رفتار حيرت ا نگيز کفار با زنان

 

بسم الله الرحمن الرحيم

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بعداز مدح قادر منّان ونعت رسول اکرم صلی الله عليه وآله وسلم وگواهی بر ولايت علی بن ابيطالب حصنی فمن دخل حصنی آمن فمن عذابی وامامت برحق يازده فرزندان او وسلام صلواه  بر اولياء وانبياء الهی وشهدای اسلام برخود فرض مسلم دانسته که من باب جواب ياوه های شما سنگ دلان مخبط در مورد رفتار اسلام با زنان مطالب ذيل را قلمی سازم. جواب الباقی خزعبلات تان را به عهده ی علمای اعلام وحج اسلام کثرالله امثالهم می گذارم که آنجا که عقاب پرزند از پشه ی ضعيفی چه خيزد؟ اگراز ترس شمشير انتقام عقل ودين مثل بيد معلق برخود نمی لرزيد، اين مختصر را بدون کم وکاست درکافرستان نيرنگ آلود خود منتشر سازيد تا همه بدانند که شما از چه قماشيد و ما از کجا آمده ايم:

هرکس که زباغ آشنائی است

داند که متاع ما کجائی است

 

روی سخن اين فقير با تمام کفار، زنادقه، منافقين ومخالفينی است که عمدأ يا سهوأ تحت تا ثير فرهنگ سرتاسر پوسيده ی فرنگی با شمشيرهای بسته ازرو براسلام و رفتارمطلقأ عادلانه ی آن با زنان می تازند. اگر اين نوشته ام را چاپ کنيد، به عنوان يک عبد عبيد وذليل اسلام، انشاءالله تعالی با اسرائيليات زنديقانی چون نادر افشاری، دکترميرزا ظلمت نگر (که اميدوارم خداوند ميرزائی اش را به کمرش بزند) وهمچنين افشين زند لعنة الله عليه الاجمعين درزمينه ی اسلام مسئله زن نيز برخورد خواهم کرد. دراين نوشته روی سخنم با آقای پارميس سعدی است که هم ازاصل خود برگشته واسم فرهنگی پارميس را بروی خود نهاده وهم عنوان شيخ اجــّل مشرف الدين سعدی شيرازی عليه الرحمه را غصب نموده وبا گستاخی جاهلانه ی حيرت انگيزی از "رفتار حيرت انگيز اسلام با زنان" صحبت داشته است. اين بنده مسلمان بدون اينکه اين کافر حربی را بشناسد ويا بااو دشمنی شخصی با داشته باشد، وظيفه شرعی خود می داند که نکات ذيل را الجواب تحرير نمايد:

 

اولأ

پارميس سعدی با پرروئی ادعا می کند که العياذ بالله می خواهد " خوی بربريت اسلام در رفتار وحشيانه با زنان" را مثلأ "آشکار" سازد. جلّ الخالق! اين مدعی جاهل نه تنها کافراست بلکه مثل همه ی کفار بی انصاف هم هست. اگر فرد به اندازه ذرة المثقال شعور داشته ودراحوال ملل ونحل عالم تتبع کرده باشد برايش اظهر من الشمس خواهد بود که هيج دينی دردنيا به اندازه اسلام به حقوق، شرف وعصمت وطهارت نسوان احترام نگذاشته ا ست. خداوند در قرآن کريم جابجا به مردان نصيحت فرموده است که نسبت به زنان ملايم بوده وملاطفت داشته باشند. درکلام الله مجيد زنانی مثل آسيه ومريم مورد تکريم الهی قرار گرفته اند. ما يک سوره مخصوص در مورد مريم عذرا داريم ويک سوره (نساء) در شرف وافتخار زنان مسلمان. درحالی که ساير سوره های کلام خدا برای مردان وزنان مشترک است. خدای محمد در سوره مبارکه ی مريم می فرمايد "واذ قالت الملائکة يا مريم ان الله اصطفيک وطهرک واصطفيک علی نساء العالمين" (پس ملائک گفتند ای مريم خدا ترا انتحاب کرد وپاکيزه گردانيد نسبت به کل بانوان عالم."  اين خود نشان دهنده ی توجه مخصوص اسلام به زنان مسلمان است.شما حتی اگرنامسلمان هم باشيد نمی توانيد ازمقام ومنزلت بانوان بزرگ اسلام مانند حضرات خديجه ی کبری، فاطمة الزهراء، زينب کبری، فاطمه معصومه بنت علی بن موسی الرضا سلام الله عليهما بگذريد.

