من فکرمی کنم آدمهای مانند ما کم پيدا ميشه چون من شخصأ فکرمی کنم هوش وعقل ما بالاتر ازاين است که به خدا اعتقاد داشته باشيم. من به خدا اعتقاد ندارم چون اين خدا ساخته ی ذهن آدمهای دزد است که مال مردم را به اسم دادن به خدا بدزدند. من درکتابی خواندم که تمام آنهائی که ادعای پيعمبری می کردند درهنگام مرگ ميليونر بوده اند وعيسی مسيح چون خيلی پول داشته يهوديان اورا کشتند ومال واملاک اورا به غارت بردند. وفقط من تعجب می کنم که اين آدمها چطور فريب اين حرف ها را می خورند. شما ببينيد آدم هائی که به خدا اعتقاد دارند هميشه درحال ترس ولرز هستند وآنهائی که به خدا اعتقاد ندارند هميشه شاد هستند حتی کمتر دست به خود کشی می زنند وزندگی را با آرامش خاطر بد رود می گويند. وديگر اينکه چگونه خدای وجود دارد وما آنرا نمی بينيم. ملاها می گويند آنقدرخدا بزرگ است که ديدنی نيست ولی من می گويم حتی اگرخيلی خيلی هم بزرگ باشد ما بايد حداقل قسمتی ازآنرا ببينيم. يوری گاگارين وقتی به فضا رفت گفت من الان صد درصد باورکردم که خدا وجود ندارد چون هيچ چيز اينجا نيست بجز ستاره ها. و (درباره ی) معجزه های عيسی مسيح من درجائی خواندم که او به يک نفر پول می داد ومی گفت الکی خودت را به مردگی بزن تا ترا قبر کنند. بعدأ من می آيم ميگم زنده شو و تو بلند شو تا من به مردم بگم من معجزه می کنم. وحتی اين معجزات که در قرآن می گويند هست همه اقتباس از کتابهای ابن سينا ورازی اين دو دانشمند ايرانی ا ست که محمد کتاب ها را بدست آورد وقرآن را نوشت واگر ما می بينيم که روز به روز به مسلمانان جهان اضافه می شود به اين خاطر است که آنها فکر می کنند ازاين راه پولدار می شوند. چون يکی از قوانين اسلام زکوة است يعنی اگر کسی را ديدی که پول دارد می توانی از پول او ده درصد بدزدی.  

به اميد روزی که همه ی اين جاهلانی که به خدا اعتقاد دارند سر عقل بيايند.

 

پاسخ:

دوست بسيارگرامی به شما تبريک می گويم که در مسير دراز وپر پيچ وخم خرد ورزی گام نخست را بردا شته ايد. شما دراين مرحله آن چيزهائی که به شما گفته اند، و خيلی ها بدون دليل قبول می کنند، مورد شک قرار داده ايد. شما در پی يافتن علت وچرائی اين جزم ها هستيد. طبيعی است که دراين مرحله ممکن است از مسيردرست و خرد گرايانه دور شويد، معلول را بجای علت بگيريد وعوامل فرعی و ثانويه را بجای عوامل اصلی بگيريد. من شما را به عنوان يک دوست وهميار تشويق می کنم که بيشتر مطالعه کنيد و روی مطالعات خود فکر ودقت بفرمائيد. آنچه را که می خوانيد با بکارگيری نيروی عقل و ضمن مقايسه با نوشته های ديگران (حتی مخالفين خرد ورزی) مورد تعقل، تحليل و مقايسه قرار دهيد. اين بهترين راه است که  انسان هيچ چيز را بدون مطالعه و سنجش قبول نکند و هرچه زمان می گذرد پخته تر وعميق تر شود.

 

گرچه از نظر اينجانب جوهر نوشته شما جالب است واز نوعی الحاد خود پو سخن می گويد، ليکن اظهارنظرهای  شما هم از جنبه ی شيوه برخورد وهم از لحاظ واقعيت تاريخی دارای اشتباهاتی که اگر اجازه بفرمائيد با شما وديگر دوستان در ميان بگذارم:

1ـ نوشته ايد که " خدا ساخته ی ذهن آدمهای دزد است." اين حرف فقط بخشی کوچکی از حقيقت را دربردارد. من هم با شما موافقم که تقريبأ همه اديان نهاد هائی را ايجاد می کنند که پول های کلان وهنگفت را نصيب دين سالاران می کند. اين هم درست است که غالب جنبش های مذهبی پس از کسب قدرت راه غارتگری را پيموده اند. با وجوداين منشاء اعتقاد به خدا و خدا سازی انسان بسيار پيچيده تر از آن است که ما آنرا با اين عامل ثانويه توضيح دهيم. اعتقاد به خدا به عواملی چون ترس و جهل آدمی، فلاکت های اقتصادی ـ اجتماعی بشر و نقص عوامل شناخت شناسانه ی او بر می گردد. لطفأ مقاله ی ما را درهمين سايت تحت عناوين دلايل عدم اعتقاد به خدا ودين وترياک را مطالعه بفرمائيد.

