Hello.

I see your sit, I have one philosophical question.

What it thing call "reationality" ? What your defenition of "reationality" if we can?

By which indexs one thought or school became "reational" and other didn't?

If one group according to itself defenition and indexs say we are "reational" ,then other base on

itself say we are "reational" what we are doign? who are right in fact?

If we say all right,in the way of choosing which indexs we are chose?

Thancks allot,I remain.

M.Abdollahi.

پاسخ:

 

جناب آقای عبدالهی:

 

در رابطه با خردگرا و خردگرايی همکاران ما در آينده نه چندان دور توضيحات جامع تری

خواهند داد. اما بطور مختصر:

 

خردگرايی سيستم فکری است که عقل و برهان را در توضيح مسايل بجای وحی و ايمان بکار می گيرد. و خردگرا کسی است که دريافتش از امور از طريق پرسيدن و دانستن است و توانايی بکار گرفتن فهم و درک خود در توضيح مساﺋل را داراست. منظور از پرسيدن، پرسشهای واقعی است نه آنکه در چار چوب مکاتب و مذاهب مجاز است.منظور از پرسش واقعی يعنی پرسيدن اصيل بدون تعبد قبلی همراه با ورزيدگی، عمق و تيزبينی. معتقدين به مذاهب سامی(يهودی، مسيحی و مسلمان) و مکاتب و مذاهبی که به واقعيتهای تثبيت شده ازلی و ابدی ايمان دارند(زردشتی و ..) نمی توانند از دايره اين اعتقادات فراتر روند و اموری را که وحی، حرف آخر را زده است به چالش بگيرند.

خردگرايی دانش پرسشهای انديشمندانه و صميمانه است. انسان خردگرا جستجوگر و پژوهشگرست و نمی تواند برای هميشه به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باور داشته باشد. نقطه مقابل خردگرايی دينخويی است.

"دينخويی الزاماَ با دين به مفهوم تاريخی يا متداول آن و نيز با پارسايی اصيل که از شرايط دين است کاری ندارد. اما دينخويی، چنانکه نامش نيز نشان می دهد، در اصل از دين بر می آيد، و در منشاَُش به پارسايی به معنای پرهيز کردن از انديشه ها و پرسشهای "ناباب" برای جامعه ی موروثی و ارزشهای آن می رسد. يعنی به منزله ی آبشخور معنويش هميشه تکيه گاه و مرجع می خواهد و از نزديک شدن به هر پرسش و بغرنج ناسازگار با دستورالعملهای فرهنگ مستولی در جامعه به شدت می پرهيزد. بنابرين دينخويی که زمانی از شکم دين زاده، در دامن آن پرورده و تحت تاَ ثير درونی و زيرزمينی آن باليده، در زمان ما از تشنجها و رنگ باختگيهای آن جان می گيرد و می زييد ، يعنی در خدمت دين به نوعی استقلال نيز دست يافته است. همچنانکه اگر به تمثيل بگوييم ، رفتار و پندار شاعرانه نيز با شعر و شاعری يکی نيست اما مستقيم يا غير مستقيم از آن تراويده است. دينخويی آن رفتار و کردار درونی ست که خصيصه ای عمده از اصل دينی را همچنان حفظ کرده ، بی آنکه بر منشاَ اين خصيصه واقف باشد. اين خصيصه عبارت است از دريافتی بيگانه به پرسش و دانش از امور. ساده تر بگويم: دينخويی يعنی آن رفتاری که امور را بدون پرسش و دانش می فهمد."*

 

در رابطه با سوالات بعدی و ميزان و سطح خردگرايی ، بنا به تعريف فوق سنجشی برای آن نمی توان قاﺋل شد. مطلب مهم، داوری عقل در برابر وحی است.

 

با تقديم احترام

پشتون ايرانشهری

 

 

* درخششهای تيره  آ. دوستدار