 

حال می پردازيم به برخورد ساير اديان نسبت به زنان: هرسه خدای ساختگی صنم پرستان هندو مرد هستند. درآ ئين بودا زن هيچ نقشی در اجتماع ندارد. دربين چهارده تن دالای لاما که تا بحال به عنوان تجسم زنده ی بودا معرفی شده اند حتی يک زن ديده نمی شوند. دردين يهود زنان از بردگان نيز فرو ترند. اززن حتی حق کسب تمتع جنسی وکسب لذات زناشوئی نيز سلب شده است. هيج زنی دربين هيجده تن از حواريون حضرت عيسی ديده نمی شود. وای برشما که همه ی اينها را ول کرده ايد وعليه دين مبين اسلام کمر به مخاصمت بسته ايد وبدون ذره ای خجالت از اسلام به عنوان يک " آيين جعلي" ياد کرده ايد. واقعأ اگر اسلام جعلی و ضدّ زن است، کدام دين وآئين را درربع مسکون می توانيد بيا بيد که واقعی و موافق زن باشد:

اگر مجنون منم پس کيست دراين عالم عاقل

اگر مجنون توئی ديوانه درعالم نمی بينم

 

ثا نيا

خداوند درکتاب مبين اسلام به آدميان خاکی هشدار می دهد که ويل للمکذبين (وای بر دروغ پردازان). بی چشم وروئی را ببينيد که پارميسی که ادعای قرابت با سعدی را دارد چگونه از خودش قصه درمی آورد: " محمد با خديجه كه 15 سال از او بزرگتر بود ازدواج كرد.در آن زمان محمد فقط 25 سال داشت... ازدواج محمد با كارفرماي خود نشانگر ميل محمد به يك زندگي اشرافي است كه در اين زندگي اشرافي حتي رنج يك روز كار را بر خود متحمل نكند."

اولأ محمد (ص) نه 25 سال بلکه 24 سال داشت. ثانيا همه اسناد تاريخی (ازجمله اخبار الرسل والملوک تا ليف محمد بن جرير الطبری) و احاديث صحيح گواهی می دهند که اين خديجه بود که از محمد (ص) خواستگاری کرد وچون پدرش از جهان رحلت کرده بود عموی خود را شراب بسيار خوراند تا مست شد وبه ازدواج رضايت داد (درآن زمان هنوز شراب حرام نشده بود). شما که مثلأ طرفدار حقوق بشروبلا نسبت آزادی زنان هستيد بگوئيد چه اشکالی دارد که يک مرد بازنی بزرگتراز خودش ازدواج کند؟ الله عالم بحقايق الامور. شايد شما ی نوعی چندين سال از زن خود بزرگتر باشيد. يک مرد بايد خيلی بزرگ و انسان دوست باشد که با زنی 15 سال بزرگتر از خود ازدواج کند. مگرابراهيم عليه السلام نبود که با هاجر که نيم قرن از بزرگتربود ازدواج کرد وبه حکم خدا اين زن درسن نود سالگی حامله شد.

 

حضرت محمد (ص) تا 25 سالگی ازدواج نکرد وتا آن زمان حتی نيم نظری به بانوان ودوشيزگان عرب که مثل موروملخ برای تزويج با آن حضرت سرودست می شکستند نينداخته بود. آدم هائی مثل پارميس سعدی بايد نه چشم بينا ونه گوش شنوا داشته باشند که نفهمند تزويج خجسته ی رسول خدا با خديجه بنت خويلد بن اسد بن عبدالعزی ازمشيت الهی سرچشمه گرفته باشد. آيا اين خود معجزه خداوندی نيست که خديجه بعداز چهل سالگی هشت فرزند برای حضرت می آورد (قاسم ، طيب، طاهر، عبدالله، زينب، رقيه، ام کلثوم و فاطمه). رسول اکرم تا حضرت خديجه درقيد حيات بود، به او شديدأ دلبستگی دا شت وپس از رحلت وی مرتبأ برای آمرزش روح پرفتوحش اطعام مساکين می فرمود. فرد بايد مغز استر خورده باشد که ادعا کند حضرت ختمی مرتبت بخاطر يک زندگی اشرافی تن به ازدواج با خديجه داد ـ حضرت خيرالانامی که مرکبش الاغ بود وجامه اش کرباس و با فقرا روی زمين می نشست و نان جوين تناول می فرمود.

