احسان طبری کیست؟!

يک بحثی در باهماد ايرانيان خردگرا در گرفته مبنی بر اينکه ايا اقای احسان طبری یک فيلسوف و شخصيت برجسته ادبی تاريخی ایران هست یا خیر.
در اين بحث اقایان پشوتن ايرانشهری و دکتر گلمراد مرادی و بابک کوهی و اخيرآ جناب چوبينه مطلب نوشته اند که از جهاتی بسيار حائض اهميت است. البته من کلآ تصور نمی کنم که استمرار چنين بحثی به سود باهماد ايرانيان خردگرا باشد، زيرا کار را از راه و هدف خود دور می کند.
دکتر گلمراد مرادی اقای طبری را يکی از بزرگترين فلاسفه ايران می داند که متأسفانه مورد بی مهری قرار گرفته است. ايشان حتی در مقام مقايسه او را در جايگاهی پيش از شجاع الدين شفا و علی ميرفطروس می نشاند. اقای پشوتن ايرانشهری دکتر طبری را يک ضد فيلسوف می داند که کارهای قابل توجهی ارائه نداده و اقای چوبينه اين نکته را بر ان می افزايد که احسان طبری خود متفکری استبداد گستر است. دکتر مرادی حتی ايراد می گیرد که چرا ما بخاطر کينه برامده از ريشه اسلاميمان يک شخصیت بزرگ فرهنگی چون طبری را تنها بخاطر عضويت در گروهی کنار می گذاريم و حتی حاضر نيستيم کلمه ای در باره او بگوئيم.

دوست و همکار ارجمندم جناب دکتر مرادی؛ به باور من ايراد شما - لا اقل - در مورد شخص احسان طبری وارد نيست زيرا او تنها يک عضو ساده حزب توده نبوده بلکه مغز متفکر اين حزب وابسته و يکی از سياست گذاران ارشد اين حزب بوده است. شما اشاره می کنيد که طبری در یک زمان عضو اکادمی فلسفه مسکو و برلين بوده است، پس بنابراين فيلسوفی بزرگ و مرجع است! دکتر احسان طبری که جای خود دارد، پروفسور هايدگر یکي از سرشناس ترين فلاسفه جهان که در بزرگيش دوست و دشمن متفقند، با ان سابقه علمی و فلسفی، تنها بخاطر همکاری با نازيسم به حد يک خود فروخته نزول کرد! ايا تا کنون از خود پرسيده ايد که چرا کتاب "در خدمت و خيانت روشنفکران" اثر دکتر کارل پوپر اطريشی انطور سروصدا کرد و شهره خاص و عام گشت؟ بخاطر اينکه اين کتاب در سال 1945 منتشر شده و دقيقآ هايدگر را هدف گرفته بود. شما اگر بخواهيد مقايسه تأثير گذاری و علمی در سطح جهانی بين هايدگر و کارل پوپر بعمل اوريد خواهيد ديد که پوپر حتي در حد شاگردان هايدگر نيز نيست! اما کلام پوپر بر عليه هايدگر چنان درست بود که هنوز در برخی کشورها - از جمله بين روشنفکران ملی مذهبی ايران - قابل عطف می باشد.

احسان طبری فردی وابسته به دستگاه استعمارگر و امپريالستی روس بود. نه تنها وابسته - که به اعتراف خودش در زمان شاه و نه در زندان های خمينی - شوروی را تنها دوست ايران و بازگشت به سويش را تنها راه موفقيت ايران بر می شمرد. شما اسم اين را می گذاريد خدمت به فرهنگ ايران زمين؟! شما خود رويه کنونی حزب توده را ببينيد که چطور با حکومت اخوندی اسلامی حاکم اماده هر گونه زدوبند و مصالحه ايست. نشريه "مردم" ارگان اين حزب را بخوانيد خود متوجه خواهيد شد.

به باور من، قسمتی از نهيليسم گسترده ای که روح و روان جوانان ايرانی را به تباهی می کشد بازتاب رويه حزب خيانت پيشه توده است. اين حزب ارتش ملی ايران را فلج کرد، اموزش و پرورش را به گند کشيد، در اوايل انقلاب ملايان عصر بربريت را در اداره راديو و تلويزیون و اموزش و پرورش و انقلاب فرهنگی و دادگاه های شرع یاری داد. اين را که ديگر نمی شود زيرش زد!

حال از شما می پرسم؛ مطرح کردن ايادی و متفکرين اين حزب کار صحيحی ست؟ دوست کهنسال من؛ پس حافظه تاريخی ما کجا رفته است؟! شما که بايد جوانانی چون مرا با تجربيات خود رهنمون سازيد چرا به بيراهه می رويد. نظر و احترام شما به اقای احسان طبری از نگاه من کاملآ قابل احترام است، اما بيزاری من و امثال من از چهره هائی که در ويران کردن و سپردن ايران عزيز بدست مشتی اراذل و اوباش عصر بربريت سهمی داشته اند نيزحقی طبيعی ست که بايد از سوی شما محترم شمرده شود.

ملاک ارزش روشنفکران درجه دکترا و کرسی تدريس دانشگاه نيست، ملاک قلب هائی ست که برای ایران زمين می تپد.

پاينده عاشقان ايران