاريخی دارند" يک بخش از حقيقت ميباشد،بخش ديگر
حقيقت مردم هستند.
چند سال پيش که
حکومت مراکش تصميم داشت قانون ازدواج را تغيير بدهد و سن ازدواج برای دختران از 14
سال به 16 سال برساند با مقامت شديد مردم روبرو گرديد!
حکومت اسلامی در
ايران بدون پايه های مذهبی مردمی به قدرت نميرسيد و بر سر قدرت باقی نميماند.
چوبينه
chubinee@yahoo.de