دكتر گلمراد مرادي                                 هايدلبرگ آلمان فدرال 10. 12. 2003

 

زنان و اديان!

 

(توجيه گران دين در برخورد با حقوق زنان)

 

از آنجاكه از سين شش ببالا مادر ساده و بيسواد، اما در زمان خود فهميده ام، هم نقش پدر و هم مادر را برايم داشت و من اورا بسيار دوست ميداشتم، لذا بعدها علاقمند شدم هر مطلبي را كه در رابطه با سرنوشت زناني نظير مادرم، يعني حقوق و رفتار با آنان درجامعه، بدست مي آوردم، بخوانم و به ناعدالتيهائي كه در زمان حيات پدرم در خانواده خودم به وقوع مي پيوست و من همانند خواب بخاطر مي آورم و در مسير زندگي نيز بسيار بدتر از آن ناعدالتي ها را بين زنان و مردان در ديگر خانواده ها ميديدم، بيشتر پي ببرم.

از آنجا كه مطلب را با حقوق زن در خانواده و قبيله خود آغاز كرده ام، لذا مجبورم براي حضور ذهن خوانندگان يك اشاره كوتاهي به تشكيل زندگي مشترك والدينم بنمايم كه بدون شك يك تصوراتي از روابط زنان و مردان قبايل بدست مي دهد كه احتمالا اكنون هم باحاكميت قرون وسطائي درايران زياد هم غريب بنظر نميرسد.

 

مادرم دختر دائي پدر بزرگم بوده و پدرم حدود هشت سال از مادرم جوانتر بود كه اين استثنا در جوامع خاور زميني و در آن برهه از زمان وصلتي غير عادي به نظر مي آمد! مادر شهر نشينم در سن 25 سالگي اجبارا به عقد پسر عموي خود در آورده شده بود و يك دختر نيز ثمره ي آن ازدواج اجباري است كه اكنون آن خواهر ناتني من، بيش از هفتاد سال دارد. اما پدر ده نشينم، عزب بوده و بر عكس مادرم، او سواد خواندن و نوشتن را هم داشت. گويا تازه هنگامي كه از خدمت نظام يك ماهه ذخيره در آغاز جنگ دوم جهاني برگشته بوده، بشهر مي آيد و از برادر بزرگ مادرم كه در آن وقت رياست خانواده را بعهده داشته است، تقاضاي ازدواج با مادرم را مي كند. او كه از مال و دارائي جز يك تفنگ دو تير و يك اسب نداشته است، آنها را بعنوان شير بهاء به دائيم عرضه مي نمايد. دائي آينده ي من، دلش بحال جوان (به كردي) يك لا قبا و درعين حال فاميل خودش مي سوزد و مي گويد: ”تفنگ و اسبت را براي خودت نگهدار و برو زنت را نيز با خود ببر. من اورا براي تو نگاه داشتم و اجازه ندادم كه به فردي شهر نشين شوهر كند. لذا با من به لج افتاده و قهر كرده است و هم اكنون منزل پسر عمويم و خواهر خودت زندگي مي كند”. چون مادرم از نظر اقتصادي مستقل بوده و با كار لباس دوزي با دست زندگي خود را اداره مي نموده، لذا زني سر كش و حرف نشنو به حساب مي آمده و به برادرش گفته بوده: ”حالاكه به خواست تو بايد به ده بروم و زندگي چادرنشيني را آغاز كنم، پس درخانه تو به اين وصلت، بله نخواهم گفت”! بهمين دليل در منزل عمه ي من و پسر عمو خودش با پدرم ازدواج نموده است !

آنگونه كه مادرم درايام كودكي ام برايم تعريف مي نمود، پدر بزرگم اولين فرزندش يعني پدر مرا در سن هفت سالگي براي فرا گيري خواندن و نوشتن، به شهر به منزل دائيش مي فرستد. در آن زمان مادرم دختر پانزده ساله و دم بختي بوده! از آنجا كه خانه دائي بزرگ پدرم، بخاري و ديگر وسايل فضا گرم كني نداشته اند و شبهاي سرد زمستاني همه اعضاي خانواده، از جمله پدر و مادر آينده ي من براي جلوگيري از سرما دريك اطاق دركنار هم ميخوابيده اند، يك شبي از شبهاي زمستان، مادرم بمزاح به پدرم مي گويد: تو كه بزرگ نيستي كه زنت شوم و يك خانه و زندگي برايت درست كنم! گويا اينحرف ساليان درازي توي مغز پدرم مي ماند و هنگامي كه بعد از بيست سال و اندي مادرم را نزد ميرزا اسدالله عاقد غير معمم شهر و ده، عقد مي كند و اورا سوار بر اسب خويش بطرف دشت ذهاب مي برد، خطاب بمادرم مي گويد: اكنون كه من بزرگ شدم و تو هم زنم شدي، پس آشيانه ام را درست كن و بخانه و زندگي ام سر و سا مان بده! مادرم با وصف اينكه آن حرف را از سر مزاح گفته بوده و هيچ وقت چنين روزي را پيش بيني نكرده بوده كه سر نوشت او را به زندگي عشايري و چادر نشيني بكشاند، اما از آن ببعد آن را جدي گرفته بود و بوعده اش هم عمل نمود و تا هنگام مرگ، يعني بيش از چهل سال پس از فوت پدرم، به او وفادار ماند. متاسفانه با وصف عشق و علاقه بهم و فاميل بودن پدر و مادرم، بنا به تاثير فرهنگ پدر سالاري و ديني، گرچه خانواده و قبايل ما وابسته به يك دين غير اسلامي، يارساني بودند، اما با اين وصف حق و حقوق مساوي بين زن و مرد رعايت نمي شد و همان هرم سيستم فئودالي در خانواده نيز حاكم بود. براي مثال هر گاه از جانب فئودالهاي خشك مغز و بي سواد به پدرم ظلمي ميشد و يا ماموران دولتي با زور گوئي و اوامر غير منطقي اورا روحا آزار مي دادند، او در منزل، بنا بر عرف حاكم و تئوري روانكاوي سلسله مراتب و انتقال زور از بالائي به پائيني، دق دل خود را بر سر مادرم مي ريخت. گاهي اوقات من بعنوان سپر بلا به بغل مادرم پناه مي بردم و اين عمل من باعث مي شد كه از خشم پدرم كاسته شود و او كوتاه بيايد. البته ايشان بعد از تسلط بر اعصاب خويش از اعمالش پشيمان مي شد و از مادرم نيز عذر خواهي مي كرد و از او ميخواست حتا بخاطر من (تنها پسرش) هم شده او را ببخشد! بدينترتيب مادر ستمديده ام، همه چيز را تحمل ميكرد و اينگونه رابطه برايش عادي شده بود. متاسفانه اينچنين روابطي هنوز هم نه فقط بين زنان و شوهران در ميان قبايل چادر نشين و عشاير، بلكه در سراسر مملكت اسلام زده ما حاكم است و گويا بهمين دليل است كه امروزه ايران ركورد طلاق و جدائي و يا خود سوزي زنان را، در سراسر جهان شكسته است!

