با عرض سلام و صد درود بر شما
لطفأ درمورد ماترياليست کمی توضيح دهيد. شنيده ام که امروز
فيزيک جديد به متافيزيک معتقد شده و درحال تحقيقات زياد در اين باره است. جواب شما
درمورد متافيزيک چيست؟ درضمن انشتين بزرگ می گويد من قويأ به وجود خدا باوردارم.
شما چه جواب داريد؟
باکمال احترام
يک خدا پرست
پاسخ:
خدا پرست گرامی،
ما هم برای تو درود های فراوان داريم و
سپاس ازاينکه با پرسش خود به بحث سازنده و روشنگرانه دامن می زنيد. درپاسخ شما
بايد عرض کنيم که:
1ـ ماترياليست به کسی گفته می شود که به ماترياليسم (مادی گرائی) اعتقاد
دارد. دوگونه از ماترياليسم را می توان از يکديگر متمايزساخت: 1) ماترياليسم خود
انگيخته ی همه ی اعضای خانواده ی بشری در مورد وجود عينی جهان خارج؛ 2) ماترياليسم
فلسفی که براين اصل استوار است که ماده جنبه ی مقدم و اوليه دارد و ذهن، شعور
وروان آدمی جنبه ی ثانويه. اين بدان معنی است که جهان قديم است، هيچ خدائی آنرا
نيافريده و ماده درزمان ومکان نامحدود می باشد. با اين ديد شعور، محصول ماده و
برآمده از ماده شمرده می شود. از آنجا که شعورانعکاس جهان خارج است، لذا از نظر
ماترياليست ها جهان قابل شناخت است.
2ـاصطلاح متافيزيک برای نخستين بار در
قرن اول قبل از ميلاد برای بيان بخشی از فلسفه ی ارسطو متداول گرديد. ارسطو آن بخش
از نظرات فلسفی خودرا که مربوط به بررسی "عاليترين" اصول همه اشياء
وپديده های وجود بود، "حکمت نخستين" ويا بقول اعراب "فلسفه ی
اولی" نام نهاده بود. موضوع فلسفه اولی بخشی از وجود بود که حواس قادر به درک
آنها نيستند وتنها منطق ذهنی است که می تواند به درک آنها نايل آيد. متافيزيک با
اين مفهوم بعدها درمکاتب مختلف فلسفی جا افتاد. بعبارت ساده تر، می توانيم
متافيزيک را آن بخش از فلسفه بناميم که با اصول وزمينه های نخستين ونهائی وجود بشر
سرو کار دارد. کانت متافيزيک را "دانش مربوط به خدا، فنا نا پذ يری و
آزادی" تعريف کرده است. درفلسفه ی قرون وسطی متافيزيک درخدمت الهيات قرار
گرفت. از قرن شانزدهم به بعد، شماری از فيلسوفان متافيزيک را به عنوان مفهومی معادل
با وجود شناسی (آنتولژی) بکار بردند. درقرن هفدهم فيلسوفان بزرگی چون دکارت،
لايبنيتز واسپينوزا متافيزيک را درپيوند نزديک باعلوم طبيعی و انسانی قرار دادند. فيلسوفان روشنگر قرن هيجدهم
اين پيوند را قطع کردند واز متافيزيک به عنوان چيزی که به دنيای ماوراء طبيعی
اعتقاد دارد مورد انتقاد قرار دادند. مارکسيست ها متافيزيک را به علت "ذهن
گرائی معرفت شناسانه ويک بعدی بودن آن" محکوم ساختند وآنرايک شيوه ی غير
ديالکتيکی انديشه خواندند. اخيرأ فيلسوفان غرب به متافيزيک و هرموناتيکز (تحليل و
تاويل معضلات فلسفی)* تمايل نشان داده اند. اين بدين معنی نيست که آنان به سوی خدا
بازگشته اند ويا فلسفه را به دوران قرون وسطی و بردگی الهيات کشانده اند. آنان
تلاش دارند که ضمن مطالعه ی شاخه های مختلف علوم، بررسی کنند که مثلأ رابطه ی ذهن
انسان با جهان خارج چيست؟ و قوانين، علل و عناصری که بنياد فلسفی توضيح و تشريح
همه ی پديده ها را تشکيل می دهد کدامند؟
3ـ فيزيک را علم بررسی قوانين و خواص ماده تعريف کرده اند. در
برخی از کشورها دانشکده ی فيزيک را به زبان بومی به دانشکده ی علم ماده ترجمه کرده
اند. فيزيک با مفوم وسيع فلسفی ماده (آنچه در حوزه شعور قرار ندارد) کاری ندارد،
بلکه با حرکت وتغييرات ذرات ابتدائی، ساختمان اتمها و حوزه های جا ذ به ای،
الکتريکی، معناطيسی و بررسی روندهای مولکولی سروکار دارد. در قديم فيزيک را علم
طبيعت تعريف می کردند. هم اکنون نيز جهان فيزيکی، دنيای مادی و طبيعی را معنی می
دهد. بااين مفهوم برخی متافيزيک را به عنوان مفهومی غيرمادی و واقع در قلمرو خدا،
در برابر فيزيک قرار داده اند که اين الزامأ يک برداشت درست نيست. وقتی به شما می
گويند "که امروز فيزيک جديد به متافيزيک معتقد شده و درحال تحقيقات زياد در
اين باره است"، بايد به بينيد که اولأ منبع اين اظهار نظر در کجاست؛ دومأ
درکجای دنيا اين تحقيقا ت صورت گرفته است؛ سومأ منظور از متافيزيک چيست؟ آيا
منظورازآن بازگشت به خداست يا تحقيق در مورد منشاء وجود؟ اگر مفهوم اخير مورد
نظرباشد، علم فيزيک بخصوص با ادامه ی کشفيات حيرت انگيز فضائی، به منشاء پيدايش
گيتی علاقمند شده است. دراينجا برخلاف نظر شما، در علم مسئله ی اعتقاد وجود ندارد.
