تبيين نهضت شعوبيه
گرچه در
اكثر منابع تاريخي از شعوبيه بعنوان نهضت ياد نمي كنند ، ليكن محتواي شعوبيه و
نيروهاي سياسي آنها دلالت بر نهضت بودن آن دارد . نخستين حزب در تاريخ ايران بعد
از اسلام شعوبيه بود . حزب شعوبيه متشكل بود از اشراف و فئودالها و نخبگان و
خردمندان ايراني به مثابه نيروي ملي كه در راس ديگر نهضتها ، با تسلط سياسي اعراب
و ديگر بيگانگان متجاوز بعدي مبارزه مي كرد . از جمله مواردي كه باعث پيدايش حزب
شعوبيه گرديد مي توان به موارد زير اشاره كرد :
غرور بربري
و خود برتر انگاري ، قتل و غارت سرداران عرب ، ماليات سنگين و مالياتهاي سرانه
(جزيه) از هل ذمه ، موالي شمردن ملل ديگر كه بمعني اسيران و بردگان آزاد شده بود و
تصرف نيمي از كارمزد آنان ، كنيز شمردن خواهران و مادران موالي و غيره .
ابوالفرج
اصفهاني مي نويسد : وقتي زني عرب با مردي از موالي ازدواج كرد حاكم مدينه ماموري
فرستاد و آن زن را مجبور كرد تا از شوهرش طلاق بگيرد . سپس دستور داد به آن مرد
دويست تازيانه زدند تا بمرد (1).
شايد بتوان
از قتل عمر بدست ابولولو (فيروز) ، بعنوان نخستين توطئه سياسي اين حزب نامبرد . گرچه
پس از قتل عمر ، چند تن از سرداران معروف ايراني مثل هرمزان به تقاص خون خليفه
كشته شدند ، ولي اثرات كشتن عمر لزوم هر چه بيشتر تشكل شخصيتهاي ايراني را اشكار
كرد . بهمين علت سازمان اوليه شعوبيه به تلافي كشته شدن هرمزان و ايرانيان ديگر و
يورش اعراب به ايران تخم كينه عمر را در دل ايرانيان در طي قرنها پروراندند .
بنظر مي رسد
نهضت شعوبيه پس از بر سر كار آمدن بني اميه اولين تشكل خود را سازماندهي كرده بود
. بطوريكه از تاريخ بر مي آيد ، نخستين جامعه اي كه با نظرات معترضانه بعنوان
مخالفان بني اميه سربرداشتند ، اهل
تسويه نام داشتند كه اين نماد دلالتي بر حزب مخفي شعوبيه دارد .حزب تسويه براي
رسوا كردن اعراب و خواستهاي جاه طلبانه آنان ، عقايد و انديشه هاي خود را موافق با
بعضي آيات قرآن ساخته ومي گفتند :( مطابق حديث نبوي عرب هيچ برتري نسبت به عجم
ندارد مگر به پرهيزكاري ) . يا به نقل از قرآن مي گفتند :
(اگرمردم از زن و مرد بوجود آمده اند و به ملت ها و
اقوام منشعب شده اند از براي كسب معرفت از يكديگر است و گرنه هيچ يك نزد خدا برتري
ندارد مگر به تقوي (2) .
حزب شعوبيه
علاوه بر شهرت اهل تسويه(برابري) بنام اهل تفضيل(برتري) نيز معروف بودند ، و آشكارا
زبان به طعن و لعن اعراب گشودند.
آنها
استدلال مي كردند : در سوره حجرات آيه 12 آمده كه : خدا با مقدم شمردن شعوب يعني
مردم متمدن به قبايل چادر نشين ، ايرانيان را برتر از اعراب خوانده است . بدين
ترتيب برتري اعراب را مخالف نص صريح قرآن مي دانستند (3) .
شعوبيان
بمنظور براندازي بني اميه از اعرابي كه ناراضي بودند نيز حمايت مي كردند و همچنين
شيعيان بني هاشم را نيز مورد حمايت قرار مي دادند .