 

بحث ما برسر توجيه گران دين و نقش آنها در درظلمت نگهداشتن زنان در جوامع ديني و مذهب سالاريست. از آنجا كه اين مطلب بفارسي نگاشته مي شود و خطاب بفارسي زبانان زيرسلطه اسلام است، پس دراينصورت روي سخنم نيز با گردانندگان دين حاكم درجامعه ايراني وتوجيه گران دين است. درواقع توجيه گران دين درهر جامعه اي، خواسته يا ناخواسته از دشمنان آزادي و برابري انسانهاي جامعه خويش ميتوانند بحساب آيند. زيرا هم اينان هستند كه مردم را در طول تاريخ از رسيدن به هدف غائي، اگر هم براي چند صباحي بوده باز داشته و هنوز هم  مي كوشند كه باز دارند. اگر در اينجا از توجيه گران و رهبران دين حاكم در ايران اسلامي انتقاد مي شود، حمل بر آن نيست كه ديگر اديان و رهبران آنان و توجيه گرانشان خوب و مبرا از هر عيب اند! نه بهيچ وجه. منتها اكثر مردم جهان به نسبت كم و بيش لگامي به سر توجيه گران و رهبران دين و مذهب خويش زده اند و اجازه نمي دهند كه ديگر دين راه و روش زندگي آنها را تعيين كند، ولي بر عكس اسلام نه اينكه راه معيني را براي زندگي كردن خلقهاي زير سلطه خود نشان كرده است، بلكه هر فرد يا كسي از رفتن به اين راه سرپيچي كند، با سر كوب سر و كار دارد. بعلاوه ي اينها، حكام و گردانندگان ديني و بويژه دين اسلام به درازاي تاريخ هميشه تعداد فراواني جاه طلب و مقام دوست يا خود فروش و افراطي بعنوان توجيه گر دين داشته و يا اجير كرده اند كه از همان آغاز يعني از هزارو چهارصد سال پيش به اين سوي در شيره ماليدن بر سر عوام تبحر ويژه اي كسب نموده و دارند. پس توجيه گري مقوله تازه اي نيست. بدين وسيله سران تن پرور مذاهب حاكم بطور كلي و دين اسلام در ايران بطور اخص، نه فقط سر كوب آزادي انسانها با تكيه بر كلام خدا را، بلكه سر كوب و بزير يوغ كشاندن و رفتار برده وار با نيمي از افراد جامعه، يعني زنان، در برنامه دراز مدت خود دارند و توجيه گران كنوني ديني، چه موافق و چه مخالف اين رژيم حاكم، نقش بسيار مهم ناجيان دين، و دشمني با آزادي و دمكراسي را ايفا كرده و مي كنند، اگر چه به ظاهر خودرا دمكرات مي نمايانند. در جامعه ايراني همين قرن اخير و اكنون مي توان از توجيه گران و “روشنفكران“ ديني مانند:

“جلال آل احمد، دكتر علي شريعتي، سيد مرتضي مطهري، مصباح يزدي، دكتر عبدالكريم سروش، دكتر ابوالحسن بني صدر و شخصي نظير جلال ستاري، كه تا بامروز براي بنده نا آشنا بوده، و دهها امثال ايشان را نام برد كه بويژه در 25 سال گذشته همانند قارچ در ايران اسلام زده از زمين سر بر آورده اند. در واقع به دليل احترام گذاشتن به باور توده هاي معتقد، بيش ازاين چشم بستن بر واقعيت ديگر جايز نيست. بنظر من بايد با شهامت به افشاگري پرداخت و از جمله از اين توجيه گراني كه اكنون در حيات اند، خواست كه شرف انساني را رعايت نموده و حقيقت را به مردم بگويند، و گر نه، باز كردن مچ آنان جدي و يك وظيفه انساني است. نگارنده چندي پيش در پاي سخنراني پال تاكي(اينترنتي) آقاي دكتر بني صدر، پرسشي را مطرح كردند ونظر ايشان را در رابطه با حقوق زنان درقرآن كريم وبويژه در سوره النساء والبقره و الاحزاب خواستند. ايشان مانند همه توجيه گران ديگر از پاسخ طفره رفتند و نگارنده را پي نخود سياه فرستاده و به روزنامه لموند حواله دادند: ”برويد ببينيد چه مقاله اي درتعريف و تمجيد ازاسلام نوشته است”!

