نيم نگاهي به سوره‌ي توبه!

نادره افشاري

 

         نام دوم سوره‌ي توبه را در قرآن، برائت گفته‌اند كه به معناي بيزاري است. انشاي اين سوره آخرين مرحله‌اي است كه آن را  وحي يا نزول قرآن ناميده‌اند؛ به همين دليل هم سوره‌اي مدني است؛ به اين مفهوم كه در اوج قدرت سياسي/ايدئولوژيك محمد بر زبان او جاري شده است. در واقع مي‌توان سوره‌ي توبه را تكامل ديدگاه‌هاي قدرت طلبانه‌ي محمد تعريف كرد. چرا كه اگر سوره‌هاي ديگر قرآن «به نام خداوند مهربان و بخشنده» آغاز مي‌شود، در اين سوره، محمد از زبان الله از همان آغاز شمشيرش را بر عليه دگرانديشان از رو مي‌بندد و ايشان را چه در اين جهان و چه در جهان ديگر به قتل و حرق و شكنجه و ديگر عذاب‌هاي اليم و شديد تهديد مي‌كند. سوره‌ي توبه نهمين سوره‌ي قرآن است و 129 آيه دارد.

         آيه‌ي نخست با بيزاري الله و محمد از مشركان و كساني كه با آن‌ها پيمان بسته‌اند، آغاز مي‌شود؛ بي توجه به اين كه محمد خود با مشركان پيمان بسته است.

         در آيه‌ي دوم «پس چهار ماه به شما [غيرمسلمانان] مهلت داده شده است كه در اين سرزمين سير كنيد و بدانيد كه از الله  [يا لشكر مسلمانان] نتوانيد گريخت و اوست كه كافران را رسوا مي‌سازد.»

         ويژگي خاصي كه در اين آيه‌ها به چشم مي‌خورد، در هم شدن نقش كفار و مشركان است. شايد هم تفكيك‌هايي كه ما بعدها بين اين دو گروه عقيدتي خوانده‌ و شنيده‌ايم، ساخته و پرداخته‌ي ذهن علماي اسلامي متاخر است و خود «الله» و محمد بين اين دو گروه اعتقادي تفكيكي قائل نبوده‌اند.

         شادروان علي دشتي در كتاب پر ارجش «23 سال رسالت» اشاره‌اي دارد به اين كه در قرآن، چهره‌ي محمد و الله گاه چنان در هم پيچيده مي‌شود كه تفكيك اين دو چهره از هم غيرممكن است. گاه آيه‌اي در ابتدا از سوي الله انشاء مي‌شود ولي در ادامه به بيان نقطه نظرات و منافع استراتژيك محمد  مي‌پردازد. آيه‌ي اول و دوم سوره‌ي توبه هم چنين مكانيسمي دارد؛ چرا كه اگر الله و پيامبرش از مشركان بيزارند، چگونه پيامبر با ايشان پيمان بسته است؟!

         داستان پيمان بستن پيامبر با مشركان هم برمي‌گردد به حجي كه محمد در سال هشتم يا نهم هجري برنامه ريزي كرده بود، ولي اهل مكه از ورود محمد به مكه جلوگيري مي‌كنند و محمد شخصا با ايشان پيماني موسوم به «حديبيه» مي‌بندد و در اين قرارداد با مشركين قرار مي‌گذارد كه مسلمانان، سال بعد براي انجام مراسم حج به مكه سفر كنند. حتا نوشته‌اند كه در متن صلح‌نامه يا قرارداد حديبيه، محمد در ابتدا نامش را محمد رسول‌الله مي‌نويسد؛ اما اهل مكه مي‌گويند كه اگر ما تو را به پيامبري قبول داشتيم، چه جاي اين همه جنگ و كشمكش مي‌بود؟! محمد در آغاز از علي مي‌خواهد نامش را تصحيح كند، اما او سرباز مي‌زند: كه به خدا بر نام تو خط بطلان نمي‌كشم. بعد محمد خود، در متن قرارداد بر ادعاي پيامبري‌اش خط بطلان مي‌كشد و خود را محمد ابن عبدالله مي‌نامد! در اين بين موقعيت استراتژيك محمد تغيير مي‌كند و او چون ديگر ضرورتي براي ماندن بر سر پيمانش نمي‌بيند، از زبان الله قرارداد را يك طرفه فسخ كرده، به مكه حمله مي‌كند.

