من يک موحد مسلمان شيعه مهندس متاهل و35 ساله هستم فکر نکنيد چون به شما گفتم اينچنين هستم می خواهم بد وبيراه بگويم يا آنطور که در جواب يک نو جوان گفتيد همين ديدار لاگ شما نشانه موفقيت است من مثل يک انسان آزاد در اين جهان بي نهايت ميخواهم کمي گفتگو کرده و باورهايم مستحکم است که از گفتمان نترسم دليل آشنايي من با پايگاه شما يکي از اساتيد و روسای دانشگاه تهران است ايشان ساليان پيش دروس اسلامي خوانده و در انقلاب ايران نقش داشته و بعد برای دکترا به فرانسه رفته و در چند سال محيط آزاد انسانها وسکولار مدرن علمي هنری ومحيط عاشقانه مرکز اروپا او را دچار شک وبحران وگردش 180 درجه از باورهای قبل کرد حالا چرا من از ايران و فردی ايراني ميگويم چون اکثر کارگردانان و آدرس دهي ومخاطب پارسياننداما من اگر قرآن را ميشناسم هم خود قرآن را وحي ايزد ميدانم نه بدليل هورا کشيدن زير هيچ پرچمي نيست بلکه من خود در کتاب مبين مقداری وارد شده ام و اگر به استنادهای روات شيعه توجه کرده ام وتفسير طباطبايي را خوانده ام به عنوان ناظر آزاد به مسئله اثبات وجود علت العلل و واجب الوجود وبرهانهای مورد قبول بين پيروان اديان و فر هيختگان جهان مثل دانشمندان از ابن سينا و اينشتين وپاستور و.... وهنرمندان ومتفکران حال وقرن 20و21مثل گوته وشکسپير و....و آزادگان ديگر که اين برهانها مثل برهان نظم وبرهان علت اللعلل وبرهانهای ديگر جاي بحثي نميگذارد که جهان هستي خداوندی زيبا ومهربان ودانا وحکيم و قدرتمند که ابدا نياز به چيزی ندارد چه آن چيز حق مانند حرکت وبندگي بهترين خلقش باشد وچه تهمت نياز خدا به کشتن از مخاطب مي خواهم که من را ساده لوح نه انگارد چون به اندازه کافي از سرزمينم ميدانم از کشورها ميدانم از اديان ميدانم از جوامع بشری ميدانم از جهان ميدانم ميدانم که زمين به دور خورشيد ميگردد وسياهچاله چيست ونظريه نسبيت خاص وعام چيست واز علوم مکانيک ورايانه وزيستي وادبي وموسيقي وهنر اطلاع دارم وبشريت را کلا دوست دارم وبا اينهمه که از عمر کم IT  و عصر اطلاعات ميگذرد و ماهواره ها ديشهای Send& receive متقارن و نامتقارن را سيراب ميکنند وsisco ها و.... فناوري را به واسطه گري آشتي انسانها ميخوانند باز هم تقابل

فريب ودورويي وساده گی انسانهااز اين سر کره خاکي تا آن سرآن البته اگر شما از تاسيس اين چاله اينترنتي غرض داشته باشيد ويا سران قدرتمندی به شما مسير بدهند اين چند خط ارتباط من با مخاطب فايده ندارد چون اولا تفسير به بد دلي ميشود و قصاص قبل از جنايت وثانيا اگر اين باورها تعمدی باشد که ديگر هيچ حال چرا نام شما را نميبرم چون سايت شما نامش مخالف مناست واين را پنهان نميکنم ولي تجردا" هيچ کينه ای از شما شخصا" به دل ندارم ولي درمقام دفاع از حريم خداشناسي ناب وايمان به ذات ازلي وابدی ودفاع از رسول رحمت وخاندانپاکش وفرشتگان پاک الهي وحريم ملکوت دلم از شما خون است حال چرا با شما ارتباط کلامي وانساني از طريق رابطهاي سيگنال و جريان الکتريکي وموج وسيليکون برقرار نمودم به چند دليل:

1- بدانيد انسانهای آزاد انديش هم ناظر باورهاي شما والقائ آن به مردمان خواب ورها هستند البته به قول شاعر آنکه نداند ونداند که نداند ......البته من کساني را که در دنياي بخصوص اسلام وهم اديان ديگر از دين سوء استفاده کردند چه در لباس حاکم ويا سارقان افکار مردم را تاييد نميکنم واز آنان بيزارم

2- بدانيد ديتا واطلاعاتي که در اختيار ميگذاريد اصلا منطقي و عقلانی نيست در آنجا هم که آدرس به منبع وماخذ ويا شخصي ميدهيد آن مورد وثوق عام انسانها فارغ از رنگ وزبان ومکان ودين وفرهنگ واقتصاد وبادرد بودن ويا بقول سياستمداران جهان صنعتي نيست چه تمام تهاجمات به خداوند متعال وعالم مجردات واديان الهي واسلام وقرآن ورسول گرامي آن شتابزده بوده ودرحد سطح باقي مانده وبه ادعا بسنده کرده ويا اهانت آميز با باورهاي قريب به سه ونيم ميليارد از پيروان اديان الهي و مشرقيان وپيروان کنفوسيوسی و  پيامبران بشري مانند زرتشت وبودا وعقايد شينتو مواجه ميشويد در سخنان شما ذره ای نور هدايت چه اين جهاني و چه آن جهانی نيست شما بطور مثال واجب الوجود را نفي مي کنيد ودليل عقلي نميآوريد که چرا پس جهان بي نهايت وکهکشانهانبايد خالق داشته باشد شايد به استدلال به تاريخ پيوسته تز وآنتي تز و يا علم گراها پناه برده ايد آنها يلي وقت است که دستها را بالا برده اند ودر مورد قرآن وپيامبر تنها به قاضي رفتيد البته اگر صادقانه در گمراهي باشيد که احتمالش يک به ميليون است

3- خلاصه من بعنوان يک انسان منصف و آزاد و بيغرض آماده بودم که ارتباطي سالمتر را بين انسانها در اوايل هزاره سوم ببينم متاسفانه از اين وسيله هم که تکنولوژي ارتباطات باشدمانند علوم هسته ای وعلوم ديگر سوء استفاده شده است وانسانهايي که خلق شده خالق مهربان واجب الوجود خود هستند به دشمني با خود برخواسته اند ومانند نمرود ميخواهند خدا را از بين ببرند البته اينبار نه با تيري ضعيف بلکه با امواج الکترو انيتيک و جريان فوتون و الکترون وسيليکون شايد انسان در ابتدای 2004 ميلادي به خود بيشتر مينازد کسي ميگفت آنگاه که قدرت حکم خير وشر ميشود جاي فرشته وشيطان عوض ميشود . خداوند در کتاب وحي ميفرمايد فاين تذهبون پس به کجا ميرويد محمد حسين بهجت تبريزي در يک بيت از منظومه حيدربابا ميگويد:

گز ياشنا باخان اولسا گان آخماز   

                                           اما حيف کور توتتوقون براخماز

اگر به اشک چشم نگاه کننده ای باشد خوني نمي ريزد

اما حيف که کور آن چيزي را که چسبيده است رها نميکند

اميدوارم اين چند خط را در چاله شبکه تارعنکبوتي جهاني خودتان (WORLD WIDE WEB LUG )  جرات کنيد ودرج نماييد.    به اميد ديدار در جهان ديگر

 

پاسخ:

درود برتو ای مهندس موحد مسلمان متاهل شيعه ی باحتمال قوی اثنی عشری امام زمانی

با تشکر از وجود مبارک که "نمی خواهی به ما بدوبيراه " بگويی .