 

بهرحال يكي از انگيزه هاي نگارنده اين سطور را هم ميتوان بخشي از وظيفه ي اين افشاگري دانست كه با برخوردي كوتاه با كتابي زير عنوان “سيماي زن در فرهنگ ايران“ بقلم همين آقاي ستاري كه به اصطلاح عاميانه، براي “خر كردن“ يا بزبان ادبي تر، شيره ماليدن بر سر زنان، آن را نيز بهمسرش لاله خانم تقيان، تقديم نموده است، آغاز مي كند. ايشان خيلي ناشيانه و با پر روئي در رابطه با حقوق زن در اسلام به يك نوع توجيه گري دست زده اند كه اگر خودشان از نو، نوشته هاي خودرا در خلوت بخوانند، هم به ريش خود و هم به ريش آن كساني كه به اين نوشته ها باور دارند، مي خندند. نگارنده براي اينكه به بد دهاني و توهينگر، متهم نشود و حرفهايش را بي پايه نگفته باشد، ميكوشد در حد امكان، توجيه گري ناشيانه ايشان را بطورخلاصه و بر مبناي نكات ذكر شده در كتابشان توضيح دهد.

ايشان در پيشگفتار كتابش زن را موجودي اسرارآميز كه همواره دو ساحت دارد، يعني جمال و جلال عشق، و زشتي و پلشتي مرگ، معرفي مي كند، كه هم بار مي گيرد و مي زايد و ........ در چند سطر پائين تر براي عوامفريبي ميگويد: “به همه ي اين جهات، زن، رمز طبيعت است و نگرش قوم به وي، نمودار آن كه چگونه راز طبيعت را شكافته و شناخته است. پس شگفت نيست كه در وصفش گفته اند زنان هر سرزمين، شعر آن سرزمين اند، ...“. اين جملات دهان پركن را فقط بخاطر توجيه گري آنچه كه در بطن قرآن عليه زنان آورده شده و براي انحراف ذهني خوانندگان نگاشته است كه در كنار اين بر رسي به آنها پرداخته خواهد شد. جالب است كه ايشان اغلب، جملات نيك در باره ي زنان را از نويسندگان خارجي و يا توجيه گراني همانند خودش آورده و كمترين اشاره اي كرده است كه اين چنين جملات بمذاق شيرين را در وصف زن از كجاي كتب مقدس و قرآن كريم مي توان يافت؟!

ايشان با استناد به آمار سازمان ملل و بنقل از“ نوول ابسرواتور“ از ناپديد شدن هشتاد تا صد ميليون زن در چين، هند، افغانستان، بنگلادش، نپال، پاكستان، يونان، گينه جديد و تركيه دم مي زند و احتمالا درست هم باشد. اما اشاره نمي كند كه سالي چندين صد هزار زن و دختر در ايران اسلامي ازخانه فرار مي كنند، ناپديد ميشوند يا دست بخود سوزي مي زنند و يا آنهارا به دلايل واهي زنا و به شيوه قرون وسطائي سنگسار كرده و مي كنند! و يا اگر عده اي از آنان قادر به فرار از مملكت شوند چه بسا تعداد فراوانشان به چنگ قاچاق چيان جنايتكار و حرفه اي در بازار هاي كشورهاي همسايه عربي مانند كالا بفروش برسند كه سر نوشت دختران جوان در عشرتكده ها و دارالمبارك ها يا بازار فروش بردگان (زنان) ايراني در امارات عربي نمونه غم انگيز آنست! يك سويه بيني و توجيه گري ايشان در همين جا ختم نمي شود، تازه اين اول كار است.

در در آمد سخن، ضمن يك تعريف و تمجيد از مقام و منزلت مادر و زن و قدرت و اعتبار پدر با كنايه به اليزابت بادنتر استناد مي كند و اين جمله بسيار درست را مي آورد: “هرجا كه خداي قادر متعال، حكومت مي كند، مرد، حاكم دنيا ست و پدر، حاكم خانواده“. ايشان از قول خود و در همين در آمد سخن در خصوص روابط زن و مرد در دوران دو هزارسال پيش ازميلاد مسيح، ميگويد: “كه زن، زمين است و مرد آسمان و آن دو خدا، زمين و آسمان را براي فرمانروائي بين خود قسمت كرده اند ...“. ما ميدانيم  كه در عرف زمين در مقابل آسمان بسي ناچيز و پست است. پس اين مقايسه نمي تواند بي دليل باشد. بديگر سخن اگر از آسمان بر زمين باران خير نبارد، اين زمين بي خاصيت است. يعني همان چيزي كه بعدها در قرآن به شكل ديگري آورده شده كه “زنان شما كشتزار شمايند پس براي كشت بدانها نزديك شويد ....“. سوره البقره آيه 22. البته درهمين در آمد سخن كه بررسي موقعيت زنان قبل از اسلام را دربر ميگيرد، بسيار ناشيانه و با جمع آوري چندي از نظرات منفي سياحان و محققان خارجي در رابطه با پايمالي حقوق زن قبل از اسلام، زمينه را براي توجيه گري آنچه در سايه اسلام بر زن ميرود، مطرح كرده است. ايشان غافل از اين اند كه هدف زنان در دنياي امروز و قرن دجيتال مقايسه حقوق خويش در سايه آن دين و اين مذهب نيست، بلكه خط بطلان كشيدن بر همه ادياني است كه اين حق مسلم انساني را زير پا گذاشته و مي گذارد و در زندگي روز مره ي انسانها دخالت مستقيم مي كند. بعلاوه ايشان خودرا به كوچه علي چپ مي زنند و نمي خواهند (و يا نمي دانند) بگويند كه جهان در حال تكامل است و موجودات اين جهان در حال پيشرفت، نه عقب گرد! از اينهم بگذريم، بفرض اينكه ما اگر بهمين مقايسه ايشان هم دل خوش كنيم، ملاحظه خواهيم كرد كه مثلا زرتشت با وصف اينكه بيش از 1250 سال قبل ازمحمد پيغمبر اسلام، ظهور كرده، بنا به اعتراف خودش درهمين كتاب مورد بحث ما به روشني ازمساوات مردو زن سخن گفته است و به نقل از يسنا، آورده است: “آن مرد يا زن كه از براي من، اي مزدا اهورا، بجاي آورد آنچه را كه تو از براي جهان بهتر دانستي: از براي پاداش درستكرداري وي بهشت (بدو ارزاني باد). و كساني را كه من به نيايش شما بر گماردم، با همه ي آنان از پل چينوت خواهم گذشت.“ بعلاوه در دين زرتشت از شش ايزدان يا امشاسپند كه سه زن و سه مرد هستند، صحبت شده است، همانجا! اما 13 قرن بعد محمد پيغمبر اسلام نه اينكه زن را نصف مرد بحساب آورده، بلكه اورا برده مرد و فرمان بردارش نموده و بنا به توصيه هاي مكررش در نهج الفصاحه خويش، به مردان مي گويد: “خطر ناكترين دشمن تو همسر توست كه با تو هم خوابه است و مملوك تو“ (جمله شماره 339، صفحه 220، ترجمه ابوالقاسم پاينده)