 

ثا لثأ

تا کسی تاريخ مشعشع اسلام را قرائت نکرده و نور معرفت دردلش نتابيده باشد نمی تواند حکمت تعدد زوجات رسول خدا را درک کند. تعدد زوجات رسمی بود که اعراب دوران جاهليت از يهوديان وايرانيان گرفته بودند. درآن دوره هرمرد عرب می توانست، بی هيچ شرط محدوديتی، هر تعداد زن که دلش می خواست بگيرد. رسول اکرم تعدد زوجات را به چهار زن محدود و به رعايت کامل عدالت ازطرف شوهر بين همسران اختيار شده امر فرمود. اسلام صريحأ به مؤمنين دستورداده است که اگر ترس دارند که نتوانند عدالت را بين زنان خود برقرارسازند فقط به يک زن اکتفا کنند (سوره 4 آيه 3). البته تعداد زنان دائمی حضرت نه زن بود وخداوند با اين ترتيب تعدد زوجات را برای فرستاده خود نيزمحدود فرموده بود. اينهم نبود بجز بخاطر موقعيت دينی وسياسی رسول اکرم.

 

 فرد بايد يا بی اطلاع يا بد طينت با شد که بگويد فرستاده ی خدا بخاطر شهوترانی با چند زن ازدواج فرمود. خطای فاحش وذنب لايغفری که دراينجا وجود دارد يکی گرفتن شرايط وروابط آن روز جزيرة العرب با عصر حاضر است. درآن عصر رسمی دربين قبايل عرب مرسوم بود بنام مصاهرت که هرکس ازقبيله ای زن می گرفت درپشت وپناه آن قبيله قرار می گرفت. برخلاف ادعای پارميس سعدی، حضرت محمد (ص) نه 11 بلکه بنا به روايت هشام بن محمد  15زن گرفت که سيزده زن را به خانه برد و يازده زن را با هم داشت.  بنا به روايت ديگر پيامبر اکرم17 و طبق برخی ازاحاد يث 21 زن گرفت که با برخی ازآنها بخاطر سالخوردگی اصلأ زفاف نفرمود. حضرت رسول دو کنيز بنامهای ماريه وريحانه داشت که با نهايت ا نسانيت ومثل زنان رسمی خود با آنان رفتار ميفرمود. تازه اغلب ازدواج های حضرت بعداز 55 سالگی (دوران افول قدرت باه درمرد) صورت گرفته ولذا اغلب جنبه ی انجام وظيفه ی دينی داشته است. رجال عالم همه بايد از حضرت ختمی مرتبت درس شرف واخلاق و حقوق بشرواقعی ياد بگيرند. دراين زمينه همين بس که وقتی حضرت از ام حبيب دختر عباس بن عبدالمطلب خواستگاری فرمود وبعد معلوم شد که عباس برادر رضاعــــــی اوست، حضرت ازاين ازدواج گذ شت.

 

درسالهای آخر حيات حضرت ختمی مرتبت، اغلب مردان اسلام درغزوات مختلف شربت شهادت نوشيده بودند. زنان بسياری نيز ازخارج از جهان اسلام به عنوان اسير حربی گرفته شده بودند. درنتيجه جمعيت زنان چندين برابر جمعيت مردان بوده و تعدد زوجات ضرورتی تام وتمام بود. زنان حضرت محمد (ص) خود اغلب يا بيوه شهدای جنگ بودند يا اسير حربی. اگر حضرت با آنان مزاوجت نمی فرمودند، اين زنان تا اخر عمر بی شوهر باقی می ماندند.

 

رابعأ

دشمنان دين مقدس اسلام بخاطر ضربه زدن به آئين جاودانه محمدی موضوع ازدواج عايشه با حضرت خيرالانام را عالمأ عامدأ قلب ماهيت می  کنند. پارميس سعدی کار کذب وعداوت را بجائی می رساند که می نويسد " ازدواج محمد با يك دختر 6 ساله آشكارا نشان مي دهد كه محمد نه تنها يك زن باز بود بلكه بچه باز هم بود." الحق نفرين به دهانی که برای بيان امر باطل باز شود. حال ببينيم واقعيت چگونه بوده است: حضرت محمد بنا به اصرار يکی از صحابه وتنها وتنها بخاطر مصلحت اسلام بود که عايشه را از پدرش ابوبکر خواستگاری کرد. عايشه گرچه تنها دوشيزه ی با کره ای بود که حضرت با اووصلت می فرمود واز چنان زيبائی خيره کننده ای برخوردار بود که حضرت به اولقب حميرا را داده بود، معهذا حضرت مدتها ی مديد در مدينه صبر کرد و با عايشه وصلت نفرمود. آخرالامر به اصرار خانواده ی عايشه و با کمک مالی ابوبکر پدروی بود که به زفاف تن درداد. درآن زمان عايشه دختری رشيده، عاقله وبالغه محسوب می شد. به اين ترتيب تمام جامعه ی غرب بايد دربرابر رعايت حقوق کودک از طرف بانی اسلام آنهم در 1400 پيش سرتعظيم فرود آورد.

