جزمیت مطلق نگری

 

موضوع مورد بحث  یکی از آفت های بزرگی است که انسان همواره در طول تاریخ دچار آن بوده و از آن زیانهای فراوانی دیده است . مطلق نگری بینشی است که نمی تواند نسبی بودن پدیده ها را بپذیرد و انسان مطلق نگر قادر به رشد صحیح و متاثر شدن نیست . چرا که(( ذهنیت )) او بت و دگم او شده و تاثیر پذیریش از عینیتها و واقعیت ها تحلیل رفته است .

انسان مطلق نگر عقایدش مقدس و فرازمینی شده و غیر قابل تغییر می نماید . در حالیکه تمام مکاتب و مذاهب و مرام و مسلک های اجتماعی بنا به نیاز های بشر در جهت پاسخ دادن به چرایی ها (( جهان بینی )) و چگونگی ها (( ایدئولوژی )) تکوین یافته اند . طبیعی است در هماورد اندیشه ها قابل نقد و بررسی بوده و پذیرش و رد آن نیز محتمل و اجتناب ناپذیر است . چون با توجه به اصل تغییر و حرکت دائم تمامی پدیده ها دائم التغییر بوده و سمت تکاملی دارند . و جوهره هستی بر اصل حرکت استوار است . و هر چیزی بر اساس زمان و شرایط مشخص قابل تحلیل است . بنابراین پدیده های انسانی ، اجتماعی نیز بر اساس اصل تکامل ، دائما در حال شدن هستند و این پدیده ها ماهیت از پیش تعیین شده ای نداشته بلکه ماهیت آنها تدریجی و در طول زمان متکامل می شود . تنها پدیده های طبیعی ماهیت از پیش مشخص و ثابتی دارند . پس هیچ فردی در چهارچوب یک مکتب و مذهبی نمی تواند ادعا کند که مکانیسم ثابتی از بدو بوجود آمدن تا سرانجام هستی می تواند پاسخگوی نیازهای بشر باشد . مهمل و بی پایه و اساس بودن چنین تئوری بسیار روشن است .

 

((( در یک رود دو بار نمی توان شنا کرد ))) هراکلیت

 

چنانکه گفته ایم آفت بزرگی که همواره مانع  و سد راه تکامل بشری بوده و می باشد دگماتیزم و جزم اندیشی است (( دگماتیزم مانعی در راه تاثیر پذیری و اثر گذاری انسان است )) درست است ، هر چیزی که در طول تاریخ شکل گرفته کاملا منفی و باطل نمی باشد . و ما نمی توانیم تمام دست آوردهای بشری را چه در قالب مکاتب و مذاهب و ......... نفی کنیم . چرا که در زمان خودش می توانست در حد توان خود به نیازهای بشر پاسخ گوید . و اکنون نیز اگر پاسخگوی پاره ای ازنیازها باشد می توان آنرا در جای خودش بکار گرفت . ولی این دلیل بر ثابت و لایتغیر بودن آن نمی باشد که انسان بتواند چشم بسته و بدون تامل و اندیشیدن  و بررسی آن را بپذیرد و به آن عمل کند . چون هر پدیده ای در مراحل آزمون و خطا شکل میگیرد و فرایند تکاملی پروسه ثابت نمی پذیرد و متاسفانه این نحوه اندیشیدن فقط مختص انسانهای جوامع عقب افتاده در قالب مذهب و سنت ارتجاعی آنان نیست بلکه انسانهای جوامع مدرن هم با گرایشی مدرنیسمی به نوعی دچار آنند .مثلا اگر مقاومت غیرمنطقی و پافشاری متولیان رسمی مذهب و سنت که خواهان هیچگونه تجدید نظری در عقاید و افکارشان نبوده و نمی باشند و با سنت یکسره به مدرنیسم  می تازند و تمامی دست آوردهای آن را نفی می کنند و اگر مذهب و سنتهای عفن مخالف هر گونه آزادی فردی و نو اندیشی  در جامعه بوده و می باشند .

مدرنیسم نیز با تاختن به مذهب و سنتهای رایج و تحقیر و بی احترامی نسبت به آن ، روشی را برگزیده است که رقیب دیرینه اش به آن اصرار می ورزد و از همه مهمتر مدرنیسم نیز با رهایی انسان هیچگونه طرحی برای آزادی آن ندارد . چرا که در کشورهای مدرن و پیشرفته انسانها رهایند نه آزاد ! اگر چه رهایی پیش شرط آزادی است و لی نه خود آزادی ! بهمین خاطر ما شاهد اوج گیری اومانیسم در کشورهای مدرن هستیم بطوریکه بسیاری از اندیشمندان جوامع مدرن مسائل اخلاقی را مطرح می کنند و پست مدرنیسم بحث روز آنان می باشد .