و يا بر عكس زرتشت كه زنان و مردان را همراه خود از پل چينوت ميگذراند و به بهشت مي برد، حضرت محمد مي گويد: ”درجهنم نگريستم و ديدم كه بيشترين مردمان آن زنانند”. (همانجا شماره 331 صفحه 219) و يا مي گويد: ”اگر زن نبود، مرد به بهشت مي رفت”. (همانجا شماره 2358 صفحه 653)

در واقع آن مسلمانان افراطي كه زنان خودرا درمنزل زنداني مي كنند و يا درچادر و مقنعه و روسري و رو بند مي پيچند، دقيق دستور پيغمبر خودرا اجرا مينمايند، زيرا محمد در همين نهج الفصاحه اينگونه خواسته است. “بهترين مسجد زنان كنج خانه ي آنهاست“ (همانجا شماره 1532 صفحه 474) و يا اگر “اينكه زن در اتاق خويش نماز كند براي او بهتر است تا در ايوان خويش نماز كند، و اين كه در ايوان خويش نماز كند، بهتر است تا در صحن خانه نماز كند، و اينكه در صحن خانه نماز كند، براي وي بهتر است تا در مسجد نماز كند“ (جمله شماره 2207 صفحه 622 همان منبع)  بديگر سخن بهتر است كه زن خانه را ترك نگويد!! و پيغمبر در همين نهج الفصاحه به زنان توصيه مي كند كه خادم و برده شوهران خود باشند: “اگر زن، حق شوهر را بداند، هنگام ناهار و شام او ننشيند تا فراغ يابد“ (شماره 2318 صفحه 644)

اگرچه همه اديان به نسبت شدت و ضعف به زن تاخته اند، ولي محمد كه خاتم پيغمبران است و معمولا ميبايستي پيشرفته تر از پيامبران قبل از خود باشد، نه اينكه اينطور نيست، بلكه بنا به آيات قرآن كه كلام خدايش است، نسبت به زنان بمراتب  پس رفته تر است. گويند، بودا زن را تجسم شر دانسته است و در آئين زرتشتي گاهي زن را با دختر شيطان (جهي) يكي دانسته اند. براي اينكه اسلام از اين اديان پيشي گيرد! پيغمبر اسلام فرموده است:  “زنان، دامهاي شيطانند“ (شماره 1792 صفحه 534 و شماره 3153 صفحه 789 همانجا). در هر حال اديان يهوديت و مسيحيت نيز با يك درجه تخفيف همين قضاوت را در مورد زنان دارند.

(بيشتر نقل قولهاي فوق ازمقاله نادره افشاري “زن ازنگاه محمد“ برگرفته شده.)

 

برگرديم به اصل موضوع: آقاي ستاري در ادامه مطالب توجيه گرانه اش، در بخش “احكام دين“ براي توضيح و شكل گيري پايگاه اجتماعي زن بر اين باور است كه “نخست تاثير بعضي معتقدات كهن كه با آموزه هاي دين نو وفق يافتند“ (مثلا پايمالي حقوق زن) و “... سرانجام تاثير ساختار سياسي و اجتماعي زمانه كه بطور كلي دگرگونيهايي را كه اسلام در وضع حقوقي زن پديد آورد و نيز مساوات خواهي، دين نورا دچار مخاطره ساختند، يا درسايه انداختند. نويسنده ميخواهد بفهماند كه قوانين اسلامي با مساوات خواهي زنان درتضاد قرار گرفته و اين خود ايجاد مشكل مي كرده و بعد براي توجيه اين مشكل رجوع ميدهد به قرآن و مي گويد: “طبيعتا پيش از شرح چگونگي مناسبات زن و مرد در جامعه ي ايران پس از اسلام، بايد حكم قرآن درباره زن و شان و منزلت وي(!) را بدانيم“. ايشان چون در قرآن، درباره ي شان ومنزلت زن چيزي ندارد كه بياورد، اززبان يك محقق اسلامي بنام ابن حزم (348- 456 ه. ق) مي گويد: “او معتقد است كه زن مي تواند به مقام نبوت نايل آيد“. بگذريم از اينكه در چند صفحه بعد با رجوع به آيات قرآن به تضاد گوئي و بن بست بر مي خورد و مي گويد: “مردان به خرد و زور و تدبير آراسته اند؛ از اينرو، نبوت، امامت و ولايت به ايشان اختصاص يافته است. (پس پيغمبري زن از زبان ابن حزم فقط باحتمال زياد براي دلخوش كردن خانم لاله تقيان و خانمهاي حزب الهي بوده است، نه چيز ديگر!).

