سخنی درباره ی آغاز و انجام جهان

 

درود بردوستان ارجمند والامقام

مدت زمانی است که مشغول خواندن سايت شما هستم. واقعاً دلچسب وآموزنده ومفيد هستند. سؤالی که می خواهم خدمت محترمين ارائه کنم اين است که: آغازما انسان ها ازکجا وپايان مان به کجا می رسد؟ زمين وآسمان ازکجا پديد آمده اند وآخرهمه ی اينها چيست؟ منتظرجوابتان هستم.

با سپاس

رشاد

 

پاسخ:

دوست گرامی رشاد، با درود فراوان خواهش می کنم مقالات "تئوری انفجاربزرگ وتکتونيک : توضيح يک نامه" از ب.م  و  "فيزيک ومتافيزيک" ازاستوار غلام دانائی را درهمين سايت ملاحظه بفرمائيد.

 

قبل ازاينکه به پاسخ پرسشتان بپردازم، اجازه می خواهم اندکی روی سؤال تان تأمل کنم. شما، نيزمانند هزاران هزار انسان سرگشته دردهليزه های پيچ درپيچ ودلهره آفرين  هستی،  به دنبال آغاز وپايان جهان وانسان هستيد. اين مهمترين پرسشی است که بخشی ازفلسفه به اسم "وجود شناسی" يا آنتولژی که به عربی به آن "فلسفه ی اولی" می گويند درپی يافتن پاسخ به آن است. فيلسوف بزرگ ايرانی عــُمرخيام نيزدررباعيات پرمغزخود مرتباً همين پرسش را تکرارکرده واغلب نيز پاسخی برای آن نيافته است، بويژه آنجا که می گويد:

ازآمدنم نبود گردون را سود

ازرفتن من جاه وجلالش نفزود

ازهيچ کسی تيزدوگوشم نشنود

کاين آمدن ورفتنم ازبهرچه بود

 

پرسشی که من دررابطه با پرسش شما به آن می رسم اين است که چرا اساساً ما بايد به دنبال آغازوانجام اشياء وپديده ها باشيم؟ گويا شما بااين فرض به پيش رفته ايد که هرچيزی آغازوانجامی دارد. اين درواقع چيزی است که ما بظاهر ودرزندگی روزمره می بينيم وذهن ما به اين صورت شکل گرفته است. فرض ديگری نيزمی تواند وجود داشته باشد وآن اينکه آغازوانجامی براشياء وپديده ها متصورنيست. اتفاقاً اين فرض بيشتربا داده های دانش مدرن سازگاراست. مثلاً اصل بقاء ماده وانرژی اعلام می دارد که هيچ چيزبخودی خود بوجود نيامده وهيچ چيزازبين رفتنی نيست. مواد وانواع انرژی ها بهم تبديل می شوند. برخی ازمتفکران ايرانی، حتی قبل ازکشف تئوری تکامل، آغازوانجامی برای جهان وانسان قايل نبوده اند. به شعرذيل توجه بفرماييد که ازچه ژرفای فلسفی برخورداراست:

کس زآغازوزانجام جهان بی خبراست

اول وآخراين کهنه کتاب افتاده است

  

پاسخ به پرسش شما را می توان دردومقوله ی کاملاً متفاوت جای داد: 1) پاسخ دينی که يا معتقد است که انسان وجهان را خدا خلق کرده است وپس ازنابودی فيزيکی دردنيای پس ازمرگ (بهشت يا دوزخ) همه به زندگی جاودانه ی خود ادامه می دهند. مذاهب شرقی به زنجيره تناسخ اعتقاد دارند. به اين معنی که روح انسان پس ازمرگ دراجسام گوناگون حلول می کند واين زنجيره ممکن است ميليون ها سال طول بکشد تا روح به پناهگاهی آرامش بخش (نيروانا، موختی ونظايرآن) برسد؛ 2) ديدگاه غيرمذهبی که پاسخ را درآخرين دستاوردهای دانش بشری می جويد. دراين رابطه انسان بخشی ازطبيعت است وزندگی، خود درجريان تحول وتکامل طبيعت بصورت تصادفی برروی سياره ی زمين بوجود آمده است. درجريان تکامل حيات، حيوانات ودرنهايت انسان ها بوجود آمده اند. دررابطه با آغازوانجام جهان نيز پاسخ شما را بخشأ دردانش جديد ستاره شناسی می توان يافت وبخشأ درفلسفه ی مدرن. کشفيات فضايی اسرارناشناخته ی  بسياری را درمورد منشاء جهان گشوده شده است.آسمان که شما ازآن سخن گفته ايد ازبيليون ها کهکشانه تشکيل شده که هرکهکشانه خود بيليون ها ستاره وسياره را دربردارد.  ستاره شناسان آغازتشکيل کهکشانه ها را به انفجاربزرگی نسبت می دهند که  حدود 12 بيليون سال پيش اتفاق افتاده است. اينکه علت انفجاربزرگ چه بوده مادی گرايان (که نه به خدا برای تکوين جهان نيازدارند ونه اعتقاد) علت انفجاربزرگ را مادی می دانند، درحالی که افراد مذهبی به علت يا عللی روحی ـ معنوی درخارج ازهستی مادی معتقدند. مثلاً می گويند خدا ابتدا جهان را درشش روز آفريد وبعد اراده اش به خلق انسان تعلق گرفت. ابتدا آدم را ازخاک آفريد وبعد حوّا را ازدنده ی چپ آدم وهمه ی انسان هارا ازنسل آدم وحوا بوجود آورد.

 

اگرنظرمرا بخواهيد، من نه به افسانه های پوچ و فريب آميز اعتقاد دارم ونه آغاز وانجامی برای جهان قائلم. البته ناشناخته ها دراين رابطه بسيارند که برای شناخت آنها بايد به علم ودانش بشری تکيه کرد نه به اسطوره های دينی. زندگی هدفی است درخور که بايد آنرا پاس داشت وانسان تازمانی که زنده است بايد ازلحظه ها درراه بهبود زندگی خود وديگرانسان های بکوشد. بهشت را بايد برروی زمين ودرروابط انسان ساخت نه درآسمان ها ودرتخيل خويشتن. همه ی اينها درگرو رهائی همه ی انسان ها ازانواع واقسام بيگانگی ها بويژه رهائی ازخماری دين وخرافات است.

 

به اميد شادی وشادکامی وشادخواری شما،

پری دشتستانی