 

ضرب المثلی است معروف که "شاه می بخشد، شيخ علی خان نمی بخشد." تنها معاندين ودايه های مهربان تر ازمادری مثل پارميس سعدی هستند که خيا ل واهی به سرشان می زند که خير وصلاح عايشه را بهتر از خود او درک می کنند. عايشه هميشه به همسری پيامبر خدا افتخار می کرد وتنها همسر محمد (ص) بود که (گرچه به راه خطا رفت وبا مولای متقيان علی عليه السلام پسرعم وداماد رسول خدا جنگيد) ليکن بظاهر که هم شده ادعا داشت که راه مقدس شوهر عزيزش را ادامه می دهد. مدتی قبل از وفا ت رسول اکرم، طلحه وزبير دوتن از صحابه های دوروی پيامبر اينجا وآنجا نشستند و درسرسودای خام پختند که پس از رحلت حضرت خاتم النيين زنان اورا بزور هم شده تصاحب کنند. دراينجا بود که جبرئيل ندا از حقتعالی آورد که زنان پيامبر ام المؤمنين اند (مادرهمه ی مسلمانان) وهيچکس را نشايد که درهيچ زمانی با مادر خود وصلت کند. اين نشان دهنده ی قرابت بلاواسطه ی رسول خدا با امت خودش بوده که همه را فرزندان خود بحساب می آورده است. حال اگر کسی بخواهد به عايشه نسبت ناروا بدهد به مادر خود چنين نسبتی داده است  وطبق نص صريح کلام الهی مرتکب گناهی کبيره شده است.

 

خامسأ

موضوع بسيار پيش پا افتاده وبی اهميتی که دشمنان اسلام برطبل می کوبند، مسئله ی ازدواج حضرت محمد (ص) بازينب زن پسر خوانده ی خود زيد بن حارثه است. دراين مورد پارميس سعدی می نويسد " محمد به حرمسراي خود قانع نبود و با عروس خود نيز ازدواج كرد." اولأ حرمسرا از رسوم ايرانی بوده و با اسلام بيگانه است. معروف است که خسروپرويز سه هزارزن را در حرمسرای خود نگه می داشته است. اگر بعدها خلفای آل اميه وآل عباس حرمسرا داشتند، آنها از اسلام بوئی نبرده بودند. زنان حضرت محمد (ص) هر کدام خانه ی مخصوص خود را داشتند وحضرت هر نه شب يکبار درمنزل يکی از آنان شب را به صبح می رسانيدند. دليل بارز آنهم اين که حضرت درخانه ی ام هانيه بنت ابوطالب نزول اجلال فرموده بود که جبرئيل براو نازل شد وحضرتش را به امر الهی به معراج برد. ثانيأ زيد پسرخوانده ی پيعمبر بوده نه پسرخونی اش وبين اين دو تفاوت از زمين تا آ سمان است وهدف ازدواج با زينب علاوه بر خرابی رابطه بين زوج وزوجين وخواست زيد وزينب، سعی بليغ در برانداختن رسم زشت وغير اسلامی ممنوعيت ازدواج با زنان پسرخوانده ها دربين قبايل عرب بوده است که خداوند تبارک وتعالی صراحتأ به رسول خود اندرز می دهد که چيزی که من به تو حلال کردم نبايد برخود حرام گردانی. ثالثأ، آقای پارميس سعدی شما که اينقدر حساسيد چطور نسبت به ازدواج رسول خدا با زينب عکس العمل نشان می دهد ولی دررابطه با رجبعلی شاه که مريم بانو زن دوستش را از چنگش بدر می برد و درپاريس داماد می شود مهر سکوت بر لب زده ايد؟ ضمنأ "خدمتگذار" هم نيست و "خدمتگزار" ا ست وتوئی که حتی املاء فارسی را به درستی نمی دانی چه حق داری که در معقولات و منقولات مداخله کنی؟

 

