همکاران
گرامی، محققين وخرد ورزان ارجمندافشين زند ودکتر روشنگر
با درود بی کرانه انتقادات
شما را خواندم و بر آنها تامل کردم. شما از برخورد من نسبت به کسی که همه ما
را مشمول دشنام های آبدارخود قرارداده بود انتقاد کرده بوديد که بايد باافراد ضد
خرد ورزی نيز با منطق واستدلال سخن گفت که درغيراين صورت اين سايت تاثير منفی بر
جوانان بجای خواهد گذاشت. بسيار خوب! براساس يک رسم عرفی قديمی هرزمان که دوتن بر
موضوعی گواهی دهند بايد موضوع را جدی انگاشت. بچشم از اين پس اگر به نامه ای پاسخ
دادم اندرز شمارا مورد توجه اکيد قرار خواهم داد.
اجازه
می خواهم ديدگاه خودرا در ارتباط با برخورد طنزآميز خود برای شما روشن سازم: طنز
بطورکلی به طنز هوراسی و طنز جووينالی تقسيم می شود. طنز هوراسی طنزی است
اديبانه وفاخر که حتی موضوع طنز نيز
از آن لذت می برد. مانند طنز معروف الکساندر پوپ در رابطه طره ی گيسو. طنز
جووينالی که از نام جووينال طنز پرداز عهد باستان سرچشمه گرفته است، برخورد
مستقيم، بی پرده و ريشخند آميز است. مثلأ شکسپير درشاه لير ازاصطلاحاتی مانند
"بی شرف، رذل، پست، صناری، سروته يکی" استفاده می کند. جوناتان سوويفت
در کتاب سفرنامه ی گاليورز خود از چنان زبان تند وبی پروائی عليه حاکمين انگليسی
استفاده می کند که زمانی که ميرد می گويند قلب او از تپش باز ايستاد واز خشم راحت
شد. اين نوع برخورد زمانی صورت می گيرد که سوژه ی طنز بهيچ شکلی قابليت اصلاح
نداشته باشد. هيچ چيزبه اندازه ی تمسخر آشکار نمی تواند يک ديکتاتور بی مرام را از
عرش پائين وادارد و به عکس العمل وادارد. چنين برخوردی تاثير مثبت وسازنده ای بر
استبداد زدگان و ستمديدگان بجای می گذارد زيرا جباران ستم پيشه را از حالت
قدرقدرتی به زير می اندازد. اين موضوع را ما به عينه دررابطه با طنزهای جووينالی
"آهنگردر تبعيد" نسبت به رژيم جمهوری اسلامی و طنزهای شفاهی ضد رژيم که
امروز درايران دهان به دهان می گردد می توانيم مشاهده کنيم. "درايدن"
شاعروطنز پرداز انگليسی می گويد "طنز با يک دست خراب می کند وبا دست ديگر می
سازد." امه سزر نويسنده ی فرانســـــــــوی در برخورد با يک کشيش نژاد پرست
که سياهان را ازلحاظ درجه ی هوش وفراست پائين تراز سفيد پوستان معرفی می کند می
کرد می گويد: "جواب مقايسه ی احمقانه را بايد با مقايسه ی احمقانه داد. بنظر
من هم ندای ربانــــــی آن عاليجناب چيزی ا ست کمتر از عرعر خرهای ميسوری. و آن
چونان فطير مقدسی است که روی آن ريده باشند."
دوستان
گرامی شما به فکر جوانان هستيد ومن هم ضمن نگرانی عميق نسبت به جوانان مخصوصأ
دختران جوان به کسی که گفته بود سايت شما تپاله ی گاو است، گفتم کلاه
يا
عمامه ی خود را روی آن بگذاريد. با چنين فردی اساسأ نمی شود منطقی حرف زد. شما هيچکدام زن نيستيد که
بدانيد درطول تاريخ چه دشنام های هولناکی بصورت آشکار ونهان عليه مازنان صادر شده
است. بنظر می رسد که شما هيچوقت احساسات ما را درک نخواهيد کرد.
ما
زنان ايرانی از بس پاسخ دشنام ها، تحقيرها و افتراهای زشت وکثيف مخصوصأ از طرف
اربابان دين و مردان مؤمن را با
لبخند داديم خسته شده ايم. زمان آن رسيده است که اندکی هم لااقل در حوزه
سخن پرخاشگر باشيم. دوستان عزيزم شما هم اينقدر منزه طلب نباشيد. منزه طلبی گاهی
مردم را خلع سلاح می کند. زمانی که من پاسخ يک انسان منطق ستيز را با کاربرد شمشير
برنده ی طنز جووينالی دادم، هدف اونبود بلکه صدها دختر(وپسر) جوان ايرانی بودند که
شب و روز شمول اين قبيل حرف ها قرار می گيرند ونمی توانند لام از کام تکان دهند.
بگذاريد همه ی آنان بدانند که کسانی هم هستند که از طرف آنها در برابر اين بی
منطقی ها قاطعانه ايستادگی می کنند. من هرچند خودرا مارکسيست نمی دانم ولی با اين
گفتار مارکس، که سالها پيش در جائی خواندم، موافقم که "انتقاد شوری درسر نيست؛ انتقاد اوج شورانگيزی ا ست.
انتقاد نيشتر، نيست. انتقاد شمشيری بُرنده است."
بادرود
دوباره و آرزوی همياری وتفاهم فراتر،
پری
دشتستانی