قيام ملي
ايرانيان به سرداري ابومسلم و شكست اعراب و انقراض بني اميه را بايد نتيجه همين
نهضت دانست . اگر بزرگان ايران براي براندازي بني اميه از بني هاشم و سپس براي براندازي بني عباس از علويان حمايت مي
كردند ، بدين دليل بود كه خود را علاقمند به دين و پيامبر نشان دهند تا بتوانند در لقاي آنان و فارغ از سلطه عرب
حكومت كنند .
از مهمترين
نشانه هاي پيشرفت شعوبيه ، از بين رفتن تعصب خلفاي عباسي نسبت به ايرانيان بود كه
ديگر خود را برتر از ايرانيان نمي پنداشتند و صاحب مقامان و بلند پايگان ايراني ،
خلفا را تحت نفوذ خود گرفته و كشورها را به راي خويش اداره مي كردند .
مسعودي مي
نويسد : ابوجعفر منصور خليفه عباسي خطاب به ايرانيان مي گفت : شما شيعه و يار و
ياور ما هستيد و دولت ما بواسطه شما منتشر
گرديد(4) .
جاحظ مي
نويسد : دولت بني عباس ايراني و خراساني و دولت بني اميه عرب بدوي بود (5) .
جهشياري مي
نويسد : نعيم بن حازم ، يكي از بزرگان عرب در حضور مامون با فضل بن سهل مناقشه كرد
و گفت : تو مي خواهي دولت را بني عباس به اولاد علي منتقل كني و دوره اكاسره و
امپراطوري ساسانيان را تجديد كني (6) .
در سال 198
هجري سپاهيان مامون كه همه ايراني بودند ، به سرداري طاهر حسين به بغداد حمله كرده آنجا را گشودند و محمد امين را كشته سرش را به خراسان براي مامون
فرستادند و اين پيروزي در حقيقت غلبه ايرانيان بر اعراب بود (7) .
ابولفرج
اصفهاني مي نويسد : طاهر حسين آنقدر ضد عرب بود كه به علان شعوبي به پاداش نوشتن
كتابي در مثالب و معايب عرب سي هزار دينار بخشيد (8) .
شعوبيه
بدودسته تقسيم مي گردد : اول ملي ها كه از طبقه طبقه ممتاز يا وابسته به آن بودند
و با احساسات وطن پرستي با نفوذ سياسي خلافت مبارزه مي كردند و به نفوذ در دستگاههاي خلافت و بيرون آوردن آن از دست اعراب معتقد بودند .
دوم
گروه تحصيل كرده ها و خردگرايان طبقه متوسط كه بواسطه اظهار عقايد فلسفي زنديق
خوانده مي شدند و در مبارزات شدت عمل نشان مي دادند .
شعوبيان
دسته اول كه محافظه كار بودند ، هر نهضت ضد عرب و ملي را تاييد مي كردند و مرم و
شيعيان را با ذكر فجايع بني اميه و كشته شدن حسين بن علي و زيد بن علي و ذكر قتل
ناجوانمردانه ابوسلمه خلال و ابومسلم بدست بني عباس بر ضد خلافت و اعراب تهييج مي
كردند.
شعوبيان
دسته دوم با آنكه با اسلام موافق نبودند و يا دست كم با آن مخالفتي نداشتند ، ولي
بخاطر مصالح ملي و برانداختن بني اميه و بني عباس و بازگرداندن ايران به عظمت خود
از لحاظ ديني با مردم اشتراك داشتند .
حزب شعوبيه در مراحل ابتدايي تبليغات خود را بر اساس
اسلام پيش مي برد و اعضاي آن دم از
مساوات مي زدند . هنگامي كه طرفداران زيادي پيدا كردند و تا حد امكان زمام دولت عباسي
را بدست گرفتند ، بناي سخن از شناخت
برتر و مخالفت با اسلام را گذاشتند . بهمين علت آنهايي كه معتقد بدين بودند ، از ياري
آنها امتناع ورزيدند و به آنها برچسب الحاد زدند .