2ـ شما حکم بالا را در مورد پيامبران را نيز صادق دانسته ايد واظهار نظر فرموده ايد که " من درکتابی خواندم که تمام آنهائی که ادعای پيغمبری می کردند درهنگام مرگ ميليونر بوده اند وعيسی مسيح چون خيلی پول داشته يهوديان اورا کشتند ومال واملاک اورا به غارت بردند." نخستين پرسش من اين است که درکدام کتاب خوانديد؟ اين کتاب تا چه حد اعتبار دارد؟ شما اگر مطلبی را درکتابی می خوانيد آنرا با ديگر کتا ب ها و با عقل خود بسنجيد و با ديگران نيز موضوع را مورد بحث قرار دهيد. من با اين نکته موافقم که پيامبران يک سری آدمهای عادی هستند مثل شما ومن. ليکن همه ی آنها الزامأ از ابتدای امر آدم های شارلاتنی نبوده اند.  جنبش های دينی (مانند مسيحيت)  نيز علل متعدد تاريخی داشته اند ونبايد آنها را به تمايل رهبران جنبش به مال اندوزی تقليل داد. مثلأ در دوران قرون وسطی که بشر ايدئولوژی ديگری غير از مذهب نمی شناخت، تقريبأ همه ی جنبش های اجتماعی ـ سياسی پوشش دينی داشتند و رهبران اين جنبش ها بخاطر اينکه بتوانند مردم را با خود يار کنند خود را پيامبر می ناميدند. بسياری از کسانی که در قرآن از آنها به عنوان پيامبران بنی اسرائيل ياد شده است (مثل سليمان، داود،...)، طبق نصّ صريح توراة شاهان مقتدری بودند با دربارهای پرزرق و برق. پديده ی پيامبری دردين يهود دردوران زوال نظام سلطنتی ظهور کرد که افرادی خود را رابط بين خدا ومردم معرفی کردند وهمگان را صبر وشکيبائی وپذيرش مشيت الهی فرا خواندند. ظهورمسيحيت نيز بايد با توجه به شرايط امپراطوری برده دار رُم، استثمار، خواستگاه ها ومبارزات بردگان مورد توجه قرار داد نه تمايل فردی بنام مسيح برای مال اندوزی.

3ـ نوشته ايد که "آنهائی که به خدا اعتقاد ندارند هميشه شاد هستند." بنظر اينجانب شادی بخشی از خرد ورزی است و خرد ورزان شادمانی را فلسفه ی زندگی می دانند (گرچه خرد ورزان نيز کرارأ از غم نادانی توده های عوام دررنج اند). ليکن عدم اعتقاد به خدا برای خرد ورز بودن لازم است ولی کافی نيست. درمرحله نخست، نفی خدا انسان را از اسارت روحی آزاد می کند. اين آزادی توهمی وسترون خواهد بود اگر فرد به غنای معنوی لازمه ی خرد ورز بودن دست نيابد. اين کاربه تلاش شبانه روزی فرد نياز دارد.

4ـ پرسيده ايد که " چگونه خدای وجود دارد وما آنرا نمی بينيم"؟ ما وجود خدا را رد می کنيم نه بخاطر آنکه آنرا با چشم غير مسلح نمی توانيم ببينيم. ما بسياری از اشياء و يديده های دنيای ذره ها وجهان کيهانی را نمی توانيم ببينيم، ليکن می توانيم با آزمايشات علمی از آنها نشانه های موثق بدست آوريم. ما به خدا اعتقاد نداريم چون تمام دلايل وداده های علمی بررد آن دلالت دارد وهيچ دليل منطقی برای اثبات آن وجود ندارد و اعتقاد به اين نيروی موهومی به نفی انسان و توان انسانی منجر می شود.

5ـ مرقوم فرموده ايد که " وحتی اين معجزات که در قرآن می گويند هست همه اقتباس از کتابهای ابن سينا ورازی اين دو دانشمند ايرانی ا ست که محمد کتاب ها را بدست آورد وقرآن را نوشت." از شما فروتنانه تقاضا می کنم بيشتر وبيشتر مطالعه بفرمائيد. مخصوصأ در مورد تاريخ ايران واسلام. اگر بنا به دلايلی به کتاب وکتابخانه دسترسی نداريد،  مطالب، مقالات و کتابهای مندرج دراين سايت را بدقت مطالعه بفرمائيد. دوست عزيرم مخالفت شما با قرآن بايد ضمن مراجعه به متن قرآن و بررسی دلايلی عقلی وتاريخی صورت پذيرد نه با تکيه بر اطلاعات اشتباه.  کتابهای ابن سينا ورازی سالها بعد از محمد و تدوين قرآن نوشته شده اند وتاريخأ نمی توانسته مورد استفاده ی محمد قرارگيرد.

 

درخاتمه از صميم قلب اميدوارم درراهی که درپيش گرفته ايد موفق باشيد.  نوميد نباشيد. پيمودن  يک فاصله ی ده هزار کيلومتری هم با نيم گام نخست آغاز می شود.

 

با درود وآرزوی پيروزی شما

 

شبتاب خاوری