ايشان براي مساوات بين زن و مرد به سوره هاي الروم و النساء آيات 21 و 1 استناد نموده و آورده است: “قرآن مي گويد خداوند زن و مرد را درگوهر آفرينش، يكسان آفريده و طينت آنان را از يك آب و گل يا خميره ي يگانه سرشته است“.

در اينجا ما براي صحت و سقم، عين آيات در سوره هاي ذكر شده را مي آوريم: “و باز يكي از آيات لطف الهي آنستكه براي شما از جنس خودتان جفتي بيافريد كه در بر او آرامش يافته و باهم انس گيريد و ميان شما رافت و مهرباني برقرار فرمود ....(آيه 21) و در آيه 1 سوره نسا مي گويد: اي مردم بترسيد از پروردگار خود آن خدائي كه همه ي شمارا از يكتن بيافريد و هم ازآن جفت اورا خلق كرد و از آن دوتن خلقي بسيار ...“. خود اين آقاي ستاري بايد بخوبي بدانند كه دراينجا منظور از جفت و يا از يك جنس خلق كردن، مساوات و برابري زن و مرد نيست. زيرا همين خداوند در همين قرآن كريمش با صراحت و به روشني تمام برتري مرد را بر زن در البقره و همين سوره النساء آيه 34 كه خودشان هم براي توجيه گري و تفسير به ميل خود به آن استناد كرده اند، آورده است: “مردان را بر زنان تسلط وحق نگهباني است بواسطه ي آن برتري (نيرو وعقل) كه خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته و هم بواسطه ي آن كه مردان از مال خود بايد بزنان نفقه دهند پس زنان شايسته و مطيع در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را كه خدا بحفظ آن امر فرموده نگهدارند؛ و زنانيكه از مخالفت و نا فرماني آنان بيمناكيد بايد نخست آنها را موعظه كنيد اگر مطيع نشدند از خوابگاه آنها دوري گزينيد باز مطيع نشدند آنها را بزدن تنبيه كنيد چنانچه اطاعت كردند ديگر بر آنها حق هيچ گونه ستم نداريد كه همانا خدا بزرگوار و عظيم الشان است“. صفحه 57 قرآن مجيد ترجمه الهي قمشه ئي.

پس مساوات بين زن و مرد در اسلام بي مساوات. اگر بود چرا خداوند فقط اين حق را به مرد داده و چرا نگفته زنان مردانشان را نصيحت كنند و اگر گوش ندادند از هم خوابگي با آنان دوري جويند و غيره؟!

اين آقاي ستاري درجاي ديگر ازكتابش با رديف كردن تعدادي اززنان مشهور مانند؛ بلقيس ملكه سبا، سارا و آسيه همسران ابراهيم و فرعون و مادران موسي و عيسي كه در قرآن از آنان به نيكي نام برده شده، مي خواهد به خوانندگانش بقبولاند كه زن نه براي لذت و راحتي مرد خلق شده، بلكه بقول ايشان زن و مرد براي هم از بيابان عدم به بازار وجود آمده اند و زوجين مكمل يكديگرند و براي اين ادعا از سوره بقره نيمي از آيه 187 بدين شرح برهان مي آورد: “... آنان پوشش شمايند و شما پوشش ايشانيد ...“. در صورتيكه خداوند اين آيه را براي جلوگيري از باصطلاح بخطا رفتن مردان در ماه رمضان آورده است، نه حقوق مساوي آنان با زنانشان! در كل آيه ي ذكر شده آمده است: “براي شما در شبهاي ماه رمضان مباشرت با زنان خود حلال شد كه آنها جامه ستر و عفاف شما و شما نيز لباس عفت آنها هستيد و خدا چون دانست كه شما در كار مباشرت (نزديكي) زنان به نافرماني، نفس خود را در ورطه گناه مي افكنيد لذا از حكم حرمت (مواقعه ي در شبهاي رمضان) در گذشت و گناه شمارا بخشيد از اكنون در شب رمضان رواست كه با زنها بحلال مباشرت كنيد و از خداوند آنچه مقدر فرموده بخواهيد و رواست كه بخوريد و بياشاميد تا آنگاه كه خط سفيدي روز از سياهي شب در سپيده دم پديدار گردد پس از آن روزه را به پايان رسانيد تا اول شب و با زنان هنگام اعتكاف (ماندن يا بودن) در مساجد مباشرت مكنيد اين احكام حدود دين خداست زنهار در آن راه مخالفت مپوئيد خدا اينگونه آيات خودرا براي مردم بيان فرمايد تا باشد كه پرهيز كار شوند“. پس اين آيه هم هيچ ربطي به مساوات بين زن و مرد ندارد.

آقاي ستاري در ادامه توجيه گري هايش آورده است: “اسلام، چنانكه بارها تذكار داده اند ”حقوقي براي زن مقرر كرد كه تا يك قرن و نيم پيش زن غربي آن را نبود” و بعد رجوع مي دهد به نويسنده اي بنام حسن صدر در صفحه 249  كتابش زير عنوان ”حقوق زن دراسلام”. از روباه پرسيدند شاهدت كيست؟ گفت دمم! اكنون آقاي ستاري به جاي اينكه براي اثبات ادعاهايش، ازقرآن شريف براي قانع نمودن خوانندگانش دليل و برهان بياورد، پناه مي برد به يك توجيه گر ديگر!! مثلي است كه گويند: چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. واقع بينان و بويژه زنان مترقي و روشنفكر جامعه ما نيازي به ادعاها و تفسير هاي حسن صدرها و سيد مرتضي مطهري ها و غيره ندارند، آنان قرآن كريم را به بركت ترجمه هاي متعدد به زبان هاي زنده دنيا در اختيار دارند و عملكرد نمايندگان خدا بر روي زمين هم در سر زمين خويش را به عيني مي بينند، پس اگر اين حضرات جاه طلب و توجيه گر كمي حرمت قلم و بيان را داشته باشند و  به لعنت ها و نفرين ها و بد و بيراه گفتنها كه نثار جان اربابان كليسا و روحانيون و محكوم به مرگ كنندگان؛ جوردانو برونو، گاليله وگاليله اي، منصور حلاج، نسيمي، عين القضات و طاهره قره العين وديگران، مي شود، توجه كنند و كمي هم شهامت به اعتراف داشته باشند، نه اينكه دست از توجيه گري بر خواهند داشت، بلكه مبلغ راه و روش انساني تري براي انسانها خواهند شد.