قوانين علمی با توجه به مشاهدات، آزمايشات، محاسبات و بازبينی ها ی مکرر حاصل می
شود و با پيشرفت علم مرتبأ در حال تغيير و تحول است. برخلاف آنچه به شما گفته اند فيزيک
نجومی بيش از پيش به مادی بودن جهان هستی رسيده است. باوجوداين فراموش نکنيم که
تحقيقا ت علمی ضمن کاربرد شناخت شناسی و روش تحقيق (متدولژی) های مختلف صورت می پذ
يرد. در حدود هفتاد سال پيش، متفکر انگليسی کريستوفر کدول کتابی نوشت تحت عنوان
"بحران در فيزيک." او دراين کتاب آن دسته ازدانشمندان فيزيک که بجای مدد گرفتن از شيوه های علمی از
شيوه های شبه مذ هبی و شيوه های دورغين و بظاهر علمی مدد می گيرند را سخت مورد
نکوهش قرارداد. داستان برخورد فيزيک
و متافيزيک (به مفهوم مذهبی آن) به زمانهای دور برمی گردد: انگاه که ماخ (1838 تا 1916)
فيزيک دان اتريشی از شيوه های تحقيق شبه مذهبی در تحقيقات خود مدد می جست و برعکس
او ماکس پلانک (1858 تا 1947 ) بر شيوه های مادی و عينی تاکيد می کرد.
4ـ بنظر ما قبول يا رد خدا نبايد مبتنی
برنقل نظر فلان دانشمند ملحد يا بهمان دانشمند بقول شما خدا پرست باشد. قبول يا
عدم قبول خدا توسط "انشتين بزرگ" نه دليلی بر وجود خداست نه برعدم وجود
آن. در بين دانشمندان علوم تجربی، برخی
خدا ناگرا، برخی خدا گرا وشمار زيادی از آنان ندانم گرا هستند. منطق و خرد ورزی به ما حکم می کند که
موضوع را درعينيت خود مورد بررسی
قرار دهيم. درقسمت پيوند ما سايتی
است که دلايل اثبات وجود خدا را به بوته ی آزمايش و نقد قرارداده است. خواهش می
کنيم به اين سايت سری بزنيد. اما دراينجا يک پرسش باقی می ماند وآن اينکه چرا مثلأ
فردی مثل داروين و انشتين که کشفياتشان ضربه بر پيکر دين و کليسا وارد آورده است
نتوانسته اند خود را از سيادت ونظارت خدای خويش رهائی بخشند؟ اين باز می گردد به
پيچيدگی روابط، فرهنگ و روانشناسی آدمی که نياز به بحث مفصل دارد. در اينجا بطور
خلاصه آنچه را که خدمت يکی از دوستان عرض کرديم، خدمت جنابعالی نيز بازگو می کنيم:
" اين روانشناسی (روانشناسی پرستش) ممکن ا ست ريشه های اجتماعی، فرهنگی و حتی
شخصی داشته باشد. دين دراغلب موارد با عاطفه ی انسان ها پيوند می خورد و فرد
ديندار آينده ی خود را در آينده ی دينی می بيند که از آن تغذ يه کرده وبه آن مدد
می رساند. از اين لحاظ است که گاهی می بينم که فلان دانشمند فيزيک يا زيست شناسی
که همه ی نظرا تش به مادی گرائی خدمت کرده است هنوزنماز می خواند و دست به دعا بر
می دارد."
با تقديم احترام و آرزوهای خوش برای شما
استوار غلام دانايی
* hermeneutics