منا ظره با يک آخوند نا بغه

 

سلام به دوستان کم سواد خودم باخی های عزيز،

درواقع قبل از معرفی خودم بايد به شما خسته نباشيد بگم. باخکم الله وجعلکم من الباخين والخاردين (کلمه ی الخاردين هم جمع مذکرسالم خرد گرايان است وهم به معنی کسانی که دردين دچار خارش می شوند که به دلايلی ازجمله استعمال زيادی حرف "ش" حذف شده است).

بنده ی حقير کمترين يک راس يا يک فقره آخوند هستم  که مدت 14 سال است که  درحوزه ی علميه درحال تحقيق هستم که البته قبل از ورود درحوزه در مدرسه ی …. درس می خواندم. پس تاييد می کنيد که من يک آخوند بی سواد معمولی نيستم، بلکه يک نابغه دربين جماعت آخوندها.

غرض از مزاحمت اينکه قصد دارم گاهگاهی براتون مطلب بفرستم يا بعضی اشعار خودم را تقديم محضرتون کنم. چون انصافأ ازنظر علمی سايت شما خيلی ضعيفه، البته ببخشيد.

اما مهمتراينکه من دارم يک رمان واقعی می نويسم ومی خواهم اسمش را "آيات شيطانی 2" بگذارم که براساس خاطرات ووقايعی که دراين چند سال درحوزه ديدم داره شکل می گيره ومی خواهم حق چاپش را بفروشم چون درايران قا بل چاپ نيست ونمی خواهم با اين حرومزاده ها دربيفتم. از شما کمک می خواهم که هم اين وسط حقايقی روشن بشه، هم پولی به ما برسه.

ارادتمند آدمای روشن

 

پاسخ:

سلام بر تو آخوند با سواد ونابغه

به حلقه ی کفا ر حربی خوش آمدی که تو هم از خودمان هستی. همکار ما سروش مهباد يزدی توی قصه ی خود ش بنام کلاه چرکی که درهمين سايت آمده نشان داده است که بی اعتقاد ترين افراد به دين وايمان برخی از با سواد ترين آخوند ها هستند. عجبا، حيرتا که بين آخوندها هم انسان های روشنی طلب پيدا می شوند. راستی نگفتی که توخودت آخوند شدی يا ننه بابات مجبورت کردند؟ از کم سوادی ما هم غصه نخور. ما که ادعا نکرديم که خيک علم هستيم وعلم نحو رامثل آب روان از حفظيم. آدم نازنين،  اگر کوره سوادی باشه ميشود آنرا پله پله بالا برد.

 

نميدانم شما آخوند ملاها چقدر به "اَ ل" چسبيده ايد وحاضرنيستيد حالا حالاها ولش کنيد. مثلأ به ما گفته ای "الخاردين" و وجه تسميه ی آنرا اين شمرده ای که " جمع مذکرسالم خرد گرايان است وهم به معنی کسانی که دردين دچار خارش می شوند." بنظر من يکی که هر جمع مذکری اگر عنصر مؤنث درآن نباشد ناسالم است. درمورد خارش هم بگذار برايت قصه ای بگويم. ادواردو گاليانو نويسنده ی اهل اوروگوئه درکتاب خودش بنام "کتاب آغوش ها" از يک کشيش عاليقدر صحبت می کند که تعاليم مسيحيت را به ميان سرخ پوستان آمريکا می برد. اين کشيش روزی پس ازخواندن يک دعای معروف از تاثيرآن بر رئيس سرخ پوستان می پرسد. رئيس لختی بفکر فرو می رود و می گويد:

"دعای شما خوب می خاراند. ولی جائی را به خارش می آورد که نمی خارد."

 

آقا قربان علم وسواد شما بروم که من يکی از ته دلم بهت افاکم الله می گويم. پس از 14 سال دود چراغ خوردن در حوزه ی علميه، حسابی زرنگ شده ای وچشم ات نزنند شده ای يک رند تمام عيار. اينهم از نامه ات معلوم است که همه چيزش آخوندی است. اول که به ما می گوئی کم سواديم و موارد کم سوادی مان را رو نمی کنی که يکی توی سرخودمان بزنيم يکی توی سر سوادمان. کلک گويا می خواهی همه ی سواد ها را برای خودت نگه داری. دوم اينکه خودت اصلأ موارد سواد ومعلومات خودت را با براهين عقلی وادله ی نقلی رو نمی کنی. سوم اينکه نامه ات را مثل آخوند های هفت خط چند پهلو نوشته ای وحسابی يکی به نعل زده ای ويکی به ميخ که خود خدا هم نتواند مچ ات را بگيرد . مثلأ نوشته ای " انصافأ ازنظر علمی سايت شما خيلی ضعيفه." آقا شما که ماشاءالله صرف مير وکافی و وافی وطريقة البکاء خوانده ای چطور نمی دانی که اينجا کلمه "انصافأ" مصداق ندارد. اگر دربرابر کسانی که ما را ضعيف می دانند می گفتی انصافأ قوی هستيد باز يک حرفی. اگر ضعيفيم که ديگر ضعيفيم. انصافأ ديگر چه صيغه ای است. چهارم اينکه مثل همه ی آخوند ملاها دستِ گرفتن داری نه دست دادن ودنبال صنارسه شاهی پول هستی. عجب از کمالات شما که از زمان رضا شاه من مرتبأ درپای منبرتان شنيده ام که جيفه ی دنيا گـــَند دنيا ست. راستی آقا قربان دست وپای بلوريت بروم تو که ما را کم سواد وضعيف می دانی (که هرآنچه گوئی هستيم) چطور می خواهی برای ما شعر ومطلب بفرستی؟ حتمأ می گوئی دربيابان کفش کهنه هم نعمت است.

