فحشاء وصيغه

 

چندی پيش نوشته ای از"دوم خرداديها" خواندم تحت عنوان "نگاهی به ازدواج موقت يا صيغه" که نويسنده تلاش کرده بود بقول خودش بروشی "کاملأ علمی" وضمن اتکاء به "عقل جامعه" ثابت کند که صيغه "امری شايسته می باشد." اينهم چکيده ی دلايل ايشان:

1ـ ازآنجا که "درهيچ جامعه ای آزادی محدود نيست"، لذا "آزادی را بايد به توافق گذاشت." وگويا ازنظرايشان صيغه نوعی توافق اجتماعی است.

2ـ رابطه ی جنسی يک نياز است." ليکن دراين نياز "آدم برای کاميابی" جنسی "خود مايل به قبول محدوديت نيست." بنابراين "مبنا می شود رضايت طرفين درکارجنسی." دراسلام "مبنا رضايت طرفين" است نه "بيان يک آيه ی قران."

3ـ هزينه ی ازدواج بالاست. بنابراين بايد بدنبال روابط جنسی رفت که "براساس رضايت طرفين وپای بندی به قواعد عرف (هنجارهائی که برای حفظ جامعه ضروری اند) باشد."

4ـ "ورد وذکر" صيغه "چون مبتنی برقواعد عرف جامعه است لازم هستند."

5ـ صيغه "چون متضمن تعهدات قانونی درقبال شريک جنسی بود وبارمالی هم تحميل نمی کند"، لذا درجامعه ی مدرن راه حل مناسب کاميابی جنسی است.

 

نويسنده ی مقاله به نقش تاريخی صيغه وکارکرد اجتماعی ـ فرهنگی آن توجه نکرده است. نويسنده فنلاندی ميکا والتری درکتاب "سينوهه" نشان می دهد که ازحدود 3500 سال پيش تاکنون کاهنان ومعابد همواره ازدرآمد نگهداری تعدادی زن ودخترجوان وترغيب افراد به ازدواج موقت با آنان امرار معاش کرده اند. درايران، هند وچين ودرعربستان قبل ازاسلام نيزشاهان، امرا وفئودال ها از ازدواج موقت برای مشروع جلوه دادن نهاد حرمسراهای خود مدد می جسته اند. دراين گونه روابط پشمی هم برای کلاه پاسداران دين وپا اندازان وخواجگان جوراجور حرم می رسيده است. جيمز موريه درکتاب "سرگذشت حاجی بابای اصفهانی" (ترجمه ی دانشمند ايرانی ميرزا حبيب اصفهانی) ازآخوندی بنام عماد الاسلام سخن می گويد که مسجدی را قرق کرده وتعداد زيادی زن حاضربه صيغه درآن آماده به خدمت دارد. عمادالاسلام توسط قوادان ودلالان محبت مشتری جلب می کند وازاينراه پول هنگفتی به جيب می زند.

 

گواهی تاريخی جيمز موريه تنها مشت نمونه ی خرواراست. نه تنها درزمان قاجار، بلکه بصورتی پيوسته تا به امروز صيغه همواره به عنوان کلاه شرعی، به ترويج فحشاء کمک کرده است. تقريبأ کليه ی اماکن متبرکه (ازصحن امام رضا گرفته تا معصومه ی قم، شاه چراغ شيرازو مساجد معروف) محل رفت وآمد روسپيان، پا اندازان، وآخوند های صيغه کننده ( که بيشتر اوقات بخاطر تقسيم منافع به سروکله يکديگر می کوفته اند) بوده است. زنان صيغه ای نه تنها ازهيچ حقوقی برخوردار نبودند، بلکه تحت فشارآخوندها وپا اندازان پرقدرت، هفته ای وگاهی روزانه چند بار صيغه می شدند. صيغه از دوساعته شروع می شد تا صيغه ی مادام العمر (بخاطر ملاحظات مختلف ازجمله محروم ساختن زن از ارث). زنان صيغه ای معمولأ هم توسط شوهران وهم بوسيله زنان دائمی شوهران خويش مورد تحقير وحتی ضرب وجرح قرار می گرفتند وازهيچ حق وحقوقی نيز برخوردار نبودند.