         در آيه‌ي سوم «در روز حج بزرگ [حج اكبر] از جانب الله و پيامبرش به مردم اعلام مي‌شود كه الله و پيامبرش از مشركان بيزارند؛ پس اگر توبه كنيد برايتان بهتر است و لي اگر سرپيچي كنيد، بدانيد كه از الله نتوانيد گريخت. و كافران را به عذابي دردناك بشارت ده!» در اين آيه جابجا شدن نقش ضمير سوم شخص جمع و دوم شخص جمع و دوم شخص مفرد قابل تعمق است!

         در آيه‌ي بعد با اين كه الله در اولين آيه‌ي اين سوره، نفرت و بيزاري‌اش را از پيمان بستن با دگرانديشان [كافران و مشركان]  نشان داده است، اما به نوعي اين پيمان را تحمل مي‌كند و در آيه‌ي بعدي [چهارم] مي‌گويد: «مگر آن گروه از مشركان كه با ايشان پيمان بسته‌ايد. و در پيمان خود كاستي نياورده‌اند [زير قولشان نزده‌اند] و با هيچ كس بر ضد شما هم دست نشده‌اند. با اينان به پيمان خويش تا پايان مدتش وفا كنيد»

         اين ارفاق فقط مربوط مي‌شود به همان چهار ماهي كه قرار است آتش بس ادامه داشته باشد؛ يعني پس از سپري شدن  ماه‌هاي رجب و ذوالقعده و ذوالحجه و محرم.

         در آيه‌ي پنجم محمد دريافت اين دستور را از سوي الله اعلام مي‌كند: «و چون ماه‌هاي حرام به پايان رسيد، هر جا مشركان را يافتيد، بكشيد و بگيريد و حبس كنيد و در همه جا به كمينشان بنشينيد » و البته الله در ادامه‌ي همين آيه، براي جدايي انداختن بين تيپ‌هاي مختلف دشمنان محمد، اين دستور را هم انشاء مي‌كند: «اما اگر توبه كردند و نماز خواندند و زكات دادند، از آن‌ها دست برداريد» در آيه‌ي شماره‌ي 7 الله باز هم قول پيشينش را نقض مي‌كند و مي‌فرمايد: «چگونه مشركان را با خدا و پيامبر او پيماني باشد؟ مگر آن‌هايي كه نزد مسجدالحرام با ايشان پيمان بستيد. اگر بر سر پيمانشان ايستادند [شما هم] برسر پيمانتان بايستيد» آيه‌ي شماره‌ي 8 بار ديگر شك به دل مسلمانان مي‌اندازند كه: «چگونه پيماني باشد كه اگر بر شما پيروز شوند، به هيچ عهد و سوگند و خويشاوندي وفا نكنند؟ به زبان خشنودتان مي‌سازند و در دل سرمي‌پيچند و بيشترين عصيانگرانند.» مفهوم اين آيه اين است كه با اين‌كه جماعت مورد نظر هنوز پيمان با شما را نشكسته‌اند، اما چون احتمال دارد كه پيمانتان را بشكنند، پس بهتر است كه پيامبر خود پيشدستي كند و پيمانش با ايشان را بشكند.

         زمينه سازي اين پيمان شكني هم در آيه‌ي شماره‌ي 9 اين‌گونه آغاز مي‌شود: «آيات الله را به بهاي اندك فروختند و مردم را از راه الله باز داشتند و بدكاري كردند.» و در شماره‌ي 10: «عهد و سوگند و خويشاوندي هيچ مومني را رعايت نمي‌كنند و مردمي تجاوزكارند.»

         در آيه‌ي شماره‌ي 11 شرط گذشت از ايشان را، توبه كردن، مسلمان شدن، نماز گزاردن و زكات دادن قرار داده است. به اين مفهوم كه در صورتي كه به تمام ضوابط مسلماني تن در دادند، برادران ديني محمد و يارانش شناخته مي‌شوند. اما بازهم در آيه‌ي شماره‌ي 12 تهديدها جدي و جدي‌تر مي‌شود:

         «اگر پس از بستن پيمان، سوگند خود [را] شكستند و در دين شما طعن زدند، با پيشوايان كفر قتال كنيد كه ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست، باشد كه از كردار خود [طعنه زدن به پيامبر]  باز ايستند.»

