نامه ی
ذيل را ما به
زبان فارسی
ولی با الفبای
لاتين دريافت
کرده ايم:
ببخشيد من
فونت فارسی
ندارم وبلد
نيستم فارسی .
سلام
اميدوارم حال
شما عزيزان
خوب باشد واميدوارم
که جواب مرا
خيلی زود
بدهيد. چون
فکرمی کنم
بدانيد
سردوراهی
گيرکردن
چقدرسخت است.
سؤال:
چند وقت پيش
با (راستی من
پانزده سالمه
واسمم اميراست)
با مامان
بزرگم (مامانِ
مامان) صحبت می
کردم. بحث
سرخدا شد.
اوگفت من خدا
را به عنوان
يک انرژی مثبت
قبول دارم.
راجع به اين
اعتقاد مامان
بزرگم
فکرکردم
وديدم راست می
گويد. مسلمأ
(طرف می گويد
خدايا مرا کمک
کن) همين اسم
انرژی مثبت
است. من هم اين
را قبول کردم
وخدا را به
عنوان انرژی
مثبت قبول
کردم. اما نمی
دانم اگر خدا
انرژی است، زمين
خود بخود مگر
می شود به
وجود آمده
باشد واگرخدا
به عنوان
انرژی نيست
چرا من جای او
نيستم يا کسان
ديگری. چرااو
ازمن بالاترباشد
ومن پائين تر.
من هم می
توانستم او
باشم. يا
اواصلأ چطوری
بوجود آمده؟
مگرمی شود نه
بزايد ونه
زاييده شده
باشد؟
کمکم کنيد.
مرسی
بای بای.
قربانتان
امير
پاسخ:
اميربسيارعزيز،
درود
فراوان مرا با
قلبی نزديک
بپذير. افتخاربرتو
که دردوران
نوجوانی هم
درحوزه علم
وهم دروادی
فلسفه انديشه
ورزی می
کنی.اميرجان
توبجای اينکه
درد مشترک
بشری را قبول
کنی بدنبال
راه حل ودرمانی.
ازصميم قلب
آرزومی کنم که
درزندگی
آينده ات موفق
باشی
وکارهائی که
ما درحوزه ی
روشنگری نتوانستيم
انجام دهيم تو
به ثمربرسانی.
قبل ازهرچيزبگويم
که منظورتو
ازانرژی مثبت
(يا آنچنانکه
خود نوشته ای
انرژی + ) بخوبی
درک نکردم.
اگر منظورت
ازانرژی توان
بالقوه ی
انجام کار
(پتانسيل) است
ومامان برزگ
گفته است که
مثلآ خدا به
ما قدرت آنرا
می دهد که
کارهای خود را
بخوبی انجام
دهيم که دراينصورت
ما وارد يک
موضوع اخلاقی
وروانشناسانه
می شويم. حتمأ
ديده ای که
مغازه داران
واهل کسب وکار
قبل ازآغاز
کارشان می
گويند "خدايا
به اميد تو نه
به اميد خلق
روزگار." حتمأ
با کارگرانی
برخورد کرده
ای که مثلأ
کارهای سخت
ساختمانی
انجام می
دهند. عابرانی
که آنان را
درحال انجام
کار می بينند
معمولأ لحظه
ای می ايستند
وبه آنان می
گويند "خدا
قوّت بدهد!"
آنان به اين
وسيله سعی می
کنند ازنظرروانی
کارگران را به
تحمل مشقات
کار وبکاربردن
انرژی
بيشترجسمی
تشويق کنند.
مادربرزگ (وبه
پيروی
ازايشان شما
آقای اميرخان
گرامی) احتمالأ
می خواهيد
بگوئيد که خدا
به عنوان يک
انگيزه ی مهم
لازم است که
انرژی انسان
را آزاد کند
وی را بکار
وتلاش
فراتروادارد.
مثلأ درزمان
امتحان برخی
از دانش
آموزان
ودانشجويان خدا
را ياد می
کنند تا
بتوانند
تمرکزحواس
پيدا کنند
ومسائل سخت را
حل کنند.
قبول
نظربالا برای
يک فرد مذهبی
که دين را بدون
چون وچرا و به
عنوان يک
حقيقت مطلق
قبول کرده است
آسان است.
