آنچه در ذيل خواهد آمد پاسخی است رسمی و شرعی از طرف محققين مسلمان حوزه ی علميه ی قم بر مقاله ی آقای باقر مؤمنی تحت عنوان "نخستين ترورهای فردی  سياسی وکشتارهای جمعی درجامعه ی مدنی اسلامی" که ما آنرا در بخش مقالات اين سايت قرار داده ايم. ما ضمن تشکر ازنويسندگان جوابيه بخاطر ديدارشان از سا يت کافر و مطالعه مقاله ی آقای مؤمنی وپرداختن به آن، از آنان انتقادی نيز داريم زيرا اصل مقاله ی آقای مؤمنی را در هيچيک از سايت های اسلامی خود نياورده اند و چنانکه ملاحظه خواهيد فرمود حتی در جوابيه ی خود بطورمستقيم از  مقاله ی ايشان حتی نام نبرده  اند. باوجود اين ما جوابيه ی حوزه ی علميه را بدون کم وکاست منتشر می کنيم واز نويسندگان جوابيه تقاضا داريم حد اقل در يکی از ده ها سايت تبليغاتی خود اصل مقاله ی آقای مؤمنی به همراه با جوابيه ی خويش و نظرات احتمالی خوانندگان سايت ما را بياورند. تقاضای ما از خوانند گان سا يت باهماد ايرانيان خرد گرا نيز اين ا ست که به دقت و با حوصله مقاله آقای مؤمنی و جوابيه ی ذ يل را مطالعه فرمايند و در صورت تمايل نظرا ت خود را با ما وديگر خوانند گان اين سايت در ميان بگذارند. پرسش ما ازآقای مؤمنی و محققين حوزه ی علميه ی قم اين است که آيا قتل يک انسان بهر دليل، بخصوص بخاطر دگرانديشی، جايز است؟ آيا زمان آن فرا نرسيده است که در آستانه ی قرن بيست ويکم همه ی انسان ها را صرفنظر از مذهب، عقيده، مرام، نژاد، مليت، جنسيت و جهت گيری جنسی شان بپذيريم و اعدام و کشتار و خشونت را به زباله دان تاريخ سرازير کنيم؟

با تقديم احترام

باخ

---------ا

آخرين حربه‏(تحليلي از قتل هاي زمان پيامبر«ص»)

 سرآغاز

اخيراً با گرم شدن بازار مباحث ترور و تروريسم در جهان، گروهى سعى كرده‏اند، با دست‏آويز قرار دادن قتل‏تعداد معدودى از مشركان و دشمنان سرسخت اسلام، با استناد به بخشهايى از تاريخ اسلام به صورت گزينشى، پيامبراسلام)ص( را شخصى تروريست معرفى كنند. نوشته حاضر، قصد دارد «با بررسى دقيق شرايط زمان و مكان اين قتلهاو با تحليل شخصيت مقتولان» هر انسان آزاده و حق‏جويى را به داورى درباره اين مسأله فرا خواند. پيش از پرداختن به‏آن موارد شايسته است، اشاره‏اى به روش تبليغ پيامبر اكرم(ص) داشته باشيم.

 

 شيوه تبليغ پيامبر(ص)

هر كس با سيره رسول خدا(ص) و تعاليم اسلام اندك آشنايى داشته باشد، بر اين مطلب اذعان دارد كه روش‏پيامبر اكرم(ص)در تبليغ و دعوت مردم به اسلام بر اساس هدايت فكرى و تقويت نيروى تفكر و انديشه در مردم،همراه با رأفت و رحمت استوار بود. قرآن كريم مى‏فرمايد:

«با حكمت و اندرز نيكو به سوى راه پروردگارت دعوت نما، و با آن‏ها به طريقى كه نيكوتر است استدلال ومناظره كن، پروردگارت بهتر از هر كس مى‏داند، چه كسانى از راه او منحرف شده‏اند و چه كسانى هدايت يافته‏اند، و هرگاه خواستيد مجازات كنيد تنها به مقدارى كه به شما تعدى شده، كيفر دهيد و اگر شكيبايى پيشه كنيد، اين كار براى‏شكيبايان بهتر است.»1

اين آيه با صراحت پيامبر اكرم(ص) را از به كارگيرى زور و خشونت در تبليغ نهى مى‏كند و تنها در مواردى كه‏دشمنان اسلام از حربه خشونت عليه آن حضرت استفاده كنند، آن حضرت را مجاز به دفاع كرده است، هر چند در اين‏صورت نيز در حدّ ممكن پيامبر(ص) را به صبر و تحمل فرا مى‏خواند.

در آيه ديگرى از قرآن مى‏خوانيم:

«هرگز نيكى و بدى يكسان نيستند، بدى را با نيكى دفع كن، تا دشمنان سرسخت همانند دوستان صميمى‏شوند.»2

از امام حسن عسكري(ع) در تفسير آيه: «قولوا للناس حسناً»3 «با مردم به نيكى سخن گوييد» روايت شده كه‏فرمود« با همه مردم خواه مؤمن، خواه مخالف به نيكى سخن گوييد. با مؤمنان گشاده رو باشيد و با مخالفان با مداراسخن گوييد تا آنان را به ايمان جذب كنيد.»4

 

اين دستورات كه در اسلام نمونه آن زياد است، نه تنها پيامبر اكرم(ص) را از به كارگيرى خشونت در تبليغ برحذر مى‏دارد، بلكه به آن حضرت توصيه مى‏كند كه در حدّ ممكن خشونت دشمنان اسلام را تحمل نمايد و جز درموارد ناچارى به دفاع و مقابله به مثل دست نيازد. روش تبليغ پيامبر اكرم(ص) در سراسر دوران رسالت بر همين شيوه‏استوار بود و هرگز رسول گرامى اسلام(ص) حتى براى لحظه‏اى از آن خارج نشد. تنها تفاوتى كه ميان روش پيامبر(ص)در مكه با روش آن حضرت در مدينه حاصل شد، اين بود كه در مكه براى آن حضرت در مقابل آزار و اذيت‏هاى بى‏حدّو حصر قريش، امكان دفاع وجود نداشت، و در مدينه به تدريج اين امكان براى آن حضرت حاصل شد، ولى اين‏مطلب هرگز سبب نگرديد، كه شيوه تبليغى آن حضرت دگرگون شود، بلكه همان گونه كه پيامبر(ص) در مكه بر اساس‏هدايت فكرى و تقويت نيروى تفكر و انديشه همراه با رأفت و مدارا، مردم را به اسلام دعوت مى‏كرد، در مدينه نيز باهمين روش به دعوت و تبليغ خود ادامه مى‏داد، و تنها در موارد ناچارى موانع تبليغ را با قدرت و نيروى نظامى از ميان‏برمى‏داشت. برخى تلاش كرده‏اند كه روش پيامبر(ص) را در مكه و مدينه به دو شيوه مختلف و متفاوت جلوه دهند. درنوشته‏اى آمده است: «يك مسلمان مصلح، انساندوست و طرفدار مدارا تنها هنگامى مى‏تواند از عدم خشونت دررابطه با صاحبان اديان و عقايد غير اسلامى سخن بگويد، كه حداكثر از مراحل اوليه رسالت محمد(ص)در مكه وصرف دعوت او به خداپرستى و فضايل اخلاقى فراتر نرود، و آن قسمت از قرآن را كه در مدينه نازل شده، و به طوركلى به نحوه حاكميت و اداره جامعه اسلامى ارتباط پيدا مى‏كند، يكسره ناديده بگيرد و از ايجاد جامعه مدنى اسلامى‏چشم بپوشد.»5

بررسى دقيق سيره و روش پيامبر(ص)در مدينه نادرستى سخن فوق را به اثبات مى‏رساند. از آنجا كه دعوت آن‏حضرت براساس هدايت فكرى و استدلال استوار بود و اين روش هر چه بيشتر به محيطى آرام و به دور از خشونت‏نيازمند است، رسول گرامى اسلام(ص)پس از ورود به مدينه تمام تلاش و كوشش خود را در اين راه به كار گرفت، تا درمدينه فضايى آرام همراه با صلح و صفا حاكم گرداند. براى دستيابى به اين مقصود پيامبر اكرم(ص)با طوائف گوناگون‏ساكن در مدينه پيمان صلح و همزيستى مسالمت‏آميز برقرار كرد. يكى از اصولى كه در آن پيمان بر آن پاى فشرده شده‏است، پرهيز از به كارگيرى ترور و خشونت از سوى هر يك از طوايف عليه ديگر گروه‏هاست، در متن اين پيمان نامه‏آمده است:

«... حتى از قصاص در يك جراحت (ساده) نيز گذشت نخواهد شد، و كسى كه ديگرى را بكشد به صورت فتك(يعنى پنهان شدن و به طور ناگهانى كسى را كشتن) به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسى ظلم كرد، خارج از اين قرارنامه بوده و مورد فتك واقع خواهد شد.»6

