الحاد يا انکاروجودِ خدا

 

 

مقدمه: الحاد چيست؟

 

الحاد و يا انکار وجود خدا وهرنوع وجود يا نيروی ماوراء طبيعی ودررابطه با آن ردِّ کُل مذهب تعريف کرده اند. لغتِ الحاد ازريشه ی عربی لَحَدَ می آيد که عدول کردن يا منحرف شدن از دين و ازحد در گذشتن در خانه ی کعبه را معنی می دهد.1

 

الحاد هم در شرق وهم در غرب در همه ی ادوار تاريخ وجود داشته است. با وجود اين، به سبب رشد نيروهای مولده، توسعه اقتصادی، رشد همه جانبه ی علوم و فنون واستقرار يافتن ليبراليسم بورژوائی درغرب، فلسفه ی الحادی دراين سامان از پيگيری وانسجام بيشتری برخورداربوده است.

 

اززمان خودآگاهی انسان و کوشش وی درپی تبيين طبيعت، دوگرايش فکری همواره به موازات يکديگر به پيش رفته اند: 1) درک و تبيين طبيعت با اعتقاد به وجود قوای خارج و فراتر ازطبيعت که برهستی وزندگی آدمی حاکم است؛ 2) تشريح طبيعت با توجه به شرايط وقوانين خود طبيعت. گرايش نخست بنياد ايده آليسم و مذهب و گرايش دوم اساس الحاد وماده گرائی را پی ريزی ميکند. مفهوم الحاد، ازنظرمحتوی با سير تحول تاريخ و درارتباط با ماهيت باورداشتهای مسلط درهر عصر تغيير يافته است. به عنوان مثال درسرتا سر قرون وسطی الحاد به سبب استبداد فئودالی و تسلط همه جانبه ی کليسای کاتوليک، درغرب سير قهقرائی پيدا ميکند. همينطور الحاد تا قبل از درسنگرقرارگرفتن نظام توليد سرمايه داری وپيشرفت همه جا نبه ی درهمه جا جنبه ی نا پيگيرداشته است.

 

 فلسفه ی الحادی يک نطام فکری است که منشاء دين را توضيح می دهد وبه نقد تاريخی و علمی مذهب همت ميگمارد. فلسفه ی الحادی، برخلاف ديدگاههای دينی که جهان را غير وا قعی و برآمده از وجود ونيروهای خارج ازهستی می داند، با يک جهان مادی و واقعی سروکاردارد که بايستی با توجه به قوانين عينی خود و تلاش انسانها به رهائی، پيشرفت وزيبائی دست يابد. فلسفه ی الحادی ارتباط مستقيم با پيشرفت دانش بشری دارد. اين فلسفه نه تنها جزم های دينی را ضمن بررسی علمی جهان هستی تشريح ميکند، بلکه فراتر ازآن نقش اجتماعی دين را عيان ميسازد ونشان می دهد که چگونه می توان بر تعصبّات مذهبی چيره شد. مادی گرائی اساس فلسفه ی الحادی است.

 

الحاد را نبايد با ديگرگرايشا تِ ضد دينی که نقاط مشترک بسياری با آن دارد اشتباه گرفت. ازآنجا که االحاد ماقبل دوران سرمايه داری اغلب زير لوای جريانات نا پيگير ضدّ دينی صورت می گرفته است، برای درک بهتر موضوع، به اهم اين جريانات2 ذيلأ اشاره می کنيم:

ا سکپتی سيزم3 يا شک گرائی که ازنظرفلسفی گرايشی ا ست که هرنوع معيار قابل اعتما دی را برای دست يابی به حقيفت مورد انکار قرار می دهد و برنسبی بودن شناخت انسانی تاکيد دارد. اصطلاح شک درمقابله با دين حوزه ی بسيار وسيعی را دربرمی گيرد که ازترديد دراصول شريعت شروع و به عدول از معيارهای پذيرفته شده ی اربابان دين ختم می شود. برخی از مؤلفين غير مذهبی هر نوع گرا يش ضد دينی را با کاربرد اصطلاح شک معرفی کرده اند. دراين مفهوم شک درنقطه ی مقابل ايمان مذهبی قرارمی گيرد وايمان عبارت است ازقبول يا رَد شيئی يا پديده ای بصورت تعبّدی و بدون وجود هيچگونه مدرک يا دليل عقلی.

اگنوستی سيزم 4 که در نوشته های فارسی آنرا به "لاادری گری" يا "ندانم گرائی" ترجمه کرده اند، درواقع شکل افراطی شک گرائی است. ندانم گرائی اعلام می دارد که در شناخت ما هيچ چيزی که با واقعيت انطباق داشته باشد وجودندارد و شناختِ واقعی دراصل غيرقابل حصول است. "ندانم گرائی" آخرين مرزی است که چون فرد ازآن بگذرد پای درقلمرو الحاد می گذارد. به عنوان مثال برتراند راسل فيلسوف ورياضی دان انگليسی خودرا يک "ندانم گرا" می داند، درحالی که دربسياری ازنوشته های خود خدای مذاهب را مورد انکار قرارمی دهد. بسيار اتفاق افتاده است که ملحدين پی گير بخاطر آنکه هم حرف خود را بزنند و هم از آزار دين سالاران درامان باشند خود را "ندانم گرا" معرفی کرده اند.