        قتال كردن از ريشه‌ي َقتَلَ و به مفهوم جنگ به قصد كشتن و از ميان برداشتن است. در اين آيه بازهم براي تفرقه انداختن ميان دگرانديشان، محمد فرمان نابودي و جنگ و قتال با پيشوايان كفر [ائمه‌ الكفر] را صادر مي‌كند و بر نابودي كساني كه بر باورهاي پيشينشان پايدار مانده‌اند و تن به پيشوايي و رهبري و پيامبري محمد نداده‌اند، تاكيد مي‌ورزد. اين آيه مفهومي جز اين ندارد كه ديگران يا «بايد توبه كنند و نماز بر پاي دارند و زكات بپردازند» و يا مرگ و پيمان شكني از سوي محمد را انتظار بكشند.

         آيه‌ي شماره‌ي 13 يكي از همان آيه‌هايي است كه در آن نقش محمد و الله درهم تنيده مي‌شود: «آيا با مردمي كه سوگند خود را شكستند و آهنگ اخراج پيامبر كردند و آن‌ها بر ضد شما دشمني آغاز كردند، نمي‌جنگيد؟ آيا از آن‌ها مي‌ترسيد؟ حال آن كه اگر ايمان آورده باشيد، سزاوارتر است [و بهتر است] كه از الله بترسيد و بس!»

         در اين مرحله دستورات براي پيمان شكني و عذاب طرف‌مقابل صريح‌تر و سيستماتيك‌تر مي‌شود: «با آن‌ها بجنگيد. الله ايشان را [به دليل دگرانديشي] به دست شما عذاب مي‌دهد و خوارشان مي‌سازد و شما را پيروزي مي‌دهد و دل‌هاي مومنان را خنك مي‌كند.» (ش14) دل‌هاي مومنان چگونه خنك مي‌شود؟ با كشتار ايشان و با عذاب ايشان به دست مسلمانان و با خواري ايشان و صد البته شكست ايشان در اين جنگ عقيدتي.

         در آيه‌ي شماره‌ي 15 الله [محمد] اولتيماتومي به مجاهدان و غازيان اين جنگ و ديگر جنگ‌هاي عقيدتي مي‌دهد كه: «آيا پنداشته‌ايد كه [الله] شما را به حال خود وامي‌گذارد، بي آنكه معلوم شود چه كساني جهاد مي‌كنند و چه كساني همراز الله و محمد و مومنان هستند؟! و در انتها تاكيد مي‌شود كه: «الله به هر كاري كه مي‌كنيد، آگاه است.»

         گويا در اين مرحله در ارتش محمد هم اتفاقاتي مي‌افتد. عده‌اي هستند كه نمي‌خواهند جهاد كنند. يا به دليل نسبتي كه با قريشيان دارند و يا به دليل ترس از مرگ و كساني هم هستند كه گويا رازدار مومنان و محمد و الله نيستند و براي دشمن [كفار و مشركان] مثلا جاسوسي مي‌كنند. اين اولتيماتوم با اين تاكيد كه الله و بالطبع محمد از ضمير شما خبر دارد، ضد ضربه را به اين مومنان دروغين و جاسوسان و سخن چينان وارد مي‌كند.

         از آيه‌ي شماره‌ي 17 به بعد خط فاصل ديگري بين مردم كشيده مي‌شود. اولين فاصله گذاري اين گونه است: «مشركان را نرسد كه در حالي كه به كفر خود اقرار مي‌كنند، مسجدهاي الله را عمارت كنند. اعمال ايشان ناچيز است و در آتش جاويدانند. گويا اين آيه برمي‌گردد به كساني كه مسجدي ساخته‌اند و چون محمد آن مسجد را نپسنديده است و يا از سازندگان آن دل خوشي ندارد، دستور داده است آن مسجد را ويران كرده، با خاك يكسان كنند. اين سازندگان مسجد هم مشرك و كافر خوانده مي‌شوند كه پا از حريم خود تجاوز كرده و مسجد الله را عمارت كرده‌اند. مجازات ايشان هم سوختن در آتش خشم الله و محمد در منطقه‌اي به نام جهنم است كه جاويدان ـ بي زمان ـ در آن مي‌سوزند. 

