دوست عزيز آقاى دكتر روشنگر،

با درود فراوان بر شما و همه انسانهاى واقع گرا، اگرچه هنوز از بى منطقان و آدمكشان ترس و وحشت داريد و بدرستى بايد ايمنى جانى را رعايت كنيد ومجبور هستيد براى رعايت همان ايمنى، حتا شماره فاكستان را هم در اختيار كسى نگذاريد، اين امر حد اقل براى من قابل فهم است و از شما هم گله مند نيستم و طبق رهنمودتان راهى را پيدا خواهم كرد كه مطلبم را بدون تايپ مجدد نيز برايتان بفرستم. اما درهرصورت كارتان لايق تقدير است ومن آنرا مى ستايم، زيرا كارى كه بيش از 1300 سال، گذشتگان ما در لفافه و با كنايه به نسلهاى بعد از خود مى فهماندند، شما بى پرده و با صراحت بيان مى داريد.  بنظر من، اين خودش يك انقلاب فكرى است. كافى است به نامه هاى رسيده در سايت خودتان مجددا و با دقت مرورى بنمائيد، خواهيد دريافت كه چگونه شاه و شيخ به وحشت افتاده اند و بهر زبانى (فحش و تهمت، توهين و بد و بيراه،  متانت و شيرين زبانى و يا بيانات عوامفريبانه و بظاهر منطقى و نهايتا حتا با تهديد و كشيدن خط و نشان براى شما) مى كوشند موجوديت "خداوند بزرگ و قادر مطلق" را ثابت كنند. من امروز طبق معمول براى خواندن اخبار روزنامه ها وارد اينترنت شدم و سرى هم به سايت شما زدم. خواندن بعضى مطالب، مانند جملات زيرين:

1)      "من اگر روزي در تحقيقاتم به اين نتيجه برسم كه خدايي نيست، چيزي را از دست نداده ام؛ چون لااقل مي دانم به همين زندگي ساده و بي هيچ دغدغة فكري ام كماكان ادامه خواهم داد. اما اگر شما روزي در تحقيقات خود به اين نتيجه برسيد كه خدايي هست آيا از مطالب موهني كه به آن خدا نسبت داده ايد، انگشت ندامت به دندان نمي گزيد و درپيشگاه او شرمنده نخواهيد بود؟ اگر براي رفع تشنگي فقط يك ليوان آب در دسترس داشته باشيد و كسي به شما بگويد كه اين ليوان آب آلوده به سيانور است و فرد ديگري مسموميت آن را انكار كند، سخن كداميك را خواهيد پذيرفت؟ آيا آب را خواهيد خورد؟ عقل شما را نمي دانم. ليكن عقل ما به ما مي گويد از خوردن آن اجتناب كنيم و فعلاً تشنگي را تا فرصتي بهتر تحمل كنيم؛ چون اگر آلوده باشد اين آخرين باري است كه چيزي مي آشاميم. در مورد وجود خدا وضع از اين احتمال هم قوي ترا ست. چرا كه هم در عصر ما و هم در اعصار گذشته، بسياري از افراد نوع بشر وجود او را پذيرفته اند و دهها هزار پيامبر اين مدعي را تصديق و تأكيد كرده اند. و بر وجود بهشت و جهنم صحه گذاشته اند. شما را نمي دانم؛ ولي عقل سليم به ما مي گويد چون يك بار و فقط يك بار حق حيات داريم و ديگر بار باز نخواهيم گشت، خوبست اوامر آن خدا را پذيرا باشيم". (اردشیر پاینده)

و

2)      "شما مصلحت خود را در این نمی بینید که به خداوند متعال ایمان داشته باشید؛ زیرا که راه معاش شما از این طریق تامین می شود و پول میگیرید تا بقول خودتان شک و بی دینی را ترویج کنید. از طرفی بنده هم که مدتی است در حد و اندازه خودم با خداوند متعال آشنایم؛ نمی توانم دست از اعتقادات خود بردارم. پس تنها دلیل ورود به سایت و مکاتبه نمودن با شما این بود که ثابت نمایم اعتقاد به خدا در اثر بی خردی و کم عقلی نیست و بلکه بالعکس عدم اعتقاد بخدا، نشاندهنده اینست که این آقای کافر از ادراک بسیاری از مطالب ناب عقلی محروم است. هر چند تمام معتقدین به خداوند را در یک حد و اندازه از شعور و درک دانستن؛ امری غلط است و هیچکس آن را قبول ندارد. انگیزه بنده نیز در همین راستا بود. یعنی امکان دارد جوانی ناپخته و کم مطالعه به مطالب شما برخورد کرده و در او شک و تردیدی ایجاد شود. بنده نیز برای اینکه از جانب مؤمنین ، دلایل ایمان خود را بیان نمایم؛ وارد به این معرکه شدم. اما تفاوت بنده با شما در این است که شما برای راه اندازی سایتی برای ترویج بی دینی پول میگیرید و من برای ترویج دین داری، پول خود را خرج میکنم. حال تا چه قبول افتد و که در نظر آید". (فوتباليست كوچولو)  

مجبورم نمود، با وصف كار فراوان و وقت كم، سه ساعت تمام نامه هاى رسيده به سايت شما را بررسى كنم، و اين نامه را برايتان بنويسم.

