الحاد دردوران تمدن هلنی

 

 

کوکرسيوس

تيتوس لوکرسيوس کاروس (Titus Lucretius Carus) فيلسوف وشاعرلاتين که درسال 99 قبل ازميلاد دررُم متولد شد و به قولی در سن 43 سالگی (سال 51 قبل ازميلاد) به زندگی خود خاتمه داد. بنا به روايت ديگر لوکرسيوس در سال 55 قبل ازميلاد وفات يافت. متاسفانه هيچکونه اطلاعاتی اززندگی اين فيلسوف وشاعر همه ی دوران ها نداريم. اثر پرارزش او تحت عنوان "درباره ی طبيعت اشياء" (De Rerum Natura) هم يک دايرة المعارف واقعی ازفلسفه ی اپيکور است وهم يک شاهکار هنر شعر وشاعری. اگراين کتاب نبود ما هرگز اپيکوررا آنچنان که بايد نمی شناختيم.

 

دراين کتاب لوکرسيوس بربشر اندوهگين وجاهل ا شک می ريزد وازاپيکور وپيام های شادی بخشش ستايش می کند.از نظر او تنها اميد فلسفه اپيکوراست که بتنهائی می تواند با ديو انسان ستيزدين در بيفتد و آرامش درون، صلح وشادمانی برای آدميان به ارمغان آورد.

 

 اوازخرافه پرستانی که با ترسانيدن مردم از عذاب جاودانه آخرت واز غيب گويانی که درغرش تندر ودرخشش آذرخش آينده را پيشگوئی می کنند ابراز تنفر می کند. لوکرسيوس همچنين پته ی فيلسوفان تقديرگرا مانند رواقيون که با تکيه بر مشيّت الهی عوام راتحميق می کنند برروی آب می اندازد وافلاطونيان وفيثاغورثيان که ازحلول روح جاودانه سخن می گويند را رسوا می سازد. نخستين بار که در کتاب "درباره ی طبيعت اشياء" (On the Nature of Things ) از مذهب سخن به ميان می آيد در شعری است که کوکرسيوس دين را به مثابه يک عفريت بی شاخ ودم مجسم کرده است که کله ی ترسناک خودرا از بخشی از آسمان بدر آورده است. اپيکور که از اين شبح هراسی بدل راه نمی دهد، از هستی بی انتها برفراز ديواره ی آتشين جهان قرار گرفته وبه دژمستحکم طبيعت نفوذ کرده است وپيروزمندانه برای بشـــر دانش وبينش به ارمغان آورده است. با اين دانش است که اپيکور به انسان می آموزد چه چيزممکن وچه چيز ناممکن است، حد ومرز خواص متفاوت اشياء درکجاست وچگونه ميتوان سره راازناسره تشخيص داد. و"بدينسان دين درزيرپای ما له می شود وپيروزی اپيکور است که مارا سربلند که به قله ی آسمان می برد." 64

 

"درباره ی ماهيت اشياء" در شش جلد قطورسروده شده است.65 کوکرسيوس در جلد اول کتاب طبيعت را در سياره ی ناهيد متجسم می سازد واعلام می دارد که هستی بی انتها، که جهان های بی شماری را در برمی گيرد، برپای خود استوار است وهيچ قانونی را خارج ازخودندارد. طبيعت هرچيزی را به فرمان خود انجام می دهد. تنها خدا، قانون طبيعت وحقيقی ترين پرستش ها وهمچنين تنها صلح وآرامش ممکن دردرک اين قانون وعشق ورزيدن به آن نهفته است. 66

 

 اين طبيعت است که زنجيره ی پايان ناپذير آفرينش ونابودی را تحت کنترل خوددارد. انچه که رشد می کند زوال نيز می پذيرد. اين قانون طبيعت همه چيز اعم از اندام ها، ارگانيسم های زنده، خانواده ها، دولتها، نژادها، سياره ها وستارگان را شامل می شود. فقط اتم ها هستند که نميميرند. گريه ی نوزاد با مرثيه برای مردگان درهم می آميزد. سيستم های نو شکل می گيرند؛ ستارگان وسياره های تازه، زمينی ديگر، زندگی تازه تر پديدار می شوند. تکامل دوباره آغازمی گردد.67  

 

جلد دوم کتاب به تفسيروتحليل نظريه ی اتمی دموکريت واپيکوراختصاص يافته است. کوکرسيوس به اصلی می رسد که امروز يکی از مبانی علم مدرن است ـ اينکه کميت ماده وحرکت درجهان هرگزتغييرنمی کند. هيچ چيزازعدم بوجود نمی آيد ونابودی فقط تغيير شکل ماده است. اتم ها تخريب ناپذير، غيرقابل تغيير، جامد، قابل انعطاف، بدون صدا، بی بو، بدون مزه، بی رنگ ونامحدود هستنـــــد. اتم ها دردرون يکديگرنفوذ می کنند تا ترکيبات وخواص بی شماری رابوجود آورند. آنها بی وقفه درحرکتند. 68 برخلاف اپيکور که نظرا تش درفيزيک بعنوان شالوده ای برای اخلاقيات وی عمل می کند، لوکرسيوس فيزيک رايک موضوع کاملأ مستقل دربررسيهای فلسفی می داند می کوشد که ضمن کمک گرفتن ازفيزيک يک مفهوم منطقی ازجهان راتحول بخشد.