         البته در برابر اين آيه مي‌توان پرسش‌هاي بدون پاسخ بسياري از جهان عدم مطرح كرد كه مثلا: در آنجا مكانيسم زمان چگونه است و مكان در عدم چه تعريفي دارد و مفهوم جاويدان كه به هر صورت نشان دهنده‌ي زمان درازي است، در خلاء و عدم چه تعريفي مي‌تواند داشته باشد و محل انجام اين مجازات‌ها و اين شكنجه‌گاه و به عبارتي جهنم در كجاي اين كهكشان مادي قرار دارد و ماده كه عنصر تشكيل دهنده‌ي بدن انسان است، در اين نابودي به چه شكلي درخواهد آمد و چگونه در يك محل مشخص و زمان مشخص مي‌توان ماده را كه پراكنده و پوسيده و تبديل به هزار و يك عنصر ديگر شده است، گرد آورد و سوزاند؟ با اين تاكيد كه هيچ ماده‌اي نمي‌تواند توان سوزاندن دائمي داشته باشد و هيچ ماده‌اي هم نيست كه بتوان آن را براي مدت نامحدودي سوزاند. هر ماده‌اي در نقطه جوش خاصي و نقطه ذوب ويژه‌اي تبخير و سوزانده شده، تبديل به انرژي مي‌شود. بنابراين اساسا موضوع جاويدان بودنِ فعل سوزاندن از كاركرد مي‌افتد. مكان حادثه هم چون طبق گفته‌هاي خود قرآن و متوليان اسلام، مكان مادي بخصوصي نيست، پس نمي‌تواند وجود واقعي و تاريخي و جغرافيايي داشته باشد.

         به بيان محمد كساني كه مسجد الله را عمارت مي‌كنند، كساني‌اند كه به الله و روز قيامت ايمان دارند. يعني همان روز بي زمان و بي مكان و غير مادي. نماز مي‌گزارند و زكات ـ يعني ماليات ـ به محمد مي‌دهند و خرج او را تقبل مي‌كنند و جز از الله نمي‌ترسند. در اين تعريف الله كسي است كه وحشتناك و ترسناك است و بايد از او هميشه در ترس و لرز به سر برد.

         در اين مرحله هم محمد يا الله يك خط فرضي ديگر ميان همين نمازگزاران و معتقدين به قيامت و زكات دهندگان و خدا ترسان مي‌كشند كه:  «اميد است كه اينان از هدايت يافتگان باشند.» (ش18)

         در اين آيه يك مسلمان و يك مومن، اگر نماز بگزارد و به قيامت معتقد باشد و زكات بدهد و جز از خدا نترسد، معلوم نيست كه بتوان او را مسلمان واقعي به حساب آورد و از هدايت‌يافتگان محسوب كرد. در واقع اين آيه راه را براي تكفير كساني كه به فرمان رهبري زمان و ملايان متولي اسلام تمكين نمي‌كنند، باز گذاشته است كه بتوانند اين جماعت مسلمان را هم به بهانه‌هاي ابتكاري و بر اساس منافع حاكمان شرعي وقت، به چارميخ بكشند.

         اين خط كشي‌ها به اين صورت ادامه مي‌يابد كه: «آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجدالحرام را با كرده‌ي كسي كه به الله و روز قيامت ايمان آورده و در راه الله جهاد كرده، برابر مي‌دانيد؟ نه نزد الله [اين دو جماعت] برابر نيستند و الله ستمكاران را هدايت نمي‌كند.» (ش19) در تفسير اين آيه مي‌توان گفت كه براي محمد تنها كساني مسلمان واقعي هستند كه براي منافع استراتژيك پيامبرشان مي‌جنگند و به كارهاي حقوق بشرانه و انساني‌اي از قبيل آب دادن به تشنگان و حتا بازسازي مسجدالحرام بسنده نمي‌كنند. تاكيد آخرِ جمله مبني بر عدم هدايت ستمكاران از سوي الله و بلافاصله پس از اين فاصله‌گذاري بين دو قشر مختلف مسلمانان قابل تامل است. البته مترجم در زير نويس اين آيه و در رابطه با شان نزول اين آيه نوشته است كه مراد از مجاهد، حضرت اميرالمومنين علي‌ابن ابيطالب است.

         در آيه‌ي شماره‌ي 20 خط مشي اصلي مسلمانان واقعي مشخص مي‌شود: «آنان كه ايمان آوردند و مهاجرت كردند و در راه الله به مال و جان خويش جهاد كردند، در نزد الله درجه‌اي عظيم‌تر دارند و كام‌يافته‌گانند.»