پر روئي اين آقاي ستاري به آنجا رسيده كه پس از كلي تحريف كردنها و  دم زدن از حقوق برابر زن و مرد در اسلام و غيره ناگهان ماهيت واقعي خودرا، آنگونه كه او و هم كيشان مسلمانش مي انديشند، رو ميكند و با بي پروائي مي گويد:

”اما اسلام كه براي زن، همپاي مرد، حقوقي قائل است، حقوق آن دو را عين هم نمي داند؛ به عبارتي ديگر برابري و تساوي حقوق زن و مرد را مي پذيرد و تصديق دارد(!!)، نه همانندي و يكساني آنها را؛ چون معتقد است كه هر يك با ويژگي هاي فطرت و سرشت خويش آفريده شده است”. دليل اين ادعاي ايشان هم آنست كه: ”مردان از لحاظ ساختمان دماغي (مغز) و بدني و اخلاقي، نسبت به زنان، قويتر و فعالتر و متين تر مي داند و اسلام براين باور است كه روح عاطفه و احساس در زن، بر روح تعقل وي غالب است و بهمين جهت، مرد را براي التزام مسئوليت نبوت مناسب تر دانسته است، يعني مرد را از بعضي جهات بر زن كه برخي به ضعف شعور و قوت عواطف و احساسات هوس آميز ممتاز شناخته اند، بر تر مي شمارد”؛ براي استدلال رجوع مي دهد به سوره البقره آيه 228 كه گفته است: ”... مردان را بر زنان افزوني و برتري خواهد بود و خدا بر هرچيز توانا و بهمه امور عالم داناست”. و همچنين به سوره النساء آيه 34 كه در پيش آورده شده، رجو مي دهد. در ادامه اين در افشاني ها مي آورد؛ ”چنانكه خواهيم ديد دليل اين رجحان دادن و فضيلت نهادن مردان بر زنان را تحمل بار سنگين زندگي از حيث تامين معاش و پرداخت نفقه، دانسته اند. برخي هم وجه تفضيل و امتياز مردبر زن را، عقل وعلم و ولايت گفته اند و استدلال كرده اند كه تفوق واستيلاي مرد بر زن، به مانند سلطه ي ولايت وحكام است بر رعيت(!). مردان به خرد و زور و تدبير آراسته اند؛ از اينرو نبوت، امامت و ولايت به ايشان اختصاص يافته است. شهادت آنان هم در پيشگاه محاكم شرع معتبر تر و دو برابر اعتبار شهادت زن است و حق طلاق نيز علي الاصول با آنهاست ..... (و اما) محدوديتي كه زن سر تا پا مهر و عاطفت در اسلام دارد، در سه موضوع تعقلي است كه اسلام زمام آنها را به دست تعقل مرد سپرده است كه از محيط عاطفه و احساس بايد جدا شود و موضوعات سه گانه ي نام برده: حكومت و قضاوت وجهاد مي باشد”. اين آخري ها نقل قول از علامه سيد محمد حسين طباطبائي است. در ادامه و در توجيه حق كشي در رابطه با ارث و سهم دختران و زنان، ميگويد: ”مثلا اسلام، سهم الارث دختر را نصف پسر و سهم زن را نصف شوهر و حق خواهر را نصف حق برادر، معين كرده است. (سوره النساء آيه 11) براي توجيه گري مي گويد: ”فقها گفته اند، منطق نقصان ميراث دختران و زنان اينست كه در شريعت اسلام، بار گران زندگي وكفالت مصارف ضروري خانواده، منحصرا بردوش مرد تحميل شده است .... و زن را به هيچ روي در امور مادي و مشكلات مالي زندگاني، سهم و وظيفه اي نيست”. رجوع شود به صفحات 41 و 42 و 43 كتاب آقاي ستاري.

من اين مطالب را از آن نظر بطور كامل نقل قول كرده ام كه اگر خانمهاي حزب الهي و يا خود خانم لاله تقيان آن را خواندند، نگويند كه من چيزي را تحريف كرده و يا فقط مطلبي را آورده ام كه مورد ايرادم بوده است!

قبل از توضيح در باره ادعاها و توجيه گري هاي فوق، بايد عرض كنم كه اين طرز تفكر و اعتقاد به آن اندازه ازطرف توجيه گران جاه طلب ومقام دوست تبليغ شده و مي شود كه به بخشي از اعتقاد كل جامعه مرد سالاري اسلامي تبديل شده و بهمين دليل پيروان آيت الله خميني توانسته اند دو دهه و اندي، سوار بر مردم بمانند و تا امروز هم دوام آورده اند.