سا د سأ

پارميس سعدی کوردلانه برآيه شريفه ی کلام الهی ايراد می گيرد که فرموده است "زنان شما كشتزار شمايند. هر زمان و به هر طريق كه خواستيد به كشتزار خود نزديك شويد." شما که احتملأ هميشه درکاديلاک آخرين سيستم خود نشسته ايد، هيچوقت سری به کشتزارهای اطراف ولايت خودتان نزده ايد تا بدانيد که کشتزار مکانی است مصفا وپر سبزه ورياحين که هميشه بار می دهد وخير وبرکت بوجود می آورد. افتخاری برای طبقه نسوان با لاتر از اين نيست که پروردگار عالميان آنان را کشتزار خوانده است.  وبرارباب عقل واصحاب فضل واضح و مبرهن ا ست که مالک کشتزار طوعأ وکرهأ بايد از کشتزاز خود بمثا به ضياء ديدگانش مواظبت ومراقبت به عمل آورد. اينکه حضرت باری عزّّ اسمه رخصت فرموده است که هرطور خواستيد وارد اين مزرعه شويد می تواند به اين معنی باشد که بهر طريق که صلاح دانستيد به جفت حلال خود ابراز محبت وملاطفت  کنيد. حتی اگر عمل مجامعت مطمح نظر باشد باز فرمان الهی نافذ ومبرا از هرقسم ايراد بشری است. کتاب ماء ا لحياة هفده طريقه ی مختلف برای عمل جماع برشمرده است که شخص می تواند با زوجه شرعی خود انجام دهد. اسلام برخلاف يهوديت ونصرانيت کسب لذايد جنسی را برای زن ومرد جايز ولازم دانسته است. براساس همين دستور اسلامی است که محمد بن اليوسف الطبيب در کتاب خود بنام طب يوسفی نوشته است:

با شاهد سرو قد گل رُخ

صحبت چو به اعتدال باشد

احوال بدن معاشرين را

درمرتبه ی کمال باشد.

حال بعضی عناصر کورباطن و فاسد الدماغ پيدا می شوند وازاين آيه ی حيات بخش چنين تفسير می کنند که خدای محمد (ص) به مردان اذن داده است که با همسران خود وطی کنند. ای محاربين ومنافقين بدانيد وآگاه باشيد که وطی زن توسط شوهر حتی در زمان قاعدگی زن ازنظر شرع انورنبوی شديدأ کراهت دارد تا جائی که برخی علمای ديننيه و فقهای اثنی عشريه آنرا حرام دانسته اند.

 

لازم به توضيح است که هر بی سرو پائی قادر نيست به کنه معنی کلام خدا پی ببرد. هرآيه ای شان نزول مخصوص خودش دارد و هرکس بقدر معرفت وشرف خود آنرا تفسير می کند. تفسير يک زنديق زنديقانه وتفسير يک مؤمن مؤمنانه است:

هرکسی ازظـّـن خود شد يار من

ازدرون من نجـــُست اسرا ر من

معنی واقعی کلام خدا را خدا خود می داند وبس. حتی برخی ازآيات الهی برفرستاده ی برحق او مکشوف نبود بطوريکه خداوند تبارک وتعالی درآيات بعدی پيامبر گرامی خود را تعليم می داد.

 

سا بعأ

تفسير شما از آيه ی 34 سوره مبارکه نساء نيز مانند ديگر تفسيرهای من درآوردی تان واهی وعاری از حد اقل صداقت است. چرا اينقدر درمورد مسئله ی قوامون علی النساء ( تسلط مرد برزن) آب را گل آلود می سازيد؟ اين تسلط درناموس طبيعت است. درعالم حيوانی هميشه جنس نرقوی تروچابک تراز جنس ماده است و وظيفه حفاظت، حمايت وپاسداری از حريم جفت خود را به عهده دارد. پارميس سعدی از امام محمد غزالی و 18 موردی که مدلول تسلط مردان برزنان دانسته است ياد کرده است. اگرچه امام محمد بن محمد غزالی طوسی سنی مذهب بوده ونظر او حکم اسلامی نيست، ليکن بخوبی زمينه های شرعی وعرفی اين برتری را نشان داده است. بهمين دليل است که نه تنها درقرآن کريم بلکه درتمام کتب آسمانی قبل از آن ازحقتعالی با ضمير سوم شخص مفرد مذکر ياد شده است.

 

آيت الله مرتضی مطهری رحمة الله  زن و مرد را به ستارگانی تشبيه می کند که در مدارهای مختلف حرکت می کنند. درست است که خداوند تبارک وتعالی درموارد کلی به مردان تسلط وبرتری عطا فرموده است، ليکن درامورخانه وخانواده وتربيت فرزندان زنان همه کاره اند. اسلام تا بدانجا جلو رفته که شوهر را موظف کرده که برای همسرش کلفت بگيرد تا آسوده وراحت زندگی کند. پيامبر گرامی اسلام بارها تکرار فرمودند که بهشت زير پای مادران است. اين بنياد خلقت عالم و آدم است که از مشيت الهی سرچشمه می گيرد.  خداوند دارنده ی اين جهان است بر هرکاری تواناست به هرکس بخواهد عزت می دهد وهرکس را بخواهد به حضيض ذ لت می اندازد. ان الله مالک الملک بيده املک وتعز ممن تشاء وتذل ممن تشاء انک هو عل کل شيئی قدبر.  حال اگر عده ای غرب زده بخاطر از راه بدرکردن زنان ودختران ما بخواهند با ناموس طبيعت و مشيت پروردگار درافتند، فقط آبروی خود  را با خته اند:

ای مگس عرصه ی سيمرغ نه جولانگه تست

عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

 

واما درمورد کتک زدن به زنان، اينهم از ديگر جعليات دشمنان اسلام است. درقرآن کريم تنها درآيه 34 سوره مبارکه ی نساء اشاره ی کوتاهی به اين موضوع شده است. درتمام موارد ديگر، کلام خدا مردان را به ملاطفت ومهربانی بازنان دعوت فرموده است. اصل بر نوازش وحمايت مالی وجانی زوج دررابطه با زوجه ی خويش است. زدن جنبه ی فرع واستثنائی دارد. البته عقل آدم خاکی قاصر است که حکمت بالغه آيه فوق را درک کند. برخی از فقها را عقيده براين است که منظور فقط تنبه وآگاهی زنان بوده است وگرنه اسلام با کتک زدن مرتب ومکرر زن توسط شوهر مخالف است که در انتهای همين آيه ی شريفه مؤمنين به ملاطفت دعوت می شوند. اين ملاطفت بحدی است که برخی از مفسرين کلام الهی زدن زن توسط شوهر را درحد کتک زدن با چوب نعناء توصيف کرده اند.

 

اگربخواهيم از حق نگذريم، بعضی اوقات درمورد بعضی از آدم ها و بعضی از اعمال فبيحه  هيچ راهی بجز تنبيه شديد جسمی وجود ندارد. امروز پس از سالها تحقيق در مدارس ممالک مغرب زمين از جمله آمريکای جنايتکار به جنبه ی سازندگی تنبيه جسمی پی برده و آنرا دوباره برقرارساخته اند. اين موضوع در دنيای حيوانان نيز صادق است وبهمين دليل است که قديمی ها گفته اند:

تا نباشد چوب تر

فرمان نبرد گاو وخر

 

بهمين دليل ا ست که شارع مقدس درتخطی از حقوق الهی، حدود شرعی را مقرر فرموده است. البته تنبيه زن توسط شوهر به سبب نافرمانی از قسم ديگری است. اين تنبيه جنبه ی يک هشدار ساده ومهربانانه دارد. اگر پارميس سعدی نخواهد نقاب کذب را برچهره زند، حتمأ بياد می آورد که چگونه ابوی يا والده ی مربوط اورا با يک اردنگی ادب کرده اند و اين اردنگی چه نقش سازنده ای را درزندگی او داشته است. او نيز چه بسا بچه های خود را با زدن يک يا دو پشت گردنی ساده تنبيه کند. ولی او وقتی به کلام الهی می رسد دُم در می آورد. امروز در مملکت آمريکا طبق آمار رسمی دولتی متجاوز ازنضف زنان مورد زنای به عنف قرار می گيرند واين عمل شنيع در مورد برخی از آنان توسط محارم شان صورت می گيرد. ثلثی از زنان نيز مرتبأ توسط شوهرانشان تا سرحد مرگ کتک می خورند. اينها از نظراين آقا تمدن است، ليکن تنبيه ملاطفت آميز و انسان ساز اسلامی توحش!!! اين زنديق بی انصاف که متا سفانه اسم بزرگ افصح المتکلمين سعدی را با خود يدک می کشد، فراموش کرده است که شيخ اجل با تاکيد اکيد براين نکته ی باريک تراز مواست که فرمود ه "جور استاد به زمهر پدر."  می بينيم که سعدی کبير اين نوع تنبيهات ملاطفت آميز وارشاد کننده را لازم وسازنده توصيف کرده است. کس چه داند شايد سعدی صغير وقلابی، اين آدم خسرالدنيا والاخره، ازجان خود سير شده و در آرزوی دنيائی است که زنان مثل هند جگرخوار شوهرانشان را کتک بزنند. شايد هم اين آدم مرض خود آزاری دارد که از چيزی طرفداری می کند که اورا کله پا درچاه ويل خواهد انداخت. الله بالعلم.