         كساني كه اسلام را در وجه عرفاني و انساني آن مي‌فهمند، بايد توجه داشته باشند كه اگر محمد زماني از «لا اكراه‌ في الدين» و «لكم دينكم ولي دين» سخن گفته است، مربوط به زماني بوده است كه هنوز شرايط و امكان تحقق حكومت اسلامي را براي خودش ميسر نمي‌ديد. به همين دليل هم با ادبياتي انساني و دگرانديش پسند و صلح‌جويانه [البته با همان زبان  1400 سال پيش] با پيرامونش برخورد مي‌كرد. اما پس از دست يافتن به بخشي از قدرت و تصور امكان تحقق روياهاي جهانگشايانه‌اش، نوع بيان و شيوه‌ي برخوردش با اعراب و بالطبع با دگرانديشان و مردم سرزمين‌هاي ديگر به كلي تفاوت مي‌كند و به همين دليل هم در قرآن ما عملا با چند محمد روبرو هستيم. يكي محمدي است كه تلاش مي‌كند با شيوه‌اي انساني، عقايدش را به پيرامونش بقبولاند و براي اين كار بيانش بخصوص در سوره‌هاي مكي قرآن، تفاوتي اساسي دارد با بخش مدني سوره‌هاي قرآن. در واقع بحث جهاد و كشتار دگرانديشان و حمله به ايشان و قتال ايشان و به بردگي بردن خانواده‌هاي ايشان و غنيمت گرفتن اموال و خانواده‌هاي كساني كه محمد آنان را دشمن خويش و مانع تحقق حكومت مطلقه‌ي اسلامي‌اش مي‌داند، از مدينه و با تغيير كيفي توان و قدرت استراتژيكي او آغاز مي‌شود. در قرآن دو گونه الله و دو گونه محمد قابل رويت است. و به همين دليل هم تاسي‌اي كه بخشي از مسلمانان ما ـ مثلا ملي/مذهبي‌هاي داخل و خارج ايران ـ به حرف‌ها و سوره‌هاي مكي قرآن مي‌كنند، اساسا بخش منسوخ قرآن است و بخش ناسخ و نسخ‌كننده‌ي قرآن بخصوص سوره‌ي توبه و سوره‌ي نور است كه از سوره‌هاي انشا شده‌ي سال‌هاي آخر عمر محمد است.

         در آيه‌ي بعد به همين مسلماناني كه ايمان آورده‌اند و در راه الله جهاد كرده‌اند: «الله به رحمت و خشنودي خود و بهشتي كه در آن نعمت‌هاي جاويدان باشد، بشارتشان مي‌دهد.» (ش21) و در ادامه: «در آن بهشت جاويدان بمانند؛ زيرا اجر و مزد بزرگ در نزد الله است.» (ش21) به ذكاوت خاصي نياز نيست تا بفهميم كه در هزاره‌ي سوم چگونه تروريست‌هاي اسلامي‌اي از نوع القاعده، چنين مشتاقانه در طلب بهشت جاويدان وعده شده در قرآن محمد، خودشان را به آب و آتش مي‌زنند و با انجام عمليات انتحاري، زندگي همه‌ي مردم از همه‌ي سرزمين‌ها را از امنيت تهي مي‌سازند!

        از سوي ديگر اختلاف انداختن در ميان خانواده‌هايي كه تا پيش از ظهور اسلام، همراه و يار هم بوده‌اند، از همين‌جا و در آيه‌ي بعدي آغاز مي‌شود: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، اگر پدران و برادرانتان دوست دارند كه كفر را به جاي ايمان برگزينند، آن‌ها را به دوستي مگيريد و هركس از شما [ايشان را] دوست بدارد، از ستمكاران خواهد بود.» (ش23)

         ايرانياني كه اندكي از بهار جواني فاصله گرفته‌اند، افاضات سيد روح‌الله خميني را در همين راستا و تفرقه انداختن بين خانواده‌ها را خود به چشم ديده و خيلي‌ها هم داغ اين فاصله‌گذاري را كشيده‌اند. همان دوراني كه امثال محمدي گيلاني قاضي القضات حكومت اسلامي، پسرانش را فديه‌ي استحكام پايه‌هاي قدرت رهبر عقيدتي‌اش شخص سيد روح الله خميني مي‌كرد. شيريني خوردن مادران بيچاره‌اي كه فرزندانشان را به جلادان حكومت اسلامي لو مي‌دادند ـ هم ـ از آن داستان‌هاي غم انگيزي است كه اين تفرقه‌افكني‌هاي اسلامي را بر مبناي همين آيه‌هاي قرآني، بين مردم مسلمان ايران نهادينه كرده است!

