ننه نقلی سلام
قربانت بشم
پری دورت
بگردد. ننه دستت مريزاد، شست ات طلا که با اين سه تا مقاله ی جانانه ات نشان دادی
که دردنيای عقل وکمال استخوان داری. ننه با وجودی که سنی ازت نگذشته ولی ازنوشته
هايت معلوم است که ذهن ات پخته است و دلت جوان. جمعه ی گذشته يک ای ميل داشتم از
استوارغلام دانائی. ننه جان نوشته هايت چنان کيفورش کرده بود که همه اش ازتو نوشته
بود. غلام درباره ات گفته بود "پری نميدونی اين بچه چه آينده ی درخشانی درپيش
داره...." حواست هست ننه!؟ ازنظرغلام توبچه هستی. دراينصورت استوارغلام بايد
سيصد سالی داشته باشد. ميرزا دکترخودمان به ما هشدارمی دهد "شما فقط سه تا
نوشته ی قلم اندازاز ننه نقلی ديده ايد. سربزرگ آثارننه زيرلحافه." بنازم
ننه. دست وپنجه ات درد نکنه!
ننه جون از
چهارده سالگی ات نوشته بودی که "ذهن کنجکاو وپرازسؤالی" داشتی، برادرت
به تو زورمی گفت "اما ننه نقلی زيربارنمی رفت." ووقتی خانواده وجامعه می
خواستند ترا بزورخداشناس کنند توهميشه فکر می کردی که "بايد درپشت اين
ماجراها يک رازهای سربه مهرباشد." ننه نقلی بی دين واقعأ شاد باشی که تو درآن
سن وسال پائين، برعکس پری ديوانه ی خودت، چقدرآزاد انديش بوده ای وبرفراززمان
ومکان پروازمی کرده ای. حالا وظيفه ی توهست که با قلم پرتوان خودت پتاسيل ميليونها
زن ودخترجوان را آزاد کنی وبه سمت خرد گرائی وفرزانگی سوق بدهی. ننه جون قربونت
بشم غصه نخوراگردنيا برگشته وسفلگان جای نيکان را گرفته اند. می دانی ننه
چقدرجامعه ی ما خرافات زده است وخرافات ريشه دردين دارد ـ حالا چه دين زرتشت باشد،
چه دين بودا، چه اديان ابراهيم. تنها چاره ی خرافات هم روشن بينی، روشن يابی
وروشنگری است. ننه توبايد با دريائی
ازتاريکی وتاريک انديشی دربيافتی ودست صدها نفرديگر مخصوصأ نوه ها ونبيره ها،
نتيجه ها، نبيره ها ونديده ها يت را بگيری.
ولی ننه
ازتاريکی وجهل غمت نباشد. باورکن همه ی اينها رگ است ومی گذرد ومی رود. اگر توی
تاريخ يک بذرپاک کاشته بشود، روزی روزگاری ميوه ی شيرين می دهد. ننه جان خوشگل من،
اگرچه من به اندازه ی تو درزندگی استخوان خورد نکرده ام ولی بهرحال درزندگی چند تا
شليته ی کرباس را پاره کرده ام. ننه من دردو دوره ی کوتاه آزادی نسبی جامعه (دوره
مصدق وشش ماه اول بعداز سرنگونی شاه)،
شاهد بودم که چطور دختران جوان ما ازنظرانديشه وعمل خردورزانه می توانستند
مايه ی افتخاربشريت بشوند. ننه جان قشنگم تو حتمأ خيلی قصه ها وخاطره های جوراجور
داری که برايمان تعريف کنی وحتمأ برای فرزندان ونوه های خودت برنامه ها چيده ای.
آفرين ننه که ازترجمه های قشنگت معلوم است هم زبان فرنگی پاسی وهم اهل تحقيق
وپژوهشی. ننه نقلی دلخورنباش اگرامروزنقل های تو خريدارندارند. تو با نسل های فردا وفردا ها سخن ها داری.
ننه نقلی جانم
من هم سرگذشتی نظير خودت داشته ام با اين تفاوت که تو خوشبختی ننه. تو درعنفوان جوانی با دقت خردورزانه درسوزه الحمد
به فکرافتادی که چرا دراين سوره ی مبارکه خدا به انسان های می گويد "مارا
براه راست هدايت کن" تو به اين نتيجه رسيدی که "خدا دراين سوره جايش را
با محمد عوض کرده است" وبا اين نتيجه گيری به "بشری بودن" قرآن پی
بردی. ننه می دانی که درقرآن چهارتا سوره داريم که با "قل" (محمد به
بندگان من بگو) شروع می شود که به آنها می گويد "چهارقل." من هم آن
زمانی که با ملا صغرا ختم قرآن می کردم، کنجکاوانه همين سؤال رااز او پرسيدم.