در پيمان نامه ديگرى كه ميان پيامبر اكرم(ص) و هر يك از طوايف سه گانه يهود - بنى‏نضير، بنى قينقاع و بنى‏قريظه - به طور جداگانه بسته شد، آمده است:

«يهوديان متعهد مى‏شوند كه دشمنان رسول خدا(ص) را عليه او و يارانش، با دست و زبان و اسلحه، آشكارا وپنهان، در شب و روز يارى نرسانند و خداوند بر آنان گواه است، پس اگر چنين كردند رسول خدا(ص) در ريختن خون‏آنان و به اسارت در آوردن زنان و فرزندانشان و گرفتن اموالشان آزاد است.»7

انعقاد اين گونه قراردادها از سوى پيامبر(ص)، نشان مى‏دهد كه تا چه اندازه آن حضرت در برقرارى صلح و صفا بر فضاى مدينه تلاش مى‏كرد. اگر قريش نيز حاضر به صلح و زندگى مسالمت‏آميز در كنار مسلمانان بودند، به يقين‏پيامبر(ص) با آغوش باز از آن استقبال مى‏كرد، چنانچه در سال ششم هجرى با آن كه در موقعيت برترى نسبت به‏مشركان قرار داشت، با آنان صلح كرد. ولى مشركان مكه، به دليل غرور و خودبينى هرگز حاضر نبودند كه حكومت‏ مدينه را به رسميت شناسند و در برابر آن از توطئه و كارشكنى دست بردارند.

 

 توصيه‏هاى نظامى پيامبر(ص)

چنانچه گفته شد، دعوت پيامبر(ص) مبتنى بر استدلال، همراه با مدارا بود، و در اين ميان جنگ و نبرد تنها نقش‏از ميان برداشتن موانع و فراهم آوردن زمينه تبليغ را عهده‏دار بود. بر اين اساس سيره و روش عملى پيامبر(ص) در حدممكن بر احتراز و خوددارى از جنگ استوار بود، و در مواردى كه ناچار به جنگ مى‏گرديد، مى‏كوشيد تا با وارد آوردن‏ حداقل زيان و خسارت به دشمن موانع را از سر راه خود بردارد. براى روشن شدن اين موضوع تنها به يكى ازتوصيه‏هاى آن حضرت به يارانش گوش مى‏سپاريم:

امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: هنگامى كه پيامبر اكرم(ص) گروهى از مسلمانان را براى انجام مأموريت‏ نظامى اعزام مى‏كرد، آنان را فرا مى‏خواند، در برابر خويش مى‏نشاند و به آنان مى‏فرمود:

«با نام خدا، كمك خدا، در راه خدا و بر روش و دين رسول خدا حركت كنيد! خيانت نكنيد، مثله ننماييد و ازنيرنگ و فريب استفاده نكنيد! پيرمرد از كار افتاده و زنان و كودكان را نكشيد! درختى را قطع نكنيد، مگر آن كه مجبور به‏اين كار شويد. هر گاه يكى از مسلمانان از پايين‏ترين و يا برترين آنان به به يكى از مشركان مهلت داد، او پناهنده است، تاسخن خدا را بشنود، پس اگر از دين شما پيروى كرد، او برادر دينى شماست، و اگر نپذيرفت او را به محل امنش‏ برسانيد و از خداوند عليه او كمك بخواهيد. »8

جاى بسى شگفتى است كه برخى كوشيده‏اند، تا پيامبر اسلام(ص) را متهم كنند كه آن حضرت در جنگ‏هاى‏ خود از هر وسيله و ابزارى استفاده مى‏كرد و به يارانش سفارش مى‏كرد كه در صورت لزوم مجاز به انجام هر عمل‏ خلافى هستند، در همان نوشته آمده است:

«.. محمد(ص) گروهى چند نفره را از ميان آن‏ها براى انجام مأموريت برمى‏گزيد و يكى را به سرپرستى گروه‏مى‏گماشت و در ضمن سفارش مى‏كرد كه براى كشتن شخص مورد نظر در صورت لزوم مجاز هستند به هر حيله وناراستى و زير پا گذاشتن رسوم و عادات و قوانين دست بزنند.»9

اين سخن مخالف روايات متعددى است كه سفارش‏هاى پيامبر اكرم(ص) به يارانش را بازگو كرده است و دراينجا تنها به يك نمونه از آن اشاره شد. نگارنده براى سخن خود هيچ گونه مستند و دليلى ارائه نكرده است و معلوم‏نيست چگونه به خود اجازه داده است، چنين اتهام بزرگى به رهبر ميليونها نفر مسلمان وارد كند؟ آيا مقتضاى آزادى‏بيان، اين است كه هر كس بتواند بدون دليل و مدرك هر سخنى بر زبان آورد؟ احتمال دارد مستند او جمله‏اى باشد كه‏در داستان كشتن كعب بن اشرف آورده است و مى‏گويد:

«محمد بن مسلمه نامى داوطلب اين كار شد، اما بعد دريافت كه قتل كعب كار آسانى نيست و در نحوه اجراى‏اين مأموريت دچار ترديد شد، محمد(ص) او را مجاز ساخت كه به هر نحو مى‏تواند اين كار را انجام دهد، جريان از اين‏قرار بود كه: محمد بن مسلمه عرض كرد كه يا رسول اللّه(ص)، ما براى انجام اين كار ناچاريم سخنانى (بر خلاف عقيده‏خود) بر زبان جارى كنيم. فرمود باكى نيست، هر چه مى‏خواهيد، بگوييد، كه براى شما جايز است. »10

اين سخن مسلمانان را تنها به استفاده از اصل پنهان كارى در جنگ، كه از تاكتيك‏هاى بسيار مهم نظامى است،مجاز مى‏كند و بر استفاده از شيوه‏هاى غير انسانى و غير اخلاقى همانند كشتن كودكان و زنان، حمله به بى‏گناهان، مثله‏كردن كشته‏ها و... هيچ گونه دلالتى ندارد.

 

 مفهوم ترور

پيش از پرداختن به موضوع اصلى لازم است، مفهوم ترور مورد بررسى قرار گيرد، تا به راحتى بتوان درباره‏انطباق و عدم انطباق آن بر قتل‏هاى زمان پيامبر(ص) به داورى نشست.

«ترور به معنى ترس و وحشت و ترويسم به معنى شيوه  حكومت از طريق ايجاد ارعاب و وحشت است. اين‏اصطلاح در سياست نخستين بار پس از انقلاب فرانسه عنوان شد، و دوران حكومت انقلابى فرانسه در سال‏هاى 1793- 94 كه طى آن هزاران نفر به زير تيغ گيوتين سپرده شدند به عنوان دوران ترور معروف شده است.»11

پس از آن ترور نزد بيشتر انديشمندان و در قطعنامه‏ها و اعلاميه‏هاى سازمان ملل و همچنين عرف مردم جهان‏به ايجاد رعب و وحشت با به كار گرفتن نامشروع زور و خشونت گفته مى‏شود.

ارنست (ERNEST) جامعه شناس امريكايى مى‏گويد: «مدلول اجتماعى اعمال گوناگون شبيه به  هم، درواژه‏ها و الفاظ خودنمايى مى‏كند. مثلاً اگر حكومت‏ها قدرت را به  كار گيرند، آن مشروع است و از  آن به قاطعيت وشدت عمل تعبير مى‏شود؛ ولى در حالت‏هاى ديگر به آن ترور مى‏گويند.»

ولف (WOLFF) فيلسوف امريكايى مى‏گويد: «ترور به كارگيرى نامشروع قدرت براى رسيدن به هدفى است.و به كارگيرى مشروع قدرت از مصاديق ترور به شمار نمى‏آيد.»12

در اجلاسيه پنجم سازمان ملل در ژنو 1975 ميان دو نوع از اعمال خشونت‏آميز تفاوت گذاشته شد:

1 - اعمالى كه فرد يا گروهى در مقابل دولت‏ها به انگيزه احراز پشت‏هاى شخصى يا منافع مادى انجام،مى‏دهند. مثل هواپيما ربايى با هدف باج خواهى و گروگان‏گيرى براى رسيدن به پول و ثروت. اين اعمال بدون شك،اعمالى تروريستى است.

2 - اعمالى كه مرتكبين آن‏ها انگيزه شخصى ندارند، بلكه براى خدمت به هدفى كه درمقابل آن احساس‏مسئوليت مى‏كنند انجام مى‏دهند، مثل مبارزه قانونى برضد نيروهاى اشغالگر. اين گونه اعمال را نمى‏توان از قبيل‏اعمال تروريستى دانست.13

بر اساس آنچه گفته شد، ميان نهضت‏هاى آزادى بخش، كه با هدف رهايى انسان از يوغ ظالمان و ستمگران وجباران تاريخ انجام مى‏شود، با عملياتى كه با هدف به بند كشيدن انسان و استعمار و استثمار او انجام مى‏شود، تفاوت‏ماهوى و اساسى وجود دارد، و هرگز نمى‏توان درباره آن‏ها به يك گونه قضاوت كرد.

