"بنام
خداوند بخشنده مهربان
دوست عزيز تا دير نشده بخود بخود بيا ييد و از مبارزه با نفس
خدا جوی خود دست بر داريد و به اين سؤالات من لطفأ پاسخ دهيد:
1ـ اگر در زند گی مشکل لاينحلی برا يتا ن پيش آ يد به چه کسی
پناه می بريد؟
2ـ اگر به قانون علت ومعلول اعتقاد داريد وجود جهان آفرينش
را بدون خالق چگونه توجيه می کنيد؟
3ـ اگر به فرض ادعای ما درست از آب در آيد آيا برای شما مفر
و پايگاهی خواهد بود اما اگر ادعای شما درست باشد آيا ما چيزی را از دست می دهيم؟
لطفأ اگر ممکن با شد جواب سؤالات مرا در اسرع وقت
بدهيد."
پاسخ
دوست عزيز از ارسال اين پيام بسيار
سپاسگزاريم. زيرا پرسش هائی را مطرح ساخته ايد که معمولأ دين سالاران در دفاع از
خدای خود ودر ترغيب د يگران به قبول برده وار خدا بر زبان جاری می سازند.
نوشته ايد که " تا دير نشده بخود
بخود بيا ييد...." اين سخن شما جنبه ی تهد يد دارد. در ا ينجا شما يا مارا از
آتش جهنم می ترسانيد و يا از ترور فردی. يکی از دلايلی که مردم هنوز هم خدا را می
پرستند همين ترس ا ست که هم جنبه ی خارجی دارد و هم حنبه داخلی (ترسانيد ن مردم که
اگراز اطاعت خدا سر باز زنند بلائی بر آنان نازل خواهد شد). بهر حال شما نگران حال
ما نباشيد هيچوقت برای مبارزه با توهمات مردم دير نيست.
فرموده ايد که "از مبارزه بانفس خدا
جوی خود دست بر داريد." راستی شما ار کجا فهميديد که نفس ما خدا جوست؟ می
بخشيد که راست و پوست کنده صحبت می کنيم و می گوييم اين گفتار شما نيز نمو نه ی نوعی
تعصّب و پيشداوری است که دين بر پايه ی آن ا ستوار است. شما به آسانی به خود حق می
دهيد که برای ما تصميم بگيريد و حتی رازهای درون نفس ما را (که تنها بر خودمان
مکشوف است) برايمان روشن سازيد و بگوئيد نفس ما خدا جوی است. دريغ که در طول تاريخ
زنان و مردان بسياری قربانی پيشداوری های کسانی شده اند که خير و صلاح آنان را
بهتر از خودشان در ک می کرده اند. شما ممکن است ادعا کنيد که همه ی انسانهای جهان
خدا جويند و مبا رزه آدم هائی مثل ما با دين نوعی انحرا ف از اين خدا جوئی است.
شما برای اين ادعای خود هيچ دليل منطقی نداريد. شما فقط خود و احساسات خود را به
عالم و آدم تعميم می دهيد و يا ديگران رامی ترسانيد و يا مثل آخوند ها آنها را
نصيحت می فرمائيد.
حال می رسيم به پاسخ پرسشهای شما:
1ـ ما انسانهای خدا ناشناس اگر با مشکل
لاينحلی روبرو شويم، چون بنا به فرض شما راه حلی ندارد مشکل را قبول می کنيم و سعی
می کنيم با تقويت روحيه خويش مسير راه مان را عوض کنيم. شما دوستان خدا جوی به خدا
پناه می بريد و چون مشکل راه حلی ندارد خدای شما هم کاری برايتان انجام نمی دهد.
در اينجا با هم يکسانيم با اين تفاوت که شما پناهگاهی دروغين برای خود بوجود آورده
ايد و موقتأ خودرا تسکين داده ايد بدون آنکه مثل ما ضمن اتکا ء به خويشتن در
جستجوی مسير های تازه باشيد. بنظر ما يکی از دلايل اينکه انسان اين چنين خود را در
برابر خدا از خود بيگانه ساخته است همين نياز به پناهگاه در برابر فلاکتهای زندگی
است. فراموش نکنيم که ساختن يک پناهگاه ذهنی دليل بر وجود واقعی آن نيست.