ازهمين آخرى شروع ميكنم: بنده نمى دانستم شما براى اين كارتان، بنا به فرموده فوتباليست كوچولو، از جائى پول مى گيريد. متمنى است درصورت امكان آن منبع درآمد را به بنده هم بگوئيد كه ما هم بنوائى برسيم، چون تا كنون اگر قدمى در اين راه برداشته ايم (منظورم خواندن مطالب شما و صرف وقت گرانبها براى آنست) ازكسى حتا يك ريال سياه هم دريافت نكرده ايم. آخر به شر جان، ما هم بدون داشتن سايت در راه خرد گرائى و روشنگرى و عليه خرافات تبليغ مى كنيم و تا كنون كسى هم نه پولى بما داده و نه هيچ زهر مارى. بنا بر اين اگر شما هم واقعا مثل بنده  و امثال پولى از جائى نمى گيريد و اين آقاى فوتباليست كوچولو كه نامه اش را هميشه با نام خدايش آغاز مى كند، بدون داشتن مدركى در دست، بشما تهمت مى زند، پس بايد بداند و از خدايش بترسد كه جاى آدم تهمت زن (حتا تهمت به كفار زدن) ميان آتش جهنم است. اين جمله ايشان در نامه: "و من براى ترویج دین داری، پول خود را خرج میکنم. حال تا چه قبول افتد و که در نظر آید".  نگارنده را بياد نامه اى انداخت  كه حدود 14 سال پيش دخترش كه در آن زمان 13 سال داشته، در رابطه با حكم قتل سلمان رشدى، براى آيت الله خمينى نوشته بوده. او با خواندن خبر حكم قتل سلمان رشدى و تعيين مبلغى جايزه براى قاتل، با زبان بچه گانه درنامه اش آورده است: "امام خمينى! من خيلى كوچيك بودم كه همراه والدينم آمدم ايران و بزهاى قشنگ و كوههاى زيادى در آنجا ديدم. امروز كه روزنامه را خواندم، تعجب كردم كه شما به عنوان "خمينى اى امام" رهبر جديد چنين كشور قشنگى با بزغاله هاى زيبايش، دستور داده ايد براى دفاع ازخدا و پيغمبرش، نويسنده اى بنام سلمان رشدى انگليسى را (كه ايرانى هم نيست) بكشند. مگر خدا آنقدر ناتوان و ضعيف است كه ما بندگان بايد از او دفاع كنيم؟! مادر من مسيحى معتقد است و منهم مثل مادرم بخدا اعتقاد دارم، ولى اگر خدا آنقدر ناتوان باشد كه من بنده خدا بايد بخاطر دفاع از او يك نفر ديگر را بكشم، پس چنين خداى ناتوانى قابل و لايق پرستش نيست و من ديگر چنين خدائى را نمى پرستم". اكنون بنده از آقاى فوتباليست كوچولو مى پرسم، كه اگر واقعا به قادر مطلق بودن خداوند اعتقاد داريد، پس چرا براى تبليغ دين پيغمبرش و اثبات وجود او پول خودت را خرج مى كنيد؟ خدا بايد خودش جوانان نا پخته و كم مطالعه را هدايت كند، نه شما با خرج پولتان!

دررابطه بامطلب نخست، آرزومندم آقاى اردشير پاينده ازآن زرنگان جامعه نباشند كه مذهب را وسيله اى براى عوامفريبى و بهتر زيستن دنيوى قشر خاصى در جامعه مفيد مى دانند. چون ازجمله ى نقل قول شده ايشان همين فهميده مى شود، كه بايد بخدا اعتقاد داشت، اگر خدائى وجود نداشته باشد، پس آدم از اعتقاد داشتن زيانى نمى كند و اگرهم وجود داشته باشد فبها و چه خوب كه ما از خاصگان خواهيم بود!!

در رابطه با مقايسه كردن و الگو آوردن آقاى پاينده، كه مى گويند: "چرا كه هم در عصر ما و هم در اعصار گذشته، بسياري از افراد نوع بشر وجود او (خدا) را پذيرفته اند و دهها هزار پيامبر اين مدعي را تصديق و تأكيد كرده اند. و بر وجود بهشت و جهنم صحه گذاشته اند"،  بايد عرض كنم كه چه بسا اگر پيغمبران گذشته امروز زنده بودند گفته هاى خودرا پس مى گرفتند و به جرگه يا صف خردگرايان مى پيوستند. در پايان بعنوان يك فرد عادى به همه هموطنانى كه براى دفاع از خداوند قادر مطلق و ايمان خود سينه چاك مى كنند، دوستانه  توصيه مى كنم كه باور خودرا براى خود نگهدارند و بهشت برين با حوريانش هم با هيچكس ديگرى تقسيم ننمايند و جزا وصواب بى دينى و ديندارى را هم بگذارند براى روزحساب وحكم نهائى خداوندگار. فكر ميكنم آقاى شجاع الدين شفا پرسش بسيار منطقى مطرح كرده اند:

 

اسلام، مسيحيت و يهوديت: اگر خدای آنها " خدای همه جهانيان است و بنابرين ميبايد به همه آفريدگان خود به يک چشم بنگرد، چرا بايد اين خدا پيام خويش را از طريقی که بتواند يکسان به همه آنها ابلاغ شود بر آنها نفرستاده باشد، بلکه تنها برای مردم سرزمين کوچکی که بيش ازيک پنجهزارم دنيای مسکونی وسعت ندارد، آنهم نه از طريق يک پيغمبر، بلکه از طريق يکصدوبيست وچهارهزار پيغمبر يهودی فرستاده باشد، و برای خويشاوندان عـرب همين يهوديان فقط از طريق  چهار پيغمبر عرب ، و در بيرون از اين دو برای هيچيک از ملتها و نژادها و اقوام پنج قاره جهان اصولا پيامی نفرستاده باشد؟"

 

و همچنين پرسش آقاى فرانتس بوهل نيز بسيار بجاست كه مى گويد:

 

اگر واقعاَ خدايی وجود دارد، واگر اين خدا خدای واحدی است، در اين صورت همه چيز در اختيار اوست، واگر چيزی بنام شر در روی زمين وجود دارد نمی بايد گفت او اجازه آنرا داده است، بلکه می بايد گفت که او خود آنرا خواسته است، و خدايی که خودش شر را خواسته باشد خدايی ناپذيرفتنی است. اين عذر بدتر از گناه که شر کيفری است که بخاطر نافرمانی آدم و حوا در بهشت نسيب فرزندان آدم شده است مشکلی را حل نمی کند، زيرا اگر آدم گناه نخستين را مرتکب شد، برای اين بود که خدا خود اجازه آنرا داده بود، و بنابرين خودش آنرا خواسته بود. در اين صورت اين چه جور خدای مقتدر و عادل و رحيمی است که خواسته است آفريده او مرتکب گناه شود تا وی را بابت آن مجازات کند؟ آيا صحيح تر نيست که اين خدا بپذيرد که عامل اصلی نابسامانی های مادی و نابسامانی های معنوی در روی زمين خود اوست؟

 

و در اينجا بنده ناچيز هم مى پرسم: مگر نه، كه ما هم با اين خداى قادر مطلق از طريق كتب مقدسش، كه به وسيله پيامبرانش فرستاده است، آ شنا شده ايم و آيات اين كتب مقدس هم بفرموده خود آن پيامبران لاتغييراند؟ اما اكنون ما با تضادهائى كه بين  كشفيات جديد در دنياى علم و دانش و استدلالات غير منطقى اين كتب مقدس كه لاتغيير هم هستند، چكار بايد بكنيم؟! حدود چهار صد سال است يعنى حتا پيش از كشفيات گاليله، ثابت شده، كه زمين ديگر سطح پهنى نيست كه خداوند براى استفاده بندگانش گسترده است و خورشيد هم دور آن مى چرخد! بلكه كرويست و يا مسئله جن و پرى كه مكررا در اين كتب مقدس از آنها سخن رفته، ديگر حتا براى خود معتقدين بخداوند هم قابل باور نيست! و بسيارى از تضادهاى ديگر كه براى جلوگيرى از طول كلام، به همين نمونه ها بسنده مى شود.  در هر صورت بنده در اينجا مجددا توصيه مى كنم كه بهتر است، هموطنان با ايمان بخدا، عقايد خودرا براى خود نگهدارند. اگر به تبليغ آن نه پردازند، مطمئنا هوادارن كنونى را ازدست نخواهند داد. زيرا متآسفانه استدلالات آورده شده نه اينكه بنده و امثال را قانع نمى كند، بلكه بيشتر به افشاگرى نكات كورى كه تاكنون شايد براى بعضى ها روشن نبوده، مى انجامد و اين به زيان معتقدانست. البته اگرهنوز دوستان هموطن معتقد در قرن 21 ميلادى بر اين باورند كه بازار عوامفريبى گرم مانده است، آن ديگرخود مختارند و بس.

آخرين جمله، بنده نمى دانم چرا هموطنان عزيز و معتقد كه خداوند يار و پشتيبانشان است، اسم مستعار در پاى نامه هايشان مى گذارند؟ بنده از كافران و خردگرايان خرده نمى گيرم، زيرا آنان از ترس شمشير حزب الله خودرا در زير نام مستعار پنهان مى كنند، و مى ترسند بلاى مترجمان آيات شيطانى و سلمان رشدى سر آنان بيايد، اما پرستندگان خداوند چرا؟؟ آنان ازچه كسى مى ترسند؟ اى شايد از اعمال خود كه احتمالا با برخى از گفتارشان همخوانى نداشته باشد!! اميد است نگارنده از دشنام و بد و بيراه بر حذر باشد چون با هيچكسى سر دشمنى ندارد و اگر كسى با منطق اورا قانع كند تابع خواهد بود.

با آرزوى پيروزى حقيقت و خردگرائى بر خرافات و عوامفريبى.

 مهرداد مزدكى