هر انسان منصف و آزاده‏اى - مسلمان و غير مسلمان - با نگاهى هر چند سطحى و گذرا به زندگانى پيامبراسلام(ص)، به اين باور و اعتقاد مى‏رسد، كه آن حضرت در دعوت خود هيچ انگيزه مادى و شخصى را دنبال نمى‏كردطرز زندگى، رفتار و معاشرت او با مردم، كمترين شباهتى با شيوه زندگانى و رفتار پادشاهان و ساير قدرتمندان نداشت.پيامبر اسلام(ص) از  پذيرش هرگونه امتياز مادى، اجتماعى و سياسى براى  خود، امتناع مى‏كرد.

اكنون پس از روشن شدن مفهوم ترور، زمان آن رسيده كه به بررسى قتل‏هاى زمان پيامبر(ص) بپردازيم.

 

 تحركات يهود مدينه عليه پيامبر(ص)

با آن كه يهوديان مدينه در آغاز هجرت، با پيامبر(ص) پيمان صلح امضا كرده بودند؛ ولى به دليل كينه و عداوتى‏كه از پيامبر(ص) به دل داشتند، از همان آغاز هجرت به آزار و اذيت آن حضرت و مسلمانان دست يازيدند. از آنجا كه‏شيوه رسول خدا(ص)در برخورد با دشمنان خود بر مدارا استوار بود، مسلمانان در حدّ ممكن آزار و اذيت يهود راتحمل كردند و از هر گونه اقدام خشونت‏آميزى عليه آنان خوددارى كردند. بر اساس گزارش واقدى، آيات زير كه‏مسلمانان را به تحمل آزار و اذيت يهود فرا مى‏خواند، ناظر به اين بخش از تاريخ است، قرآن كريم مى‏فرمايد:

«... و از كسانى كه پيش از شما به آنان كتاب داده شده و از كسانى كه به شرك گراييده‏اند، آزار بسيارى خواهيدديد. اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد، از استوارى در كارهاست. »14

«بسيارى از اهل كتاب، پس از اين كه حق برايشان آشكار شد، از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزومى‏كردند كه شما را، بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و در گذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد، كه خدا برهر كارى تواناست»15 و 16

اوضاع به همين منوال ادامه داشت، تا اين كه پيروزى قاطع مسلمانان در نبرد بدر، يك مرتبه آتش حسادت ودشمنى را در وجود يهوديان، شعله‏ور ساخت. آنان در يك اقدام هماهنگ تهاجم همه جانبه‏اى را عليه اسلام آغازكردند.

 

 روش مبارزه يهود يا پيامبر(ص)

شيوه مبارزه يهود با پيامبر اكرم(ص) كاملاً متفاوت با شيوه و روش مبارزه ديگر دشمنان اسلام بود. آنان ازحربه‏اى استفاده مى‏كردند كه تأثير آن به مراتب بيشتر از شمشير بود و آن حربه شعر بود. كسى كه مختصر آشنايى باتاريخ عرب داشته باشد به ميزان تأثير شعر در ميان عرب آگاه است.

«عرب قومى عاطفى بود كه عواطف و احساسات سهم بزرگى در زندگى آنان داشت. شعر تأثير فراوانى در ميان‏آنان داشت و عواطف و احساسات آنان را به شدت تحريك مى‏كرد. شعر اعراب را افسون مى‏كرد. مدح شاعران يكى‏از افتخارات اقوام عرب به شمار مى‏آمد و مذمت و بدگويى آنان عيب و نقص بزرگى شمرده مى‏شد و سرافكندگى قوم‏مذمت شده را در پى داشت. بنابراين هيچ تعجبى ندارد كه «روبه» - شاعر معروف عرب - شعر را در كنار سحر ذكر كرده‏است. در كتاب‏هاى ادبى و حديثى مثالهاى فراوانى از تأثير شعر در ميان قبائل و اشخاص ذكر گرديده است. قبيله «بنى‏نُمير» از آتشپاره‏هاى عرب بود. و در ميان قبائل از افتخارات فراوانى برخوردار بود. آنان به شدت به نسب خودافتخار مى‏كردند. هنگامى كه از يكى از آنان درباره خاندانش سؤال مى‏شد، بادى به غبغب مى‏انداخت و با صدايى‏بلند و كشيده پاسخ مى‏گفت: «از خاندان بنى نمير هستم!» وضع به همين منوال ادامه داشت تا اين كه «جرير» - يكى ازشعراى عرب - با يك بيت شعر قبيله «بنى نمير» را هجو كرد. از آن پس آنان خود را به «نمير» نسبت ندادند و به جاى آن‏خود را به «عامر بن صعصعه» منتسب كردند، تا از ننگ و عار ذكر «نمير» در امان باشند. پس از هجو جرير اوضاع به‏گونه‏اى شد، كه اگر كسى مى‏خواست بنى نمير را تحقير نمايد و به او توهين كند به او مى‏گفت: «دست بردار و گرنه‏چيزى به تو مى‏گوييم كه ترا ناراحت كند.» و مقصود او شعر جرير بود. در جنگ‏ها شعر تأثير شمشير را در مقابل دشمن‏داشت و جنگجويان را به شجاعت و پايدارى در برابر دشمن وامى‏داشت. شعر اسلحه‏اى برنده همانند ديگر سلاح‏هابود و چه بسا تأثير آن از ديگر سلاح‏ها بيشتر بود.

هجو شاعران تأثير شگرفى در ميان عرب داشت، به طورى كه در زمان جاهليت عرب‏ها به اعشى و حطيئه - دوتن از شاعران هجو سرا - از ترس زبانشان باج مى‏دادند.17

با تو      جه به تأثيرى كه شعر و شعرا درميان عرب داشت، شعراى يهود بر خلاف تعهدى كه به پيامبر)سپرده‏بودند، تهاجم گسترده‏اى را عليه اسلام آغاز كردند.

عصماء دختر مروان در اشعار خود، قبايل اوس و خزرج را به خاطر پيروى از پيامبر(ص نكوهش مى‏كرد و آنان‏را به خروج از آيين پيامبر تشويق مى‏نمود. او از دشمنان پيامبر(ص مى‏خواست تا در يك فرصت مناسب آن حضرت‏را ترور كنند.18

ابوعَفَك كه از همان آغاز هجرت سنگ بناى دشمنى با پيامبر(ص) را نهاده بود، آن حضرت را عامل تفرقه مردم‏مدينه معرفى مى‏كرد و پيروى از او را نكوهش مى‏نمود.19

كعب بن اشرف نيز كه از همان آغاز هجرت به آزار و اذيت پيامبر(ص) پرداخته بود، پس از نبرد بدر به مكه رفت‏و مشركان قريش را به انتقام از پيامبر تشويق مى‏كرد. سپس به مدينه بازگشت و اين بار به هتك حرمت زنان مسلمان‏پرداخت.20

گر چه در تاريخ تنها به همين چند مورد از دشمنى‏هاى يهود نسبت به پيامبر(ص) اشاره شده است، ولى قراينى‏وجود دارد كه مبارزه آنان به همين چند مورد خلاصه نمى‏شد. آن قراين عبارتند از:

1 - يهوديان در پاسخ به اين پرسش كعب كه شما در برابر پيامبر(ص) چه اقدامى خواهيد كرد، گفتند: «ما تازنده‏ايم با او دشمنى خواهيم كرد!»21

2 - اگر تنها همين چند نفر يهودى با پيامبر(ص) مبارزه مى‏كردند، لازم بود، يهوديان براى اثبات وفادارى خود به‏پيمان صلح، از كار آنان جلوگيرى كنند و يا لااقل آنان را از خود طرد نمايند.

3 - اقدام همه جانبه رسول خدا(ص) عليه يهوديان از يك توطئه همه جانبه از سوى آنان حكايت دارد، وگرنه باحلم و مداراى پيامبر(ص)، ممكن نبود آن حضرت خود را درگير مسائل جزيى و پيش پا افتاده نمايد.

ادامه مبارزه يهود عليه پيامبر(ص) پى‏آمدهاى زير را براى اسلام و مسلمانان در پى داشت:

الف) ايجاد اختلاف و دو دستگى ميان مسلمانان.

ب) بدنام كردن پيامبر اسلام در ميان اعراب - ترور شخصيت - و جلوگيرى از گرايش افراد غير مسلمان به اسلام.

ج) رو در رو قرار دادن اعراب و به ويژه قريش با پيامبر اسلام(ص).

با توجه به آنچه گذشت، ادامه اين وضع پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان را از هر سو دچار مشكلات جدى وفرساينده‏اى مى‏كرد؛ از اين‏رو پيامبر اكرم(ص) از جهات گوناگون حق دفاع از خود داشت؛ چرا كه اولاً يهوديان براساس پيمانى كه با پيامبر(ص) بسته بودند، متعهد شده بودند، كه با دست و زبان و اسلحه، آشكارا و پنهان، در شب وروز عليه پيامبر دست به اقدام نزنند. از اين‏رو تهاجم آنان ظلم و ستم آشكار و نقض پيمان با پيامبر(ص) بود كه خودپذيرفته بودند، هر كس به ديگرى ظلمى روا دارد، سزاوار ترور است.

