ا لحاد دردوران کلاسيک تمدن يونا ن

 

دوران کلاسيک تمدن يونان که مورد بررسی ماست ازجنگهای ايران ويونان (قرن پنجم قبل ازميلاد) شروع و به مرگ اسکندر ختم می شود. به عبارت ديگر اين دوران فاصله ی شکستِ ايران را در يونان تا انقراض دولت هخامنشی را در بر می گيرد.

 

تا قرن ششم قبل از ميلاد، نظام اجتماعی يونان بطورتنگاتنگی با دين گره خورده بود. تعطيلات مذهبی وقايع مهم دولتی بشمارميرفتند وخدايانی که حافظ شهرها شناخته ميشدند (مثلأ آتنا درآتن) با نام شهر هويت می يافتند. مذهب با وطن پرستی عجين شده بود وقوانين شهربنام خدای محافظ اجرا می شدند. قانونگزارنيزنيمه خدا وسخنگوی خدايان بحساب می آمد. دستورات اخلا قی که بوسيله دولت ومذهب تجويز می شدند نيز به همين اندازه متحجر بودند.

 

 با رشد تضادهای طبقاتی در جامعه ی برده داراز اواخر قرن ششم واوايل قرن پنجم قبل ازميلاد، جزم های مذهبی، اصول اخلاقی و همچنين قدرت قانون مدنی که زمانی قابل چون وچرا نبودند، موضوع تحليل قرارگرفته وکرارأ زير سؤال رفتند. روح ارتودوکسی مذهب شهر دولت های يونانی نه تنها توسط نظريات علنأ الحا دی، بلکه با گسترش آموزش های فرد گرايانه مذهبی، که خواست های روانی فردرا نيز مورد توجه قرار می داد، تضعيف گرديد.

 

ضرورت های دوران کلاسيک ملحدين وروشنگرانی را پرورش داد که با تيره گرائی و تيره گرايان درحوزه ها ی مختلف مانند پزشکی، ادبيات وتئاتر، تاريخ وفلسفه به نبرد برخاستند. اجازه دهيد به زندگی و آثار برخی ازاين عناصرروشنگر اشاره ای داشته باشيم.

 

بقراط 1

 درقرن پنجم قبل از ميلاد پزشکی يونان وسيعأ با مذهب گره خورده بود ومعالجه ی بيماران توسط کاهنان معبد "اسکه پوس" 2انجام می گرفت. اين درمان مذهبی آميزه ای بود از طب تجربی، مراسم مذهبی، طلسم ودعا. دراين شرايط بود که بقراط (460 تا 377 قبل ازميلا د)، که دوستی نزديکی با فيلسوف مادی يونان دموکريت داشت، قدم به ميدان مبارزه نهاد.

 

 نقش تاريخی بقراط وجانشينان وی آزاد کردن پزشکی ازقيدِ دين بود. بقراط دررساله ی خود تحت عنوان "دستور غذائی"3 ا ينجا وآنجا دعا را به عنوان يک وسيله ی کمکی توصيه می کند، ليکن اين مجموعه قاطعانه بردرمان منطقی تکيه دارد. رساله ی ديگر او بنام "بيماريهای مقدّ س" 4 براين تئوری که بيماری ها از جانب خدايان می آيد، داغ باطل فرو کوبيد وکليّه ی بيماريها رامعلول علل طبيعی دانست. بقراط بيماری صرع که عوام آنرا معلول حلول شيطان در جسم مريض می دانستند را نيز از اين قاعده مستثنی ندانست: "آدمها به منشاء الهی آن اعتقاددارند زيرا که قادر به درک آن نيستند...شارلاتان ها و پزشکان چاچول باز که نمی توانند آنرا معا لجه کنند خودرا درزير پوشش خرافات پنهان می کنند و اين بيماری رامقدّس می خوانند مبادا جهل کاملشان برملا گردد." 5

 

بقراط همچنين اصراردارد که نظرات فلسفی نيز در پزشکی جائی ندارند و درمان بايد بامعاينه دقيق وثبت صحيح موارد وواقعيات مشخص صورت پذيرد. او به بهداشت بيش از درمان اهميت قائل است و در اين مورد  چنين توصيه می کند: "سالم زندگی کنيد. در اين صورت احتمال کمی وجود خواهد داشت که بيمار شويد مگر از طريق بيماری های همه گير وتصادفات. اگربيمار شديد، رژيم غذائی درست بهترين شا نس را برای معالجه به شما ارزانی خواهد داشت." 6

 

