بازتاب های فکری يک ملحد يهودی

 

نگارش دکتر ايمی آ يساروف (1)

ترجمه:  پری دشتستانی

 

خاخام ها همواره به ما خاطرنشان می سازند که يهوديان رابطه ی ويژه ای با خدا دارند. اگر چنين باشد ما بايستی با ا لحاد نيز رابطه ی ويژه ای داشته با شيم. اين موضوع ازتفاوت بين مفهوم يهودی وغير يهودی خدا ناشی می شود، همچنين از رابطه ی ويژه ای که خدا قراراست با مردم خودش داشته باشد. بعلاوه در کشورهائی که از مزايای دموکراسی قرن بيستم برخوردارند، بحث درباره ی الحاد جنبه ی اکادميک دارد و شرکت کنند گان دراين بحث می توانند از تجمل حصول به  نتايج وفورمول بندی های  ابهام آميز که هرکسی را راضی نگاه دارد برخوردارشوند. در اسرائيل اين مبا حث به مسائل عملی جنگ و صلح، هويت شخصی و غيره مربوط می گردد. لذ ا مسئله به صورتی فوری و فوتی به پاسخ قطعی نياز دارد.

 

ماهيت خدا

ترجمه ی رسمی خدا، خدائی که مورد پرستش همه ی اديان غربی است، توسط ملت ما اختراع شده است و از اين لحاظ ما دارای حق اختراع هستيم. دلايل فلسفی وجود يا عدم وجود خدا که توسط اوگوستين، اکوويناس و دکارت ارائه شده است، به ما مربوط نيست. زيرا همه ی اينها به مفهومی غير واقعی از خدا مربوط می شود که در دوران های واپسين بخاطرمصلحت فلسفه و دولت توسط فيلسوفان يونانی و رومی اختراع شده است. اين خدای تقلبی فقط شباهتی دور با خدا ی ما دارد. اين خدای بدلی از صفاتی نا پايدار برخوردار است. گاهی اوقات، گفته می شود، که او قادراست معجزه کند، با باکره ای بخوابد و پسرداشته باشد و گاهی ادعا می شود که او قادر بوده است که درابتدا جها ن را بيافريند و بعد خود را کنار بکشد و آنرا يکسره از ياد ببرد. گاهی او می تواند با مردم سخن بگويد و ديگر گاه نمی تواند. زمانی او بت پرستی را نکوهيده می دارد و زمان ديگر خواستار آن است که خود ش را بعنوان بت بپرستند. وقتی به خدای يهود می رسيم، هيچکدام از اين مسائل وجود ندارند.

 

خدای يهود مردم ما را برگزيد. او علنأ به آنها فرمان داد که چه کارهائی را انجام دهند وچه کارهائی را انجام ندهند. او توراة را نوشت که در آن مسئوليت کامل تحولات حيات انسانی را به عهده گرفت، بخصوص در رابطه با هر چيزی که برای  يهوديان اتفاق بيفتد. او آدم را به شکل و شمايل خود می آفريند و وی را با اندام های جنسی تکميل می کند. اين خدا که خود مرد است، ديدگاه ويژه ای در رابطه با طبيعت  زنان و جايگاه آنان در جامعه دارد. اين خدا که سفيد پوست است ، نقطه نظرهای خاصی در رابطه با نژاد های سياه پوست دارد. زمانی که اين خدا در صدد برمی آيد که يهوديان را نفرين کند (مراجعه کنيد به عا موس نبی باب نهم آيه هفتم)، چنين می گويد: "ای بنی اسرائيل آيا شما برای من مثل سياهان نيستيد؟" (2). او دريای ســـــرخ را از هم شکا فت. او گردش زمين را بدور خورشيد متوقف کرد تا يوشع( جاشوا) بتواند دريک نبرد پيروز شود. او به ما گفت که خود کيست و چگونه بايد اورا پرستيد. او به ما گفت که تقليد را مورد پذ يرش قرار ندهيم. براساس دين يهود (همچنين مسيحيت) همانقدر بد، و با حتی بد تر است که انسان يک خدای غلط را بپرستد تا اصلأ خدائی را مورد پرستش قرار ندهد (به سرنوشت پيامبران بعل بنگريد) (3). اگنوستيسيزم (ندانم گرائی)  ـ  قرار گرفتن در شرايطی که شما درباره ی وجود خدا ترديد روا می داريد يا ماهيت او را مورد چون وچرا قرار می دهيد ـ  يک اختراع يونانی، رومی و مسيحی است. چيزی بنام ندانم گرای يهودی اکيدأ وجود ندارد. ايوب محبور بود که بين اعتقاد و الحا د يکی را برگزيند.