ثانياً تبليغ اسلام حقّ مسلم پيامبر(ص) بود و هيچ كس حق نداشت او را از اين كار باز دارد ولى يهود با ترورشخصيت پيامبر(ص) و بدنام كردن او نزد اعراب مانع تبليغ اسلام و دعوت پيامبر(ص) مى‏شدند.

ثالثاً: يهوديان به زشت‏ترين شيوه، زنان مسلمان را مورد تعرض خود قرار داده بودند و پيامبر اكرم(ص) حق‏داشت، براى دفاع از حيثيت و آبروى زنان مسلمان، از آنان دفاع كند.

عوامل فوق به پيامبر(ص) حق مى‏داد كه براى جلوگيرى از ادامه تهاجم وحشيانه شعراى يهود تدبيرى‏بينديشد. رسول خدا(ص) براى اين كار از دو راه مى‏توانست وارد عمل شود؛ نخست آنكه به طور مستقيم با آنان واردجنگ شود و دوم آنكه مخفيانه تنها عوامل توطئه را از ميان بردارد. راه اول زيان‏هاى فراوانى هم براى يهود و هم براى‏مسلمانان در پى داشت. از اين‏رو بهترين راه براى اين كار راه دوم بود كه زيان آن مستقيماً متوجه عوامل توطئه‏مى‏گرديد. در اين رابطه تنها سه تن از شعراى يهود به قتل رسيدند.

پس از قتل كعب بن اشرف براى آنكه رسول خدا(ص) به طور كامل از تهاجم شعراى يهود جلوگيرى كند، همه‏آنان را تهديد به قتل كرد و فرمود: «به هر يك از يهوديان دست يافتيد او را بكشيد!» در پى اين تهديد يكى ديگر ازيهوديان به نام «سنينه» به قتل رسيد.22

 با اين حساب مجموع كشته‏هاى يهود به چهار نفر رسيد. پيامبر اكرم(ص) كاملاً حق داشت تا محيط مدينه را براى يهوديان ناامن كند، چرا كه آنان نيز محيط عربستان را براى آن حضرت ناامن‏كرده بودند، به هر حال تهديد پيامبر(ص) اثرش را بخشيد و پس از آن يهوديان بار ديگر با پيامبر(ص) تجديد پيمان‏كردند،23 و به اين وسيله با تدبير پيامبر(ص) بار ديگر آرامش و امنيت بر فضاى مدينه سايه گسترد.

بنابراين اقدام پيامبر(ص) اقدامى كاملاً قانونى و شرعى بود، كه در جهت حفظ امنيت و دفاع در مقابل تهاجم‏يهوديان انجام مى‏گرفت، و هرگز از مصاديق ترور به شمار نمى‏آيد.

 

 برخورد پيامبر(ص) با يهوديان مدينه‏

هر چند پس از قتل كعب بن اشرف بار ديگر امنيت به مدينه بازگشت، ولى يهوديان به پيمان‏شكنى عادت كرده‏بودند و به دليل عداوتى كه از مسلمانان به دل داشتند، هرگز به زندگى مسالمت‏آميز در كنار مسلمانان تن ندادند وحاضر، نشدند، براى مسلمانان حقوق مساوى با خود در نظر بگيرند. نخستين گروه از يهوديان كه به آزار و اذيت‏ مسلمانان پرداختند، طايفه بنى‏قينقاع بود. وقتى كارشكنى آنان پس از جنگ بدر بالا گرفت، پيامبر اكرم آنان را در بازارخودشان جمع كرد و از سرانجام بد پيمان شكنى برحذرشان داشت. يهوديان كه سرمست از غرور بودند در پاسخ به ‏نصايح خيرخواهانه پيامبر(ص) گفتند: «اى محمد(ص) آيا مى‏پندارى كه ما نيز همانند قريش هستيم؟! از اين كه برگروهى ناآگاه به تاكتيك‏هاى نظامى پيروز كشته‏اى به خود مغرور نشو! اگر با ما نبرد كنى خواهى دانست كه ماجنگجويان حقيقى هستيم!»

روابط بنى قينقاع با مسلمانان روز به روز تيره‏تر مى‏شد، تا اين كه يكى از يهوديان قسمت پايين لباس زن‏مسلمانى را كه در كنار مغازه‏اش براى معامله نشسته بود، به پشت لباسش وصل كرد. وقتى زن مسلمان به پا خاست نيم‏تنه پايين بدنش برهنه شد و يهوديان شروع به خنديدن كردند. مرد مسلمانى از مشاهده اين منظره دلخراشِ توهين به‏يك زن مسلمان ناراحت شد و مرد يهودى را كشت. يهوديان نيز به تلافى مرد مسلمان را از پاى درآوردند. در پى اين‏اقدام يهوديان رسماً پيمان خود را با مسلمانان شكستند و با موضع گرفتن در قلعه خويش به مسلمانان اعلان جنگ‏كردند. به دنبال اقدام يهود براى پيامبر(ص) هيچ چاره‏اى جز محاصره قلعه آنان و كوچاندن آنان از مدينه نمانده‏بود.24

مشاهده مى‏كنيد كه اقدام پيامبر(ص) كاملاً مشروع و قانونى بود؛ چرا كه يهوديان به زن مسلمانى توهينى روإ داشته بودند، كه در اسلام مجازات بسيار سنگينى را در پى دارد. پس از آن نيز به جاى عذرخواهى، و اعتراف به‏اشتباه خود رسماً با پيامبر(ص) وارد جنگ شدند. بنابراين پس از آن حادثه هرگز مسلمانان نمى‏توانستند در كنار آنان بامسالمت زندگى كنند.

 

 برخورد با بنى نضير

پيامبر اكرم(ص) با تعدادى از يارانش براى كمك گرفتن از بنى نضير در پرداخت ديه دو نفر كه توسط يكى ازمسلمانان كشته شده بودند، به قلعه بنى نضير رفته بود. آنان در ظاهر استقبال گرمى از پيامبر(ص) نمودند، ولى درپنهان نقشه ترور آن حضرت را طرح‏ريزى كردند. رسول خدا(ص) به وسيله وحى از توطئه آنان آگاه گرديد و به بهانه‏اى‏بدون اطلاع به مدينه بازگشت. آنگاه توسط يكى از مسلمانان به بنى‏نضير اطلاع داد كه بايد مدينه را ترك گويند.25

مسلم است كه وقتى يهوديان حقوق مسلمانان را به رسميت نشناسند و همواره درصدد توطئه و ضربه زدن‏عليه آنان باشند، پيامبر اكرم(ص) چاره‏اى ندارد كه به توطئه آنان پايان دهد و كم زيان‏ترين راه براى رهايى از توطئه آنان‏راهى بود كه رسول خدا(ص) برگزيد.

 

 برخورد با بنى‏قريظه‏

بنى‏قريظه تا سال پنجم هجرى در مدينه دوام آوردند، و اگر به پيمان خود با پيامبر وفادار مانده بودند، براى‏هميشه مى‏توانستند به زندگى آرام خود ادامه دهند؛ ولى يهوديان ثابت كرده‏اند، كه هرگز حاضر نشدند، حقوق‏مسلمانان را به رسميت شناسند و دست از توطئه عليه آنان بردارند. سران يهود بنى‏نضير كه پس از ترك مدينه در خيبربسر مى‏بردند، تحركات بسيار وسيعى را جهت نابودى اسلام آغاز كردند، آنان با سران قبائل مختلف عرب از جمله‏قريش، بنى سليم و غطفان جداگانه مذاكره كردند و آن را به جنگ با پيامبر(ص)راضى نمودند. يهوديان براى راضى‏كردن قبيله غطفان تعهد كردند كه تا يكسال محصول خرماى خيبر را به آنان بپردازند.26

حيَّى بن اخطب رئيس بنى‏نضير پس از راضى كردن قبائل عرب با تلاش فراوان طايفه بنى‏قريظه را نيز متقاعدكرد، كه از داخل مدينه با سپاه احزاب همكارى كنند.27

نبرد احزاب از سخت‏ترين جنگ‏هاى مسلمانان بود، از يك سو سپاهى مركب از ده هزار نفر - به تعداد جمعيت‏همه مسلمانان، اعم از زن و مرد و پير و جوان - مدينه را محاصره كرده بودند. از سوى ديگر بنى‏قريظه از داخل مدينه بادشمن همكارى مى‏كردند. از طرف ديگر منافقان به نكوهش و مسخره كردن مسلمانان پرداخته بودند. علاوه بر همه‏اينها مسلمانان از نظر اقتصادى در وضعيت بسيار نامناسبى بسر مى‏بردند، به صورتى كه حتى غذاى كافى براى‏سربازان در اختيار نداشتند. عوامل فوق سبب شده بود كه رعب و وحشت و نوميدى فضاى مدينه را تاريك نمايد. درچنين شرايطى نجات مسلمانان تنها به امدادهاى غيبى و فداكارى حضرت على(ع)در كشتن عمروبن عبدود وابسته‏بود. پس از بازگشت سپاه احزاب و شكسته شدن محاصره مدينه پيامبر اكرم(ص) ماند با يهوديان خائن بنى‏قريظه.حال پيامبر اكرم(ص) با آنان چه برخوردى بايد مى‏كرد! آيا آنان را در مدينه آزاد مى‏گذاشت تا بار ديگر جان مسلمانان‏را به خطر مى‏انداختند؟ آيا بايد آنان را از مدينه بيرون مى‏كرد، تا همانند بنى‏نضير در محل ديگرى به توطئه‏مى‏پرداختند؟ نه؛ چرا كه چنين كارى ظلم و ستم بر زنان و كودكان بى‏دفاع و بى‏گناه مسلمان بود!