 

جلد سوم کتاب درباره ی وجود مادی روح عدم جاودانگی آن می باشد وهمان ديدگاه اپيکور که روح با جسم می ميرد. کتاب چهارم به تئوری تصويری شناخت وتاثيرات حسی به مثابه پايه ی شناخت اختصاص يافته است که دراين مورد ما درتشريح نظرات اپيکور توضيحات مفصل تری ارائه داديم. جلد پنجم "درباره ی طبيعت اشياء" ازخدايان، منشاء موجودات زنده، انسان واجتماع، آفرينش، تاريخ تکامل نژاد انسانی وهمچنين مبداء وپيدا يش زبان سخن می گويد. اومی گويد که انسان نخستين با ميوه جات وگياهان طبيعی روزمی گذرانيد ودرشکاف کوهها زندگی می کرد. انسانهای اوليه بخاطرحفظ خود ازقهرطبيعت وخطر جانوران وحشی بصورت گروهی زندگی می کردند. زندگی گروهی به آنها امکان داد که سخن گفتن ياد بگيرند. بعدأ آنان استفاده ازفلزات، بافندگی وجنگ افروزی ياد گرفتند. با کشف ثروت واستقرار مالکيت بدبختی بشــــر آغاز شد. ثروت ومالکيت حسادت وستيز را دامن زدند. ازاين لحاظ بود که اپيکور بالاترين نيکی ها را به انسان آموخت ـ ا ينکه خودرا ازقيد همه ی اينها آزاد سازد. 69

 

جلد ششم "درباره ی طبيعت اشياء" شرح مفصلی است از پديده های هوا شناسانه، رودخانه ها، چشمه های آب گرم، منشاء موجودات زنده وبالاخره انسان واجتماع. اپيکوردراين کتاب منشاء دين را با توجه به سه عامل طبيعی توضيح می دهد:

1.     تصورات زيبا وقدرتمند که انسان درخواب می بيند وبه آنها جنبه ی مقدّس می دهد.

  1. وجود پديده های قهّار ونيرومند طبيعی که انسان ها نه می توانند انها راتوضيح دهند و نه برآنها چيرگی يابند وبه اين دلايل آنها را به قدرت يا قدرت های مافوق خود وطبيعت نسبت می دهند.
  2. ترس ووحشت انسان بخصوص وحشت ازمرگ که عامل اعتقاد به خداست.

 لوکرسيس سرچشمه ی اسطوره ها را درعلل مادی واجتماعی آنها جستجو می کند وبرافسانه ی دوزخ وبهشت داغ باطل فرومی کوبد. جهنم درهمين جاست ـ دررنج جانکاهی که ازجهل، جوش وخروش بيهوده، ستيزه جوئی وحرص برمی خيزد. بهشت نيز درهمين جاست ـ در"معبد پاکيزه وآرام انسان خردمند.َ" 70

 

لوکرسيوس با خرافات و موهومات عامه سرستيزدارد. او آدميان را بخاطر آنکه مراسم قربانی را برآموزش فلسفی ترجيح می دهند سخت مورد سرزنش قرارمی دهد:

"آه ای بشربينوا! ...انسانها با انجام اين مراسم چه غم هائی رابرای خود وچه زخم هائی را برای ما وچه اشک هائی رابرای کودکانمان ببار نياورده اند. پارسائی دراين نيست که ترا ببينند که با سری پوشيده سنگ را نيايش می کنی، روی بجا نب محراب می بری ودربرابر معابد خاک راسجده می کنی ويا محراب ها راازخون حيوانات رنگين می سازی. پارسائی دراين است که بتوانی باآرامش فکر به همه ی اشياء بنگری." 71 

 

کوکرسيوس تاآنجا که دانش زمانه اش اجازه می دهد، ضمن يک تحليل علمی جنبه ی الهی پديده های طبيعی را مردود اعلام می دارد. مثلأ می گويد زلزله ازخشم الهی ناشی نمی شود بلکه معلول انبساط  گازها وجريانات زيرزمينی ا ست. رعد وبرق نه صدای خداست ونه نفس او بلکه ماحصل برخورد ابرهای متراکم است. باران رحمت الهه ی برجيس نيست بلکه بازگشت بخار آب به زمين است که توسط خورشيد تبخير شده است.72

 

کوکرسيوس درمقايسه با استاد خود اپيکورطبيعت گرا تر وجبری مسلک تر است. او با زبردستی حيرت انگيزی فلسفه وشعررا بهم آميزش می دهد. لوکرسيوس تصوير مکانيکی جهان را در فلسفه ی دموکريت واپيکور تبديل به تصويری شاعرانه از يک طبيعت زنده می کند بطوريکه حتی درزمان ما ازجنبه های عاطفی وزيبائی شناسانه اثرات عميقی برخوا ننده بجای می گذارد. برخلاف دموکريت واپيکور که فقط به دوعامل (اتم وفضای خالی) برای تشريح ماهيت اشياء نياز داشتند، لوکرسيوس جهان را بصورت طبيعت هميشه زنده، رنگارنگ وزا ينده مشـــــاهده می کند. اشياء نه ازطريق يک ترکيب مکانيکی بلکه مانند هرموجود زنده متولد می شوند، تکامل می پذيرند وميميرند. اين طبيعت است که جان می بخشد. 73

 

روشنگری فلسفی لوکرسيوس با طبيعت گرائی او پيوند مستقيم دارد. ازنظـــــــــــر لوکرسيوس روشنگری به بازسازی شعور وخود آکاه انسان نيازدارد. ليکن ازآنجا که انسان فرزند يک طبيعت زنده وخلاق است وتجسم نيروها وتوانائی های آن، اين طبيعت ا ست که با قوانين وروند خود بايد روان انسان رااز خرافات وترس هائی که دين ببار می آورد رهائی بخشد. آين رهائی روزی با تلاش پی گير ادمی بدست طبيعت انجام خواهد پذيرفت.