 

زمانی که بين فرق مختلف يهود شکاف افتاد هيچکدام از آنها در مورد ماهيت خدا با يکديگر اختلاف نداشتند، بلکه اختلاف شان در مورد شيوه ی پرستش خدا بود. جای شگفتنی نيست که کسی مثل باروخ اسپينوزا که سعی می کند نوع ديگری از خدا را به يهوديت معرفی کند، با چنان شدت و حدتی تکفير و لعنت می شود که گوئی يک ملحد تمام عيار است. شما يا بايدهمه ی  مفهوم خدای يهود را تمامأ بپذ يريد يا هيچ بخشی ازآنرا. شما می توانيد شخص ديگری را انتخاب کنيد که نماز را بزبان های ديگری غير از عبری و آرامی می فهمد يا مثلأ مايل ا ست خاخام زن را قبول کند، ولی اين خدای يهوديت (طبق نـّص توراة "نيست خدائی بجزخدای يهوه") نيست (4) و اگرشما اين شخصيت بدلی را بعنوان خدا بپرستيد، مرتکب گناهی وحشتناک تر از آن شده ايد که خيلی سهل و ساده بگوئيد اصلأ به خدا اعتقاد نداريد.

 

بنابراين برای يهوديان مسئله اعتقاد به خدا بمراتب ساده تر از اديان ديگرا ست. اگرشما به همه ی فرامين دينی بدانسان که خاخام ها آنرا تفسير می کنند باور نداشته باشيد، اگر شما معتقد نباشيد که خدا مردم ما را برگزيد و سرزمين بدبخت کنعان را بعنوان "پاداش" به ما ارزانی داشت، اگر شما باور نداشته باشيد که خدا زمين را ازگردش بازداشت شما يک ملحد هستيد. چنين است حتی اگر شما يک يهودی سنتی باشيد. اگر شما روز شنبه رانندگی کنيد يا به تماشای بازی فوتبال برويد شما يا خدا ناشناس هستيد و يا خود را به مرگ محکوم ساخته ايد.

 

يهوديان، خدا وتاريخ

يک يهودی که به تاريخ مردم ما نظری بيفکند، به يکی از نتا يج ذ يل نائل خواهد آمد:

1ـ مسيحيان درست می گويند. خدا وجود دارد. او حمايت خود را از ما بازپس گرفت زيرا ما پسرش را برصليب کشيديم. اين دليل ويرانی اورشليم، تبعيد (5) و قتل عام يهوديان درکوره های آدم سوزی هيتلر است. اين بدان معنی است که خدا ممکن است اشتباه کند و نظر خود را تغيير دهد.

  يک خدای ساعت ساز که جهان را کوک کرد وآنرا بحال خود رها کرد. خدا که قرار است کامل باشد، کارها را سرهم بندی کرد. اين مفهوم خدا از ديد گاه يهوديت کفر است. زيرا همه ی وعده هائی که در توراة داده شده است مردود می شمارد و به الحا د منجر می گردد.

3ـ خدا گاهأ در برابر نيروهای شرّ نا توان است. اين هم کفر است و به الحا د منتهی می گردد.

4ـ اصلأ خدائی وجود ندارد. اين تنها توضيح منطقی است. اين همچنين تنها توضيح عاطفی است که با احترام شخصی و غرور ملی ما سازگار می باشد.

