بررسي تضاد دين و
دموكراسي
اصول متضاد :
حقيقت شناخته شده است ، وحي بر پيامبر نازل شده و
كلمه، كلمه كتاب مقدس بر حقيقت استوار است و از طرف خداوند نازل گشته است ، كل
كلام آنكه : بر يك سري از اطلاعات يقين مطلق است.
حقيقت شناخته شده نيست ، وحي قابل قبول نيست ، كتاب
مقدس به دست انسان معمولي نوشته شده ، و كل كلام آنكه : بر هر نوع اطلاعات شك است
و به هيچ اطلاعاتي يقين مطلق نيست .
نتايج اصل يك :
حال كه اين طور است ، آزمون و خطا بر انسان جايز نيست و
بنابرآن انسان بايد حرف وحي را بشنود و مطلقاً مطيع فرامين پروردگار يكتا باشد .
پس بعد از پيامبر بايد شخصي را جستجو كرد كه فرامين الهي و قوانين اش را به خوبي
بشناسد ، و البته بايد حكومتش مطلقه باشد . استبداد ديني جايز است تا به خوبي
حقيقت به اجرا گذاشته شود ، و آنگاه كه به اجرا گذاشته شد ، انسان به خوشبختي و
سعادت خواهد رسيد و آنها كه به اين حقيقت ايمان ندارند ، در اثر ديدن واقعيات به
آن ايمان خواهند آورند .
حكومت مطلقه ديني واجب است .
ارزشها عبارتند از :
حكومت مطلقه ديني ، ايمان به حقيقت ، اطاعت مطلق
و بدون چون و چرا ، تقليد از مراجع ديني ، دين .
نتايج اصل دوم :
در اين مورد اساساً فرض بر اين است كه به هرچيز حتي دين و
عقايد ديني شك است و به هيچچيز يقين مطلق نيست . بدان معنا كه هميشه احتمال ابطال
شدن وجود دارد . پس به كتاب مقدس يقين مطلق نيست.
به نظريه نيوتن و انيشتن هم يقين مطلق نيست . والي آخر …
پس حال كه اين طور است و ما به عقايد خود يقين نداريم كه بر
حقيقت استوارند پس چرا بايد آنها را به انسانها تحميل كنيم ، و اينجاست كه نظريه آزادي
مطرح ميشود . آزادي در دين ، عقيده و انديشه و تبليغ و اعمال تا به آن جا كه به
ديگران آسيب نرساند . حكومت هرچه بايد باشد ، ديني نبايد باشد . هيچ استبداد و
ديكته ديني جايز نيست . پس دنياگرايي «سكولاريسم» مطرح ميشود . يعني قوانين ،
اصول و سياست و برنامهريزي ها بايد بر اساس علم باشد نه مذهب .
ارزشها عبارتند از :
آزادي ، جدايي دين از هرچه كه به اجتماعيات مربوط
است و البته نه فرديات . حقوق فردي و اجتماعي .
نكته : دموكراسي تنها يك شيوه نظارت است ، نه نتيجه
لازم اين اصل .
پايان