ليکن برای
کسانی که خارج
ازدين با عقل
ومنطق به اين
موضوع نگاه می
کنند اشکالات
فراوانی را
دربردارد.
اولين اشکال
اين نظراين است
که جنبه ی
فايده
گرايانه دارد.
به اين معنی که
حقيقت برايش
مهم نيست بلکه
مهم برايش اين
است که خدا را
برای کسب يک
فايده ی شخصی (گاهی
اجتماعی مثلأ
برقراری نظم
درجامعه) بکارمی
گيرد. حتی
اگرفايده ی
لازم ازاين
کارحاصل شود،
بازدليل
بروجود يا عدم
وجود خدا
نيست. مثلأ
اگرفرد شيطان
را هم می
پرستيد می
توانست با ياد
کردن ازشيطان
هم همين انرژی
را بگيرد
وکارخود را به
ثمربرساند.
اجازه بده چند
مثال تاريخی
بياورم.
درزمان
حاکميت
استالين برروسيه
شوروی، چنان
کيش شخصيت
پرستی دراين
کشوربوجود
آورده بودند
که استالين
بصورت يک خدای
زنده درآمده
بود وسربازان
ساده دل با
ذکرنام اين
ديکتاتورهولناک،
درميدان های
جنگ انرژی خود
را آزاد وجان
خويش را فدا
می کردند.
شاعرايرانی،
ابوالقاسم
لاهوتی، که
درآن زمان درتاجيکستان
شوروی يک مقام
دولتی داشت،
درشعرذيل
استالين را تا
مرحله ی خدائی
بالا برد:
ستالين
گويم ورانم
زمين را
زمين تابع
شود چون بيند
اين را
می دانيم
که نه استالين
به خدا اعتقاد
داشت ونه
کسانی که اورا
تا مرحله ی
خدائی بالا
برده بودند.
همين موضوع
درآلمان
هيتلری اتفاق
افتاد.
درآلمان
نيزمرام
فاشيستی (تحت
پرچم حزب نازی
آلمان) چنان
مردم را
شستشوی مغزداده
بود که
پيروجوان
هيتلررا مثل
بــُت می پرستيدند
ويک اشاره او
کافی بود که
فاشيست های
آلمانی
هزاران
يهودی، کولی،
هم جنس گرا وکمونيست
را به کوره
های آدم سوزی
بفرستند. می گويند
درچين
کمونيست بی
خدا، درزمان
مائوتسه دون،
به کارگران
ودهقانان
القاء
کرده بودند
که خواندن
کتاب سرخ مائو
انرژی نهفته
آنان راآزاد می کند
وتوليد ملی را
بالا می برد. ازنظرانسان
های خرد گرا،
استفاده
ازعوامل خارجی
ومافوق طبيعی
وانسانی (مثل
خدا يا خدايان
سياست ساز)
برای آزاد
سازی انرژی
انسان خطرناک
است زيرا
انسان را
ازاتکاء به
خود باز می دارد
واورا آماده ی
ازبين بردن
ديگر انسان ها
می کند.
اميرجان
احتمال ديگری
هم وجود دارد
وآن اينکه
منظورمامان
بزرگت از
انرژی، مفهومی
است که
دانشمندان
درفيريک برای
انرژی قائل
اند. اين
موضوع
درصورتی
ازلحاظ علمی
قابل بحث است
که مامان بزرگ
شما قيزيکدان
باشد ويا لااقل
ازفيزيک
سررشته داشته
باشد. من شخصأ
بعيد می دانم
که چنين باشد.
يک احتمال که
می دهم اين
است که مامان
بزرگ که اولأ
خود عميقأ وبدون
چون وچرا به
خدا معتقد است
ودومأ ترا خيلی
دوست دارد
ونمی خواهد که
تو با تحقيق
دردانش های
مدرن مثل
فيزيک، ستاره
شناسی، زيست
شناسی و
نظايراينها
ازخدا
دورشوی، يک
نظريه ی شبه علمی
ازخود اختراع
فرموده تا ترا
به خدا نزديک
کند. البته
اين نظريه ی
مادربزرگ با وجود
شبه علمی
بودنش يک ريشه
عميق تاريخی
هم دارد که
اگر به کتاب
های مربوط به
تاريخ طبيعی تکامل
اديان مراجعه
بفرمائی به آن
دست خواهی يافت.