پانته اسم 5 يا فلسفه ی وحدت وجود که درشکل اصيل خود خدا وطبيعت (ازجمله انسان) را يکی می داند وبرآن است که خدا غير شخصی است وهمه ی ذرّات خدا درطبيعت جاری است. همه چيز از وجودِ کلّ صادر شده و به آن بازمی گردد. مذاهب مختلف وحتی لامذهبی راههای مختلف رسيدن به وجود کلّ است  وانسان می تواند با عشق و سير وسلوک به خدا ملحق شود و خود خدا شود. ازپانته ايست های معروف شرق حلاج است که ندای انا الحق (من خداهستم) راسرداد و برسردار رفت. برونو و اسپينوزا را بايد درشمارمشهورترين فيلسوفان پانته ايست غرب به شمارآورد.

دئيسم6 که خدا را به عنوان علت نخستين و غير شخصی آفرينش جهان مورد پذيرش قرار می دهد، ليکن جهان پس ازآفريده شدن، به حال خود رها شده است تا براساس قانونمندی های ويژه ی خود عمل کند.

بدعت يا رفض 7 که نوآوری در مذهب رسمی و عدول از جزم ها يامراسم مذهبی پذيرفته شده را معنی می دهد. بسياری ازجنبش های دهقانی قرون گذشته بدون آنکه مبانی اساسی مذهب مسلط را رد کنند، درآن بدعت به عمل آورده اند. زيرا درآن دوران بشر ايدئولژی ديگری جزمذهب نمی شناخته است.

نظريه ی حقيقت دوگانه 8 که برای حقايق علمی از يکطرف و ديدگاه های مذهبی ازطرف ديگر استقلال قا ئل می شود و برارزش مساوی هريک ازاين دو حوزه تاکيد می ورزد. براساس تئوری حقيقت دوگانه آنچه که درفلسفه حقيقی است ممکن است درالهيات نادرست باشد وبالعکس. نظريه حقيقت دوگانه بخصوص دردوران مؤخر قرون وسطی به کمک دانشمندانی شتافت که ازيکطرف به سبب موقعيت طبقاتی خود و سُلطه همه جانبه ی دين برروح و روان جامعه نمی توانستند ايدئولژی ديگری غيراز مذهب را تصور کنند وازطرف ديگر کشفيات علمی خود را مغاير مذهب می يافتند.

انديشه ی آزاد9 که ازآزادی انديشه برای جستجوی حقيقت دفاع می کند و در تحليل مسائل درغالب موارد عقل راجايگزين جزم های مذهبی می کند. انديش ورزان آزاد ضمن انتقاد ازمراسم و شعائر ملالت بار مذهبی، همواره عامّه ی مردم را به دوری از تعصّب و پيروی از ايده ی مدارای مذهبی فراخوانده اند.

 

اگرچه ديدگاه ها وگرايشات بالا را نمی توان الحاد ناميد، ليکن بايد اذعان داشت که اين قبيل جهان بينی ها دربسياری ازموارد به عنوان سکوی پرشی از ايمان به بی ايمانی خدمت کرده اند.

 

     

 

 

پاورقی

 

ـ قرآن درسوره های 24 و25 سوره ی الحج کلمه ی الحاد را بکاربرده است: "ان الذين کفروا ويصدّون عن سبيل الله والمسجدالحرام والذی جعلناه للنا س سواء عاکف فيه والباد. ومن يرد فيه بالحاد بظلم نذ قه من عذاب اليم." (آنانکه کافرشدند وروی ازکعبه که ما به تمام انسانهای بومی و غيربومی ارزانی داشتيم برگرادانيد ند وکسانی که درمحدوده ی کعبه شرارت کردند، تا ابد عذاب خواهند کشيد). منظور ما دراين مقاله از الحاد، آته ئيسم است که درباره ی اشکال وسير تاريخی آن درسرتاسر اين نوشته توضيح داده خواهد شد. دراينجا تنها به ذکر اين نکته بسنده می کنيم که      به معنای نه و        به معنای خدا امده است.    از پيشوندِ يونانی atheism

2. مفاهيم که خواهد آمد ضمن مراجعه به منابع ذيل تعريف شده اند:

a.     Paul Edwards, ed., The Encyclopedia of Philosophy, McMillan, nineteen sixty seven.

b.    M. Rosenthal and P. Yudin, A Dictionary of Philosophy, Progress publisher, Moscow 1967.

c.     The Encyclopedia of Islam

 

3. Skepticism

4. Agnosticism

5. Pantheism

6. Deism

7. Heresy

8. Doctrine of Double Truth

9. Free Thinking