 

ثا منأ

کسی نيست ازاين سعدی قلابی بپرسد تو مگر وکيل ووصی طبقه ی نسوان ما هستی که برايشان تصميم می گيری؟ زن ها در همه جای دنيا عليه کفر و زندقه مصاف داده ودر واقع جهاد کرده اند. اگر اعتصاب سراسری و بموقع زنان نبود امروز در ممکت شيلی يک حکومت کثيف کمونيستی خدا ناشناس سرکار بود. اگر خواهران مسلمان نبودند انقلاب اسلامی ايران هرگز روی پيروزی نمی ديد. مگر ما آنها را مجبور کرديم که بيشتر وپيش تراز مردان درانقلاب شرکت کنند. مگر نه زنان خداترس وکليسا رو بودند که امپراطوری کمونيستی روس واقمار را بزانو درآوردند. اگردروجود اين سعدی قلابی هنوز ذره ای ازغيرت، مردانگی و رجليت باقی مانده، چنانچه مشاراليه در مما لک خارجه زندگی می کند (که می کند چرا که امت مسلمان ايران هنوز اصل خود را از دست ننهاده اند)،  به معبدی، کنيسه ای، کليسائی سر بزند و به ببيند تعداد زنان مؤمن بيشتر است يا تعداد مردان؟ طی ساليان دراز قسمت زنانه ی مساجد در ايران وساير بلاد اسلامی شلوغ تر از قسمت مردانه ی آن بوده است وامروز هم هست.  من حاضرم به وحدانيت خدا قسم بخورم که همين اسلامی که شما آنرا العياذ بالله ضد زن می ناميد با حمايت بی دريغ خواهران مسلمان پا برجاست. من دراينجا حمد وسپاس بی قياس حضرت احد يت را بجای می آورم که بين همه ی گروهک های کافر، ازجمله دارودسته ی گمراه شما، تعداد نسوان انگشت شمارند. اين سعدی تقلبی وديگر بچه قرتی های غرب زده بايد بدانند که زنان مسلمان به هويتی که اسلام عزيز به آنان اعطا فرموده است خرسندند. اگر شما نمی پسنديد خودتان را حلق آويز کنيد. چه رفتار قبيج وحيرت انگيزی! شما می خواهيد زن مسلمان را ازعفت وعصمت وطهارت وتربيت اولاد محروم سازيد. وای بر شما که فردای قيامت در قعر حهنم تا ابد خواهيد سوخت.

 

تا سعأ

سعدی قلابی در تلاش مذبوحانه ی خويش برای بی اعتبار کردن اسلام (درحقيقت بی آبرو کردن خودش) چند حديث جعلی از اينجا وآنجا جمع آورده ومرتبأ به خورد خلق الله می دهد. اين بدبخت هنوز نمی داند که حديث هرگز نقض حکم شارع مقدس اسلام که در کتاب خدا مندرج است نمی کند. هرزمان هر اختلافی بين قرآن و حديث پيش آيد، احکام کلام الله مجيد ملاک اعتبار خواهد بود. بعلاوه برای تشخيص احاد يث سره از ناسره، در فقه اسلامی علمی داريم بنام علم الاحاديث. در مورد صلاحيت روّات احاديث نيز شعبه ای ازاين علم بنام معرفة الرجال به محقق عالم اسلام کمک می کند. حديث ممکن است صحيح، حسن، ضعيف يا مردود باشد. معاويه بن ابی سفيان، طلحه وزبير، ابوهريره وحتی عايشه (در رد خلافت مولای متقيان و توجيه خلافت پدرش ابوبکر) هريک صدها حد يث جعل کردند.

 

عا شرأ

سعدی قلابی دست آخر وقاحت وهتاکی را بجائی می رساند که ازقول يک عنصرمعلوم الحال بنام انورشيخ ادعا می  کند: " دكترين اسلام در مورد زنان اين است كه زنان از پايه نا بكارند و مردان بايد دائم آنها را تحت نظر بگيرند." قرآ ن کريم کسانی مثل پارميس بی دين را که گوش دارند و نمی شنوند، چشم دارند ونمی بينند، قلب دارند و عطوفت نمی کنند مانند چهارپايان و بلهم ازل دانسته است.

 

  کسی نيست که ازشما نا جوانمردان بپرسد که درباره ی اسلام وتعاليم آن در مورد طبقه نسوان چه می دانيد که اينقدر آب به آسياب خاچ پرستان غربی می ريزيد؟ اين حقير بارها آرزو کرده ام که ای کاش خداوند به عنوان شوهر، ثلثی از حقوق زنم برايم قائل شده بود. آنوقت بود که او مثل يک رعيت وفادار مرا که  مزرعه ی سبز وخرم اش بودم تروخشک می کرد. شب وروز جان می کند تا من درخانه استراحت کنم. حتی برای انجام کارهای خانه ورسيدگی به بچه ها طبق قاعده ی شرع انور برايم خدمتگار می گرفت. تازه بعدازهمه ی اين حرفها من حق تجارت وکسب مال ومنا ل داشتم وهرچه ازاين راه می اندوختم متعلق بخودم بود.  اسلام دراحترام به حق وحقوق زن تا آنجا جلو می رود که اگر مردی عنن باشد و بعلت ضعف قضيب نتواند دخول کامل را انجام دهد زن می تواند يکطرفه اعلام جدائی کند وقاضی شرع موظف ا ست بلافا صله حکم طلاق را صادر کند. اين را مقايسه کنيد با وضعيت زنان عيسوی که تا همين اواخر در بريتانيای باصطلاح کبير حق کسب تمتع جنسی ولذ ت زنا شوئی را نداشتند.