 

قتل عام يهوديان در کوره های آدم سوزی هيتلر = همه مباحث ملی درمورد وجود خدا می بايستی در سال 1945 به پايا ن می رسيد. هيچ گونه مفهومی از خدا منطبق با دين يهود وجود ندارد که بتواند آشويتس، تری بلينکا،  د ا خا ئو، ترانسنيستا، زاغه ها ی ورشو،... را توضيح دهد. يهوديا ن ارتودوکس با تعصب ورزی تمام اين بهانه زشت را از خود در آورده اند که کوره ها ی آدم سوزی تنيهی بود برا ی جذ ب و ادغام يهوديان در ديگر فرهنگ ها. ليکن يهوديانی که کشته شدند اغلب ارتودوکس بودند. بسياری از يهوديان آلمانی که جذ ب فرهنگ های غربی شده بودند توا نستند فرار کنند. بهمين ترتيب صهيونيست های بی خدا به فلسطين رفتند تا ميهن يهودی را عليه ميل آشکار آن وجود قدسی که نامش مبارک باد بسازند. شايد حق با آنها باشد. شايد خدائی وجود داشته باشد که برآن است که نوزادان بايد آماج اعمال خشـــــــم او قرار گيرند چون وا لد ين شان گوشت خوک خورده اند. اگر جنين است من وظيفه ی خود می دانم که با چنين خدائی بجنگم.

 

قد مت مردم يهود

بحث مرسوم يهوديان مذ هبی اين است که خدا بايد از حفظ وبقای  قوم يهود منظوری داشته باشد. ولی می دانيم خدا چينی ها، مردم هند و يونانيان را نيز حفظ کرده است. از اين لحاظ او کليسای کاتوليک را نيز طی مد تی طولانی حفظ کرد. آری کليسای کاتوليک مانند درختی که در مجاورت آب کاشته شده باشد شکوفا شد. از اين جنبه خدا سوسک ها را نيز هزاران هزار سال است که محافظت نموده ا ست.

 

مناسبت با امور جاری

ازآنجا که بحث يهوديت در مورد خدا با ديد "يا همه يا هيچ چيز" انجام می پذيرد، تاثير اين بحث دررابطه با مسائل عملی بمراتب بيشتر ا ست.

 

عا ليجناب "راو اوواديا يوسف" چند ی پيش دررابطه با مسافرت کردن در روز سبت (6) فرمود که "کسی که نسبت به سبت بی حرمتی کند کشته خواهد شد." ما بايد از راو اوواديا بخاطر صداقتش سپا سگزار باشيم. آيا او بصورت ابهام آميز سخن گفت؟ خير. آيا او اعتقادا تش را در هاله ای از کلمات قشنگ و خوش ظاهرپنهان ساخت؟ خير. آيا در مورد سنت غربی- يهودی ـ مسيحی به دراز گوئی و فلسفه بافی پرداخت؟ خير. او مانند پيامبران عهد عتيق حقيقت را آنچنان که خود می ديد  با صدای بلند اعلام داشت. او نگفت که اين افراد "چه بسا سزاوار مرگ باشند." خير. او از کلمات اصيل و دست اول آ نچنان که يهوه خود در کتاب مقدس اش بيان داشته است استفاده کرد: "کشته خواهد شد." در دنيای نسبيت اخلاقی چقدر تسکين بخش ا ست که انسان بداند هنوز منبعی از اخلاق مطلق وجود دارد و هنوز مردانی هستند که بدون ذ ره ای ابهام وظيفه ی خود می دانند که بخاطر اين حقيقت مطلق بپای خيزند. بخاطر داشته باشيد که اوواديا يوسف نماينده ی شاخه ی معتدل يهوديت بنام سفارديک (7) است ـ بيت هيلل دربرابر بيت شامای (8). اين ديگر به اوواديا يوسف و پيروانش بستگی دارد که براساس اعتقاداتشان عمل کنند و مثلأ در مسابقه فوتبال نارنجک دستی پرتاب کنند. يا شما به خدای اوواديا يوسف اعتقاد داريد يا شما نيز به هيچ چيزی باورنداريد.