دردورانی که برای غم، شادی، ترس، بيماری، بيخوابی، فراموشکاری ونظاير اينها منشاء خدائی قائل بودند نظرات و مشاهدات بقراط ضربه ی شديدی شد بر پيکر مذهب وخرافات. جملات ذيل  که ازکتاب مقدّس وی گرفته شده است حتی امروز هم تازگی دارد: "بشر بايد بداند که فقط وفقط ازمغز انسان است که لذات، خوشی ها، خنده ه ها، شوخی ها و همينطور غم ها، دردها، اندوه ها واشک ها سرچشمه می گيرند. اين همان چيزی است که ما راعصبانی يا خوشحال، ديوانه يا هذيان زده می کند، الهام بخش ترس وهراس ميشود وچه در شب و چه در روز باعث بی خوابی، اشتباهات غير منطقی، دلهره واضطرابات بيهوده، فراموشکاری واعمالی که با عادت در تضاد ند می شود...." 7

 

آشيل8

آشيل بيش از هفتاد نمايشنامه نوشته که هفت نمايشنامه ی آن تا به امروز باقی مانده است. معروف ترين نمايشنامه ی او "پرومته ی دربند"9 است که تحت عنوان "پرومته ی درزنجير" به زبان فارسی ترجمه شده است. اين اثر عليرغم ايمان مذهبی مؤلفِ آن بدعتی ا ست عليه خدايان مخصوصأ زئوس که اززبان پرومته بيان می شود. پرومته آتش را ازارابّه ی خورشيد می دزدد، آنرا درنی پنهان می کند وآنرا به انسان ارزانی می دارد. انسان فانی که هنر آتش افروزی را از پرومته ياد می گيرد می رود که به عنوان رقيبی نيرومند عليه خدايان قد علم کند. زئوس که از اين طغيان پرومته به خشم آمده است، دستورمی دهد که اورا در کوه قفقاز به صخره ای ببندند. هرروز کرکسی سينه ی اورامی درد، قلبش را می خورد و پرومته مرتبأ ميميرد وزنده می شود.

 

پرومته درحالی که بی پناه به صخره ی سخت فرو بسته شده است، ضمن دفاع از آفريننده ی خود ـ انسان ـ با المپ نشينان به ستيز برمی خيزد.  تمام جانبندگان زمين با پرومته مويه می کنند ومراتب تسلای خودرا به وی اعلام می دارند و تاکيد می ورزندکه رنج او رنج همه ی آنهاست. ليکن زئوس که ازمقاومت پرومته درهراس ا ست برای عبرت د يگر خدايان شکنجه ی جا نکاه پرومته را تا سيزده نسل انسانی ادامه می دهد تا زمانی که هرکول ظهور می کند. هرکول کرکس رامی کُشد و زئوس راترغيب می کند که پرومته راآزاد سازد. پرومته توبه می کند. زئوس اورا آزاد می سازد و انگشتری آهنين ضرورت را بر انگشت او می کند.10

 

پرومته ی در زنجير، گرچه با يک نتيجه گيری محافظه کارانه به پايان می رسد، ليکن در کليت خود اثری است ضدّ دينی که به شيوه ای هنرمندانه مبارزه ی انسان را عليه "سرنوشت گريز ناپذير" خود ترسيم می کند و ستيز دائمی بين انديشه ی طغيا نگر و اعتقادات سنتی رانشان می دهد. اين اثر قرنها الهام بخش فلاسفه، هنرمندان وانسانهای روشنگر بوده و خواهد بود. ميلتون در "بهشتِ گمشده" سخنان پرومته را بر زبان شيطان جاری می سازد. گوته وبايرون عاشق اين اثر بودند واز آن به عنوان الگوی کار خود استفاده کردند. شللی (از 1792 تا 1822 ميلادی) شاعر ملحدِ انگليسی اين اثر را تحت عنوان "پرومته ی آزاد" 11 احيا کرد. در اين اثر شللی، شورشی هرگز تسليم نمی شود. مارکس در سن هفده سالگی چنان تحت تاثير سرسختی پرومته در مبارزه و مقاومت عليه خدايان قرارمی گيرد که درپايان  نامه ای که از دانشگاه به پدر خود می نويسد، پيام پرومته را به زئوس عينأ تکرار می کند: " بطور خلاصه از همه ی خدايان متنفرم."

