چند سئوال از شبتاب خاوري

همانطور كه از نام اين سايت پيداست (كافر) اين سايت در برابر باورهاي مذهبي افراد تشكيل گرديده است و در عمل هم مي بينيم كه در صفحه اصلي سايت از پنج عنوان سه عنوان آن ارتباط مستقيم با اعتقادات عوام دارد .

بيشتر مطالب اين سايت نيز بر عليه اسلام  است . بماند كه چقدر از اين مطالب ضد اسلام  تكراري است . اين مشكل تنها در اين سايت نيست در سايتهاي ديگر نيز مي توان بكرات  اين تكراري بودن مسائل را ديد.

شما حتي به اديان ديگر آنگونه كه به اسلام پرداخته ايد,نپرداخته ايد . اين بيانگر چه مطلبي است ؟ كه ماها از ضايعات اين سيستم ديكتاتوري هستيم و براي نيل به اهداف خود از الفاظ آنگونه بهره مي بريم كه ديگران بردند.

تا اينجا مشكلي وجود ندارد. مشكل از آنجا شروع مي شود كه نام خرد گرايي و شك گرايي و ... بميان مي آيد.

در جايي مي خوانيم كه خرد گرايي يعني وراثتي نبودن فكر يا سئوال كردن در برابر تابو ها و از اين قبيل .

آيا اين واقعا خردگرايي است ؟ اگر ما در برابر دين متوقف شديم جهت بعدي كدام است ؟ خردگرايي فرضا بما گفت كه دين بد است آيا باز همان خرد بما مي گويد كه كدام راه صحيح است ؟ اگر بما گفت چطور پي به صحت آن ببريم ؟ يعني چون ما فكر مي كنيم كه عقل ما بما گفته صحيح است ؟ يا اصلا ابزار اين خردگرايي چيست ؟ عقل ما كه متعلق بماست در جهت منافع ما قدم بر نمي دارد؟

داده هاي ورودي به سيستم فكري انسان كدام غلط و كدام معتبر است ؟ چگونه مي توان فهميد ؟ آيا شما به عقل اصالت مي دهيد ؟ يا به ورودي هاي آن ؟ بعبارتي ديگر عقلي مذهب هستيد يا تجربه گرا يا علم گرا ... ؟لطفا اين مسائل را تشريح كنيد .

بنظر شما مشكل اصلي ملت ايران در چيست ؟ بنظر شما خردگرايي با دين سازگاري دارد يا اگر افراد دين زده باشند خردگرايند؟

آيا عشق هم وجود دارد و اگر وجود دارد  اين عامل صرفا احساسي را مي توان از خرد بازيافت چگونه ؟ آيا عشق به يك چيز با عشق به هيچ چيز كه در عمل هردو ريشه در يك جا دارند تفاوت دارد ؟ مشكل در هدف است يا وسيله ؟

البته بيش از اين سئوال هايي مطرح است كه بماند .

البته شما در پاسخگويي احتمالا طبق معمول عنوانهايي را معرفي خواهيد كرد ولي اينكار را نكنيد چون من اكثر آنها را مطالعه كرده ام . لطف كنيد و شما كه آنها را خوانده و مي دانيد كه پاسخ هاي من در آنها ست  آن قسمتهاي  مربوطه را در پاسخ نامه جديد خود عينا كپي كنيد يا آن قسمتهايي كه فكر مي كنيد لازم است براي خواندن كپي كنيد در عوض اينكه حواله بدهيد . معمولا  براي از سر باز كردن اينكار انجام مي گيرد و خواننده نيز زده        مي شود البته حق هم دارد چون هنوز باور ندارد . يعني اول برادري خود را اثبات كن بعد ادعاي ارث و ميراث كن . در هر صورت شما مدعي خردگرايي هستيد .

متشكر

شهاب بصيرت

پاسخ:

دوست گرامی آقای شهاب بصيرت

درود کافرانه اين کافرحربی را بپذيريد. قبل از هرچيز خدمتتان عرض کنم که درست می فرمائيد اين سايت باورهای عوام را به چالش می طلبد. امان از دست باورهای عوام که ريشه در منافع خواص دارد. تا آنجا که من خبردارم، برخلاف نظر شما، اين سايت ضد اسلامی نيست، بلکه ضد مذهبی است. ازآنجا که اسلام امروز بصورت ابزار اصلی تيره گرائی وبردگی فکری مردم ايران درآمده، طبيعی است که دراين سايت بيش از سايراديان به چالش خوانده شده است. بقول فردوسی ناساخته خانه نمی توان به جنگ با بيگانه رفت.

