روشنگری ومخفی کاری

 

درود بر شما

با سپاس فراوان از همه شما عزيزاني كه در راه آگاه سازي و زدودن غبار ناداني

و خيال پردازي از خرد ناب انساني تلاش مي كنيد. مدتهاست كه از سايت جذاب ، وزين و خواندني شما بهره مند هستم. اما دغدغه اي در اين مدت ذهنم را به خود مشغول داشته است. از يك طرف خواهان گسترش و اشاعه ديدگاهها و خط مشي خردورزي در جامعه،خانواده و ساير انسانهايي كه به نوعي با آنها ارتباط دارم هستم. اما از طرفي نيز مي دانم كه طرفداري از اين نوع طرز فكر و آشكار شدن بي اعتقاديم نسبت به بسياري از اصول و مقدسات دين رايج باعث منزوي شدن ، طرد از خانه و خانواده و باز ماندن ازتامين معاش زندگي ام خواهد شد كه قطعا اين محروميت ها با خرد سنجشگر سازگار نيست. عقايد،خرافات و مقدسات باطل به طرز وحشتناكي در اذهان و افكار عوام ريشه دوانده و براي ادامه حيات دربين اين اجتماع ناآگاه وحتـــي در خانواده ام راهي جز رياكاري و همرنگ شدن با آنها برخلاف عقيده درونــــی ام  نمي بينم.

از شما تقاضا دارم  راهنماييم كنيد چگونه از اين پارادكس رها شوم.

ارادتمند هميشگي شما

ل ـ د

 

پاسخ:

درود بی کران برشما وسپاس ازاينکه بريک معضل وبه قول شما پارداکس مهم جهانی درراه اشاعه ی خردورزی وروشنگری انگشت گذاشته ايد: ازيک سوانديشه ی روشنگرانه برای گسترش خود نياز به محيطی آزاد دارد که بتواند مورد بحث وانتقاد همه جانبه قرار گيرد و از طرف ديگر، دريک جامعه ی سنتی (حتی در بعضی موارد در برخی جوامع غربی) انسان روشنگر به محض اينکه انديشه ی خود را بيان داشت، حداقل منزوی و حداکثر سرکوب می شود وچه بسا آماج گلوله ی کوردلان مذهی قرارگيرد. تاريخ بشر، چه درشرق وچه درغرب، پراست از تکفير، سرکوب وخفه کردن صاحبان انديشه های نو توسط نهادهای جوراجور مذهبی. حتی درجوامع باصطلاح دموکراتيک مانند انگلستان وآمريکا، رسانه های گروهی سخاوتمندانه دراختيار اربابان کليساست درحالی که دسترسی ندانم گرايان، شکاکين و خدا ناباوران به اين رسانه ها محدود است. البته اين موضوع به رشد فرهنگ روشنگری درجامعه نيز ارتباط دارد. مثلاً وضع خردورزان و روشنگران درجامعه ی فرانسه، به سبب سنت ريشه دارفرهنگ روشنگری، بمراتب بهتر از ديگر جوامع است.

 

در ايران اربابان دين وقدرت تا به امروز از هر تلاشی برای درنطفه خفه کردن هرنوع جنبش روشنگرانه فرو گذار نکرده اند. دراين رابطه حتی به افراد نوآور و حتی اصلاح گران دينی نيز رحم نکرده اند. درزمان ناصرالدين شاه بابيان را قتل عام کردند وحتی به زنی بدعت گذار مثل زرين تاج قزوينی (طاهره ی قرة العين) نيز رحم نکردند. بنيان گذار روشنگری مدرن در خاورميانه، ميرزا فتحعلی آخوند زاده، اثر برجسته ی خود "مکتوبات کمال الدوله" را درنسخه های محدود و به اسم مستعار منتشرکرد. اين کتاب صد وچند سال بدست فراموشی سپرده شد تا در زمان شاه که ناشری جرأت پيدا کرد که آنرا منتشر سازد، ليکن بلافاصله با فرمان ممنوعيت پخش کتاب روبرو شد. در آن زمان اين کتاب بيش ازبيست نسخه نتوانست مخفيانه از چاپخانه به بيرون درز کند. شاگرد ميرزا فتحعلی آخوند زاده، ميرزا آقاخان کرمانی، را به دستور محمدعلی شاه قاجار بی رحمانه سر بريدند. در زمان رضاشاه بسياری از آزادیخواهان و دگرانديشان را پزشک مجاز احمدی، بدستور ذات اقدس همايونی، در زندان قصربا آمپول هوا کــُشت. در اوايل سلطنت محمد رضاشاه،  دانشمند دگرانديش ايرانی، احمد کسروی، را فدائيان اسلام درتالار دادگستری تهران ترورکردند. درتمام دوران شاه، بی مقدارترين آخوند ها برای تبليغ خرافات از آزادی تام وتمام برخوردار بودند بشرطی که با رژيم کاری نداشته باشند. ليکن درهمان زمان هر انسان روشنگر و دگرانديشی هم ازطرف رژيم سرکوب می شد وهم ازطرف اسلام مداران وتوده های ناآگاه وخرافه پرست. درچنين حالتی معلوم است که براساس ضرب المثل معروف "کله پز برخاست سگ جايش نشست" رژيم شاه جای خود را به جمهوری اسلامی بدهد.

 

دردوران جمهوری سرکوب دگرانديشان مرتباً توليد و بازتوليد شده است. قتل های زنجيره تنها مشتی از خروار است. اين روند ادامه دارد وتا زمانی که مردم نا آگاه وخرافات زده اند همواره ادامه خواهد داشت. توده های نا آگاه ومتعصب درحقيقت چماق دست دلباختگان تيرگی هايند.