و اما نظر من در رابطه با گفتار فوق و اعتقادات آقاي ستاري: آنچه كه من از قرآن دستگيرم شده، معيار سنجش پيغمبر اسلام و آورنده پيام خدا براي ارزش يابي بين انسانها (زن و مرد) مقايسه زنان عرب بدوي با مردان عرب بوده. اكنون من و احتمالا هزاران مانند من خواهند پرسيد: آيا اگر محمد پيامبر خدا، دنياي امروز را مشاهده مي كرد و مي ديد كه سهم بسيار بزرگي از اقتصاد جهان متمدن بر دوش زنان مي چرخد، يعني مثلا اگر زنان متخصصي كه در آلمان مشغول به كار هستند، فقط يك ساعت در روز دست از كار بكشند، اقتصاد اين كشور صنعتي را بمرز نابودي خواهند كشاند، چه ميگفتند؟! و اگر مي ديدند كه امروزه در سراسر جهان زنان بسيار فراواني هستند كه نه فقط مغزشان از صدها هزار مرد بهتر كار مي كند، بلكه حتا بيشترين مخارج خانواده را هم بردوش دارند! آيا هنوزهم آياتي بر ايشان نازل مي شد كه خداوند مرد را بر زن برتر بداند، به دليل نيرو و عقل؟! نمي دانم معيار سنجش آقاي ستاري در قرن بيست و يكم هنوز هم همان معيار است كه براي زنان بدوي عرب بكار گرفته شده؟! البته نميخواهم حمل بر توهين شود و نمي دانم سطح آگاهي مذهبي و اجتماعي لاله خانم تقيان همسر اين بزرگوار تا چه حدي است! ولي اگر آقاي ستاري تمام زنان دنيا را با خواهران زينب كه گله گوسفند وار در حرمسراهاي برخي ازملاهاي هم سطح ملاحسني، امام جمعه اروميه، مقايسه مي كنند و مي پذيرند كه زن عقلش از مرد كمتر است و تابع احساسات هوس آميز(!) پس نمي توانم بپذيرم كه لاله خانم همسر ايشان بغير از حرفهاي قصار شوهرشان چيز ديگري را شنيده و يامطالعه كرده باشند. در غير اين صورت شريك زندگي چنين شخصي با چنين تفكري شدن از محالات بود.

آقاي ستاري بايد كمي بخودشان زحمت دهند و بغيراز قرآن مجيد، و نوشته هاي توجيه گران مذهب، كتب علمي وتعليم و تربيتي راهم مطالعه كنند، آنگاه متوجه خواهند شد كه تعليم و تربيت و امكانات رشد است كه انسانها را بر تر از يكديگر مينماياند نه جنس ماده و يا نر بودن و نيروي جسمي آنها! اگر آقاي جلال ستاري از قباي توجيه گران در آيد و خودرا از قيد و بند برهاند و بار دگر كتاب خويش را با دقت بيشتر مورد بررسي قرار دهد، بدون شك به تضادگوئي هاي بسياري در آن پي خواهد برد.

ياد آوري مجدد اين نكته ضروريست كه ايشان از همان صفحه نخست كتابش حد اقل تا صفحه 41 چندين بار با نقل قول از ديگران و استناد به قرآن از مساوات و برابري بين زن و مرد سخن رانده است ولي درآخر بايك گردش قلم همه مساوات و برابري را با استناد به قرآن به زباله داني ميريزد و مي آورد: ”اما اسلام كه براي زن، همپاي مرد، حقوقي قائل است، حقوق آن دورا عين هم نميداند؛ به عبارتي ديگر برابري و تساوي حقوق زن و مرد را مي پذيرد و تصديق دارد (دركجا؟!)، نه همانندي و يكساني آنها را؛” من نمي فهم اين چه برابري و حق مساويست كه شهادت دو زن برابر يك مرد بايد باشد و يا دو دختر به اندازه يك پسر از ارث پدر بهرمند شود؟!

 

البته اين خواست و آرزوي ما، كه اين حضرات بزودي تصحيح شوند و دست از عوام فريبي بر دارند، هم اكنون يك رويا بيش نيست. آبي كه جلال آل احمدها، علي شريعتي ها، مرتضي مطهري ها، و ديگران ريخته اند، به اين زوديها جم و يا خشك نخواهد شد. علي شريعتي بود كه مي گفت: ”اسلام در عين حال كه با تبعيضات موجود ميان زن و مرد به شدت مبارزه كرده است(!!)، از مساوات ميان اين دو نيز جانبداري نمي كند ....” و يا مرتضي مطهري در رابطه با تعدد زوجات گفته است: ”البته در اينكه تك همسري بهتر است ترديدي نيست، اما چون تك همسري مطلق افسانه اي بيش نيست، يكي ازدو راه درپيش است: يا رسميت يافتن تعدد زوجات و يا رواج معشوقه بازي”. اين نظريه يكي از فيلسوفان اسلام شيعه در ايران است! متاسفانه چون گردانندگان اسلامي فقط به از تنه پائين تر مي انديشند و آن هم فقط به سود مردان، بنا بر اين هر كاري غير از آنچه آنها مي گويند، انجام داده شود، جز فحشا و فساد اخلاقي و غيره بحساب نمي آيد! اگر كسي در جواب ادعاي مطهري مبني بر اينكه به دليل جنگ و كشته شدن مردان در يك سر زمين، تعداد زنان بدون شوهر بيشتر ميشوند و بنابر اين تعدد زوجات مجاز بايد باشد، و يا بگفته حسن صدر: ”مي توان گفت در قومي كه شماره زنان بيش از مردان باشد، منع از تعدد زوجات، با تجويز و ترويج فحشاء ملازمه دارد”، مثلا بگويد: اگردر كشوري مانند سودان كه تعداد مردان و پسران بيشتر از زنان هستند، تعدد شوهر داري بايد باشد، چه خواهند گفت؟ آيا اين مسئله مورد قبول پيروان مطهري ها وحسن صدرها خواهد بود يا آنان با شنيدن اين چنين پرسشي همانند فشفشه به هوا خواهند پريد؟!