 

اوريپيد س 12

اوری پيدس (480 تا 406 ق.م.) شاعر، روشنگر، نمانشنامه نويس تراژيک و فيلسوف يونانی  هشتاد نمايشنامه نوشت که در همه ی آنها احساس مشترک برای نوع بشر موج می زند. يوری پيدس از نظم جديدی طرفداری می کرد که در آن بهره کشی مرد توسط مرد، زن توسط مرد و هر دو توسط دولت به حداقل ممکن تقليل يا بند. نمايشنامه های تراژيک او به ظاهر جنبه مذهبی دارند، ليکن در خلال سطور اين نمايشنامه ها صد ها بدعت و نوآوری وکنايات ضد دينی ديده می شوند. او يک افسانه ی رايج مقدّس را چنان هنرمندانه می پردازد که پو چی آن بر همه کس آشکار می شود. باوجودِ اين هيچکس قادر نيست ايمان مذهبی اورا مورد چون و چرا قرار دهد زيرا او درپايان نمايشنامه به زور هم که شده خدايان را پيروز می گرداند. اين نشان می دهد که اودردوران پر مخاطره ای زندگی می کرده ولذا شيوه ای را بر گزيده است که در عين حال که با مغز خود سخن می گويد از پوست خويش نيز محافظت کند.

 

شعار اصلی اوريپيدس در يک عبارت لاتينی خلاصه می شود که ترجمه ی فارسی آن چنين است: "د ين انسانرا به چه بدبختی های بزرگی که دچارنکرده است." 13 اوری پيدس برخی از اين بلايای ناشی از دين را در نمايشنامه های خود تصوير می کند مانند غيبگوئی کاهنان که خشونت بدنبال خشونت می آورد، اسطوره هائی که جاودانگی را با مثال های خدائی به عرش می رسانند و بالاخره افسانه های مقدّ س که برای نادرستی و دزدی و زنا وقربانی کردن انسان وجنگ جواز ماوراء الطبيعی صادر می کنند. او فالگير را به عنوان"مردی که کم راست وبسياردروغ می گويد" توصيف می کند و پيش بينی آينده را از طريق شيوه ی پرواز پرندگان "حماقت محض" می شمارد. او کلّ دستگاه غيبگوئی وروحانيت را محکوم می سازد وازداستان های دينی ابراز تنفر می کند و اعلام ميدارد  که "همه ی اينها افسانه های مُرده و غم انگيز مطربی است." 14 او در موردِ خدايان چنين سروده است:

چه کسی می گويد که خدايان در بالايند؟

درآن بالا کس نيست، خير! هيچکس نيست. 15

مگذار هيچ احمقی، تحت رهنمودِافسانه های کهن ودروغين

ترا بفريبد.

سخنان مرا ناروا باور مدار

به خودِ واقعيات بنگر!

من می گويم که شاهان

می کُشند، غارت می کنند، سوگندشان را می شکنند و

شهرها را با نيرنگ ويران ميسازند.

با وجودِ همه ی اين ناروائی ها شاهان از آنان خوشبخت ترند که

طی روزهای متمادی يک زندگی يکنواختِ مذهبی ر ا سپری می سازند.16

 

اوری پيد س خدای خدايان زئوس را نيز بد ينسان مشمول عنا يت خويش قرار می دهد:

آه زئوس، اگر زئوسی باشد

زيرا من اورا فقط با گفته ی اين وآن می شناسم.17

پس ايده ی خدايان از کجا سرچشمه گرفته است؟ اوريپيدس قرنها قبل از فوئر باخ برای خدا مفهومی انسانی قائل شده است:

خدايان نيز که فانی بود نشان خردمندانه بنظر می رسد

روشن تر از رؤياهای زود گذر نيند

ومسيرشان بسان خط سير انسانها

چيزی نيست جز جريانی پرآشوب. 18

 

درآن روزگار ـ و حتی در زمانه ی ما ـ مردمی که نمی توانستند مسئله ی ثروت وفقر را با عوامل مادی ـ اجتماعی توضيح دهند، به عامل موهومی وماوراء الطبيعی بخت و اقبال توسل می جستند وبرای آن ده ها افسانه ی مذهبی بهم می بافتند. اوريپيد س قاطعانه اعلام داشت که بختِ انسانها نتيجه ی عوامل طبيعی ويا تصادف است و کار موجودات ماوراء الطبيعی صاحب شعور نيست. او حتی تا آنجا پيش رفت که پوسته ی مذهبی اعمالی را که باصطلاح معجزه می خواندند درهم شکست و برای آنها توضيحی منطقی پيشنهاد کرد.