حال می رسيم به پاسخ به پرسش هايتان:

1ـ پرسيده ايد " خردگرايي فرضا بما گفت كه دين بد است آيا باز همان خرد بما مي گويد كه كدام راه صحيح است ؟" پاسخ اين است که آری به شما می گويد. راه درست راه زندگی است. راهی که عينيت دارد و توسط علم وآزمايشات مکررو با روند تاريخ گذشته ی بشر به اثبات رسيده است. نه راه توهم، قصه های بی سروته و افسانه سازی های مادربزرگ ها وپدر بزرگ ها. اين راه را می توان با مدد گرفتن از عقل سليم ومنطق عينی که با تعصب وپيش داوری آلوده نشده است پيدا کرد. خرد گرائی چراغی است که به کمک ما می آيد که راه رااز چاه تشخيص دهيم. البته ممکن است درروند شناخت دچار اشتباه شويم. ليکن اگر محيط بحث وانتقاد فراهم باشد وما بتوانيم آزادانه به آزمايش وخطا بپردازيم درصد اشتباه را کم خواهيم کرد.

2ـ پرسيده ايد " ابزار اين خردگرايي چيست ؟" ابزار خردگرائی از نظر من تجربه وآزمايش است که متکی به روش ومعرفت شناسی علمی باشد. البته درسطح اجتماعی بسياری از چيزها را شما نمی توانيد آزمايش کنيد. ليکن شما از ابزارهائی مانند روند تاريخی و پراتيک اجتماعی برخورداريد. مثلأ روند شش هزارساله ی تاريخ بشر به ما نشان داده است که جنگ های طبقاتی ومذهبی همواره تاثيرات قاطعی برزندگی بشر بجای گذاشته اند. اگر شما درحوزه علم با آزمايش های مکرر در شرايط گوناگون درستی يا نادرستی يک نظريه علمی را معلوم می داريد، درسطح جامعه با به مرحله عمل درآوردن يک نظريه صحت وسقم آنرا معلوم می داريد. همانطورکه قبلأ گفته شد "شيوه ی آزمايش وخطا" همواره به انسان خرد ورز کمک می کند که خود ونظريه اش ر ا ارتقاء بخشد. هگل اصطلاحی دارد بنام "آفهبن" که هم بدورافکندن معنی می دهد وهم حفظ کردن. ما نظرات کهنه شده را بدورمی افکنيم، آنهارا با يافته های جديد جای گزين می سازيم و به پيش می رويم. آزمايش وخطا، بدينسان که گفته شد، روندی پايان نا پذير است. کنکاش دائمی است.انسان خردورز با رد واقعيت های کهن وکشف هرواقعيت جديد، محيط زندگی خود را باز آفرينی می کند وخود آفريده می شود ولذا به هيچ آفريدگاری نياز ندارد. انسان روشنگر خودرا قطره ای می انگارد که درنهايت به اقيانوس حقيقت خواهد پيوست.

3ـ پرسيده ايد " عقل ما كه متعلق بماست در جهت منافع ما قدم بر نمي دارد؟" با نظر شما کاملأ موافقم. عقل يک آخوند درجهت تداوم دين گام برمی دارد، عقل يک سرمايه دار درجهت ادامه ی بهره کشی وعقل کارگر درجهت الغاء نظام بهره کشی. خرد يک پديده ی مجرد وجدا از نيروهای وروابط اجتماعی وتاريخی نيست. آنچه که ما ازآن به عنوان خرد گرائی نام می بريم خرد جمعی نوع بشر است که با انسان گرائی گره خورده است وبرنوع دوستی، حقوق بشرو صلح وعدالت جهانی استواراست. مثلأ حفاظت محيط زيست امری است که به همه ی انسان ها مربوط می شود. به چالش طلبيدن دين نيز ازهمين مقوله است. تاريخ همه ی ملت ها را ورق بزنيد. هميشه وهمه جا دين، انسان ها را به تباهی واسارت فکری کشانده وجنگ های مذهبی ازکره زمين يک جهنم واقعی ساخته است. ديکتاتوری که ما انسان ها همواره ازآن رنج برده ايم ديکتاتوری خداست وبقول ديدرو "خدا اشتباه مشترک همه بشريت است."