 

جهان بينی علمی

بهمين ترتيب ما بايد از وزير آموزش و پرورش "زولوم هامر" ممنون باشيم. او برخلاف اوواديا يوسف يا "راو ايچلر" جامه ی غريب روحانيت بر تن ندارد. گول نخوريد. او نيز يک جنس دست اول ا ست و به خدای واقعی و بی غل و غش اعتقاد دارد.  به عنوان وزير آموزش و پرورش، او از حسن نيت لازم عليه تکامل برخوردار است. دراينجا نيز هيچکونه ابهام وترديدی وجود ندارد. اوبراين باورنيست که انسان ازميمون تکامل يافته ا ست و در وزارت آموزش و پرورش، " بخش آموزش برای ارزش ها" ايجاد می  کند تا اطمينان حاصل نمايد که کودکان ما گمراه نشوند. در سرزمين يهوديان، بی طرف وجود ندارد و کوچکترين عقيده شخصی در رابطه با خدا پذ يرفته نا شدنی ا ست. آقای زولوم ها مر آنگاه که به بحث انتزاعــــــــــی می پردازد، چه بسا بپذ يرد که ديدگاه توراة در مورد پيدايش بصورت کلمه به کلمه صحيح نيست و بيليون ها سال نمی تواند برای خدا يک روز محسوب شود ولاغير. ليکن زمانی که پای عمل در کار می آيد، زمانی که قرار است در اين  مورد اختلاف عقيده بروز کند، هيچ شکی وجود ندارد که موضع او دوستانش در کجا قرار دارد. پا پ ممکن است تکامل را مورد قبول قرار دهد. کليسای کاتوليک سرانجام اعلام می دارد که خدا نظر خود را در مورد يهوديان، در مورد خوردن گوشت خوک و دررابطه با تصاوير منقوش تغيير داد. بنابراين او می تواند نظر خود را در مورد تکامل نيز تغيير داده با شد. ليکن برای يهوديان نمی تواند چنين مزخرفات ليبرالی وجود خارجی داشته باشد. آدم در عرض يک روز آفريده شد. خدا اورا به شکل و شمايل خويش آفريد تا بر سرتاسر جهان هستی حکمروائی کند.

 

يهودی کيست و ما اينجا چکار می کنيم؟

پرسشی که بنظر می رسد با يستی توسط لايحه ی پيشنهادی "قانون تغيير دين" بنام "چوک هامارا" مطرح شود اين است " چه کسی حق دارد تصميم بگيرد يهودی کيست؟" ليکن پرسش واقعی اين ا ست "دولت ا سرائيل چيست و چرا ما اينجائيم؟" آنچه که در خطر است بمرا تب از مراسم و شعائر بدوی مذ هبی فراتر می رود. قانون پيشنهادی رسمأ وضع موجود غيررسمی را برسميت می شناسد وعمل خاخام های اصلاح طلب يا محافظه کاررا در يهودی کردن مردم دراسرائيل غيرقانونی اعلام می دارد. طبق قانون بازگشت، فقط يهوديان واجد شرايط اند که بصورت اتوماتيک به شهروندی اسرائيل دست يا بند. بنايراين مسئله يک مسئله ی ملــّی ا ست نه مذ هبی.

صهيونيسم اعلام می دارد که يهوديان يک قومند، يک ملت، و نه يک مذ هب. اسرا ئيل قرار بود که دولت ملت يهود باشد. يک ملت سزاوار است که دولتی داشته باشد (9). يک دين، براساس مفاهيم مدرن غربی مستحق داشتن هيچ دولتی نيست. بعلاوه، تعريف مذ هبی صهيونيسم بسياری از صهيونيست های واقعی را از رده خارج می کند: کسانی مانند گوردون، تئودور هرتصل، ديويد بن گورين و کليه ی "خرگوش خوران" ا هل کيبوتس که به خدای يهود بدانسان که ذائقه ی اوواديا يوسف و زولوم ها مر می پسند د باور ندارند. همه آنها به يک مشت خدا ناشناس و بدتر از آن تبد يل می شوند.

دوستان ليبرال ما در "مـِـرِتض" وديگر سازمان ها از آرمان خاخام های اصلاح طلب و محافظه کار دفاع می کنند. از نظر من آنها موضوع را عوضی فهميده اند. تا آنجا که به مذ هب مربوط می شود به ما مربوط نيست که چه کسی،  ديگری را به عالم دين می کشاند. زيرا ما به هيچ چيز باور نداريم.