ترحم بر پلنگ تيزدندان‏

ستم كارى بود بر گوسفندان‏

يهوديان بارها ثابت كرده بودند كه هرگز حاضر نيستند حقوق مسلمانان را به رسميت شناسند. از اين‏رو پيامبراكرم(ص) نيز كاملاً حق داشت، تا براى هميشه به توطئه و كارشكنى آنان عليه اسلام و مسلمانان خاتمه دهد.

 

 برخورد پيامبر(ص) با اسيران بدر

در نبرد بدر هفتاد نفر از سران مشركان به دست مسلمانان اسير شدند. كسانى كه در بدر به اسارت مسلمانان درآمدند، اشخاصى نبودند كه دست از توطئه و كارشكنى عليه اسلام بردارند. آنان در صورت آزادى بلافاصله توطئه‏ديگرى عليه اسلام مى‏آفريدند و جان مسلمانان را به خطر مى‏انداختند. علاوه بر آن، آنان به اندازه‏اى عليه اسلام ومسلمانان ستم روا داشته بودند، كه كمترين مجازاتشان كشته شدن بود؛ از اين‏رو پيامبر اكرم(ص) در آغاز مايل به كشتن‏اسيران بود، ولى از آنجا كه مسلمانان خواستار آزادى آنان در مقابل گرفتن فديه بودند، پيامبر(ص) خواست آنان راپذيرفت.28

نبايد تصور كرد كه تمايل پيامبر(ص) به كشتن اسيران از حس انتقام جويى در وجود آن حضرت سرچشمه‏مى‏گرفت چرا كه آن حضرت قاتل عمويش حمزه را كه بيش از همه او را ناراحت كرده بود و همچنين مشركان مكه را كه‏در حدود بيست و يكسال همواره عليه آن حضرت توطئه كرده بودند؛ به راحتى عفو كرد و از گناهانشان چشم‏پوشى‏نمود.

در ميان اسيران بدر دو تن از آنان به نامهاى نضر بن حارث و عقبه بن ابى معيط اعدام شدند، كه در اينجا به يك‏نمونه از كارهاى اين دو اشاره مى‏كنيم:

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد: «اهل حديث روايت كرده‏اند كه نضر بن حارث، عقبه بن ابى معيط و عمرو بن عاص دوماه پس از وفات ابوطالب - عموى پيامبر(ص) - هنگامى كه رسول خدا)ص( در مقابل كعبه به سجده رفته بود، بچه‏دان‏شترى را بر سر آن حضرت انداختند. محتويات بچه‏دان بر سر و صورت پيامبر اكرم(ص) روان شد، ولى آن حضرت‏سر از سجده برنداشت و در همان حال مى‏گريست و به آنان نفرين مى‏كرد. حضرت فاطمه با چشمان اشكبار، بازحمت آن بچه دان را بغل كرد و به گوشه‏اى پرتاب نمود، آنگاه بالاى سر پدر شروع به گريستن كرد. در اين هنگام‏رسول خدا(ص) سر از سجده برداشت و سه مرتبه گفت: »خداوندا! من قريش را به تو وامى‏گذارم! آنگاه صداى خودرا بلندتر كرد و سه مرتبه گفت: «همانا من مظلوم هستم، ياريم فرما!» آنگاه با دخترش به خانه رفتند.29

 

 ساير كشته شدگان به دستور پيامبر(ص)

تعداد ديگرى از دشمنان سرسخت اسلام كه با تمام وجود عليه پيامبر اكرم، به مبارزه پرداخته بودند، و هرگزحاضر نبودند دست از توطئه و كارشكنى بردارند، با فرمان پيامبر(ص) به قتل رسيدند. در اينجا درباره هر يك از آنان ‏توضيح مختصرى بيان مى‏كنيم:

      ابورافع، سلام بن ابى الحقيق‏

او مردى تاجر و از ثروتمندان و رهبران يهوديان خيبر بوده ابورافع از كسانى بود كه در نبرد احزاب قبائل وگروههاى مختلف عرب را عليه پيامبر(ص) متحد كرد.30 و قبيله غطفان و ديگر قبائل مشركان را با اموال بسيارى‏عليه پيامبر(ص) كمك مى‏كرد.31 ابو رافع با اقدام‏هاى خود در نبرد احزاب با تمام وجود عليه مسلمانان وارد جنگ‏شده بود و اگر امدادهاى خداوند نبود، او و ساير هم‏پيمانانش پيامبر(ص) و اسلام را به كلى نابود كرده بودند. بديهى‏است كه امثال ابورافع در آينده نيز از دشمنى خود عليه پيامبر اسلام(ص) دست‏بردار نبودند، با اين وصف رسول‏خدا(ص) حق داشت كه به كارشكنى‏هاى او پايان دهد.

مجازات مجرمان جنگى ازاصولى است كه در دنياى امروز نيز پذيرفته شده است و روشن است كه اين كار چه‏كمك بزرگى به پيشگيرى از جنگ و برقرارى صلح در جهان مى‏تواند نمايد.

در نوشته‏اى كه از آن نام برده شد، تنها گناه ابورافع را تأييد نظرات كعب بن اشرف معرفى كرده است. در بخشى‏از آن نوشته آمده است: «پس از كعب، يهودى ديگرى به نام ابى رافع - سلام بن ابى الحُقيق - از هم‏پيمانان و دوستان‏قبيله اوس، در تاريخ يازدهم ذيحجه سال چهارم هجرت به دستور محمد(ص) كشته مى‏شود، و گناه او نيز اين بوده كه‏ حرف‏ها و نظرات كعب را تأييد مى‏كرده است.»32

چنانكه گفته شد، بنا به گزارش ابن‏اسحاق، ابورافع از عوامل اصلى جنگ خندق و اتحاد قبايل عرب در آن نبردبوده است. در گزارش ابن اسحاق و ديگران هيچ ارتباطى ميان ابورافع و كعب، جز در ميزان عداوت و دشمنى با اسلام‏به چشم نمى‏خورد.33

از نكات مهم اين سريه اين است كه پيامبر اكرم(ص) هنگام اعزام گروه، آنان را از كشتن كودكان و زنان نهى‏فرمود. از اين‏رو هنگامى كه همسر ابورافع فرياد مى‏زند يكى از مسلمانان شمشيرش را براى كشتن او بالا مى‏برد، ولى به‏زودى به ياد سفارش پيامبر(ص) مى‏افتد و از كشتن او صرف نظر مى‏كند.34 اگر بر اساس نوشته‏اى كه از آن نام برديم،مسلمانان به دستور پيامبر(ص) در انجام هر حليه، ناراستى و زيرپاگذاشتن رسوم و عادات و قوانين آزاد بودند، در آن‏هنگام به دليل احساس خطر كشتن همسر ابورافع لازم بود.

 

يُسسير بن رزام (اُسير بن رزام)

پس از كشته شدن ابورافع، يُسير به رياست خيبر برگزيده شد. او پس از انتخاب شدن به نزد قبيله  غطفان و ديگرقبايل عرب رفت و آنان را به جنگ با پيامبر(ص) برانگيخت. وقتى اين خبر به پيامبر(ص) رسيد، ابتدا درباره درستى‏آن تحقيق كرد، آنگاه سى‏نفر از مسلمانان را نزد يسير فرستاد تا به او امان دهند و با وعده سرپرستى خيبر به يُسير، او رانزد پيامبر(ص) ببرند. يُسير نخست پيشنهاد پيامبر(ص) را پذيرفت و همراه مسلمانان عازم مدينه گرديد، ولى در ميان‏راه از تصميم خود پشيمان شد و در پى فرصت بود تا عبدالله بن انيس را ترور كند. يسير براى اين منظور چند باردستش به سوى شمشير عبدالله رفت. عبدالله از قصد يُسير آگاه شد، او را بر زمين زد و هلاك كرد.35

چنانچه مشاهده مى‏كنيد در اين ماجرا يسير قصد ترور عبدالله بن انيس را داشت و او در دفاع از خود، يسير راكشت. ضمناً در نوشته نامبرده مطالبى درباره اين ماجرا آمده است كه با واقعيت‏هاى تاريخى ناسازگار است، چرا كه‏اولاً اين حادثه پس از قتل ابورافع در سال ششم اتفاق افتاد نه در سال دوم ثانياً هدف مسلمانان ابلاغ پيام پيامبر بود نه‏كشتن يُسير ثالثاً محل زندگى يُسير خيبر بود نه مكه و رابعاً كشتن يُسير در حال دفاع بود نه به صورت غافلگيرانه.