 

درمورد رمانت، مبارک باشد آقا، مبارک باشد. اين را می گويند يک کار کارستان. ولی چرا اسمش را می خواهی بگذاری "آيه های شيطانی 2"؟ يک انسان مبتکر که نبايد پا جای پای ديگران بگذارد. خودت که ماشاء الله آخوند هستی وآخوند هم يعنی "آقا خوانده" يعنی آقائی که خيلی چيزها خوانده (برخلاف ما زنان که هيچ وقت هيچ چيز نخوانده ايم). مگر اسم دردنيا قحط است. تو بهتراز ما می دانی که آيه های شيطانی آيه هائی بود که شيطان بر دهان پيغمبر شما گذاشت. تو بايد يک اسم با مسمی پيدا کنی مثل "شياطين آيه پرداز" يا "شيطان درجامه ی خدا" ويا "از آخوند بر آخوند."

 

واما درمورد فروش کتاب: به محاس مبارک قسم که من ازمظنه ی بازار خارج از کشور وپول وپله خبری ندارم. خودم هم آس وپاسم وشپش توی کيفم سه قاب بازی می کند ولی از طرف خودم وبروبچه های باهماد ايرانيان خرد گرا قول می دهم که اگر کتابت درخدمت خرد گرائی و روشنگری باشد، هم کتابت را درسايت منتشرمی کنيم وهم درمعرفی آن حسابی مايه می گذاريم. ولی آقا تو بازهم اينجا آخوند بازی در آوردی: هنوز کتا ب ننوشته به دنبال فلوس (پول) آن هستی. آخر مرد مؤمن آدم اول خر می خرد بعد آخور آن می بندد. ولی گويا کار شما آخوند ملاها کار خود سازی است  وکار خود سازی نه بهترازاين بازی است. بگذار لطيفه ای را که تازگی ها شنيده ام برايت بگويم: يک زن بلوچ آنقدر درزندگی خوبی کرد که يک روز خدا اورا صدا زد و وعده داد که هرچه آرزو کند به او خواهد داد. او آرزوکرد که سرتاسر کوير لوت را آب فراگيرد واو با قايق مخصوص محل کوير را درنوردد. خدا اعتراض کرد که انجام اين کار به پمپاژ قوی و کندن کانال عميق وطولانی درعمق زمين ومصالح گران و فراوان نياز دارد. لذا از او خواست که بجای درخواست  برآوردن يک حاجت مادی ازاو يک چيز معنوی بخواهد. زن بلوچ پس از يک هفته نزد خدا رفت وآرزوی معنوی خود را با او درميان گذاشت:

ـ "خدايا از تو می خواهم که به من بگوئی اين آخوند ها چطور موجوداتی هستند: يک رقم فکر می کنند، يک جورديگر حرف می زنند وعمل شان نه با فکرشان می خواند ونه با حرف شان بالکل جور در می آيد. ظاهرشان مثل آب حيات است وباطن شان عين ظلمات. با يکدست پس می زنند وبا دست ديگر جلو می آورند.... من می خواهم تو کلک آخوندی را به من ياد بدهی."

خدا دقايق طولانی سربزيرانداخت وبه فکر فرورفت وآنگاه به زن بلوچ گفت:

ـ "راستی نگفتی که بعد از اينکه کويرازآب پرشد می خواهی به دريای آزاد راه داشته باشد يا نه؟ قايقی را که طلب می کنی می خواهی ظرفيت چند تن بار وچند صد مسافر داشته باشد؟"

 

ما درتاريخ دنيا وتاريخ ايران خودمان آخوند های زيادی داشتيم که درجاده ی روشنگری گام نهادند. مثل برونو و آراسموس درغرب و مکرم اصفهانی و کسروی درايران. ولی تا آنجا که من می دانم هيچکدام به علت زمينه شديد آخوندی نتوانستند راه را تا به آخر ادامه دهند و کليت دين ووجودی موهومی وخود ساخته را بنام خدا مردود بشمارند. بهر حال از ته دل آرزو می کنم که تو از قماش ديگری باشی و دروادی الحاد به جائی که ما همه خاک کف نعلين ات بشويم. شعرها وقصه هايت را برای ما بی سواد ها بفرست. اگر درحوزه کار ما ملحدين مفسد فی الارض باشد، می بوسيم ومی بوئيم وبر سر می نهيم و در سايت منتشر می سازيم. باشد که در کشور کورها يک آدم روشن هم جلوه فروشی کند.

 

تايادم نرفته بگويم که از نامه ات دو کلمه را حذف کردم مبادا آخوند های همپالکی ات به هويت مبارک پی ببرند وبرايت پاپوش درست کنند. ما به تجربه دريافته ايم اگر آخوند ی در چاه ويل جماعت آخوند بيفتد حتی ميليون سال بعد از صور اسرافيل ازآن بيرون نخواهد آمد. 

باقی درود است وبدرود

بااحترام فراوان

پری دشتستانی