اوگفت که چهارقل دراصل پنج قل بوده، خداوند تبارک وتعالی برای آدم های فضول را
بشناسد، قل پنجم را دراول سوره فاتحه (الحمد) ازقلم انداخته است. شايد هم ملا صغری
درست بگويد. وقتی بزعايشه آيه ها مربوط به رجم (سنگسار) را می بلعد وشيطان درستايش
بت های کعبه برزبان محمد آيات آبدارجاری می کند، اين يکی هم درعالم موهومات بعيد
نيست اتفاق بيفتد.
بهرحا ل ننه
نقلی خوبم، دردسرمن هم مثل خودت از سن چهارده سالگی شروع شد. همان وقتی که تازه می
خواستم خودم را پيدا کنم، همه پيچ ومهره های اين روزگارغداربا هم جورشدند تا من به
دست خودم هويت وشخصيت خودم را گم وگورکنم. من برعکس تو جوجه ای بودم که دريک
خانواده بظاهر بی دين سرازتخم بيرون آوردم. پدرومادروتقريبأ همه اعضای خانواده ی
محترم من با اجازه ی ننه (باستناد مثل معروف "نژاد از دوسردارد اين نيک
پی") توده ای بودند. برادربزرگ من هم مثل برادر بزرگ تو بود. او که باصطلاح خودش می خواست خواهرش را روشن کند،
برعکس هم ذهن کودکانه ی مرا تيره وتار می کرد وهم به اسم بحث به من زور می گفت
وحمايت پدرومادر وعموها و عمه ها وخاله ام را هم داشت. من تنها پدربزرگ ومادربزرگ
وخاله جان مادرم را داشتم. من هم مثل توزيربار نرفتم. آخراو عملأ تلاش می کرد دين
وخدايان تازه ای را بنام نامی رفيق استالين وبه اسم دفاع از آزادی وسوسياليسم به
من قالب کند. ننه نقلی اگرآن روزبينش امروزم را داشتم، حرف های برادرم را سبک
وسنگين می کردم. ولی من يکباره عاصی شدم وزدم زير همه چيز.
ننه نقلی جان
حتمأ خوب يادت است که درآن زمان سه جريان اصلی داشتيم: مردم يا ملی ومصدقی بودند
يا توده ای ويا مذهبی (بعدأ کاشانی چی). من ازروی احساس وبصورت عکس العملی وارد
جريان سوم شدم وهويت خود را دردوام وبقای دين پيدا کردم. ننه نقلی جان حالا که
يادم می آيد ازبعضی از کارهای خودم از خنده روده بر می شوم. مثلأ اگر مرد بيگاه
درمی زد از پشت دربه اوجواب می دادم وريگ زيرزبانم می گذاشتم. چند بار امام زمان
به خوابم آمد؛ جنّ های مسلمان بارها ازبدبختی نجاتم دادند وچند بار سفره ی
ابوالفضل انداختم وآجيل مشکل گشا پخش کردم. ننه نقلی کافرخواهش می کنم فکرنکنی که
زن دروغ گوئی هستم. ننه جان به جان گيس های سفيد گلابتونی ات قسم همه اش راست می
گفتم. بعد ها فهميدم که توی علم روانشناسی پديده ای وجود دارد بنام وهم: فرد
آنچنان به چيزی ايمان دارد وآنچنان به خودش تلقين می کند که قيافه هائی را می بيند
وصداهائی را می شنود که وجود خارجی ندارند. ننه جان دردت به جانم من بيچاره دربهار
زندگی، بخاطريکدندگی برادرم وبرخورد غلط خانواده ام، رشد غيرطبيعی داشتم ورنج هائی
کشيدم که سزاوارشان نبودم.
ننه نقلی
حتماهم توبهتراز من می دونی که کودتای بيست وهشت مرداد چگونه بساط همه را درهم
ريخت. با گذشت زمان هم درعرصه ی دانشگاهی وهم ازروزگارآموختم وخود آموزی وخود سازی
کردم. ننه نقلی گرچه تودرنوشته ی آخرت گفته ای که مسلمان ها هيچوقت رشد نمی کنند،
من بنظرخودم آنقدرتلاش کردم تا از
زنجيراسارت دين آزاد شدم وخودم را به جاده رشد وبلوغ فکری وعقلی انداختم. البته
دراين مسير، ننه دوچشم ات روز بد نبيند، چه طعنه ها وزخم زبان ها( مانند دختره
ديوانه وضعيفه ی خـُـل، گيج، چـِـل، ملنگ و نظاير اينها) که نشنيدم. جالب اين بود
که برادری که مرا ازدين بری می کرد، هم اکنون درروزگار سالمندی بعنوان يکی از حجاج
محترم بازار درصف اول نماز جماعت می ايستد وقرائت نمازرا با مخرج غلط ادا می کند.
