خدايان دروغين
دوستان
گرامی
قبل
از هرچيز مايلم از زحمات و جرا ت اجتماعی و مدنی شما در بوجود آوردن واداره ی اين
سايت تشکر به عمل آورم. راستی دراين برهه از زمان ابراز نمودن چنين عقايدی کار
هرکس نيست چنانکه چاپ نامه های تهديد آميز بعضی از هموطنان ما در بخش نامه های
سايت کافر گواهی اين مطلب ا ست. گرچه اين سايت شما اولين سايتی نيست که از
بـــــــردن نام حقايق تاريخی ـ مذ هبی ابايی ندارد. پيش از شما نيز مليون خارج از
کشورو ايران دوستانی چند به اين کاردست زده بودند که آدرس چندی از آنان را می توان
درقسمت لينک سايت شما نيز مشاهده کرد. درضمن بکار بردن نام "کافر" نيز
کاری بجا و با مسما می دانم. از آنجائی که بالاتر از سياهی رنگی نيست ودرزمينه ی
بحث اين سايت نيز تهمتی بالاتر ازکلمه ی "کافر از ديد يک مذ هبی به ديگران
نمی توان زد، بنابراين وقت بيشتری برای يک گفتگوی سازنده می ماند ومی توان سريعتر
به سراصل مطلب رفت.
حالا
که به اندازه ی کافی هندوانه زير بغل شما گذاشته ام می خواهم به نکته ای اشاره کنم
که درطی خواندن مطالب سايت شما به آن برخورد کرده ام. راسته تعريف شما از خدا چيست
که رد آنرا سعی می کنيد؟ آيا تعريف شما از خدا، همان خدای کلاسيک می باشد که مذ ا
هب يهوديت و مسيحيت و اسلام به طوری تقريبأ مشترک به آن اشاره می کنند؟ اگر قبول
داريد که مذ ا هب کلاسيک خدا را سمبل مافوق بشری می دانند وشما به وجود آن ترديد
داريد، پس رد مذ ا هب فوق از طرف شما نيزتعجب انگيز نيست. ولی گله وتعجب من از سايت
کافر محدود بودن رد وجود خدا به همان خدای کلاسيک است. چنانکه خدا، همانطور که
گفتيم، نمادی بيش نيست. اين درجه ی ايمان به اوست که وجود اورا درجامعه سنديت می
بخشد ونقطه ضعف و کمبود سايت شما هم در همين اصل نمايان می شود. شما نامی از
خدايان مدرن عصر حال نمی بريد. از نقد مذاهب قرن بيست از قصد طفره می رويد.
ما شاهد دگرديسی ايدئولژی هائی بوديم که
مانند فرقه ای درکوچکترين امور خصوصی زندگی يک انسان دخالت کرده اند. می خواهم
دراينجا از يک برخورد خصوصی تعريفی بکنم. از چندی پيش دوباره مد شده که نوجوانان تی
شرت هائی با عکس چه گوارا درخيابان های آلمان می پوشند. من شخصأ از رل اين شخص در
طول تاريخ به عنوان انسان بيزارم. جلوی پسرکی را که تی شرتی از چه گوارا به تن
داشت گرفتم و از او پرسيدم که آيا می داند که چه گوارا که بود وچه کرد؟ او هم بطور
خلاصه و با غرور گفت چه گوارا يک انقلابی بوده که برای آزادی می جنگيده. بعد هم
گذاشت ورفت. من پيش خود فکرکردم که آيا اين نوجوان می دانست که چه گوارا يک
آرژانتينی بوده که پزشکی تخصيل کرده ولی عليرغم قسم بقراط بااسلحه ی خود آدم می
کشته است؟ آيا اين نوجوان می دانست که چه گوارا بعد از پيروزی بر باتيستا شخصأ به
عنوان دادستان در محاکمه های چند دقيقه ای مغلوبين را به مرگ محکوم می کرده؟ يعنی
همان کاری که آقای خلخالی با افتخار تمام در سالهای 57 و 58 می کرده! آيا اين
نوجوان می دانست که چه گوارا بنا به شاهدين عينی خود با شرکت درجوخه های اعدام
اشخاصی را شخصأ اعدام کرده؟ آيا اين نوجوان می دانست که چه گوارا درحين انجام
عمليات چريکی به زور از دهقانان بدبخت مواد غذ ا ئی می گرفته؟ اگر می گوئيد نه، پس
حتمأ در جنگل سوپرمارکت بوده وما خبر نداشتيم. همان دهقانان جان به لب رسيده بودند
که بالاخره مخفی گاه وی را به پليس لو دادند واز شرش خلاص شدند! اين شخص هم اهدافی
چنان والا وشرافتمندانه داشته که لابد چنين جناياتی را توجيه می نموده.