ازيک ديدگاه ناسيوناليستی برای من همان قدرغير قابل قبول ا ست که بپذ يرم يک خاخام اصلاح طلب حق دارد تصميم بگيرد چه کسی يهودی است که يک خاخام ارتودوکس. مبارزه ی ما بايد در راستای تغيير قانون باشد به نحوی که هرکس ادعا کند که عضو ملت يهود است، هرکس هويت خود را با سنن و آداب و رسوم ما بيان می دارد، هرکس که مايل ا ست سرنوشت خود را با ما پيوند دهد (طبق ا صل هرکجا که روی همراه توام) يهودی بحساب آيد. درحقيقت اين موضع گيری از جانب توراة نيز پشتيبانی می شود. زيرا در هيچ جا ثبت نشده است که "روت معاويت" (10) يکی از نخستين کسانی که به يهوديت گرويد، به شيوه ی ارتدوکس ها تغيير دين داد ويااز  زن فلان خاخام اسرار غسل تعميد آموخت.

 

صلح يا جنگ

اين موضوع دين ا ست که دراين کشور سرنوشت روند صلح را تعيين خواهد کرد. آنان که تصور می کنند می توانند هم بدنبال صلح باشند وهم خوا سته های عوامل ارتودوکس را برای تحقق يک دولت مذ هبی مورد توجه قرار دهند، خود را فريب می دهند. درست است که معدودی يهودی مذ هبی در رابطه با امر صلح از موضعی معتدل برخوردارند، ليکن آنان در اقليت قراردارند و دراشتباهند. زيرا اگر خدا اين سرزمين را به ما اعطا فرمود وبه ما فرمان داد که آنرا از فلسطينی ها، کنعانيان، آمالکيت ها و لاغيرباز پس ستا نيم و معبد آن وجود متعال را برفراز کوه وی در شهراو بنا نهيم، دراينصورت از لحاظ اخلاقی گناه خواهد بود اگر ما يک وجب از سرزمين فتح شده را به کفــّار بازگردانيم. اگرما باور داشته باشيم که وجود کشور اسرائيل و دليل حضوررما در اينجا مبتنی بر وعده خداست، دراينصورت چنا نچه سا کنين بومی اين سرزمين از اينجا کوچ نکنند، چاره ای نخواهيم دا شت جز کشتن آنها. دراين رابطه توراة جای هيچ گونه شک وترديد باقی نگذ اشته است. خدا شائول پادشاه را بخاطرنشان دادن اندک نرمی دراين موضوع بسختی تنبيه کرد.

دردرازمدت اکثريت يهوديان غيرملحد با يستی از ضميمه کردن سرزمين ها، احقاق "حقوق" مان نسبت به  کوه و معبد مقدس (11) واخراج اعرابی که مقاومت ورزند پشتيبانی نمايند.

ازاين لحاظ ناگزيربايد بپذ يريم که حزب الله  نيز حق دارد. برای يک مسلمان ارتودوکس نيز هيچ قرا ئتی از قرآن درست نيست جزآنکه می گويد وظيفه آنهاست که برجهان غلبه کنند و کافران را مسلمان سازند.

هم اکنون برای هرکدام از ما زمان آن فرا رسيده است که تصميم بگيريم َمن در کدام طرف خط قرار دارم؟

 

ياد دا شت های مترجم

 

  1. Dr. Ami Isseroff

2ـ اصل اصطلاح عبری چنين ا ست:

Bnei kushiim

که انجيل فارسی آنرا "پسران حبشيان" ترجمه کرده ا ست.

3ـ بعل نام خدای اصلی کنعانيان و فينيقی ها بود که يهوديان نخستين نيز اورا به خدائی قبول داشتند، ليکن بعدها، توسط يهوديان ميانه، به عنوان خدای دروغين کنعانيان محکوم شناخته شد وپيامبران بعل مورد شديد ترين اشکال شکنجه وآزار قرار گرفتند.

4ـ اصل اصطلاح عبری چنين ا ست:

Yahweh elohim elohei tzvoath

بنظر می رسد شعار اسلامی "لا الله الا الله" (نيست خدائی بجز الله) عينأ از اين اصطلاح عبری به عربی ترجمه شده باشد.

