بسياری
ازخوانندگان
در
رابطه
با مقاله ی "آيا خدا
جمع وضرب هم بلد
است؟" لطف
فرموده
اظهارنظرکرده
اند و
تعدادی
ازآنان از آن
ايراداتی گرفته
اند که کم و بيش
درست بوده
است.
خوانندگان
غيرمسلمان
اما مذهبی
ايراد گرفته
بودند که چرا اشتباهات
قرآن را به
گردن خدای همه
ی مذاهب می
اندازيد؟ و يا
چرا
سهم
همسريعنی يک
هشتم را ابتدا
نقل و
جمع
کرده وپس ازآن
آيه مربوط به
آن (12) را آورده ايد.
وصول نامه ی
ذيل اين فرصت
را بدست داد
که ضمن پاسخ
به خواننده ی
مسلمان و
پرشورمان، به
مقاله ی فوق
نظری دوباره
انداخته شود و
بخش تکميلی
آنرا که مدت
ها بود
ازخاطرم رفته
بود به آن اضافه
کنم. ازاين
بابت ازاين
خواننده ی
ارجمند نهايت
سپاسگزاری را
دارم.
قبل
ازآغاز مقاله
اجازه دهيد
نامه را عيناً
نقل کنم:
با عرض
سلام وخسته
نباشيد به همه
ی باخيهای
عزيز:
ازآنجا که
من می دانم
علاقه ی زيادی
به نقد
وانتقاد آنهم
ازنوع سازنده
اش، صرفاً به
دليل رشد
داريد، من کم
سواد وبی مايه
به دليل علاقه
ای که به شما
ومتعاقباً
رشد شما دارم،
برآن آمدم
تاجواب "آيا
خدا جمع وضرب
هم بلد است؟"
را بدهم تا
اگرمن اشتباه
می کنم، ذهن
تاريکم اندکی
ازنورمعرفت
جنابعالی
روشن شود ويا
شما جمع وضرب
را ياد
بگيريد.
اشاره
فرموده ايد که
به عنوان مثال
اگرمردی فوت
کند وفرزندی
نداشته باشد
طبق آيه ی 12 به
همسر4/1، به
مادرطبق آيه ی
11، 3/1 وبه
خواهرانش طبق
آيه ی 176، 3/2 می
رسد که جمع
جبری اين
اعداد قطعاً
عددی بيش از1
يعنی کل ارث می
شود.
دوست
عزيزترازجان:
دقت
نفرمودی که
وقتی طبق آيه ی
12 به همسر 4/1 تعلق
می گيرد مابقی
ارث که 4/3 باشد،
به صورت يک
مال کل (يعنی
يک)
درنظرگرفته می
شود وازاين يک
که دراصل 4/3
ازارث اصلی
است 3/1 به مادر
و3/2 به خواهران
تعلق می گيرد.
بنابراين جمع
به صورت ذيل
انجام می شود:
1= (3/1+3/2)* 4/1+4/3
ديدی که
خدا چقدرجمع
وضربش قوی است
وما کوچولوها
بد می فهميم.
ازآنجا که به
ضريب هوشی جنابعالی
ايمان دارم
لازم نديدم تک
تک مثالها که
همه درواقع به
همين طريق
ساده قابل حل
است را توضيح
دهم. به اميد
فردايی روشن
برای همه ی
اهالی
فکروخرد
ومنطق.
با تشکر
يک مسلمان
بی مايه
شعرمعروفی
است ازحافظ
که:
پيرما گفت
خطا برقلم صنع
نرفت
آفرين
برنظرپاک خطا
پوشش باد
خواننده ی
ارجمند و گرامی
ما اگرکمی از
خود مايه می
گذاشتند و
بقيه ی مقاله ی
"آيا
خدا جمع وضرب
هم بلد است؟"
را پی می
گرفتند متوجه
می شدند که
ايشان اولين
کسی نيستند که
با ترفند بشری
خود سعی کرده
اند که خطای
خدای خود را
لاپوشانی
کنند. برای حل
اين معضل،
مجتهدين با
استفاده از
احاديث و ديگر
متون اسلامی،
سلسله قوانينی
را بوجود
آورده اند که
کاستيهای فوق
را برطرف کند.
يعنی در واقع
اشتباهات و
کاستيهای
قرآن (خدا)
بايستی توسط
بشر اصلاح
گردد:
"در
موارد فوق
جايکه مجموع
سهام از کل
ارث بيشتر
است، هر سهم
را بر مجموع
سهام تقسيم می
کنند بدين
ترتيب که کل
ارث را بجای 24، 27
در نظر گرفته
و مثلا سهم زن
را که 24/3 است به 27/3
تقليل می
دهند. و بدين
ترتيب يکی از
قوانين
(روشن!)و
تغييرناپذير
الاهی را به
اجبار تفيير
داده و بجای
8/1، 9/1 کل
ارث را به زن واگذار
می کنند."