خوب حالا که اهل بحث وفحص هستی قبل ازهرچيز بفرما که چرا موحّد شدی؟

می دانی که بقول برتراند راسل توحيد درمرحله ی بخصوصی ازتاريخ بشری بوجود آمده و آن زمانی بود که، علاوه بر دلايل ديگر، شاهان مقتدر قوم بنی اسرائيل که ندای هل من مبارز درداده بودند ومی گفتند:

ـ مائيم وبه غيرما کسی نيست تلاش کردند قدرت زمينی خودشان را آسمانی کنند و افسانه ی خدای ناديده و يکتا را بهم بافتند و اسلام که خود يکی از اديان سامی است اين افسانه را از يهوديان گرفت و زورو بی زور به انسان های غالب و مغلوب تلقين کرد. تازه شما جناب مهندس به موحد بودن قناعت نکردی و گل را به سبزه آراستی و مسلمان هم شدی. عبيد زاکانی در اخلاق الاشراف از ترسا بچه ای سخن می گويد که مسلمان می شود. پدرش که مسيحی باقی مانده ديگر روز به او می گويد "مسلمانان خود کم بودند که تو نيز مسلمان شدی." تازه سرکار عالی آدم اهل تکنولژی مدرن نورعلی نور شدی و از مسلمانی هم شيعی گری را انتخاب کردی. ماشاء الله لاحول ولا قوة الا بالله که تفسير طباطبائی را می خوانی و فکرمی کنی که اين آخوند محترم خواهرزاده خدای يگانه ی توست که براساس نصّ صريح قرآن آن بالا بلندی های عرش کرسی برتختی نشسته است (ان الله علی العرش استوی). می دانی چرا مهندس جان اينطوری شدی؟ برای اينکه "باورها" يت "مستحکم" اند و احتمالأ اين باورها را از مادر و پدرخود به ارث برده ای و از مکتب آخوند های جوراجور درس گرفته ای. مهندس جان نظر مرا بخواهی وای بحال کسی که باورهايش مستحکم باشد. در اينصورت بنا به ضرب المثل مرغ يک پا دارد روی باورهايش می ايستد و حتی اگر سير آفاق و انفس بکند با سعدی هم آواز می شود که:

چون قلم پرگار يک پا در شريعت استوار

پای ديگر سير هفتاد و دو ملت می کنم

صريحتر بگويم تحت تاُثير باورهای سخت(مطلق) عقل و ادراک آدمی از کار می افتد.

اين چنين که معلوم است عقايدی که در طفوليت به شما تلقين شده زمينه انديشه های شما قرار گرفته و اکنون نيز تلاش می کنيد همه حقايق را به آن باورهای تلقينی که هيچ مصدر عقلايی ندارند منطبق سازيد.

مهندس عزيزم ما  نقطه نظر ديگر داريم. ما به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باورنداريم. والدين ما بد يا خوب عقايد شان مربوط به خودشان است. برای ما هيچ چيز مقدس نيست که نتوان نسبت به آن شک کرد و آنرا زير سؤال نبرد. ما تلاش می کنيم خارج از گود بايستيم و نسبت به همه چيز شک کنيم. ما با استاد گرانمايه غلامعلی رعدی آذرخشی همه ناله ايم که زمانی سرود:

زمذهب ها گزيدم طرفه دينی

يقين درشک وشک درهريقيينی

 

مهندس نازنينم گفته ای که " من اگر قرآن را ميشناسم هم خود قرآن را وحي ايزد ميدانم .... من خود در کتاب مبين مقداری وارد شده ام." سلامت باشی مرد شريف. زمانی که تو قبلأ احساس کرده ای که چيزی وحی ايزد است ديگر چوب لای درزش نمی رود برای اينکه تو احساسات خودت را به اين طرف گسيل داشته ای که وحی يی هست و ايزدی هست. بنظرحقير تو دريک برهوت سرگردانی و هيچ کدام ازاينها را نمی توانی بنابه دلايل علمی ثابت کنی. يک بار ديگر طومار بالا بلند خودت را بخوان. عزيزم تو همه جا مفروضات خودت را تکرار کرده ای و آنها را بعنوان استدلال قبول کرده ای. حيف از تو جوان جويای نام که در يک دور تسلسل خلاصی ناپذير گرفتار آمده ای. مهندس جان تو فقط بقول خودت مقداری از کتاب مبين را خوانده ای. بی زحمت دو مقدار و سه مقدار را بخوان عقل و علم را محک قرار بده. خواهی ديد که اين کتاب مبين هزار و چهارصد سال از قافله عقب است و اين کتاب مبين است چون تو خواسته ای که کتاب مبين باشد. کتابی که آنقدر متناقض است که بعدها فقها "علمی" درست کردند بنام "علم ناسخ والمنسوخ" که تشخيص دهند کدام آيه ی قرآن ديگری را لغو می کند. عجب خدائی که بر اساس شرايط، حرفش را درزمان خود حضرت محمد بارها عوض کرد و شما پس از گذشت هزار وچهارصد سال می فرمائيد که همان آيه های عهد دقيانوس را بايد امروز بی کم وکاست اجرا کنيم.