5ـ تبعيد به عنوان يک اسم خاص به دوره ای از تاريخ قوم يهود(586 تا 538 قبل از ميلاد) باز می گردد که يهوديان به بابل تبعيد شدند وسرانجام کورش پادشاه ايرانی آنان را از قيد اسارت آزاد کرد وبه اورشليم باز گردانيد.

6ـ لغت سبت يا:

Sabbath

به زبان عبری استراحت را معنی می دهد. سبت هفتمين روز هفته ی يهود است ـ روزی که يهوديان بايد آنرا وقف عبادت خدا کنند. يهوديان اجازه ندارند که دراين روز کار و مسافرت کنند.روايت ا ست که يهوديان برعيسی مسيح خشم گرفتند زيرا او در روز سبت بيماران را شفا می بخشيد چه از نظر آنان مسيح قانون سبت توراة را نقض می کرد.

7. Sephardic

8. The house of Hillel as opposed to the house of Shamai

9ـ بنظرمی رسد که مؤلف مسئله را ساده کرده باشد. صهيونيسم درقرن نوزدهم ونيمه ی اول قرن بيستم  ضمن تکيه  بر مليت يهود و بازگشت همه ی يهوديان عالم به فلطسطين و با کسب حمايت قدرتهای بزرگ غرب موفق به تشکيل دولت اسرائيل شد. قانون بازگشت کماکان به قوت خود باقی است. طبق اين قانون هر يهودی در هرجای عالم که زندگی کند با بازگشت به اسرائيل می تواند بصورت خودکا ربه تابعيت دولت اسرائيل در آيد. بنابراين اگر همه يهوديان اسرائيل هم به الحاد روی آورند باز هم علت وجودی اين دولت برناسيوناليسم يهود استوار است. درحالی که دريک جامعه ی مدنی هرکس که در قلمرو مملکتی بدنيا آمده است ويا  علايق عميق و ريشه دار پيدا کرده است شهروند آن کشور محسوب می شود. در غير اينصورت گروه های قومی اقليت يا غيرحاکم از شهروندی مملکتی که درآن بدنيا آمده اند محروم می شوند. به همين دليل بود که مجمع عمومی سازمان ملل متحد صهيونيسم را نوعی نژاد پرستی قلمداد کرد. ای کاش پروفسور آيساروف بجای تکيه بر ناسيوناليسم يهود بر انسان گرائی يهود تکيه کرده بود.

10. Ruth the Moavite

قهرمان کتاب روت در توراة است. او بدوأ با يک اسرائيلی ازدواج کرد و پس از مرگ شوهر با مادر شوهرخود "نئامی" به بيت اللحم رفت. در آنجا روت با "بواز" ملاقات کرد و با او مزدوج شد و بدينوسيله جــّده ی داود پيامبر و يکی از اجداد دور عيسی مسيح شد.

11ـ اصل انگليسی اصطلاحی که درکتاب آمده، چنين است:

The temple mount

دراينجا بايد توضيح داده شود که درتوراة کرارا به معبد سليمان و کوه صهيون اشاره شده است. خدا به قوم يهود فرمود که اورا در معبد اورشليم پرستش کنند. اين معبد را شاه سليمان و بقول مسلمانان سليمان نبی بنا نهاده بود. معبد سليمان را ابتدا بابلی ها ويران ساختند. معبد سليمان توسط "زروبابل"، که توسط کورش به فرمانداری اورشليم منصوب شده بود، ازنو ساخته شد. اين معبد دوباره توسط ژنرال رومی "پومپه" ويران گرديد. نمرود برای سومين بار معبد را ساخت که تا زمان مسيح ادامه يافت. رجوع شود به کتاب های ذيل در توراة: دوم تواريخ ايام، باب دوم آيه هفتم، عزرا، باب سوم آيات دهم تا دوازدهم.              

 

                     کوه صهيون در بادی امر يکی از تپه هائی بود که اورشليم بر فراز آن ساخته شده بود. بعد ها از اصطلاح صهيون برای ناميدن شهر اورشليم استفاده شد.