2ـ از ما پرسيده ايد که "اگر به
قانون علت ومعلول اعتقاد داريد وجود جهان آفرينش را بدون خالق چگونه توجيه می
کنيد؟" همکاران ما مشغول تحقيق در مورد دلايلی هستند که اربابان دين و
فيلسوفان پندار گرا در مورد اثبات وجود خدا ارائه داده اند. ما نتيجه ی اين پژوهش
ها را تا چند هفته ی ديگر در اين سايت خواهيم آورد. در رابطه با پرسش شما بطور
اجمالی توضيح می دهيم که اين شيوه ی استد لال، که به "دليل غا يت
گرايانه" اثبات وجود خدا مشهور ا ست، بهيچوجه تازگی ندارد. در قرن پنجم قبل
از ميلاد سقراط و سپس افلاطون اين شيوه ی بحث را ارائه دادند و ارسطو در قرن چهارم
قبل از ميلاد آنرا تحول بخشيد و در سرتاسر دوران قرون وسطی مورد استفاده ی کشيش ها
ی کاتوليک قرار گرفت. در اين رابطه ارسطو اصطلاح معروف خود را بنام "ا نتله
خی" 1 مطرح می سازد. انتلـــه خی از نظر ارسطو اصلی ا ست فعال که امکان را به
واقعيت تبد يل می سازد و رو به سوی هد فی نهائی دارد. انتله خی بطور خيلی ساده
يعنی داشتن هدفی در درون که کامل است و می کوشد خود را به تحقق برساند. اين غا يت
نهائی و هد ف در خود، از نظر ارسطو نيروئی است انگيزه بخش و بحرکت در آورنده:
همچنان که روح صورت جسم است، خدا نيز صورت يا ا نتله خی جهان ـ سرشت ذ اتی،
قانونمنديها و اهداف آن ـ می باشد. ارسطو ضمن طرح رابطه ی علت و معلولی در جهان،
بحث می کند که هر علتی را معلولی است و تمام علت ها در نهايت به علت نخستين که
فاقد معلول است باز می گردند و تمام حرکت ها از محرک اوليه که خود از حرکت مبراست
سرچشمه می گير ند. ارسطو می گويد که ما ناگزيريم که به منشاء يا آغازی برای حرکت و
نيرو در جهان قائل شويم. اين منبع خدا ست. همچنانکه خدا ما حصل و منبع تمام حرکت
هاست، ما حصل و غايت همه ی غايت ها در جهان نيز هست. از ديد گاه ارسطو خدا هم علت
غائی است و هم علت نخستين. مشکل استدلال ارسطو در اين است که از نظر منطقی به
سفسطه شبيه است به اين معنی که بنظر می رسد نتيجه گيری را از قبل پذيرفته باشد و
برای به کرسی نشاندن آن به دليل بافی می پردازد. درست ا ست که در همه ی پديده های
عالم رابطه ی علت و معلولی وجود دارد، ليکن اين موضوع ما را به علت نخستين رهنمون
نمی شود مگر ا ينکه ما خود از قبل وجود علت نخستين را از جنبه ی احساسی بصورت
تعبّدی پذ يرفته با شيم. تا زه ا گر بفرض محال علت نخستين هم وجود داشته باشد، با
چه استدلالی می توان اين علت را غير مادی و خارج از خود طبيعت دانست؟ دومأ، نظر ارسطو با کشفيات علمی نا
سازگار است. داروين با کشف اصل تکامل، علل طبيعی غايت مند ی را به ا ثبات رسا نيد
و بر نظريه غا يت گرايانه ی اثبات وجود خدا داغ با طل فرو کوبيد. امروز دانش ستاره
شناسی، فيزيک و شيمی هسته ای و ژنتيک از ريشه ها و علل تحول ماده و جهش آن از ماده
ی بی جان به حيات پرده بر می دارد. از ياد نبريم که ارسطو نه تنها بنيان گذ ار
حکمت علل غائی، بلکه بنيان گذار نظريه زمين مرکزی بود که بر مبنای آن جهان از کرات
متحد المرکزی تشکيل شده که مرکز همه ی آنها زمين است. در آغاز قرن بيست و يکم هردو
نظر ارسطو از نظر علمی مردود و واپس گرايانه شناخته شده است.
3ـ شما فرض کرده ايد که اگر خدائی وجود
داشت، چه بر سر ما آدمهای بی خدا خواهد آمد. ا ين فرض شما فقط برای شما و در ذهن
شما وجود دارد و نه برای ما. ما که با چنين توهمی زندگی نمی کنيم هرگز به عواقب
آنهم نمی انديشيم و لذا پرسش شما برای ما وجود خارجی ندارد. بنظر ما يکی از بدبختی
های بشر در همين بوده است که توهمی را برای خودش بزرگ کرده، به آن جنبه ی واقعی
داده است و در برابر آن خود را خوار و ذ ليل وبی اراده ساخته است. ما به هيچ مفری
نياز نداريم و تنها خدای انسان را خود انسان می دانيم. در مورد بخش دوم پرسشتان
نيز با شما موافق نيستيم که "اگر ادعای شما درست باشد آيا ما چيزی را از دست
می دهيم؟" شما متاسفانه داريد در هر لحظه ای با توهم زندگی می کنيد. شما با
قبول نيروئی غير از خود و بالاتر از خود مرتبأ خودتان را نفی می نماييد. شما، بی
هيچ دليلی خود را به دست خويش دچار عذاب وجدان ساخته ايد چرا که اگر نتواند مطابق
جزم هايتان زندگی کنيد ( که با توجه به ماهيت پويای زندگی نمی توانيد) مرتکب گناه
شده ايد. شما با ترس و لرز و بردگی نسبت به نيروهای موهومی زندگی می کنيد. شما به
اميد زندگی آخرت زندگی واقعی اين جهانی خود را باخته ايد و هستند در بين شما کسانی
که اگر ديگران مثل آ نها فکر نکنند، تنفر را در متن زندگی خود و در متن اجتماع
وارد می کنند. چهره ی زمين از جنگهای مذهبی رنگين است و بيشترين جنگ ها توسط مذهبی
ترين آدمها براه افتاده است.
استدلال سوم شما متاسفانه جنبه ی
کاسبکارانه نيز دارد و هما نطور در بخش نکته ها آورده ايم گويا موضوع بحث بين امام
جعفر صا دق و ابن ابی العوجاء بوده است. برای ما حقيقت مهم است نه اينکه بخواهيم
گليم خود را از آب بکشيم. هد ف ما روشنگری است و ادامه بحث هائی از اين قبيل را
مفيد می دانيم. آزادی انسانی تنها آزادی از نيروهای بازدارنده اجتماعی نيست، آزادی
از قيد و بند های خود ساخته ی ذهنی نيز هست. باشد که گفتگوی آزاد، همه ی مارا بدور از هرگونه پيشداوری به
تامل وادارد.
بااحترام و سپاس دو باره
با هماد ايرانيان خرد گرا (باخ)