 

آری صيغه نوعی فحشای دينی بود. زيرا درست مثل فحشا درآن تنوع وتکرار وجود داشت (يک زن را برای ده ها مرد صيغه می کردند ومرد وزن درگيردرصيغه مرتبأ ازشاخی به شاخ ديگر می پريدند). درصيغه نيز مانند فحشاء نياز اقتصادی زن با نياز شهوانی مرد معاوضه می شود. شباهت ديگر بين اين دو يک طرفه بودن رابطه است به اين معنی که زن معمولأ شوهر موقت خود را نه ديده ونه شناخته بود ونه کوچکترين علاقه ای به او داشت، بلکه صرفأ بخاطرفقرو بدبختی تن به اين رابطه می داد. حال ببينم چرا مردان بدنبال صيغه می رفتند؟ نخست آنکه از تعهدات انسانی ازدواج (وحتی تعهدات يک رابطه ی آزاد دوطرفه ی توام با عشق) طفره بروند. دوم آنکه دراغلب جوامع مذهبی فحشای علنی ممنوع بود (چه به سبب تعصبات دينی وچه به اين علت که فحشا دکان اربابان دين راتخته می کرد)، لذا مردان چاره ای جز تن دادن به صيغه نداشتند. سوم اينکه برخی از مؤمنين ومتعصبين مذهبی بخاطرآ نکه مرتکب گناه نشوند، با عنوان کردن اينکه اسلام همه ی کارها را آسان کرده است، بجای فحشا بدنبال صيغه می رفتند. صيغه کنندگان را اغلب مسافران، زوار (بخصوص زوار کربلا ومشهد) وپيرمردانی که درپی آزمايش توانائی جنسی خود بودند تشکيل می دادند. من خود داستانهای فراوانی از مردان زن دار (وحتی مردان دوزنه) شنيده ام که تنها بزيارت می روند ودرآنجا "آقا" برايشان زن صيغه می کند.

 

صيغه صرفأ فی مبلغ المعلوم والمدت المعلوم بود وبعدازآن چه برسرزن بيچاره می آمد واگر آبستن می شد چه مصائبی به خود وکودکش می رسيد به صيغه کننده مربوط نبود. درست مثل فحشا، بعداز پايان مدت هيچيک ازطرفين يکديگر را نمی شناختند. برخلاف بحث "علمی" و"عقلی" نويسنده ی مقاله ی بالا، درصيغه عملأ نه رضايت طرفين درکاربود، نه محدوديتی وجود داشت ونه صيغه مشروط به شرايط حقوقی يا انسانی بود. خنده آورترازاين نيست که صيغه را بخاطر "پای بندی به قواعد عرف" لازم بدانيم وعرف را "هنجارهائی که برای حفظ جامعه ضروری اند" تعريف کنيم. صيغه يک رسم قديم فئودالی ـ مذهبی (شرعی نه عرفی) است که اسلام از جوامع ديگر وعربستان پيش ازاسلام به عاريت گرفته است. صيغه هنجاری است برای حفظ روابط غيرانسانی وضد زن شرع انور و ورد وذکرآن نيز برخاسته ازخواستگاه های شرع است نه عرف. نويسنده ی مقاله فراموش کرده است که، گرچه درمتون مختلف اغلب شرع وعرف با هم می آيند، ليکن هميشه عرف در مقابل شرع قرار داشته است. جامعه ی عرفی جامعه ای است که درآن دين وسياست ازهم منفک ومجزا هستند.

 

صيغه نه ماحصل عقل ومنطق، بلکه ماحصل جامعه ای است که برآن جهالت ودروغ وريا حکمرفائی می کند. ورد وذکرصيغه نه نماد عرف جامعه بلکه ترفندی است شرعی برای اخاذی وسوء استفاده. همين امروز درنهاد های مجری صيغه (مساجد وتکايای معتبر) حداقل بيست وپنجهزار تومان برای خواندن همين اوراد ساده به جيب می زنند. تازه اين غيراز پولی است که دلالان محبت  وپا اندازان جوراجور اخاذی می کنند. در صيغه تعهدات قانونی وجود ندارد، بلکه صيغه خود وسيله ای است برای طفره رفتن از هرنوع تعهد قانونی. نويسنده مقاله ی ""نگاهی به ازدواج موقت يا صيغه" درست می گويد که آزادی نامحدود وجود ندارد. بنظراينجانب هم آزادی لجام گسيخته بايد با يک سلسله قوانين عادلانه ومردمی محدود شود. ليکن چه کسانی بايد اين محدوديت را برقرارسازند؟ مسلمأ نمايندگان بلافصل مردم که با روشی دموکراتيک وانسانی انتخاب شده اند نه کسانی که به زور و بنام دين واسلام برگرده ی مردم سوارند.