 

اوری پيدس قطعات زيبائی در نفرت از جنگ وستايش از صلح سروده است. او در بين معاصرين خويش تنها کسی است که جرات يافته بردگی را مورد حمله قرار دهد. او اشرافيت را مردود می شمارد وبجای وراثت محيط را مسئول تکوين شخصيت انسان می شمارد. او درنمايشنامه های خود پرچم رهائِی زنان را برمی افرازد بطوريکه می توان اوراآغازگر چنبش رهائی زنان دانست. او نخستين نمايشنامه نگاری است که در نمايشنامه های خود ازعشق سخن گفته است. قطعه ی ذيل از نمايشنامه ی گمشده ی او بنام "آندرومدا" 19 گرفته شده است:

"آه عشق، ای خدای ماکه خدايان وانسانها را پادشاهی

يا مياموز که زيبائی پری روی چگونه ا ست 20

يا بسان خاکی که آنرا شکل می دهی

به عشاق بيچاره کمک نما که با کاروزحمت خويش

 به پايان شادمانه ای برسند." 21

 

اوريپيد س از مرگ که همواره دکان اربابان دين و منبع ترس و جهل بوده است، تحليلی طبيعی بدست می دهد: "بسان خرمن هائی که با گذشت ساليان، بد نبال هم می آيند، نسلی ازانسانها بدنبال نسل ديگر شکفته وپژمرده می شودو زندگی ادامه می يابد. در اين صورت نبايد از سرنوشت خويش بناليم. اين نظمی است درروند طبيعت وما نبايد از چيزی که قوانين طبيعت آنرا گريز ناپذير ساخته است وحشت داشته باشيم." 22

 

اوريپيدس گرچه کاملأ از دين بری نيست والحا د او کم وبيش شکل وحدت وجودی دارد و از نظر سبک جزو نويسند گان بد بين دوران باستان به شمارمی رود، باوجود اين نقش روشنگرانه اش محدود به زمانه ی خودش نبوده ونخواهد بود.

 

توسيد يد23

توسيد يد(460 تا 400 قبل ازميلاد) فرزند خلف زمانه ی خويش ا ست. درقرن او ـ قرن پنجم قبل از ميلاد ـ  بود که انسان گذشته را کشف کرد و آگاهانه کوشيد که تصوير انسان رادر زمان بدست بدهد. توسيد يد، برخلاف مورخ برجسته ی معاصر خود هرودوت (484 تا 425 ق.م.) که تاريخ را نمايشی از مشيت الهی می داند، به مشيّت وطرح وتقدير الهی اعتقادی ندارد. 24

توسيديد از وارد کردن افسانه در نوشته های خود ابا دارد، اسطوره ها را خوارمی دارد، برای الهيات احترامی قائل نيست و باغيبگوئی سر ستيز دارد. ازنظراو اگرکسی شکست بخورد به علتِ قضاوت غلط خودش بوده ونبايد تقصيررا به گردن سرنوشت بيندازد. او برای تجربه ی عملی در بر رسيهای تاريخی اهميت فراوان قائل است. مثلأ دررابطه با طاعونی که حدود سال 430 آتن را فراگرفت می گويد من طبيعت اين بيماری رامی دانم زيرا خود بدان مبتلا شده ام.

 

توسيديد، برخلاف هرودوت که شخصيت ها را توصيف می کند وآنها را سازنده ی روند های تاريخی می داند، بصورت غيرشخصی با تاريخ برخورد می کند، علل تحولات ونتايج آنها را مورد بررسی قرارمی دهد. او يکی از روشنگران دوران کلاسيک است که با وجدانی آگاه نسبت به درستی رويدادهای تاريخی حساسيت نشان می دهد. خدايان در تاريخ او محلی از اعراب ندارند. او بجای غيبگوئی بر علم تکيه می کند. در تاريخ نگاری توسيديد، تضاد بين دين و فلسفه به نفع فلسفه حل می شود. او درواقع پدر روش علمی تاريخ نگاری است. 25

 