ننه نقلی
نازنين آنچه برايت نوشتم تنها بخش کوچکی بود از بدبختی ها وکج روی های من. ننه جان
دلم می خواهد کاری بکنم که هيچ کس به سرنوشت من دچار نشود. ولی ننه ی مهربانم
تجربه ودانش ترا ندارم. مهرمن، فرزانه ی من، دانای من، اميد جان من، مادر محبوب و
سخاوتمند من، کمک کن که هويت ازدست رفته مان را بعنوان زنان ودختران ايرانی را به
خويشتن وبه نوباوگان خود بازگردانيم. ننه نقلی به ما بگو که ما زنان ازمردان چيزی
که کم نداريم هيچ، ازلحاظ قدرت روحی واخلاقی وتوان خردورزی وانديشه گری يک سروگردن
هم ازآنان بالاتريم. اگردربين مخترعين ومکتشفين تعداد ما زنان کم است دليلش آن
بوده که جامعه ی دين زده ی مرد سالارزن ستيزمارا همواره درکنج آشپزخانه زندانی
کرده است. درآمريکا واروپا، حتی تا نيمه ی اول قرن بيستم زنان اجازه ورود به
دانشکده ی فلسفه را نداشتند. مردان نا بخرد درطول تاريخ هرجا زنی تلاش کرد درجامعه
ريشه بدواند، ريشه اورا بريدند وبه اين ترتيب تيشه بريشه خود ونوع بشری خود وارد
آوردند. ترقی جامعه ی بشری زمانی شروع شد که حقوق وآزاديهای زن را برسميت شناخت.
ننه نقلی ما زنان ايرانی بايد بدانيم که دردنيا
ودرايران خودمان، با وجود همه ی سرکوب ها ومحدوديت چه مبارزات درخشان وتلاش های
مافوق بشری داشته ايم. درهمين سايت خودمان ازبرخی اززنان بزرگ مانند اسپاشيا،
مادام دو پمپادور، مادام دوشاتل ومهستی گنجوی نام برده شده است. تعداد زنان
ودختران جوانی که مثل خودت با باهماد ايرانيان خرد گرا کارمی کنند کم نيستند.
درايران، ما زنانی مانند درة التاج ديلمی داشته ايم که دردژ الموت دست دردست شوهرش
حسن صباح بی حجاب به گردش می رفت ودرنقشه های جنگی وبرنامه های آموزشی شرکت می
کرد. حتمأ سرگذشت رابعه ی قزداری راخوانده ای که تمام هنرها و دانش های عصرخود را
می دانست، احترام عميق رودکی را برانگيخت،
مرزجامعه ی طبقاتی را درنورديد وبه غلام خويش عشق ورزيد وعاقبت قربانی تعصب
کورمذهبی برادرش شد. ننه نقلی قشنگ، اين وظيفه توست که افسانه های ويس ورامين
وشيرين وخسرو را برای ما بازنويسی کنی که چگونه ويس وشيرين دردوران خود عليه دين
وسنت بپای می خيزند ورنج می برند وپيکار می کنند وازپای نمی نشينند. ازفروغ برای ما
بگو و"عصيان" اش وديگر نوشته هايش وروشنگرهايش. ننه نقلی با تو خيلی
کارها داريم. خيلی حرف ها داری که برايمان بزنی. ما دختران تو به تو،به دانش تو، به بينش وخرد تو نيازمنديم.
ننه نقلی افسوس
که ما درايران امروز امثال تو کم داريم. ننه سری، سروری باعث افتخارما زنان هستی.
تکانی به دختران خودت بده که توانی دارند صد برابر فراتراز درة التاج ها ومهستی ها
ورابعه ها وفروغ ها. ننه نقلی مهربان وجودت کيميا ست. برمس وجود امثال من بزن تا
طلا شويم.
ننه نقلی جان
کفش پاشنه کوتاهت را می بوسم. ننه خاک پايت هستم. ننه جان مواظب خودت باش که همه ی
ما باخی ها به تو قشنگيم.
ننه نقلی، نقل
ات عبيرآميز باد
دخترکوچک تو
پری
21 فروردين
1382خورشيدی