 

صيغه يکی از تمهيدات ظالمانه ی جامعه ی ضد زن وبزرگترين تحقيری است که جامعه ی مذهبی عليه زن روا داشته است. برای اينجانب جای هيچ گونه شکی باقی نيست که نويسنده ی مقاله ی "نگاهی به ازدواج موقت يا صيغه" مرد بوده است. زيرا ايشان زمانی که ازاکثريت جامعه وعقل جمعی سخن می گويد، زنان را بطور کلی فراموش می کند. وگرنه ايشان اينقدردرک می کردند که حتی مذهبی ترين زنان نيز ازدواج دائم و همراه با تعهد را به صيغه ترجيج می دهند. نميدانم اگرنويسنده ی اين مقاله زن می بود آيا حاضر می شد با رضايت کامل وبدون هيچگونه اکراهی صيغه شود؟ حتی به عنوان مرد نيزاطمينان دارم ايشان حاضر نخواهد شد که کسی خواهر يا دخترش را صيغه کند.

 

اشتباه است اگر فکرکنيم نظام حاکم برايران صيغه را صرفأ بخاطر تعصب دينی يا به عنوان يک سنت اسلامی تشويق می کند. جامعه ی اسلامی ازيکطرف بعلت فقر، بيکاری وتبعيض شديد جنسی راهی برای گروهی از زنان محروم بجزتن دادن به فحشاء وتن فروشی باقی نگذاشته است. مردان نيز بنا به همين دلايل ودلايل ديگری (مانند جدائی شديد زن ومرد، فشارهای روانی، عدم امکان ازدواج بخاطر فقر وبی پولی، عدم امکان ايجاد روابط عاطفی با جنس مخالف) به طرف رابطه جنسی مبتنی بر روسپيگری کشانده شده اند. دراين شرايط صيغه به عنوان راه حل اقتصادی ـ اجتماعی رژيم ظاهر شده است. چه راه حلی ازاين بهترکه برای سردمداران رژيم دوغ ودوشابی هم دارد.

 

متاسفانه مردان وزنان ما تاريخأ از محروميت شديد جنسی رنج برده اند وامروز رژيم جز صيغه راهی برای ارضای غرايز جنسی شان باقی نگذاشته است. با توجه به اين واقعيت است که من زنان ومردانی را که تن به صيغه می دهند درک می کنم وحتی برقراری روابط جنسی مبتنی برروسپی گری را محکوم نمی سازم. يک انسان تشنه آنگاه که به آب گوارای چشمه دست نيابد، ممکن است از آب گل آلود يک گودال نيز رفع تشنگی کند. اين نکته را نيزبايد قبول کنيم که حتی دردموکراتيک ترين وانسانی ترين جوامع نيز بخش هائی اززنان ومردان بطرف فحشاء ومواد مخدر ونظايراينها کشانده می شوند. ليکن يک نظام اجتماعی خردورز بايد با ايجاد کار، رفاه اجتماعی، تفريحات سالم وتربيت بدنی وروانی برای قاطبه ی مردم همه ی اينها را بحد اقل برساند. انسانهای خردورز بايد همواره چشم انداز جامعه ای را برمردم ارائه  دهند که درکليه ی روابط آن خرد نقاد جای ايمان کورکورانه وپيشداوری های سنتی ـ مذهبی را گرفته است. جامعه ی خردورز درخصوصی ترين روابط انسان ها دخالتی نمی کند. درچنين جامعه ای روابط جنسی متکی است به عشق انسانی، لذت وتعهد دوجانبه، زيبائی شناسی جنسی وتداوم رابطه ـ  حال اين رابطه چه بصورت ازدواج مدنی (غيردينی) باشد وچه عشق آزاد زن ومرد.

 

حيدر قطب

بيست وهفتم نوامبر 2002

بايگانی در سايت باهماد ايرانيان خردگرا (http://www.kaafar.com/)