         در آيه‌ي بعدي تاكيدي اساسي بر شيوه‌ي اصلي مسلمان ماندن مدعيان مسلماني است: «بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و زنانتان و خويشاوندانتان و اموالي كه اندوخته‌ايد، و تجارتي كه از كسادي آن بيم داريد و خانه‌هايي كه به آن دلخوش هستيد، براي شما از الله و پيامبرش و جهاد كردن در راه او، دوست داشتني‌تر است، منتظر باشيد تا الله فرمان خويش بياورد و الله نافرمانان را هدايت نخواهد كرد.» (ش24)

         در واقع اين آيه اتمام حجتي است براي مسلماناني كه مي‌خواهند مسلمان باشند ولي جنگ نمي‌‌خواهند. خانواده‌شان را دوست دارند. خانه‌اي ساخته‌اند و در كنار خانواده‌شان زندگي آرامي را مي‌گذرانند. چنين مسلماناني اساسا از هدايت شدگان نيستند. يعني مسلمانان بايد هميشه سرباز باشند. سلاح بر دوش و درحال جنگ و هيچ آرام و قراري براي مسلمانان از سوي محمد و الله پذيرفته نيست. بايد كه همگي لباس رزم بپوشند و همه‌ي كار و زندگي‌شان را تنها در جنگ و جهاد و مبارزه و كشتار و قتال و خلاصه كنند. اينان تنها مسلماناني هستند كه در سال‌هاي آخر عمر محمد از سوي او مسلمان تلقي مي‌شوند. بقيه‌ي مسلمانان از هدايت يافتگان نيستند و اصلا مسلمان به حساب نمي‌آيند. در چند آيه قبل هم ديديم كه به ايشان آتش جهنمي كه در آن جاويدان خواهند ماند، وعده داده شده است.

        در آيه‌ي شماره‌ي 28 مي‌خوانيم كه: «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، مشركان [دگرانديشان] نجس هستند و از سال بعد نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند و اگر از بينوايي مي‌ترسيد، الله اگر بخواهد به فضل خويش بي‌نيازتان مي‌كند» داستان ترس از بينوايي هم مربوط مي‌شود به بازار مكاره‌اي كه در پيرامون مكه برقرار بوده و همه طيف اعراب با هر عقيده‌اي براي تجارت و سياحت به اين مكان مي‌آمده‌اند و حال كه محمد امكان يافته است، منطقه را قرق كرده، همه‌ي ديگران را از ورود به اين منطقه‌ي محرمه ممنوع اعلام مي‌كند و مسلمانان هم نبايد بترسند و نگراني‌اي براي كسادي بازارهاي تجارتشان داشته باشند.

         و آيه‌ي 29: «با كساني از اهل كتاب كه به الله و روز قيامت ايمان نمي‌آورند و چيزهايي را كه الله و پيامرش حرام كرده‌اند، برخود حرام نمي‌كنند، و دين حق را نمي‌پذيرند، جنگ و قتال كنيد، تا آنگاه كه به دست خود در عين مذلت جزيه بدهند.» و اين جا هم آپارتايد ديني و فرق گذاشتن بين انسان‌ها تنها به دليل نپذيرفتن اين عقيده‌ي تازه، ذلتي را بر دگرانديشان و شكست خوردگان در اين جنگ عقيدتي را تحميل مي‌كند كه همچنان و تا همين الان هم تاريخ جهان را به حمام خون بدل ساخته است.

         آيه‌ي شماره‌ي 35 هم انواع ديگر شكنجه‌هاي خداوندي را به دگرانديشان و كساني كه تسليم محمد نشده‌اند [مسلمان نشده‌اند] وعده مي‌دهد: «روزي كه در آتش جهنم گداخته شوند و پيشاني و پهلو و پشتشان را با آن داغ كنند. اين است آن چيزي كه براي خود اندوخته بوديد. حال طعم اندوخته‌ي خويش را بچشيد.» آناني كه زندان‌هاي حكومت اسلامي را به دليل دگرانديشي و كمي زاويه داشتن در همان نوع باورهاي اسلامي تجربه كرده‌اند، اعمال اين شيوه‌هاي قرآني را به خوبي با تن و بدن تردشان حس كرده‌اند.

         بله دوستان اين است ديني كه جهان را 1400 سال است به آتش كشيده است. تنها ديني كه بر اساس مرگ و كشتار و جهاد و حذف دگرانديشان امكان پا گرفتن دارد. تجربه‌ي خونين خود ما هم در آغاز هزاره‌ي سوم هم همين است. حكومت اسلامي حاكم بر ايران كه جاي خود دارد!!