بازشناسی
يک پندار
4-
تناقضات در اسلام
پاره چهارم
افسانه
مريم باکره !
نوشته ی: افشين زند
جان کل با
جان جو آسيب
کرد ..... جان ازو
دری ستد، در
جيب کرد
همچو مريم،
جان از آن
آسيب جيب .....
حامله شد از
مسيح دلفريب
آن
مسيحی نه که
بر خشک و تر
است ..... آن مسيحی
کز مساحت برتر
است
پس
ز جانِ جان،
چو حامل گشت
جان ...... از
چنين جانی شود
حامل جهان
مولوی
از
ديگر تناقضات آشکار و
عجيب در
داستانهای
دينی، جريان
اسطوره ای
"باردار شدن
مريم باکره" و انداختن آن
بگردن خداست!
اين داستان در
دو دين اسلام
و مسيحيت به
دوگونه ی شبيه
-و
نه کاملن
يکسان- تعريف
شده است.
بدين صورت
که مريم دختری
ست که به عقد
يوسف نجّار
-يکی از
يهوديان
کهنسال-
درآمده و اين
زوج صاحب
فرزندی نمی
شوند تا اينکه يکروز
خدا(در
مسيحيت) و در
اسلام جبرئيل
بر مريم ظاهر
می شود و در او
می دمد(!) و حامله
اش می کند و
عيسی مسيح
بلافاصله
بدنيا می
آيد!(سوره
مريم)* طبق
روايتی در مسيحيت،
نخست خداوند
به يوسف نجار
-از بندگان خاضع
خود- قول پسری
را می دهد و
سپس به
نشان اين قول
-طی معجزه ای-
عصای او را می
شکفد و چوب
خشک شکوفه می زند!
داستان
مريم و عيسی
از چند جهت
ايراد دارد:
نخست
اينکه در هيچ
يک
از دو کتاب
قرآن و انجيل
به مدت نه ماه
و نه روز بارداری
اشاره ای نشده
است. دوّم اينکه
چگونه ممکن
است زنی شوهر
دار همچون مريم
کماکان باکره
مانده باشد؟!
و سوّم، چطور
ممکن است زنی
بدون
همخوابگی باردار
شود؟! البته
در اين مورد
در قرآن -در لفّافه-
اشاره ای به
همخوابگی او
با جبرئيل شده
است که
خواندنش خالی
از لطف نيست:
« ميان خود و
آنان پرده ای
کشيد و ما روح
(منظور جبرئيل)
خود را نزدش فرستاديم و
چون انسانی
تمام بر او
نمودار شد. مريم
گفت: از تو به
خدای رحمان
پناه می
برم، که
پرهيزگار
باشی. گفت: من
فرستادهء پروردگار
تو هستم، تا تو
را پسری
پاکيزه ببخشم. گفت: از کجا
مرا فرزندی
باشد، حال
آنکه هيچ بشری،
به من
دست نزده است
و من بدکاره
هم نبوده ام؟
گفت: پروردگار
تو اينچنين
گفته است: اين برای من
آسان است. ... پس به او
آبستن شد و او را با
خود به مکانی دور افتاده
برد.»( سوره
مريم؛ 17 تا 22).
با اين
تفاصيل،
بسيار
آموزنده خواهد
بود اگر خانم
های مذهبی -از
هر دو طيف مسيحی
و مسلمان- لطف
کرده اين گره
را
برايمان
بگشايند که
اگر اين آيات
آن معنايی را
که ما استخراج
کرديم نمی دهند،
پس
چگونه
مريم حامله
شده است؛
البته بدون
ياری جستن از
شگرد کهنه
"مشيت الهی"؟!
در همين
راستا زبان
باز کردن عيسی
مسيح در گهواره
خود مبحث حيرت انگيز ديگری
ست که قرآن به
آن اشاره کرده
است:
« کودک [منظور
نوزاد تازه
متولد شده =
عيسی مسيح] از زير
او ندا داد:
محزون مباش،
پروردگارت از
زير پای
تو جوی آبی
روان خواهد
ساخت. » (مريم؛
24)
همگان می
دانند که
بزبان ساده
علمی،
ساختمان
حنجره و زبان
و تارهای صوتی
يک نوزاد و
نداشتن دندان
و فرم تکامل
نيافته حلق و
بينی اش به
هيچ وجه به وی
امکان سخن
گفتن نمی
دهند، هر چند
که
سازندگان
يا اقتباس
کنندگان چنين
داستانی از بهترين
شيوه های
بيانی و احساس
برانگيز برای
تفهيم دغل خود
بر مخاطب سود
جسته باشند! علاوه
بر اين،
دانستن هر
زبانی محتاج آموختن و
تجربه است که
يک نوزاد نورس
بدليل کوتاهی
عمر، عملن
فاقد آنست.
البته شکی هم
نداريم که اين
افسانه نيز در
مکتب
دکانداری
اديان -همچون
ديگر
داستانها-
بدون تبعيت
از قواعد علمی
و منطقی، تنها
با افزودن لقب
"معجزه" بر
آن، توجيه
پذير می گردد!
داستان
اسطوره ای
مريم، اقتباس
آشکاری است از
اديان ماقبل
مسيحيت -به ويژه
جريان و روز
تولد مهر در
غار از مادری
باکره- که در
گفتاری ديگر،
ريشه ها و زمينه
اين اقتباس را
نشان خواهيم
داد.
____________
* در آيات 22 و
23 سوره مريم
چنين می
خوانيم: « پس به
او آبستن شد و
او را با خود
به مکانی دور
افتاده برد. درد زاييدن او را
به سوی تنهء
درخت خرمايی
کشانيد...» به همين
خاطر می بينيم
که اصلن خبری
از "نه ماه"
زمان حاملگی طبيعی
مريم در ميان
نيست!
»