يكي از دلايل مهم تعدد زوجات در اسلام را وضع اقتصادي ميدانند و مي گويند: ”و رعايت مساوات بين زنان، استطاعت و تمكن مالي است”. (ص 45 همين كتاب) يعني اگر مردي از نظر مالي قادر باشد چهار زن را بطور مساوي اداره نمايد، مي تواند تا چهار زن اختيار كند! حالا اگر زناني در دنياي امروز هم كم نيستند كه در آمد و علم شان بيشتر از مردان است و قادر اند از نظر اقتصادي چندين مرد را نيز بطور مساوي خرج داده و اداره كنند، آيا ميتوانند نه چهار بلكه حتا دو شوهر را براي خود اختيار كنند؟! بدون شك نه! از آنجا كه در اسلام چنين عملي فساد اخلاقي و فحشا بحساب خواهد آمد و عكس آن را عادي مي دانند، پس دم از حقوق مساوي بين زن و مرد زدن در اسلام يك شوخي و مزاح بيش نيست. البته طرح اين مسئله بهيچ وجه حمل بر تبليغ زنان چند شوهري نبايد باشد، بلكه نظر نگارنده ضديت با اين قانون قرون وسطائي تعدد زوجات و مبارزه ي جدي با ظاهر سازي است و بس.

در پايان اين مقاله مايلم چكيده نظرات رسمي اسلاميان را كه در پاورقي صفحه 57 اين كتاب آورده شده، بياورم و پرسشهائي كه مربوط به همه خوانندگان هم ميتواند باشد ازهمه توجيه گران اسلامي كه درپيش ازآنها نام برده شده بنمايم:

”ضرورت هاي اقتصادي است كه ارزش ها، اخلاقيات و كفيت رفتارهاي جنسي را تعيين مي كند. ضرورت هاي اقتصادي جامعه ي عرب، درجه بزرگي از آزادي زن را براي تامين توالد زياد اقتضا مي كرد. شيوه ي چند زني، در مقايسه با شيوه ي چند شوهري، از نظر توليد بچه، بازده به مراتب بيشتري دارد. جامعه ي عرب بدوي، بي دفاع در برابر سختي ها و ناملايمات زندگي صحرائي، از ميزان مرگ و مير بالايي بخصوص در ميان كودكان و نوزادان رنج مي برد، و مي بايست اين نقيضه را با توالد زياد جبران ميكرد. قدرت نظامي و اقتصادي قبيله ها و طايفه ها، در جامعه اي كه از ابزار و ماشينهاي پيشرفته وسلاح هاي پيچيده محروم است،

تا حد زيادي به شمار افراد آن بستگي پيدا مي كند. علاوه بر اين، موجوديت خام و ساده ي زندگي بياباني و فقر مفرط قبايل بدوي به معناي آن بود كه يك كودك با هزينه ي نگهداري كمي كه داشت، بتواند درتامين نيازهاي توليدي قبيله نقش مفيدي داشته باشد، و به وظايفي از قبيل پادرويي يا چوپاني بپردازد. جنگ ها و نبردها، جزئي ناگسستني از زندگي قبيله اي بود و در فواصل مرتب، رخ مي داد و تلفات زيادي از مردان مي گرفت. اين وضع مخصوصا پس از آنكه اسلام شروع به تحكيم و توسعه ي خود كرد، بيشتر وجود داشت. (گويا بدليل غزوات)، نتيجه ي اين غزوات تلفات سنگيني بود كه برمردان عرب وارد ميشد، وعدم تعادل نسبت بين زن و مرد حاصل از اين غزوات، با ورود دسته هاي بزرگ برده زنان اسير از نبردهايي كه مسلمانان در آنها فاتح بودند، بمراتب تشديد مي شد. ساده ترين

و طبيعي ترين راه حل چنين وضعي اين بود كه به مردان اجازه ي گرفتن بيش از يك زن داده شود و به علاوه آنان بتوانند ازبين زنان اسير يا برده هرتعداد بخواهند، به عنوان زن، صيغه يا كنيز خانگي انتخاب كنند. ....(!!)”

اگر ما بفرض اين توضيحات زميني (نه آسماني و كلام خدا) را در رابطه با تعدد زوجات بپذيريم و بگوئيم در شرايط آن زمان اعراب تعدد زوجات كار درستي بوده! آيا چنين قانون مطلقي با وضع جهان امروز قابل اجرا است؟ آيا در ايامي كه زنان موقعيت ويژه اي در جوامع مختلف كسب كرده و اكثرا داراي استقلال اقتصادي و اجتماعي خود هستند، مي توان از چنين رابطه و روش قرون وسطائي حرفي به ميان آورد؟ آيا نمي شد اين خداوند دانا از همه اسرار عالم و قادر مطلق پيش بيني چنين روزي را مي كرد و مي دانست كه روزي خواهد رسيد كه با تكنولوژي مدرن پزشكي و داروئي جلو مرگ و مير كودكان گرفته خواهد شد و زنان از قيد و بند وابستگي اقتصادي خودرا رها خواهند نمود و لذا به پيامبرش وحي ميفرستاد كه اين چنين قانون تعدد زوجات را محدود به زمان معيني بكند؟! مثلا بهمان زمان غزوات پيغمبر براي گسترش اسلامش كه بيشتر مردان كشته مي شدند؟! براي پاسخ به چنين پرسشهاي منطقي از توجيه گران دين، بدون شك جز توجيه گري چيز ديگري انتظار نمي رود. در همينجا براي جلوگيري از طول كلام به اين بحث خاتمه مي دهم و بهمه زنان هموطنم توصيه مي نمايم اين كتاب آقاي جلال ستاري را بخوانند و با قرآن مجيد مقايسه كنند، تا دو نكته مهم برايشان روشن شود: يكم ماهيت توجيه گران دين و شماطه و بزكي كه آنها از دين مي كنند. دوم ”حقوقي” را كه اسلام به زنان اعطاء فرموده است!

با آرزوي پيروزي و نابودي عوامفريبي و ظاهر سازي در سراسر جهان

 

دكتر گلمراد مرادي