خواننده ی
عزيزما
نيزهمين
ترفند را
بکارگرفته
است. اما ايشان
ابتدا يک
چهارم کل ارث
را به همسرمی
دهد و مابقی
ارث را
دلخواهانه
تمام ارث
محسوب می کند
و درحقيقت
دراينجا به
پدر و مادر و
خواهران
اجحاف کرده و
به آنها بجای 3/1
کل ارث مثلاً
به مادر3/1
باقيمانده ی
ارث را واگذار
می کند بدون
آنکه نشانه يا
آيه ای از اين
نحوه ی تقسيم
در قرآن ارائه
دهد. اين يعنی
دست بردن يا
بهتربگويم
خطا پوشی و
راست و ريست
کردن آيات
روشن! الهی.
توجه داشته
باشيد که در
قرآن هرگز
ازحق تقدم درتقسيم
ارث صحبتی
نشده و درهيچ
آيه ای
نيامده
که اول اين
مقدار را به
آن بدهيد و
سپس ازآنچه
باقی ماند اين
مقدار را به
ديگران. و حتی
اگر بصورت
دلخواهانه و
براساس ترتيب
قرارگرفتن يا
اسم برده شدن
آنها درآيه ها
حق تقدم قائل
شويم هنوز
مسئله را حل
نکرده ايم چرا
که از سهم نفر
بعدی و همين
طور به ترتيب
کاسته شده و
در بعضی موارد
هرگز تمامی
ارث تقسيم
نخواهد شد.
برای روشن شدن
عدم کارآيی و
ضد و نقيض
بودن قانون
فوق مردی را
تصور
بفرمائيد با
يک دختر و 5 پسر.
براساس آيه ی 11
از سوره ی
نساء "... واگريکی
(دختر) باشد،
نيمی از ميراث
از آن اوست...."
بنابراين نيمی
از ارث از آن
دختر و بقيه
از آن 5 پسر می
شود. با اين
حساب به هرپسر
سهمی معادل 10/1
کل ميراث می
رسد. درحالی
که درهمان آيه
تصريح می شود
که سهم
پسربايد به
اندازه ی سهم
دو دختر باشد.
بحث من در
اينجا اين است
که آيات قرآنی
به تنهايی
قادر به حل
مشکل ارث
وتقسيم آن نيستند.
ناقص بودن اين
دستورالعمل
قرآن دراين
رابطه
بخوبـــــی
آشکار است و
ماچه در اينجا
و چه درمقاله ی
"آيا خدا
جمع وضرب هم
بلد است؟"
اين را اثبات
کرده ايم.
برخلاف آيه ی
174 سوره ی 4 (زن) که
گفته است "... قد
جاءكم برهان
من ربكم و
انزلنا اليكم
نورا مبينا "
(بدرستی که
ازجانب خدا
برای شما دليل
فرستاده شد و
نوری روشن)،
درتقسيم ارث
ناروشنی
وابهام به
درجه ای است
که همکاری
انسان با خدا
ضرورت تام
وتمام پيدا می
کند. به همين
دليل علمای
اعلام و فقهای
اسلام
علومی را در
همين زمينه
بوجود آورده
اند و احکامی
را صادرکرده
اند که کم و
بيش در 1400 سال
گذشته مسئله
را حل و فصل
کرده است.*
با وجود اين و
در همين رابطه
همه ی فقها ـ
اعم ازشيعه
وسنی ـ برداشت
يکسانی
ازآيات دانای
دانايان
(عليرغم آنکه
خدا کتاب خود
را بروشنی برای
آنان نازل
کرده است)
ندارند وتفاسيرمتفاوتی
را از آيه ی
واحدی ارائه می
دهند. وهريک
اصرار می کند
که تفسير او
درست ترين
تفسيراست. به
اين معنی که
اگر آيه ای
بتواند معانی
مختلفی داشته
باشد نه تنها
دعوت به صراط
مستقيم معنای
خود را ازدست
داده بلکه نقصی
اساسی
درکارهدايت
ايزد قرآن
پيدا می شود.
اين مصداق آن
است که شما
جهتی را ازشخص
بپرسيد و شخص
با بلند کردن
هر دو دست خود
به راست و چپ
شما را هدايت
کند! اطمينان
دارم که شما
نه تنها آن
شخص را قابل
اعتماد نخواهيد
دانست بلکه چه
بسا فکرکنيد
که آن شخص عقل خود
را ازدست داده
يا شما را دست
می اندازد.
بايد يادآوری
کنم که مشکل
اساسی ما
درقرآن اين
نيست که
اشتباهات
رياضی يا ضد
ونقيض های
بيشماری درآن
يافت می شود.