4ـ پرسيده ايد " بنظر شما خردگرايي با دين سازگاري دارد يا اگر افراد دين زده باشند خردگرايند؟" بنظرمن خرد گرائی با دين ناسازگاراست وافراد دين زده نمی توانند خرد گرا باشند. دليل اش هم آن است که يک خرد گرا درستی ونادرستی داده ها را مستقلأ با عقل خود و ضمن انجام آزمايشات مکرر وبامطالعه وتدقيق وتحقيق می سنجد. درحالی که برای يک انسان دين زده يک سلسله جزم های از پيش تعيين شده وجود دارند که او همه چيز را درآن قالب ها می ريزد. يک انسان دين زده قالبی می انديشد. شيوه ی تفکراورا بزرگترها (خدا، پيغمبر، اولياءالله، مجتهدين، مادر، پدر....) تعيين می کنند. ازنظر يک انسان دين زده يک سلسله چيزها بصورت تابو وجود دارند که او نمی تواند ونبايد به آنها نزديک شود. يک سلسله کتاب ها را نبايد بدست گيرد، چه بسا بخواند؛ آدم های خارج ازدين وی نجس هستند واو ازحق هرگونه مراوده با آنان محروم است. دين او ارثی است واو خود را از بسياری از لذت های زندگی محروم ساخته چون به او چنين گفته اند. درکتاب آسمانی وی (که قرن ها بدون تغيير باقی مانده واغلب متکی به اسطوره های انسان های غارنشين است) تکليف همه چيزمعين شده است واو نياز به انديشيدن ندارد. بسياری از چيزها مقدس اند واو تحت همه شرايط بايد آنها را محترم بشمارد حتی اگر زندگی وعلم خلاف آنرا به اثبات برساند.او بدون فرمانی از بالا نمی تواند هيچ چيز را به تصوردرآورد. درحالی که برای يک انسان خرد ورز نه تابو وجوددارد ونه تقدس. انديشه ی او آزادانه به پرواز در می آيد. ازنظراو به همه چيز می توان نزديک شد وهمه چيزرا درمعرض نقد وداوری قرار داد.

5ـ پرسيده ايد که "آيا عشق هم وجوددارد؟" بنظر من حتمأ وجود دارد. عشق نامی است که انسان به عنصر عاطفی درروابط اجتماعی می دهد. انسان همانقدر که به اقتصاد (تکاپو برای کسب معاش) نياز دارد به عاطفه ومحبت هم محتاج است. انسان درواقع سنتزی است از اين دو. از نظر هگل عشق روندی است که طی آن فرد "من" خود را در "من" ديگری گم می کند ودراين گمشتگی خود را بازمی يابد. عشق احساس وقف همه جانبه، ژرف وپرگيرانه ی فرد است به ديگری، به زادگاهش، به اثرش، به يک ايده ويا به کل انسان ها. درعشق بسياری از عوامل اجتماعی، تاريخی، روانی، فرهنگی وغريزی بهم می آميزند. بی عشق مباد هرگز که بدون آن تحول جامعه بشری نا ميسراست. همه آثار بزرگ هنری، ادبی وعلمی را عشق آفريده است. ما انسان ها خود زاده عشق جنسی وعشق والدين به فرزندان، فرزندان به والدين وعشق به همنوع خود هستيم.

6ـ پرسيده ايد که "مشکل درهدف است يا وسيله؟" آقای بصيرت شما چرا اين دو را از هم جدا می فرمائيد؟ هدف ووسيله توامانند. هر هدف  وسيله ی تازه ای را درچشم انداز قرار می دهد وهروسيله ای هدف جديدی را. اين دو مرتبأ به يکديگر تبديل می شوند. ماکياولی به دولتمردان اندرز می داد که دربند وسيله ی رسيدن به هدف نباشند که "هدف وسيله را توجيه می کند." مارکس درتقابل با ماکياولی اعلام می داشت که "اگر هدفی برای تحقق خود به وسايل توجيه نا پذير نياز داشته باشد خود نيز توجيه ناشدنی است." من با مارکس روی موافق دارم.

با سپاس و آرزوی تندرستی شما،

شبتاب خاوری