جاحظ بصري
درباره شعوبيه مي نويسد : شايد دشمني مردم با آنها ناشي از تعصب باشد زيرا تمام كساني كه در اسلام شك برده اند ، از
روي عقايد شعوبيه مي باشد چرا كه هر كس از كسي متنفر باشد ، از آنچه كه به وي هم
منتسب است متنفر مي گردد . از عرب متنفرند از جزيره العرب نيز بيزارند
و با اين تنفر كه روز به روز شدت مي يابد ، از اسلام خارج مي شوند زيرا دين اسلام
به عرب منتسب است (9).
حزب
زنديقان شعوبي :
خود برتر
انگاري شعوبيه كه از منش اشرافي آنان ناشي مي شد ، مشابه با همين خصلت زشت در بني
اميه بود كه قواي نيروي شعوبيه را بتحليل برد كه نتيجه آن كاهش نفوذ در اعراب و ايراني ها بود .
حزب تندرو
زنديقان شعوبي از زمان خلافت مهدي وسعت يافت و اين خليفه براي برانداختن آنها كوشش بسيار كرد . طبري مي نويسد : روزي خليفه
مهدي به اتاق موسي پسر خود وارد شد و يكي از زنديقان را ديد كه نزد او نشسته .
بيدرنگ فرمان داد تا آن زنديق را از خانه پسرش بيرون كنند و سر از تنش جدا كردند و
او را به دار آويختند آنگاه پس از
بدگويي فراوان از زنديقان به پسرش گفت : تو بايد براي استحكام منصب خود هر جا كه
يكي از آنان را يافتي با تازيانه از خود دور كني و يا سر از تنش جدا كني چه من جدت
عباس را در خواب ديدم كه مرا به
سفارش بستن دو شمشير كرد و به كشتار پيروان نور و ظلمت فرمان داد . موسي ده ماه پس
از اين وصيت دست به قتل عام زنديقان زد و خونهاي بسيار ريخت (10) .
پيش
از اين هم از زمان منصور سركوبي و تعقيب زنديقان معمول بوده است . در اخبار اغاني
آمده است وقتي در مدائن عده اي از زنديقان را بازداشت و در پيش روي
مردم در كوچه وبازار مي گرداندند ،
در بين زنديقان پسر ابن مقفع معروف نيز بوده است (11).
احمد امين
مي نويسد : در آن عصر شيوع زندقه
يكي از مقتضيات روزگار بود ، زيرا گروهي مانند نياكان خود هنوز به آيين مجوس بودند
و عادات و رسوم خود را براي فرزندان
هم به ارث مي گذاشتند . زادگان عجم چون ديدند در اسلام ، مناصب عالي بسيار است و
نيل بدان مقامات بدون قبول آن دين ميسر نمي گردد ، ناگزير اسلام را مي پذيرفتند و
در باطن به دين خود مي ماندند وهر گاه به همكيشان خود مي رسيدند با اسلام و عرب
دشمني مي كردند و به شعوبيه دعوت مي كردند (12).
زنديقان
:
زنديق كه جمع عربي آن زنادقه مي باشد
، مشتق كلمه زند اوستاست . مسعودي مي گويد : اين كلمه از زمان ماني معمول گشته و
به پيروان ماني اطلاق مي گرديده است (13) .
به
موجب روايات مينو خرد (زنديك) در اواخر ساسانيان به كساني گفته مي شد كه بطور كلي
به خدا و بهشت و دوزخ و روز رستاخيز و كل مباني دين و اصول و فروع آن معتقد نبودند (14) .
دكتر صادق
گوهرين مي نويسد : كلمه زنديق در عهد اسلام
اول به كساني اطلاق مي گرديد كه به اسلام اعتقاد نداشتند و با تبليغات
مي خواستند مسلمانان را از دين خارج كنند ولي بعدها به كسي كه حتي اندك
مخالفتي با دين داشت نيز اطلاق مي گرديد .