 

خالد بن سفيان‏

خالد بن سفيان سپاهى گردآورده بود و در صدد حمله به مسلمانان بود. رسول خدا(ص) پس از آگاهى از قصد او عبدالله بن انيس را براى كشتن خالد فرستاد.36

خالد بن سفيان به طور رسمى عليه پيامبر اسلام37 وارد جنگ گرديده بود و پيامبر اكرم چاره‏اى جز دفاع درمقابل تهاجم او نداشت و بهترين راه براى دفع تهاجم خالد همان راهى بود كه پيامبر اكرم(ص) بر گزيد، زيرا زيان اين راه‏ تنها متوجه عامل اصلى توطئه مى‏گرديد و افرادى كه نقش اساسى در آن نداشتند، سالم مى‏ماندند.

 

رفاعة بن قيس (قيس بن رفاعه)

رفاعه بن قيس يا قيس بن رفاعه يكى از بزرگان قبيله بنى جُشَم بود. او در ميان قبيله خود از شرافت و اسم ورسم برخوردار بود. رفاعه همراه قوم خود به منطقه غابه آمده بود و در آنجا قبيله قيس را به جنگ با پيامبر(ص) تشويق‏مى‏كرد. رسول خدا پس از آگاهى از ماجرا عبدالله بن ابى حدرد را براى كشتن او فرستاد.38

 

دستور كشتن ابوسفيان‏

دشمنى و عداوت ابوسفيان با پيامبر اسلام(ص) نياز به بيان ندارد. يكى از توطئه‏هاى او عليه پيامبر(ص)، فرستادن شخصى به مدينه براى ترور آن حضرت بود، كه با كمك خدا ناكام ماند.39 در پى اين اقدام ابوسفيان، پيامبراكرم(ص) عمرو بن اميه را براى كشتن ابوسفيان به مكه فرستاد. او در اين مأموريت موفق به كشتن ابوسفيان نگرديد، ولى‏در راه بازگشت به مدينه، چند نفر را كشت و يك نفر را اسير كرد. در ميان كسانى كه به دست او كشته شدند، چوپانى‏ بود كه يك چشمش كور بود. عمرو به طرز بسيار وحشتناكى او را مى‏كشد.40

شكى نيست كه كشتن ابوسفيان حق مسلم پيامبر اكرم(ص) بود، چرا كه علاوه بر آن همه توطئه عليه اسلام به‏ترور پيامبر(ص) اقدام كرده بود، و پيامبر(ص) حق داشت به همان شيوه با او برخورد كند، ولى درباره قتل‏هاى ديگرعمرو بن اميه نكاتى وجود دارد كه پذيرش آن‏ها را مشكل مى‏كند:

1- ناقل همه اين وقايع خود عمرو بن اميه است و اين سبب مى‏شود كه از گفته‏هاى او اطمينان كافى حاصل‏نشود.

2- گزارش‏هايى كه درباره اين حادثه در كتاب‏هاى مختلف تاريخى رسيده است، به قدرى با هم اختلاف وتناقض دارد كه پذيرش يكى از آن‏ها را بسيار مشكل مى‏كند.41 اين مطلب احتمال دروغ و ساختگى بودن اين ماجرا و يالااقل جزئيات آن را تقويت مى‏كند.

3- باشناختى كه از سيره و روش قطعى پيامبر(ص) داريم، تأييد چنين كارهايى از سوى آن حضرت غيرممكن‏است، چنانچه گذشت پيامبر اكرم(ص) اكيداً به ياران خود سفارش مى‏كرد، كه پيش از دعوت به اسلام وارد جنگ بامشركان نشوند. كسى را مثله ننمايند، زنان و كودكان و افراد بى‏گناه را نكشند و... با اين حال چگونه مى‏توان پذيرفت كه‏آن حضرت كشتن مرد يك چشمى را تأييد كرده باشد، با اين كه عمرو بن اميه بدون آن كه او را به اسلام فراخوانده‏باشد، كشته است. در حالى كه هيچ خطرى نيز از ناحيه او عمرو را تهديد نمى‏كرده است. امور فوق احتمال ساختگى‏بودن اين ماجرا را تقويت مى‏كند، از اين‏رو نمى‏توان براى اثبات يك مطلب علمى به آن استناد كرد.

 

 دستور كشتن تعدادى از مشركان در فتح مكه‏

در سال ششم هجرى پيامبر اكرم(ص) با قريش به مدت ده سال صلح كرد، ولى در سال هشتم هجرى قريش ‏عملاً اين پيمان را نقض كردند و به قبيله خزاعه كه با پيامبر(ص) هم‏پيمان بودند، حمله بردند. رسول خدا(ص) براساس تعهدى كه در حمايت از خزاعه داشت، موظف به حمايت از آنان بود، از اين‏رو تصميم گرفت براى هميشه به‏زورگويى و تجاوزات قريش در عربستان پايان دهد. ولى چنانچه گذشت سيره و روش پيامبر اكرم(ص) اين بود كه براى‏دفاع در مقابل دشمن و برداشتن موانع از كم زيان‏ترين راهها استفاده كند؛ از اين‏رو آن حضرت، در فتح مكه تمام تلاش‏و كوشش خود را به كار گرفت تا بتواند، حتى‏المقدور بدون خونريزى، قريش - بزرگترين مانع پيشرفت اسلام - را تسليم‏خود نمايد، و براى هميشه به دشمنى‏ها و كارشكنى‏هاى آنان عليه اسلام خاتمه دهد، تا ديگر قبايل عرب بتوانندآزادانه اسلام را بپذيرند، پيامبر اكرم(ص) براى تحقق بخشيدن به اين هدف تدابيرى انديشيد كه برخى از آن‏ها عبارتنداز:

1- مخفى نگه‏داشتن تصميم خود و استفاده از تاكتيك پنهان‏كارى. بدون شك اگر قريش زودتر از موعد مقرر ازتصميم پيامبر(ص) آگاه گرديده بودند، خود را آماده مقابله و رويارويى با آن حضرت مى‏كردند و جنگ خونينى ميان‏آن‏ها به راه مى‏افتاد.

2- به دست آوردن دل ابوسفيان. جلب نظر ابوسفيان به وسيله احترام به او و امن قرار دادن منزلش، با توجه به نقشى كه‏بزرگان قبيله در ميان قبيله داشتند، از عوامل مهم جلوگيرى از خونريزى و جنگ در فتح مكه بود.

3- گذشت، عطوفت و رحمت پيامبر(ص). حس انتقام‏جويى در ميان اعراب بسيار قوى بود، به طورى كه بر سرجزيى‏ترين و پيش‏پاافتاده‏ترين مسائل ده‏ها سال آتش جنگ ميان دو قبيله فروزان بود. با توجه به اين حس، رحمت وعطوفت پيامبر(ص) چنان اعراب را تحت تأثير قرار داد كه قدرت هر گونه مقاومتى را در برابر مسلمانان از آنان سلب‏كرد.

عوامل فوق سبب شد، تا پيامبر(ص) بدون خونريزى اين مانع بزرگ را از سر راه خود بر دارد و قريش را با آن ‏همه كينه و عداوت به اسلام علاقمند نمايد. فتح مكه به خوبى نشان مى‏دهد كه تا چه اندازه رسول خدا(ص) از جنگ‏و خونريزى بيزار و متنفر بود.