 

حال چه بايد کرد؟ دوراهی وحشتناکی است. بنظرمی رسد هردو راه ره به هلاکت دارد: آيا بايد همرنگ جماعت شد وبه غوغای عوام پيوست وبا سکوت خويش جنايتکاران را درادامه ی جناياتشان تشويق کرد يا در برابرکوردلی های ونا آگاهی های موجود ايستاد و در همان گام های نخست قربانی جهل وتعصب دينی شد ـ تعصبی که تاکنون پدر را قاتل فرزند کرده وبرادر را به جان خواهر انداخته است. اسلام مداران، با سنت ديرينه ای که در رياکاری دارند، گرچه براساس شريعت اسلامی خود با هيچ دينی سرسازگاری ندارند، هرزمان مجبور به زندگی دربين پيروان ديگر اديان شدند، به تقيه دست زدند. به اين معنی که بخاطرحفظ جان ومال ومصالح روز، دين خود را پنهان کردند وحتی به انجام شعاير ديگر اديان دست زدند. نمونه ای از اين تقيه ی اسلامی را سعدی دربوستان نشان می دهد: آنجا که سعدی درهند دربتکده ای بنام سومنات، بخاطرحفظ جان، به بت پرستی تظاهر می کند و سرانجام برهمن بتکده را ازپای درمی آورد.

 

بنظرمن تظاهر و تقيه ازآيين خردمندی به دور است. شهيد نمايی، خود شيرينی، برخورد خام با خانواده واطرافيان، تقليد وتزريق انديشه نيزشايسته زنان ومردان روشنگرنيست. روشنگری کاريک روز ودو روز نيست. به صبردوران، شکيبايی قهرمانانه وکارمداوم بدون انتظارنتيجه ی فوری نيازدارد. انسان خردورز وروشنگر برای آگاهی وآگاهی بخشی بايد زنده بماند ـ ليکن نه بهرقيمتی. هرکاری را که بخواهيم انجام دهيم با ريسک همراه است. ليکن انسان روشنگر همواره تلاش می ورزد که ريسک را به حداقل ممکن تقليل دهد. اجازه بفرما به عنوان يک معلم کهنه کارخدمتت عرض کنم که کارآموزش کاری است ظريف که به تدبير و نقشه ی دقيق قبلی نيازدارد. تو بايد قبل از هرچيز ارزيابی کنی که به آموزش چه فرد يا گروهی کمربسته ای وآيا خود برای انجام اين آموزش ازدانش کافی برخوردارهستی يا خير؟ برخی ازافراد، با وسايل وامکانات اندکی که تودراختيارداری، اصلاً وابداً قابل آموزش نيستند؛ با برخی ازافراد تو تا حدی می توانی جلو بروی. افرادی نيز وجود دارند که توهرچه برايشان مايه بگذاری کم است. اين گونه افراد را بايد بازشناخت که به نوبه ی خود بزرگترين مربيان آتی جامعه خواهند شد. زمانی که به آموزش همگانی می رسيم کاربمراتب دشوارترخواهد شد. گاهی تو ناگزيرخواهی شد که فقط بنيادهای تفکر منطقی را درچهارچوب شرايط موجود ياد بدهی. گاهی قادرنخواهی بود که مثلاً بگويی درجامعه آزادی نيست بايد بگويی آزادی چيست.

 

خوشبختانه ما دردوران اطلاعات واينترنت زندگی می کنيم. اگرمتوجه شده باشی اغلب دست اندرکاران اين پايگاه (مگرآنان که شناخته شده اند وبقول معروف آب ازسرشان گذشته است) با نام مستعار می نويسند. هيچ کدام ازما طرفدارچنين چيزی نيستيم و بر اين باوريم که نويسنده بايد با نام راستين خويش بنويسد وبه خواننده نشان دهد که خود وعمل اش آيينه ی تمام نمای نوشته ی اوست. ليکن متاسفانه جبــّاريت وکوردلی مذهبی اينرا به ما تحميل کرده است. بنظرمن، تا زمانی که اين دوران شوم وتيره به پايان برسد، ما انسان ها بايد ازموش زيرزمينی، خرگوش و راسو ياد بگيريم. اين جانبندگان شجاع وبی پروا درجلو چشم پيامبران بازگشت به گذشته زمين را بسرعت حفرمی کنند وبه پيش تازند بدون آنکه تيره گرايان بو ببرند که درآن زيرچه فعاليت عظيمی درجريان است.

 

در پايان توصيه ی من به شما اين است که بخاطرهيچ خود را لو ندهيد. لازم نيست، برای رد گم کردن خود را ابله و خرافه گرا جا بزنيد. ضرورتی هم ندارد که در برابر اعضای خانواده ی خويش تظاهربه روشنگری يا روشنفکری کنيد. گاهی دوست نادان به انسان ضرباتی وارد می آورد که هيچ دشمنی قادر به انجام آن نيست. هيچ مهم نيست که کسی مارا برسميت بشناسد يا نشناسد، مهم عظمت کاری است که ما با هم آغاز کرده ايم. اين کار نه از ما شروع شده و نه با ما پايان می پذيرد. کسان بسياری، چه بسا درنسل های آتی، آنرا پی گيری خواهند کرد. ما ازطريق اينترنت بدون آنکه شناخته شويم می توانيم روشنگری کنيم.              

درآروزی شادمانی وسرفرازی، پيروزی و بهروزی توای دوست گرانمايه،

 

پری دشتستانی