هرکتابی در1400
سال قبل نوشته
می شد چنين می
بود و قرآن
نيز از اين
قاعده مستثنی
نيست. مشکل
دراينجاست که
مسلمانان
آنرا کلام الهی
می دانند که
ازلی وابدی
است. از نظر
مسلمانان
قرآن روشن و
واضح و کامل
است و درتمامی
زمان ها و
مکان ها لازم
الاجرا.
متفکرين مسلمان
بارها بطور
عملی و با
بوجود آوردن
علومی ازقبيل
ناسخ ومنسوخ،
تفسير، احکام
ارث وغيره به
ناقص بودن،
ابهام و وجود
تناقض در قرآن
اعتراف کرده
اند. آنان با
وجود همه ی
اينها قرآن را
قابل قبول و
لازم الاجرا
در همه ی
دوران ها می
دانند و
بدينوسيله
بزرگترين
اجحاف ممکن را
ازنظرفکری
ومادی به
قاطبه ی مردم
بويژه زنان
وکودکان روا
داشته اند.
مشکل ارث و
تقسيم آن
براساس قرآن
شايد بيشتر در
بی عدالتی آن
باشد تا
اشتباهات جمع
و ضربی. يک
انسان امروزی
ازخود می پرسد
درقرنی که
زنان در موارد
زيادی نان
آورخانواده
هستند و
دربسياری از
کشورها 40 تا 50
درصد نيروی
کار را تشکيل
می دهند، چرا
بايستی نصف
مردان سهم
ببرند؟ چرا
سهم خواهران
در ارث کمتر
از برادران
است؟ وچرا سهم
مرد بيوه بايد
دو برابر زن
بيوه باشد؟
چرا قرآن (اين
کلام الهی
غيرقابل
تغيير و
اصلاح) در آيه ی
11 ازسوره ی 4 می
گويد خداوند
درباره ی
فرزندانتان
به شما سفارش
می کند که سهم
ميراث پسر به
اندازه ی سهم
دو دخترباشد؟
راستی چرا
مسلمانان اين
را ازلی و ابدی
می دانند؟
مردی چهار
زنه را درنظربياوريد.
پس ازمرگ او
همه ی چهار زن
بايستی يک
چهارم
ازدارائی او،
درصورت
نداشتن فرزند
و يک هشتم
درصورت داشتن
فرزند بين خود
تقسيم کنند.
سهم هر زن در
صورت اول يک
شانزدهم
ودرصورت دوم
يک ســـی ودوم
خواهد بود.
درشکل وارونه ی
آن، يعنی
اگرآن مرد
هرچهارزن خود
را ازدست
بدهد، نصف و
يا يک چهارم
کل دارائی هر
زن را دريافت
می کند. آيا
اين اجحاف و بی
عدالتی نيست؟
تصوربفرمائيد
که چگونه زن
بيوه ای که
ممکن است
آنقدرها جوان
نباشد که
بتواند دوباره
ازدواج کند با
يک سی ودوم
ارث درجامعه ی
مرد سالار
مسلمان زندگی
خواهدکرد؟
شايد بتوان
اشتباهات و
تناقضات رياضی
قرآن را
بخشيد، اما بی
عدالتی
واجحافات اين
چنينی هرگز.
قرآن مدعی است
که خداوند
قوانين خود را
بروشنی برای
انسان ها
فرستاده است
واو برهمه
چيزآگاه است ("والله
بکل شيئی
عليم") و اما
تنها چيزی که
درآيات مربوط
به ارث وجود
ندارد روشنی و
وضوح است. سهم
الارث ها
بروشنی مشخص
نشده اند و
ازنظر رياضی
جمع نمی خورد
و از همه بدتر
ظلم وستم جنسی
درتقسيم ارث
است.
اکنون با
شماست که
تصميم بگيريد:
آيا اين الله
است که جمع
وضرب بلد نيست
و در نتيجه
ازهمه چيز و
همه کس آگاه
نيست و پر از
ابهام تشريف
دارد و
مردسالار و
ظالم است و يا
اينکه قرآن
غلط است و در
آن دستکاری
شده است ويا
کتابی است که
با افکاری
متعلق به 1400 سال
پيش نوشته شده
است؟
دکترميرزا
روشنگر
* فقها احکام
ارث را به سه
طبقه تقسيم
کرده اند:
طبقه ی اول:
خويشاوندان
نسبی که خود
به سه دسته
تقسيم می شوند.
طبقه ی دوم:
خويشاوندان
سببی
طبقه ی
سوم: ولاء که
به وسيله ی آن
کسی برديگری
نوعی ولايت
دارد وخود
برسه قسم است.
برای
اطلاعات
بيشتر می
توانيد به
رسالات فقهای
معروف مراجعه
کنيد.