در عين حال پيامبر اكرم در فتح مكه دستور كشتن افرادى را صادر كرد و فرمود: «آن را بكشيد هر چند در زيرپرده‏هاى كعبه آنان را بيابيد.42 اين حكم پيامبر(ص) اعتراض برخى از نويسندگان را برانگيخته است. ما براى اين كه‏هر انسان منصفى بتواند، در اين باره كاملاً بى‏طرفانه به داورى بنشيند، مجبوريم نگاهى بسيار گذرا به فعاليت‏هاى هريك از آنان عليه اسلام داشته باشيم. تاريخ‏نويسان تعداد كسانى را كه پيامبر(ص) در فتح مكه حكم قتلشان را صادركرد، گوناگون ذكر كرده‏اند كه بيشترين تعدادى كه در اين باره ذكر شده پانزده نفر است كه تنها چهار نفر از آنان كشته‏شدند و بقيه مورد عفو قرار گرفتند.43 اين اشخاص عبارتند از:

1- عبدالله بن سعد بن ابى سرح (عبدالله بن ابى سرح)

او از نويسندگان وحى بود كه پس از چندى مرتد شد و به مكه بازگشت. عبدالله در مكه مى‏گفت: «من به هر گونه‏كه مى‏خواستم نظر پيامبر(ص) را درباره نوشتن قرآن تغيير مى‏دادم.» بر طبق گزارش واقدى او مى‏گفت: «من هر چه‏مى‏خواستم مى‏نوشتم و آنچه را كه مى‏نوشتم به من وحى مى‏شد. همان گونه كه به محمد(ص) وحى مى‏شد.»44

هدف عبدالله از اين سخنان اين بود كه به مردم وانمود كند، كه قرآن سخن خداوند نيست بلكه ساخته ذهن‏پيامبر است و به دروغ به خداوند نسبت مى‏دهد. روشن است كه اين سخنان بزرگترين ظلم و جنايت به آيين اسلام وپيامبر آن به شمار مى‏آيد و مجازات آن بسيار سنگين‏تر و بزرگتر از مجازات كشتن يك انسان است؛ چرا كه او با اين‏سخنان پيامبر اكرم(ص) را بدنام مى‏كرد و مانع گرايش بسيارى از مردم به اسلام مى‏گرديد.

از ديگر فعاليت‏هاى او اين بود كه يكى از بردگان «بنى‏عبدالدار» اسلام خود را مخفى مى‏كرد. وقتى عبدالله به‏مكه بازگشت، راز او را برملا كرد و سبب شكنجه او به وسيله قومش شد.45

در فتح كه پس از آن كه پيامبر(ص) دستور كشتن او را صادر كرد، عثمان او را مخفى كرد، آنگاه پس از چند روز اورا نزد پيامبر(ص) آورد و برايش امان گرفت.46

2 و 3 و 4- عبدالله بن (هلال بن) خَطَل و دو كنيزش‏

عبدالله يكى از مسلمانان بود كه پيامبر اكرم(ص) او را همراه گروهى از انصار براى جمع‏آورى زكات به محلى‏فرستاد. در يكى از منازل بر اثر خطاى كه از يكى از غلامان مسلمانش سر زد، او را كشت آنگاه از ترس مجازات ازاسلام خارج شد و به مكه رفت. او در مكه فعاليت گسترده‏اى را عليه پيامبر(ص) آغاز كرد. او اشعارى در هجوپيامبر(ص) مى‏سرود و دو كنيزِ آوازه‏خوانش آن‏ها را به صورت غنا مى‏خواندند. در فتح مكه عبدالله با يكى از كنيزانش كشته‏شد و ديگري مورد عفو قرار گرفت.47

5 - عكرمه بن ابى‏جهل‏

عكرمه فرزند ابوجهل و از دشمنان سرسخت اسلام بود. او يكى از شجاعان عرب بود كه در همه صحنه‏ها عليه‏مسلمانان مى‏جنگيد. در فتح مكه عكرمه و صفوان لباس رزم پوشيدند و مردم را به جنگ با پيامبر(ص) فرامى‏خواندند48 آنان از ورود خالد به مكه جلوگيرى كردند و باعث بروز درگيرى شدند. در آن درگيرى تعدادى كشته‏شدند؛ ولى سرانجام مشركان در برابر مسلمانان تاب مقاومت نياوردند و پا به فرار گذاشتند.49 در فتح مكه عكرمه به‏يَمَن گريخت، آنگاه همسرش براى او امان گرفت و او را به مكه باز گرداند.50

6- صفوان بن اميه‏

او نيز همانند عكرمه، يكى از شجاعان قريش بود كه در همه صحنه‏ها عليه اسلام جنگيد، به طورى كه حتى درفتح مكه آخرين تلاش خود را عليه اسلام به كار گرفت. در فتح  او به جدّه گريخت و پيامبر عمامه خود را برايش فرستادتا به مكه باز گردد.51

7- حويرث بن نقيذ (نفيل)

حويرث در مكه پيامبر(ص) را اذيت مى‏كرد، در هجو او شعر مى‏سرود و سخنان توهين‏آميز مى‏گفت. هنگامى‏كه عباس دختران پيامبر(ص) را به مدينه مى‏برد، حويرث شتر آنان را رم داد، كه بر اثر اين حادثه آنان بر زمين افتادند. اودر فتح مكه به دست حضرت على(ع) كشته شد.52

يكى از بدترين جنايات حمله به زنان و كودكان بى‏دفاع است. در ميان عرب حمله به زنان از مردانگى به دوربود. در اسلام نيز براى ظلم به افراد بى‏دفاع مجازات‏هاى سنگينى در نظر گرفته شده است. حضرت على از حمله به‏زنان بى‏دفاع مسلمان آن چنان ناراحت مى‏شود كه مى‏فرمايد: «اگر كسى در اين حادثه از ناراحتى جان دهد، قابل‏ملامت نيست.» بنابراين حمله به دختران پيامبر(ص) جنايت كوچكى براى حويرث نيست علاه بر آنكه او با سرودن‏شعر و هجو پيامبر(ص)شخصيت او را ميان عرب بدنام مى‏كرد.

8 - مقيس بن حبابه (مقبس بن صبابه)

او در ابتدا مسلمان بود. در جنگ مريسيع برادرش از روى اشتباه به دست يكى از انصار كشته شد. مقيس ديه‏برادرش را گرفت، آنگاه قاتل او را نيز كشت و از ترس مجازات مرتد شد و به مكه گريخت. در فتح مكه او به دست‏نميله بن عبدالله كشته شد.53

مقيس مسلمانى را عمداً كشته بود و اين گناهى نبود كه رسول خدا(ص) از مجازات آن درگذرد.

9- هبّار بن اسود

هنگامى كه زينب - دختر رسول خدا(ص)- از مكه به مدينه مى‏رفت، گروهى از اوباش مكه جلو او را گرفتند، كه‏يكى از آنان هبار بود. او ضربه‏اى به محمل زينب وارد آورد و شتر او را رم داد. بر اثر همين حادثه زينت سقط جنين‏كرد. در روايت ديگرى آمده است كه هبار با نيزه به زينت حمله كرد و او را از بالاى شتر به روى تخته سنگى انداخت براثر اين حادثه زينت سقط جنين كرد و پس از آن پيوسته خونريزى كرد تا وفات يافت. او پس از فتح مكه مسلمان شد وپيامبر اكرم(ص) از گناهش در گذشت.54

كسى كه اين گونه به يك زن بى‏دفاع حمله مى‏كند و سبب سقط فرزندش و مرگ خودش مى‏شود، آيا مجازاتى‏كمتر از كشته شدن شايسته اوست؛ حكم رسول خدا(ص) به كشتن اشخاصى همچون هبّار تنها به اين دليل نبود كه به‏فرزندش ظلم شده بود، بلكه هر يك از زنان مسلمان و حتى غيرمسلمان اگر چنين وحشيانه مورد تعرض قرار گرفته‏بودند، به يقين رسول خدا(ص) درباره جنايتكار چنين حكمى را صادر مى‏كرد. بنابراين صدور فرمان قتل چنين‏اشخاصى از سوى پيامبر(ص) هيچ جاى تعجب و شگفتى ندارد، بلكه آنچه باعث شگفتى و تعجب است، عفو وبخشش آنان از سوى پيامبر(ص) است. و از اينجاست كه اين همه بزرگوارى، كرامت، رأفت و گذشت هر انسان باانصافى را به بهت و حيرت وا مى‏دارد.

10 و 11- حارث بن هشام و زهير بن اميه‏

اين دو تن از دشمنان سرسخت اسلام بودند كه براى لحظه‏اى دست از توطئه عليه پيامبر(ص) برنداشتند درفتح مكه آنان به خانه‏ام‏هانى خواهر حضرت على(ع) گريختند و او از پيامبر(ص) برايشان امان گرفت.55

12- ساره‏

ساره يكى از زنان آوازه‏خوان و نوحه‏سراى مكه بود. او اشعارى را كه در هجو رسول خدا(ص) سروده شده بودبه صورت غنا مى‏خواند.56 ساره همان زنى است كه حاطب بن ابى بلتعه نامه خود را به او داد تا به مكه ببرد در اين‏نامه حاطب قريش را از تصميم پيامبر(ص) در مورد فتح مكه آگاه كرده بود.57 در فتح مكه او از پيامبر(ص) تقاضاى‏بخشش كرد و مورد عفو قرار گرفت.

13- هند دختر عتبه‏

هندو شوهرش - ابوسفيان - از دشمنان سرسخت اسلام و پيامبر(ص) بودند. هند  همراه ديگر زنان قريش درنبرد احد بدن شهداى مسلمان را مثله مى‏كردند. او از گوش و بينى مسلمانان براى خود گردنبندى ساخت و زيور آلات‏خود را به وحشى اهدا كرد. هند شكم حضرت حمزه را دريد و جگرش را به دهان نهاد.