چه گواراها وپدر استالين ها هستند که جای
علی بن ابيطالب را گرفته اند. قرآن وتوراَة و انجيل هستند که جای خود را به کتاب
کاپيتال واگذ ا ر کرده اند. درروش ها تغييری حاصل نشده. نماد ها وسمبل ها هستند که نامشان تغيير کرده.
آنوقت اگر شما روش کار خود را تکميل نکنيد وفقط به رد ونفی خدايان و مذاهب تخيلی
بپردازيد، بطور مستقيم و يا غير مستقيم، از قصد يا بدون قصد جای آنان را به خدای
دروغين داده ايد وزمينه را برای پرورش ايشان باز کرده ايد. من اميدوارم که شما به
طيف بخصوصی تعلق نداشته باشيد. چون سوء ا ستفاده از احساسات ضد مذهبی مردم به ستوه
آمده ی کشور عزيزمان برای رسيدن به مقاصد سياسی، کاری بس غيراخلاقی وضد انسانی ا
ست. بی دليل نيست که روشنفکران در ايرانی آ ينده نه فقط جدائی دين از سياست و بلکه
جدائی ايدئولژی از سيا ست را نيز طلب می کنند.
با
اين حال برای شما آرزوی موفقيت در روشن سازی اذهان ملت ايران را دارم.
با
درود
ک.
شادمهر
پاسخ:
دوست گرامی شادمهر
با درود وآرزوی شادکامی برای شما به آگاهی جنابعالی وديگر
دوستان می رسانيم که ما تحقيق و برخورد با خدا سازی آدميا ن و درست کردن خدايان
زنده از بين ديگر آدم ها را درچشم انداز داريم. ما درهمان حال که به بسياری از
شخصيت های برجسته ی ملی وانسانی تاريخ ايران و جهان احترام می گذ اريم با خدا سازی
آنان سخت مخالفيم. ليکن چنين بررسی هائی به زمان نياز دارد. اميد ما اين بوده و
هست که ديگر دوستان نيز برای اين کارآستين ها را بالا بزنند. ما اين سايت را برای
اين گونه بحث ها وتبادل نظرها ايجاد کرده ايم.
دررابطه با چه گوارا وتصوير سازی شما از او به عنوان يک آدم
کش حرفه ای، به آگاهی تان می رسانيم نقطه نظرهای ديگری نيز دربين خردگرايان (حتی
آنان که مارکسيست نيستند) وجود دارد. مثلأ ادواردو گاليانو، نويسنده ی شهير
آمريکای لاتين درستا يش از چه گوارا می گويد بسياری از کسان هستند که يک جور فکر
می کنند ولی نوع ديگری سخن می
گويند. کسانی که انديشه و گفتارشان با هم در انطباق قرار دارند معدودند. ليکن
بسيار نادرند کسانی که همان گونه که فکرمی کنند سخن می گويند و هما ن گونه که سخن
می گويند عمل می کنند. چه گوارا از آن نادره انسان ها ست و عظمت او دقيقأ در همين
راز نهفته است.
آنچه شما در باره ی چه گوارا بيان کرديد يک نوع برخورد است.
کسان بسياری وجود دارند که برداشت شما را قبول ندارند و موضوع را به گونه ای ديگر
تفسير می کنند. مثلأ اينکه اگر جامعه ای از ديکتاتوری و ستم رنج می برد و حاکميت
موجود همه کانال ها ی مبارزه ی مسالمت آميز را بسته است، اين حق مردم و رهبران آن
هاست که حکومت را به وسا يل قهر آميز سرنگون سازند. متجاوز از هزار سال پيش حکيم
بزرگوار ايرانی ابن سينا نيز براين نکته تاکيد کرده است. با اين ديد است که آنان
چه گوارا را به عنوان يک پزشک انسان دوست قلمداد می کنند که بخاطر رهائی مردم کوبا
کشور خود آرژانتين را ترک می کند، در کوبا می جنگد و پس از پيروزی انقلاب کوبا،
برخلاف فيدل کاسترو و ديگران قدرت را خوار می دارد و برای رهائی دهقانان آمريکای
لاتين به بوليوی می رود ودرآنجا سلاح بدست کشته می شود. او نه تنها چيزی به زور از
دهقانان نگرفته ا ست، بلکه هنوز که هنوز ا ست در قلب آنان جای دارد. او تنها پزشکی
نبود که قدم درراه انسانيت و مبارزه با ظلم و بهره کشی انسان از انسان نهاد. دراين
رابطه نام کسانی مانند دکتر "نورمن بتون" و دکتر "فرانتز
فانون" هميشه در صفحه ی تاريخ ثبت خواهد ماند.