دراينجا
اجازه بده
موضوع را با
هم مختصرأ
بشکافيم:
دردورانی
که انسان ها
بصورت طبيعی
درغارها
وجنگل ها
زندگی می
کردند با توجه
به اينکه
ازيکطرف
ازنيروهای
طبيعی مانند رعد
وبرق وطوفان
وجانوران
وحشی ترس
ووحشت داشتند
وازطرف ديگر
نيروهای
طبيعت را نمی
شناختند،
درخيال خود
اسطوره ها می
ساختند وبه
نيروهای
طبيعی جنبه ی
خدائی می
داند. مذاهب
اوليه ی انسان
ها شکل آنميسم
(اعتقاد به
وجود روح دراشياء،
گياهان
وحيوانات)
وتوتميسم
(پرستش گياهان
وحيوانات
واشياء به
عنوان نيای
مشترک قبيله)
داشت. دراين
مرحله خدا
بصورت حيوان،
درخت، کوه،
مرداب، تپه
ونظايراينها
تصويرمی شد. با
تکامل
نيروهای
توليدی ورشد
دانش بشری، درمناطق
متمدن جهان
سيستم چند
خدائی تحول يافت.
اگربه نقاشی
هائی که
ازمصر، چين،
هند، ايران
ويونان
باستان بجای
مانده نگاهی
بيندازيم
بخوبی می
بينيم که
خدايان مختلف
هريک نماينده
ی يکی
ازنيروهای
طبيعی هستند.
خدايان اغلب بصورت
نيمه حيوان
ونيمه انسان
تصويرشده اند.
دراين زمان
نيازطبيعی
بشراين بود که
اولأ دليلی
برای علل
رويدادهای
طبيعی پيدا
کند، دومأ
شرايطی بوجود
آورد که قوه
تخليل وی
بتواند جولان
دهد. ازاين
لحاظ بود که
درباره هريک
ازاين خدايان
قصه های عجيب
وغريب ساختند
وسنگ بنای
کتاب های
باصطلاح
آسمانی بعدی
را ريختند.
ازسيستم چند
خدائی بتدريج
سيستم تک
خدائی تحول
پيدا کرد .
درهيج جای
دنيا ديده
نشده است که از
سيستم تک
خدائی، نظام
چند خدائی
بوجود بيايد.
حتی دربين قوم
يهود که
اعتقاد به
خدای يگانه
بتدريج ازقرن
هشتم قبل
ازميلاد شکل
گرفت، شکل
اوليه مذهب
چند خدائی
بوده است.
بسياری
ازانسان
شناسان،
تاريخ دانان
وفيلسوفان
علت پيدايش
اعتقاد به
خدای يگانه را
ظهورامپراطوری
های مقتدرکه
درراس آنها
شاهان تک
سالار، مستبد
وخود کامه
قرارداشته
است می دانند.
امپراطوران
مستبد که
فکرمی کردند
قدرتشان
جاودانه است
وهمه چيز را
می دانند وهمه
چيزرا می
بينند وبا
هرکس هرکاری
دلشان خواست
می توانند
انجام دهند،
قدرت خودرا
دروجود خدائی
يگانه به
آسمان ها
منتقل کردند.
خدای
يهوديان، مسيحيان
ومسلمانان
درواقع تجسم
يک ديکتاتورتمام
عيار است. او
خدائی است تک،
بی رقيب، که مثل
وشريک ندارد،
نه زاده شده
ونه می زايد؛ ابدی،
نامحدود، همه
چيزدان
وتوانا
برهرکاری است.
اوجهان را
آفريده
وبرجهان هستی
حکمروائی می
کند. اين خدا
ئی است
ناديدنی که هم
هست وهم نيست.