بر اثر اين حادثه، هند به هند جگرخوار مشهور گرديد.58

14- وحشى بن حرب‏

وحشى در نبرد احد، حضرت حمزه عموى پيامبر(ص) را به شهاد رساند. او در فتح مكه به طائف گريخت وپس از چندى با گروهى از اهل طائف خدمت پيامبر رسيد و مسلمان شد.59

نبايد تصور كرد كه ناراحتى پيامبر(ص)در شهادت حمزه به دليل خويشاوندى با او بود، چرا كه ابولهب نيزعموى پيامبر(ص) بود، كه مورد نفرين آن حضرت قرار گرفت، بلكه ناراحتى پيامبر(ص)در شهادت حمزه تنها به اين‏دليل بود كه او يكى از مدافعان سرسخت اسلام و از كسانى بود كه در پيشرفت اسلام و برداشتن موانع از سر راه تبليغ‏پيامبر(ص) نقش مهمى ايفا مى‏كرد و با شهادت او پيامبر اكرم(ص) يكى از بهترين ياران خود را از دست داد.

15- كعب بن زهير

كعب از شعراى معروف عرب بود، كه در اشعار خود پيامبر اكرم(ص) را هجو مى‏كرد و به آن حضرت ناسزامى‏گفت. او از اسلام و پيامبر(ص) چهره‏ايى غيرواقعى و غيرحقيقى ترسيم مى‏كرد. كار كعب و ديگر شعراى هجوسرامصداق روشن ترور شخصيت بود كه از ترور شخص خطرناك‏تر است. پس از بازگشت رسول خدا(ص) از طائف برادركعب، بُجَير، كه در زمره مسلمانان قرار داشت طى نامه‏اى به كعب نوشت: «رسول خدا(ص) تعدادى از كسانى كه آن‏حضرت را اذيت مى‏كردند، و در اشعارشان به او ناسزا مى‏گفتند كشته است. برخى از شاعران نيز از ترس به اطراف‏گريخته‏اند. اگر جان خود را دوست دارى يا به سوى پيامبر(ص) بشتاب؛ زيرا آن حضرت كسانى را كه از گذشته خودتوبه نمايند، مورد عفو و بخشش قرار مى‏دهد و يا به محل امنى فرار كن!»

وقتى اين نامه به دست كعب رسيد، اشعارى در مدح پيامبر سرود و به سوى مدينه حركت كرد. رسول‏خدا(ص) نيز او را امان داد و از گناهانش درگذشت.60

از تمام كسانى كه پيامبر اكرم(ص) دستور قتلشان را صادر كرده بود، تنها چهار نفر از آنان كشته شدند و ساير آنان‏مورد عفو و بخشش پيامبر(ص) قرار گرفتند، در صورتى كه زندگى هر يك از آنان نشان مى‏دهد كه اگر هر يك از آنان به‏پيامبر(ص) دست مى‏يافتند، به طور قطع آن حضرت را مى‏كشتند و اين دليل بر بزرگوارى و گذشت و رحمت آن‏حضرت است كه اين چنين دشمنانى را كه به خون او تشنه بودند، مورد عفو و بخشش خود قرار مى‏داد.

با توجه به آنچه گذشت، اشخاصى كه دستور قتلشان از سوى پيامبر(ص) صادر شد، همگى بر اساس قانون‏سزاوار اعدام بودند، و اقدام پيامبر در راستاى اجراى حكم قانونى و شرعى درباره آنان بود. بنابراين هيچ يك از آن‏هامصداق ترور به شمار نمى‏آيد.

 

َّمنابع‏

1. سوره نمل: 125-126

2. سوره فصلت: 34

3. سوره بقره: 83

4. محدث نورى، مستدرك الوسائل 261/12، باب 27 از ابواب الامر و النهى، حديث 1

5. باقر مؤمنى‏

6. رسول جعفريان، سيره رسول)ص(، سازمان چاپ و انتشارات، چاپ اول، مهر 1373، ص‏388

7. على احمدى، مكاتيب الرسول، مركز تحقيقات الحج، چاپ اول 260/1 1998

8. علامه مجلسى، بحارلانوار، 177/19، حديث 2

9. باقر مؤمنى، همان‏

10. همان‏

11. محمود طلوعى، فرهنگ جامع سياسى، انتشارات سخن چاپ اول 1372 ص 356.

12. مصطفى مصباح درباره، الارهاب مفهومه و اهم جرائمه فى القانون الدولى الجنائى منشورات جامعه قاريونس،بنغازى، الطبعة الاولى 1990 ص 44.

13. همان، ص 82.

14. سوره آل عمران: 186

15. سوره بقره: 109

16. واقدى، المغازى، 184-185/1

17. برگرفته از: دكتر جواد على، المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام، جامعه بغداد، الطبعة الثانيه، 68-70/9 1413

18. واقدى، المغازى 172/1 - ابن‏هشام، السيرة النبويه، منشورات مصطفوى، 285-286/4

19. واقدى، المغازى، 185-187/1، ابن هشام، السيرة النبويه، 285/4

20. واقدى، المغازى 185-187/1، ابن هشام السيرة النبوى، 54-58/3

21. همان‏

22. ابن اثير، اسدالغابه، داراحياءالتراث العربى، چاپ اول، 95/2 1417، ترجمه 1309، واقدى المغازى، 192/1

23. واقدى، المغازى، 192/1

24. ابن هشام، السيرةالنبويه، 50-52/3، واقدى، المغازى، 176/1 به بعد

25. ابن هشام، السيرةالنبويه، 201-199/3، واقدى، المغازى، 363/1 به بعد

26. واقدى، المغازى، 440-442/1

27. همان، 455-456

28. ر.ك: واقدى، المغازى 107-108/1

29. ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، 282-283/6

30. ابن‏هشام، السيرةالنبوية، 286/3

31. حلبى، السيرةالحلبية، 161/3

32. باقرمؤمنى، همان‏

33. ابن‏هشام، السيرةالنبوية، 286/3

34. ابن هشام، السيرةالنبوية، 287/3

35. ابن هشام، السيرةالنبوية، 266/4، ابن سعد، طبقات الكبرى، 92/2، حلبى السيرةالحلبية، 183/3

36. ابن هشام، السيرةالنبوية، 267-268/4، ابن سعد، طبقات الكبرى، 50/2

37. ابن هشام، السيرةالنبوية، 278/4، حلبى، السيرةالحلبية، 193/3

38. حلبى، السيرةالحلبية، 184/3

39. حلبى، السيرةالحلبية، 184/3، طبرى، تاريخ طبرى، منشورات موسسه الاعلمى، 216-218/2

40. براى آگاهى از تناقضاتى كه در اين حادثه وجود دارد به كتاب »الصحيح من سيرةالنبى)ص(« 216-224/7

41. ابن هشام، السيرةالنبوية، 51/4

42. حلبى، السيرةالحلبية، 81-82/3. حلبى نام شانزده تن را ذكر كرده است كه يكى از آنان به نام زهيربن‏ابى‏سلمى‏پيش از اسلام مرده است. ر.ك: ابن هشام، السيرةالنبوية، 125/2

43. واقدى، المغازى، 855/2، ابن اثير، اسدالغابة، 263/3، شماره 2974

44. واقدى، المغازى، 865-866/2

45. ابن هشام، السيرةالنبوية، 52/4، واقدى، المغازى، 856/2، ابن اثير اسدالغابة، 263/3، شماره 2974

46. ابن هشام، السيرةالنبوية، 52-53/4

47. واقدى، المغازى، 823/2

48. واقدى، المغازى، 825-826/2

49. ابن هشام، السيرةالنبوية، 53/4، واقدى المغازى، 851/2

50. ابن هشام، السيرةالنبوية، 60/4، ابن اثير اسدالغابة، 25/3، شماره 2508

51. ابن هشام، السيرةالنبوية، 52-53/4، حلبى، السيرةالحلبية، 91/3

52. ابن هشام، السيرةالنبوية، 53-52/4، واقدى، المغازى، 861/2، حلبى السيرةالحلبية، 91/3

53. ابن هشام، السيرةالنبوية، 309-312/2، واقدى، المغازى، 857/2، حلبى، السيرةالحلبية، 91/3، ابن اثير،اسدالغابة، 399/5، شماره 5334

54. ابن هشام، السيرةالنبوية، 53/4، واقدى، 829/2، واقدى شخصى را كه همراه حارث بن هشام به‏ام هانى پناهنده‏شد، عبدالله بن ابى ربيعه مى‏داند.

55. واقدى، المغازى، 860/2

56. ابن هشام، السيرةالنبوية، 40/4، حلبى، السيرة الحلبية، 93/3

57. ابن هشام، السيرةالنبوية، 53/4

58. ابن هشام، السيرةالنبوية، 96/3

59. واقدى، المغازى، 863-862/2

60. ابن هشام، السيرةالنبوية، 145-146/4