ملاحظه می فرمائيد که ديد گاه ها متفاوت است و هرکس به شيوه
ای به واقعيتها می نگرد. اصل خرد گرائی در همين است که ما هيج چيز را به عنوان
حقيقت مطلق نپذيريم و ديد گاه های مختلف و حتی متضاد را به محک نقد و سنجش بگذ
اريم. اين ميسرنيست مگر آنکه ما بجای طرد، محيطی آزاد برای برخورد اند يشه ها
فراهم آوريم، يکديگر را تحمل کنيم وبجای
محکوم ساختن سعی کنيم يکديگر را بشناسيم. مشکل اين است که ما گاهی به جنگ جزم ها
می رويم ولی درمخالفت با جزم ها، بجای تحليل تعصب می ورزيم و خود در دام جزم می
افتيم.
خواهش ما از شما و ديگر دوستان اين است که ما را از دريچه ی
چشم خودمان بنگريد. لطفأ يک بار ديگر موضع ما را در بخش "ما کيستيم"
بخوانيد. ما را همان طور که هستيم با تمام توانمندی ها ومحدوديت ها مان در نظر
آوريد، نه آنچنان که شما می خواهيد باشيم. ما گروه کوچکی از زنان و مردان ايرانی
هستيم که با آنکه يکدست نيستيم آزادی انديشه و وجدان انسانی را پاس می داريم و به
رشد انديشه ی خرد ورز کمر بسته ايم. کار ما يک کار فلسفی ، فکری و تحقيقاتی در
حوزه رشد انديشه های غير دينی و الحادی است. ما يک گروه سياسی نيستيم و دراين
رابطه نه به داوری می پردازيم و نه داوری را در صلاحيت خود می دانيم. در رابطه
بافعاليت های سياسی چه گوارا نيز ما هيچ موضعی نداريم. شخصيت ها تا آنجا برای ما
مطرح اند که درحوزه ی رشد خردورزی و انديشه عرفی و الحادی تاثير بر جامعه بجای گذ
ا شته اند.
شما در نامه ی ديگرتان از ما انتقاد کرده ايد که چرا پايگاه
فلان سازمان سياسی رادرقسمت پيوند سايت خود قرار داده ايم. ما اين نامه ی شما را
آگاهانه منتشر نکرديم چون به سازمان مذکور به عنوان يک سازمان آدم کش اشاره کرده
بوديد. اگر شما هرنوع صفتی به خود ما داده بوديد نامه تان را منتشر می کرديم، ليکن
زمانی پای نهاد ثالثی در بين می آيد موضوع فرق می کند. نتيجه اين خواهد شد که اين
نهاد نيز از ما خواهد خواست که جوابيه اش را در سايت خود بياوريم واين کار، ما را
از هدف اصلی خود باز خواهد داشت.
گفته ايم و ديگر بار می گوئيم که قراردادن سايت فلان سازمان در بخش پيوند باهماد بهيچوجه
دليل بررد يا تاييد آن سازمان نيست. اين کار جنبه ی متقابل دارد وما هيچ ابائی
نداريم که بقول شما کوکلس کلان ها هم سايت ما را در پايگاه خود قراردهند. شايد اين
بهترين راه باشد که طرفداران ساده دل اين جماعت را آگاه کنيم. ما نيز شايد بخاطر
نشان دادن ماهيت جمعيت کوکلس کلان سايت آنها را در قسمت پيوند خود قراردهيم. در
جامعه ی سياست زده ی ايران که هيچکس تحمل ديگری را ندارد و همه خود را خادم و
ديگران را خائن می شمارند، ما طرفدار آزادی انديشه، بحث وجدل فلسفی هستيم.
پيروز وسرفراز باشيد.
باخ