مبارزات
فرهنگي شعوبيه :
جاحظ
مي نويسد : زنديقان آيات قرآن را مردود مي شمردند و اخبار پيامبر را تكذيب مي
كردند و سخن از معجزات او را به
مسخره مي گرفتند و هر گاه كسي در مجالسشان از فضايل قرآن و حديث مي گفت ، بر خفت
عقل او حمل مي كردند و در چنان مجالسي از سياست اردشير بابكان و تدبير انوشيروان
مي گفتند (16) .
طبري مي
گويد : اينان گاه آشكارا هم با اسلام مخالفت نشان مي دادند و چنانكه يزدان بن
باذان كاتب يقطين عامل مشهور مهدي عباسي
هنگامي كه در مكه ديده بود مسلمانان در مكه ضمن طواف كعبه هروله مي كردند و
فرياد مي كشيدند گفت : چقدر شبيه گاواني هستند كه گرد سنگ عصاري مي
گردند.(17)
بلعمي مي
گويد : آنان آشكارا چون مسلمانان نماز كردندي گفتندي كه مثل شتران به صف ايستاده
اند و چون به صفا و مروه شدندي گفتندي اين مردم چه گم كرده اند كه بدين كوه ها مي
دوند (18) .
شاعر ايراني
عرب سراي (ابونواس)به تمسخر اخبار غير عقلايي ، در روز باراني قدحي در باران گذاشت
و قطره هاي باران را كه در آن جمع شده بود نوشيد و به يكي از دوستانش گفت : مي
گويند با هر قطره باران يك فرشته همراه است بنظر تو اكنون من چند فرشته نوشيده ام
؟ اين شاعر بزرگ را براي بسياري اعتراضات فلسفي اش تكفير كرده بزندان انداختند (
19) .
از مبارزات
ديگر شعوبيان به منظور خراب كردن اساس دين اسلام ، جعل صد ها هزار حديث ضد و نقيض
بود به سود ايرانيان و به زيان اعراب و وارد كردن آنها در كتابها و اسناد معتبر .
از جمله كتب
مشهور شعوبيه : آئين نامه ، خداينامه ، كتاب تاج ، كتاب كاروند ، عهد اردشير ،
جاودان ، ويس ورامين و ...
از جمله
مولفان شعوبي : ابن مقفع ، ابوعبيده معمر ابن مثني ، هيثم بن عدي ، ابو عبيده راويه
و...
از جمله
شاعران شعوبي : اسماغيل بن يسار سنايي ، بشاربن برد طخارستاني ، ابونواس و ...
منابع :
1-
ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 14 ، ص 150
2-
قران سوره حجرات آيه 12 چاپ قمشه يي
3-
شهاب الدين اندلسي ، عقدالفريد ، ج 2 ، ص 86
4-
مسعودي ، مروج الذهب ، ج 2 ، ص 127
5-
جاحظ ، البيان و التبيين ، با تحقيق عبدالسلام هارون ، ج 3 ، ص 206
6-
ابوعبدالله محمدبن عبدوس
جهشياري ، الوزرا والكتاب ، ص 397 ، ترجمه ابوالفضل طباطبايي
7-
احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج1 ، ص 44
8-
احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج1 ، ص 64
10- ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 14 ، ص 11و12
11- جاحظ ، كتاب الحيوان ، ج 7 ، ص 68 ، ترجمه قمر
آريان ، امير كبير
12-تاريخ طبري ، ج 10 ، ص 24
13- ابوالفرج اصفهاني ، الاغاني ، ج 18 ، ص 51
14- احمد امين ، ضحي الاسلام ، ج 1 ، ص 162 ، نقل از
دكتر ممتحن در كتاب نهشت شعوبيه ص 222
15-- مسعودي ، مروج الذهب ، ج 1 ،
ص152
16- دانا ماينايو خرد ، ج 3 ، ص 19
17- جلال همايي ، مجله مهر ، سال دوم و ضحي الاسلام ،
ج 1 ، ص 55
18- رسائل جاحظ ، ص 42
19- طبري ، تاريخ الامم والملوك ، ج 10 ، ص 23
20- تاريخ بلعمي ، ص 751 ، نقل دكتر صادق گوهرين در
كتاب حجه الحق ، ص396
21- جهشياري كتاب الوزرا ، ص373