 

اگر ملل مختلف عالم يک بار هم شده بود بخود می آمدند وبجای تبعيت از نفس امــّا ره از عقل ومنطق ونفس ناطقه پيروی می کردند واحکام تعاليم اسلام را در مورد زنان طابق النعل بالنعل بمورد اجرا می گذاشتند. حقيقتأ که دنيا فی الفور گلستان می شد. دراين صورت زنان، بجای اشتغال به مشاغلی که با طبع ظريف وشکننده ی زنانه شان مغايرت دارد، درپرده ی عصمت وطهارت به تربيت فرزندان رشيد (پدران و مادران فردا) مشغول می شدند. بيکاری وبيعاری يک شبه از بين می رفت. فسق وفجور ازجهان رخت برمی بست. نه زنی به شوهرش خيانت می کرد ونه شوهری به زنش. بازار مد وکارخانجات لوازم آرايش بزمين می خورد وجای آنها را صنعت وفلاحت وتجارت می گرفت. امراض مقاربتی که امروز در غرب بيداد می کند ديگر وجود خارجی نمی داشت. هيچ طفلی معلول به دنيا نمی آمد. نسلی بوجود می آمد که سالم وصالح ورشيد و عاقل بود.

 

 می گويند هيتلر آدم بدی بوده است. ما هم نمی گوئيم که مثلأ هيتلر آدم شريفی بوده است. ليکن خدا خود می داند وبس. چه بسا هيتلر دردوره خودش (سالهای قبل از شهريور 1320) برای قوم ژرمن آدم صحيح العملی بوده است. اگر نود ونه کار هيتلر خلاف و نا روا بوده ولی او دريک عمل خود از عقل سليم پيروی کرد و آن هم در رابطه با طبقه ی نسوان آلمان بود. او بدون ترس ازاينکه که انگليسی ها وآمريکائی ها به او مارک بزنند، با شجاعت اعلام کرد که خداوند زنان را برای کارهائی خلق کرده است ومردان را برای کارهای ديگر. او بجای آنکه به طبقه ی نسوان رخصت دهد که در رقاص خانه ها برقصند يا در کارخانجات عملگی کنند ويا در ارتش مورد طعن ولعن افسران آلمانی قرار گيرند ويا خدای نخواسته زير پاهای آنان بخوابند، بنا به نصيحت ابوالقاسم فردوسی شاعر شيعی مذهب ايرانی رحمة الله عليه که فرمود:

زنان را همين بس بود يک هنر

نشينند وزايند شيـــــرا ن نر

فرمان داد که زنان درخانه بمانند ووظايف مادرانه خود را به ثمر برسانند. نتيجه اين شد که بيکاری وفساد و بدبختی ازمملکت آلمان رخت بربست وجای آنرا نظم وانضباط و رفاه وخير وبرکت اقتصادی گرفت. اگر امروز مملکت آلمان جزو ملل راقيه ی عا لم است مرهون اين حقيقت ا ست که برای مدتی کوتاه به هرکس وهرچيز درجای خود قرار گرفتند. يک آدم عاقل حتی از هيتلر وهيتلرها ياد می گيرد. به فرمايش شيخ اجل سعدی:

مرد بايد که گيرد اندر گوش

ورنوشته است پند بر ديوار

دريغ که ما مسلمانان همه چيز را داريم. کتا ب آسمانی ما هيچ چيز را ناگفته نگذاشته است، ليکن ما قدر خود را نمی دانيم و به آسانی به تلقينا ت بيگا نگان گردن می نهيم.

 

درخاتمه به عنوان يک عبد ذليل و بی مقدار بدرگاه قادر متعال استغاثه می کنم که والله يعصمنا من شر والزلل. بار پروردگار جميع مؤمنين و مؤمنا ت از شرّ خناسان روزگار و وسوسه کافرانی بن مقدار درامان نگه دار. و به استناد کلام جان بخش فاعتبرو يا اولی الابصار به جوانان معصوم هشدار می دهم که در دام های گسترده ی اين خود فروختگان فرومايه نيفتند. و شما ای کفار حربی بترسيد از زمانی که ذوالفقار علی (ع) از نيام بدر آيد. والسلام

من الله التوفيق وعليه التکلان

الاصغر والاحقر فی سبيل الله 

عبدالله کافرشکن