اين خدای يکتا
وغيرقابل
ديدن توسط شاعری
فقيه چنين
توصيف شده
است:
نه مرکب
بود نه جسم نه
مرئی نه محل
بی شريک
ومعانی تو غنی
دان خالق
اين مفهوم
خيال بافانه
ازخدا برای
هرانسانی که
عقل وعلم را
بجای ايمان
واعتقاد
کورکورانه
قرار می دهد،
يک پرسش اساسی
ايجاد می کند:
"خدا ازچه
ساخته شده
است؟ چگونه می
تواند چيزی وجود
داشته باشد که
نه ازچيزی
ترکيب شده، نه
جسم است، نه
مکانی دارد،
نه زمان می
شناسد ونه
قابل ديدن
است؟" خدا
باوران بشکل
های مختلف
وبدون نتيجه
تلاش کردند
لااقل برای
خود اين تضاد
را حل کنند.
برخی برای خدا
هم محل قائل
شدند وهم خدا
را جسم
دانستند(اهل
مجسمه). بعضی
گفتند خدا روح
است. حال اين
پرسش پيش می
آمد که "پس روح
چيست؟" قرآن
با گفتن اينکه
روح فقط
درحوزه
کارخداست،
مسلمانان را
ازفکرکردن
دراين زمينه
برحذرداشت.
اميرجان
رايج ترين
ديدگاهی که
دراين زمينه بوجود
آمد اين بود
که خدا را
نوردانستند
وهمانطورکه
خود می دانی
نورنوعی ازانرژی
است. درمزاميرداود
بخش 36 آيه ی 9 می
خوانيم: "با
نورتو ما
نوررا می
بينيم." درقرآن
آمده است که
خداوند
نورزمين
وآسمان است. دراسلام
ازخدا به
عنوان
"نورمطلق"،
"نورعلی نور"
(نوری که
ازهمه ی نورها
بالاتراست)
ياد شده است.
ديدگاه
اسلامی برديانت
بهائيان
نيزتاثيرگذاشته
به نوعی که
تکيه مقدس
آنان چنين
است: "الله
ابهی" (خدا
روشنائی است).
درادبيات
فارسی تحت
تاثيرديدگاه
دينی بارها
وبارها
اصطلاحاتی
مانند "پرتو
حق" ،
"نورازلی" ونظايراين
ها می يابيم.
مثلأ حافظ می
گويد: "درازل
پرتو حــُسنت
به تجلی دم
زد." مولوی
نيزدرديوان
شمس استاد خود
را بخشی
ازپرتو الهی
می داند:
شمس
تبريزی که
نورمطلق است
آفتاب است
وزانوارحق
است
به اين
ترتيب
اميرجان چه
بسا مامان
بزرگ جنابعالی
آگاه يا نا
آگاه پا جای
پای پيشينيان
خود گذاشته
باشد
ودرتوضيح يک
مفهوم ذهنی
وخيال بافانه
(خدا) ازانرژی
نورکمک گرفته
باشد.
درپايان
اجازه بفرما
سری به علم
فيزيک بزنيم
وببنيم آيا با
استفاده از
تئوری انرژی
می توانيم
انرژی را
باخدا يکی بگيريم؟
انرژی
درفيزيک به
عنوان مقياس
مشترک اشکال
مختلف حرکت
ماده تعريف می
شود. انرژی ها
به عنوان
اشکال مختلف
کيفی حرکت
فيزيکی ماده قابليت
تبديل به
يکديگر را
دارند. تبديل
انرژی طبق
قوانين مخصوص
بخود وبا
برقراری يک رابطه
کــمّی انجام
می پذيرد.
اشکال مختلف
انرژی
عبارتند
ازانرژی
مکانيکی،
حرارتی، الکترومغناطيسی،
هسته ای،
جاذبه
ونظايراينها. انرژی
پديده ای است
جهان شمول که
هم دردنيای ذرات
وجود دارد
(انرژی موجود
دريک سيستم
درحال گردش
ميکروسکوپی
مانند اتم، يا
انرژی حاصل ازواکنش
ذرات با
بارالکتريکی
متضاد) وهم
درعالم
کيهانی (انرژی
موجود در
منظومه ی شمسی
يا نظام های
کهکشانه ای).
درپايان قرن
نوزدهم
درفيزيک يک
ديدگاه فلسفی
شکل گرفت بنام
انرژی گرائی.
انرژی گرايان
برهبری
استوالد
وارنست ماخ
(فيلسوف
وفيزيکدان
اتريشی) اعلام
داشتند که تمام
پديده های
طبيعت را بايد
با توجه به
تغييرات حاصل
درانرژی
توضيح داد.