 

مهندس جان احترام شما دانشمند اهل فن برهر زن و مرد مسلمان و حتی غير مسلمان فرض العين است. ليکن چرا لاف می زنی که "به اندازه کافي از سرزمينم ميدانم از کشورها ميدانم از اديان ميدانم از جوامع بشری ميدانم از جهان ميدانم." خواهش می کنم ازمن به دل نگيری اگر بگويم نمی دانی مهندس نمی دانی. همان ابن سينائی که ازاو صحبت کرده ای پس از سالها دود چراغ خوردن و کشف وتحقيق کردن گفت:

تا بدانجا رسيد دانش من

که بدانم همی که نادانم

 

مهندس جان برايت اعتراف می کنم که من هم خيلی چيزها را نمی دانم ولی من به نادانی خود اقرار دارم و حاضرم که از هرکس و هر شرايطی بياموزم. تو ممکن است ازکم وکيف و چم وخم کارهای فنی سررشته داشته باشی ولی دانش فلسفی چيزی نيست که آدم به اين آسانی بگويد "من می دانم." دانشمندانی مثل ديويد هيوم وبرتراند راسل پس از دهه های متمادی تحقيق و تاليف گفتند ما ندانم گرا هستيم. خواهش می کنم آثار دانشمندان مادی وعرفی گرا (لائيک) را بخوانی  و نترسی که تتمه ی ايمانت را ازدست بدهی که دنيای تازه ای برويت بازخواهد شد که گوئی زايشی دوباره يافته ای.

 

مهندس محترم موحد، به جّدم لوطی غلامحسين قسم که تو بدون اينکه خودت متوجه باشی دچار احساسات شده ای. انسانی که اهل علم و تحقيق باشد نه ازکسی دلش چرکين می شود و نه خودش را اسير اين قالب يا آن قالب می کند. چنين انسانی هميشه درحال آفرينش و بازآفرينی خويش است و هر زمان به کشف جديدی دست يابد انديشه های کهنه ی خويش را به سطل زباله فرو می ريزد. مطالب ذيل را بخوان وببين که چقدر انگ احساسات و پيش داوری برخود دارد. ازمهندس مدعی کيهان شناسی مثل سرکار بعيد است که اين گونه برای خودش جزم بسازد:

 

"درمقام دفاع از حريم خداشناسي ناب و ايمان به ذات ازلي وابدی و دفاع از رسول رحمت و خاندانپاکش و فرشتگان پاک الهي و حريم ملکوت دلم از شما خون است."

مهندس جانم بدت نيايد. آخوندی حرف زده ای. يک انسان اهل دانش از مقولات صرفأ اعتقادی مثل "خداشناسی ناب"، "رسول رحمت" و"فرشتگان پاک الهی" مانند اصولی بديهی سخن نمی گويد و از کسانی که با او مخالف اند، دلش خون نمی شود. او به دنبال تحقيق می رود تا بصورتی بی طرفانه و تجربی درستی يا نادرستی پديده ای را تحقيق کند.

 

مهندس جان فرموده ای که " بدانيد ديتا واطلاعاتي که دراختيار ميگذاريد اصلا منطقی و عقلانی نيست." بازهم آمدی نسازی مهندس جان. من دشمن شماره يک کلی بافی هستم. رندی می گفت زبان درجای گرم و نرمی خوابيده و انسان ها هرچه دلشان خواست می گويند بدون اينکه خار زير زبانشان برود. مهندس جان اگر می گوئی ما کشکی وغيرمنطقی حرف می زنيم بايد بگويی کجا و چرا الکی حرف زده ايم و گرنه هرکس می تواند درهرجايی به هرکسی وصله بچسباند. ازشما آدم تحصيل کرده بعيد است.