 

 

بقول کارل:(( همانطور که جوامع مدرن در صنعت و تکنولوژی پیشرفت می کنند. بهمان نسبت از انسان بیگانه شده و از انسانیت دور می شوند .))

 

- البته ناگفته نماند جوامع مدرن با همه کمی و کاستیهایش هرگز قابل مقایسه با جوامع عقب مانده و ارتجاعی نیست و ما در صدد مقایسه این دو جامعه نبوده ایم . بلکه فقط جهت روشنتر شدن موضوع آنرا عنوان کرده ایم . که انسانهای جوامع مدرن نیز از این بیماری در امان نیستند .

مطلق نگری انسان را از پذیرش حرف ها و مسائل جدید باز می دارد و مانع از گسترش افق دید او شده و وی را در اوهام  مطلقها که اساسا وجود خارجی ندارند رها می سازد . انسان مطلق نگر در حیطه باورهای  خود محدود و محصور می شود و تاثیر پذیری اش را از دست داده و قادر به رشد و تکامل نخواهد بود و نمی تواند درک کند که در طبیعت هیچ چیز مطلقی وجود ندارد بلکه همه چیز نسبی و در معرض تغییر و تحول است .

حتی مذهب و مکتب و مرام و مسلک نیز از این قاعده مستثنی نیستند . چون خود از پدیده های انسانی و اجتماعی اند و بر اساس ضرورت و بنا به نیازهای بشر به وجود آمده اند و می آیند . و همانطور که نیازهای بشر در طول تاریخ ثابت نبوده آنها نیز ثابت نخواهند بود . در نتیجه تنها رسالت آدمی در کل هستی خودباوری و اشاعه آزاد اندیشی و باورراندن این تفکر که آزادی سرشتی است در کالبد آدمی و آزادی چیزی نیست که بتوان به کسی  داد یا از کسی  گرفت و اصلا آدمی خود آزادی است و حقیقتی بر گونه تاریخ و اراده و اختیاری است مقابل همه جبر های آفاقی ( طبیعی ) و انفسی ( انسانی اجتماعی ) که در صدد محصور کردن او می باشند و چنانکه دیده ایم همین انسان با شکستن جبر های طبیعت، تاریخ، جامعه و حتی خویشتن خویش با اختراع و اکتشافت و خلق و آفرینش و تحولات درونی خود آنرا اثبات کرده است .

بنابراین چنین انسانی نیز قادر است  که هر چیزی را بدون بررسی آن نپذیرید و هر اندیشه ای را به سادگی طرد و نفی نکند و با انتقاد از خود و تحمل عقاید مخالف و با تعامل اندیشه و تضارب آرا در جهت باروری فکر خود بکوشد و از بیماری مهلک مطلق نگری بپرهیزد چرا که مطلق نگری تاکنون مسبب  جنایات زیادی شده و جانهای بسیاری را گرفته و جوامع زیادی را به نابودی کشانده و همچنان در جهت فروپاشی و اضمحلال جوامع انسانی پیش می رود.جنایات طالبان در افغانستان و ملایان متعصب و دگم در ایران بر کسی پوشیده نیست که چگونه هزاران انسان بیگناه                را تنها بخاطر نو اندیشی و دگر اندیشی زندانی ، شکنجه و اعدام کرده اند. کافی است به کارنامه چند ساله حاکمین دگم و انحصار طلب جمهوری اسلامی ایران نیم نگاهی بیاندازیم . توقیف روزنامه ها دستگیری و زندانی روزنامه نگاران، قتلهای زنجیره ای ، تشنج آفرینی در منطقه ، حمایت از گروه های تروریستی و....... تنها نمونه کوچکی از جنایات بزرگ این قشریون تنگ نظر می باشد .انسان دگم و مطلق نگر چون خود نمی اندیشد از اینکه دیگران بیاندیشند وحشت دارد. مطلق اندیش مرگ خود را در آگاهی توده ها می داند . پس باید علل نمود دگماتیزم و جزمیت در جوامع انسانی را شناخت و از طریق روشهای منطقی و مناسب در صدد درمان آن برآمد . بر این اساس  دادن آگاهی به توده ها و تشریح و حتی ترویج دیگر مرامها و مسلک ها گامی در جهت زدودن اوهام جزمی از ذهن توده ها می باشد و گرفتن سلاح موثر از دست حاکمان متعصب و مطلق نگر !

 

                                                                                                          

                                                                                   غلامعلی حسینی بابلی