دموکريت 26

دموکريت (460 تا 370 ق.م.) که عربها اورا ذيمقراطيس می نامند. ازسرآمدان فلسفه ی الحادی اين دوران است. در اين عصر درحوزه ی فلسفه شاهد تدوين جهان بينی ها ئی هستيم که در دو قطب مخالف عمل کردند. فيلسوفانی مانند افلاطون وارسطو جهان بينی دينی را پايه گذاری کردند، درحالی که دموکريت و شاگردان وی به تکوين انديشه های مادی والحادی خدمت کردند. دموکريت مانند استاد خود ليوسيپ (500 تا 440 ق.م.)27 معتقد بود که جهان هستی ازجمله روان انسان چيزی نيست جز اتم وفضای خالی. حواس ما خود از اتم هائی متاثر می شوند که از اشياء منتشر شده وبر ارگان حسّی مان می افتند. هيچ نيروی ذی شعوری براتم ها فرمانروائی نمی کند. اتم ها فقط تحت تاثير ضرورت ـ عملکرد طبيعی علل ذاتی اشياء وپديده ها ـ قرار دارند. شانس وجودِ خارجی ندارد. شانس افسانه ای است که برای پنهان نگاهداشتن جهل ما بهم بافته شده است. کميّت ماده همواره ثابت باقی می ماند؛ نه چيزی خلق می شود ونه از بين می رود. تنها ترکيبات اتمها هستند که تغيير می کنند.

 

دموکريت شناخت حسّی راکافی نمی داند ومعتقد است که حواس فقط برای ما يک شناخت مبهم را عرضه می دارند. شناخت واقعی از طريق تحقيق وانديشه ميسراست. او خودرا محدود به هيچ آب وخاکی نمی کند وآشکارا اعلام می دارد که "برای يک انسان خردمند و نيک همه جای زمين سرزمين پدری است." 28

 

دموکريت درمورد منشاء مذهب واسطوره های دينی بر تبيين سنتی وقايع تاريخی و تجارب انسانی تاکيد می ورزد . مثلأ درباره ی تولد سه باره ی آتنا می گويد که اين الهه تشخص خرد است با قدرت سه گانه ی آن که عبارتند از پندارنيک، گفتار نيک و کردار نيک. دموکريت با توجه به نظام کلی فکری خود مشيّت الهی رامردود می شمارد وخرافاتی چون زنده شدن مُردگان، مجازات بعد ازمرگ، ثواب وعقاب، پيشگوئی وروح رامحکوم می سازد. 29

 

درحوزه ی اخلاق، دموکريت براصل انسان بودن در روابط بين مردم تاکيد ميکند و معتقد است که اين وجدان است که مارا به اجتناب از بدی وانجام وظيفه ورعا يت عدالت رهنمون می گردد: "از جنايات روی گردان باش نه بخاطرترس بلکه به سبب وظيفه." 30

 

اريستی پوس 31

اريستی پوس (435 تا 355 ق.م.) شاگرد سقراط وبنيان گذار مکتب هدونيسم ا ست که حسّ گرائی وهدونيسم را بهم آميخت. اريستی پوس برآن است که هرعملی که انسان انجام ميدهد، بخاطر کسب لذت ازيکطرف وبيم ازدرد ورنج ازطرف ديگراست حتی اگر فرد ازهمه چيز خويشتن بخاطر دوستان بگذرد. 32 لذا لذت جوئی هدف نهائی است و هر چيز ديگرـ ازجمله پارسائی وفلسفه ـ با يد براين مبنا مورد قضاوت قرارگيرد که تا چه حد برای ما لذّت به ارمغان می آورد. شناخت مااز اشياء نامشخص است وآنچه را که ما مستقيمأ  ومطمئنأ می شناسيم احساسات مان است. بنابراين خرد نه در پی حقيفت مجرد بلکه بدنبال لذت جوئی وشادمانی است که از طريق حواس انسان ميســر است. لذت جسمی و حسّی ـ نه فکری واخلاقی ـ بالاترين لذت ها هستند. 32 بنابرا ين انسان خردمند شادمانی ولذت جسمی را بالاترازهمه چيزقرارمی دهد. تنها زمان حال است که وجوددارد که اگربهتر از آينده نباشد لااقل بهمان خوبی است. لذا نبايد لذت امروز را به فردا افکند. هنر زندگی کردن در اين است که انسان لذات زودگذر رادريابد و لحظه راغنيمت شمارد. 33

 

جالب اين است که اريستی پوس در عمل نيز به آموزش های خود وفادار بوده است. درمورد سيستم اوبا يد بگوئيم  که هدونيسم گرچه يک برداشت خام ومبهم ازمسائل اخلاقی است که پيچيدگی های جامعه ی طبقاتی را مورد توجه قرار نمی دهد، ليکن چنانکه خواهيم ديد همواره به عنوان جزء جدائی ناپذير ديدگاه های الحا دی وروشنگرانه خدمت کرده است. از اين لحاط می توان اريستی پوس را مقدّم اپيکور، لوکرسيوس و حکيم عمر خيّام دانست.