ای کاش به جای خون دل خوردن به دنبال تحقيق برويد تا بصورتی علمی بتوانيد منطق غير عقلانی ما را به چالش بگيريد.

دوست عزيز درجای ديگری فرموده ای که " شما بطور مثال واجب الوجود را نفي مي کنيد و دليل عقلي نميآوريد که چرا پس جهان بي نهايت و کهکشانها نبايد خالق داشته باشد." مهندس جان يا شما نوشته های ما را نمی خوانيد يا از آنجائی که چيزی را برای خود اصل مسلم فرض کرده ايد هردليل عقلی را هم که ما بياوريم شما آنرا کمال بی عقلی می دانيد. ما تا به امروز نگفته ايم که خدا وجود ندارد و وای برکسی که خدائی را پرستنده باشد. ماگفته ايم اولأ تصويری که از خدا يا خدايان د رکتاب ها و باورداشت های دينی داده می شود با داده های علم و منطق امروزی ناسازگار است. دومأ دلايلی که ارباب دين دراثبات وجود خدا می آورند ناپی گير و غيرمنطقی اند. آيا شما "نقد دلايل اثبات وجود خدا" و"دلايل عدم اعتقاد به وجود خدا" را دراين سايت خوانده ايد؟

 

دانش ستاره شناسی امروز به من ثابت کرده است که نظريه ی توراة وبه اقتباس ازآن قرآن در رابطه با پيدايش جهان که خدا آنرا درشش روز آفريد من درآوردی وخرافی است. براساس کشفيات تلسکوپ هابل انفجاربزرگی که موجب پيدايش گيتی شد درحدود 12 بيليون سال پيش صورت گرفت وکهکشانه ها دريک روند طولانی هرج ومرج وتکامل  بصورت امروزی درآمدند ودائمأ درحال تغيير وتحول اند. اگر برخی ازکهکشانه ها دارای نظم وتعادلی هستند ديگر کهکشانه ها دچار بی نظمی اند. تازه اگربخشی ازعالم درخود دارای نظم است، ديگر نياز به ناظم يا خدائی وجود ندارد. حال اگر بخواهيم به پيروی ازاجداد خود بگوييم که خدا جهان را آفريده است دراينصورت اين پرسش مطرح می شود که خدا را چه کسی آفريده است؟ شما بدون آنکه بتوانيد دليلی بياوريد می گوييد خدا ازاول بوده (واجب الوجود). ما هم می گوييم ماده اوليه ی ايجاد کننده ی جهان بعلاوه ی شيوه های وجود ماده (زمان ومکان) ازلی وابدی هستند.

 

آقای مهندس شما درنامه ی خود ادعا کرده ايد که "منصف وآزاد وبی غرض هستيد." واقعأ که آفرين بر بی غرضی وبی طرفی شما که هم موحد هم مسلمان وهم شيعه ی علی ولی الله هستيد وبازهم ادعا می کنيد که بی غرض هستيد وآخرش هم از زور بی غرضی درآخر نوشته تان ما را کورخوانده ايد. بقول آن شاعرشوريده حال روستائی:

اگرمجنون منم پس کيست دراين عالم عاقل

اگرمجنون توئی ديوانه درعالم نمی بينم

بی غرضی شما به آنجا کشيده که پيامبر خشونت و ترور (نگاه کنيد به "نخستين ترورهای فردی...." و "خشونت در اسلام" و دهها مقالات ديگر) را پيامبر رحمت می پنداريد و بقول قرآن خدای "قهار" و "مکار" را مهربان می دانيد!!!

 

دست آخرهم مهندس جان مارا به جهان ديگر حواله داده ای. نکند خواسته ای مارا بترسانی. جهان ديگر ارزانی جنابعالی مهندس عزيزم. ما دراين سرای سپنج تا می توانيم کيف می کنيم وهی موز می خوريم وشما دربهشت هرچه دلتان خواست روی دوشک های پرقو و نازبالش های زرين ليز بخوريد.   

 

با آرزوی دلی پر از شادی و صبر و حوصله برای شما

 

استوار غلام دانايی