برخی
ازروحانيون واربابان
دين که خدا را
دربرابررشد
بی سابقه ی
علم درحال عقب
نشينی می
ديدند تلاش
کردند که با
مدد گرفتن
ازنظريه ی
انرژی گرايان
مفهوم خدا را
توضيح دهند.
دراين زمينه
تشابهاتی نيز
وجود داشت.
مثلأ ابدی
بودن مفهوم
خدا با قانون
بقاء ماده
وانرژی توجيه
شد وهمه جا
حاضروناظربودن
خدا با جهان
شمول بودن
انرژی.
با اندکی
دقت مشاهده می
کنيم که
توجيهات بالا فرسنگ
ها ازدنيای
علم بدورند و
جنبه ی من
درآوردی
واراده
گرايانه
دارند. قوانين
وتئوريهای
مربوط به
انرژی
درآزمايشگاه
ها ومراکزفضائی
قابل بررسی
هستند،
ونظرات مربوط
به ماهيت وجود
خدا
درکليساها
واذهان توهم
زده ی روحانيون.
شباهت هائی که
دربالا
ازآنها ياد شده
جبنه ظاهری
وشبه علمی
دارند وبس.
شما درزندگی
روزمره می
بيند که منبع
انرژی
عبارتند
ازنورخورشيد،
آب روان، باد،
و سوخت های
مختلف فسيلی
وغيرفسيلی.
انرژی باوجود
ماده وحرکت
قابل تبيين
است. اگرمامان
بزرگ سرکار
خدا رابا انرژی
يکسان بگيرد،
دراينصورت
برای خدا
وجودی مادی
قائل شده است.
واما
اميرجان
اينکه گفته ای
برسردوراهی
گيرکرده ای
وموارد شک
خودرا با ما
درميان
گذاشته ای به
تو تبريک می
گويم. اين
نشانه ی ذهن
پويا وخلاق
توست. فراموش
نکنيم که شک
اساس تحقيق
ودانش بشری
است. وای بحال کسی
که چيزی را
کورکورانه
وبا ايمان
مطلق قبول
کند. اميرجان
يادمان باشد
که امربررسی
وبازبينی
مفهوم خدا
تنها
دردستورکاراديان
قرار ندارد،
بلکه درفلسفه
نيز تلاش های
دامنه داری
دراين زمينه
صورت پذيرفته
است.
درسرتاسرتاريخ
فلسفه
فيلسوفی نيست
که به اين
مسئله برخورد
نکرده وتلاش
نورزيده باشد
که به شيوه ی
خود پاسخی
برای مسئله
وجود يا عدم
وجود خدا
بيابد، اعم
ازاينکه به
خدا اعتقاد
داشته باشد يا
خير. اين
موضوع مورد
توجه
روانشناسان
وجامعه شناسان
نيزهست. اينکه
مثلأ چرا
درجوامع مدرن
دين به حاشيه
رانده شده است
ودرجوامع
سنتی تعصب
وکوردلی
مذهبی بيداد
می کند ومرتبأ
جامعه را به
عقب می برد؟
خواهشی که
من ازتودارم
اين است که
اولأ سعی کنی
ازتجربيات
مامان بزرگ
بخصوص درحوزه
اسطوره های
دينی وخاطرات
شخصی اش
استفاده کنی
بدون اينکه با
او وارد بحث
وجدل های بی
سروته وپايان
ناپذير مذهبی
بشوی. دوم
اينکه
درزمينه ی
فراگرفتن
علوم طبيعی ومثبته
(فيزيک، شيمی،
زيست
شناسی،ستاره
شناسی
ورياضيات)
ازيکطرف
وفلسفه ازطرف
ديگرسخت کوشا
باشی. لازمه ی
اين کاراين
است که
غيرازفارسی
يکی دوزبان
ديگرنيزبياموزی.
بنظرمن با اين
ذهن نقـّاد
وپوينده ای که
تو داری حتمأ
به انجام اين
کاربزرگ
توقيق خواهی
يافت.
با بهترين
آرزوهای دنيا
برای تو و به
اميد پيروزی
وبهروزيت
استوار
غلام دانايی