توضیحی کوتاه
در مورد پاسخ خانم دشتستانی
پژوهشگر و
همکار عزیز و بسیار گرانمایه ام خانم دشتستانی؛ من پوزش می خواهم از اینکه قبل از خشک شدن جوهر یادداشت شما
این نوشته را ارسال می کنم. باور بفرمائید این صرفآ بخاطر احترام و علاقه فراوان
من به شخصیت و اندیشه شما ست.
اجازه بدهید نخست این نکته را عرض کنم که
انتقاد من به شما صرفآ جنبه خصوصی داشت که پژوهشگر فرزانه جناب دکتر میرزا روشنگر
صلاح دانستند به ان پوشش عمومی دهند. این را به فال نیک می گیرم، زیرا به باور من
ثمره چنین بحثهائی ایجاد تمرکز و دقت بیشتر در نویسندگان خواهد بود. اما توضیح صحیح شما در مورد طنز نویسی.
واقعیت اینست
که سبک "جووینالی"- خصوصآ در دو قرن گذشته- تحول شایان توجهی را در مقوله هنر پدید اورده است. این سبک باعث
شد که ملال و کهولت سبک های کلاسیک جای خود را به نشاط و حرکت بدهد. از نگاه تأثیر گذاری نیز این سبک یکی از
ازموده ترین و کارامد ترین شیوه های بیانی ست.
برجسته ترین نوع بکارگیری
این سبک را می توان در ادبیات نمایشی و شعر و ژورنالیستی مشاهده کرد، و همانطور که
شما بدرستی اشاره فرمودید، بغیر از جاناتان سوویفت انگلیسی می توان از اسکار وایلد
و در ایران خودمان ازاندیشه ورزان
برجسته ای چون میرزاده عشقی و ایرج میرزا در زمینه شعر، و در داستان صادق هدایت و در قلمرو ژورنالیسم از زنده
یاد رسول پرویزی نام برد که در جاهائی از این متد بهره برده اند.
اما نکته
ظریف اینجاست که هدایت برای نوشتن "ترانه های خیام" هیچگاه از ادبیات
"علویه خانم" استفاده نمی کند. درست در اولین نامه به باخ نیز من به حساسیت مقوله لحن و سبک اشاره
مستقیم کرده ام، زیرا برای کسانی که شبانه روزی و با قناعت و پشتکار ستودنی بکار
تحقیق و نشر خرد مشغولند، تأثیر بیشتر – و البته مثبت - ملاک عمل و نتیجه مطلوب است.
بدلیل متمرکز و ریشه ای نبودن خردورزی در
جامعه ایران مجبوریم راههائی را بکار
بندیم که کمتر ریسک در ان وجود داشته باشد. این برضریب ایمنی و تأثیر گذاری کار می افزاید.
در مورد
مسئله بانوان با شما همدل و موافقم.
گو اینکه من همه گاه سعی کرده و می کنم که یاور خوبی باشم.
نکته دیگر
مخاطبین باخ هستند. همانگونه که در اساسنامه باهماد به روشنی ذکر گردیده، این سایت
بقصد روشنگری و خشونت زدائی بنیان
گذارده شده است. گو اینکه مقالات
این سایت می تواند مورد استفاده کافران نیز قرار گیرد، اما مخاطبین اصلی ما را
مردمی تشکیل می دهند که سخت گرفتار خشونت و نظام جهلند. همانطور که ما بارها خود
اذعان داشته ایم، ادیان بخاطر سابقه و پشتوانه تاریخی فرهنگی و دیگر علل، عمیقآ با
عاطفه مردمان عجین شده اند. بنابراین، زد ود ن هزارتوی
این بندها چندان کار سریع و ساده ای نیست.
با وجود این توضیحات، برخوردهای اولیه تند از سوی برخی خوانندگان نیز نمی تواند دور از انتظار باشد.
اما واقعیت
اینست که همین افراد پس از خشونت زدائی کلی ومدتی اندیشه کردن، به
جرگه خردگرایان خواهند پیوست که این دقیقآ هدف هر خردگرائی ست. حال چه کسی باید
خشونت زدایی کند؟ نخست خود ما.
پایان سخن
اینکه اینجانب هر گاه دست به قلم می برم اول مقاله شیوای "مفهوم اخلاق از نظر خردگرایان" را با
خود زمزمه می کنم.
همیشه شاد و
سربلند باشید.
همکار و دوست
شما افشین زند