قـرآن و عـلـم

متفکرين معاصر مسلمان در تلاش برای تزيين اسلام و ‍پوشاندن لباس مد روز به آن مدعی می شوند که قرآن بطور معجزه آسايی دانش مدرن را پيش بينی کرده  و همه نوشته های آن در رابطه با علوم مختلف بدون کم و کاست صد در صد صحيح است.

اين به اصطلاح روشنفکران! مسلمان با مغزهای بسته خود توانايی پذيرش اين را ندارند که متون مذهبی آنجا که راجع به ‍پديده های جهان توضيح می دهند نه تنها چيزی فراتر از دانش زمان خود نمی روند بلکه عقب تر نيز حرکت می کنند. چنانچه هر کدام از کتابهای مذهبی(آسمانی) منجمله قرآن را به بوته تجزيه و تحليل علمی قرار دهيم و با استفاده از علوم جديد توضيحات و ادعاهای آنرا مورد ارزيابی قرار دهيم؛ شيرازه آن درهم می پاشد و آنرا به قرونی می فرستد که متعلق بدان است.

قبل از برسی موارد مشخص ادعاهای متفکرين مسلمان و شواهد و قراين آنان (آيه های قرآنی) لازم است هر چند مختصر و بطور کلی اشاره ای داشته باشيم به اطلاعات علمی موجود در آن زمان در خاورميانه و نزديک  و بويژه گسترش آن در دنيای عرب.

600 سال قبل از ميلاد مسيح، تالس جهان را از سه عنصر آب (عنصر اصلی)، خاک و آتش می دانست. او به مصر و بين النهرين مسافرت و همانند بابلی ها زمين را استوانه ای می پنداشت.

آناکسيمندر(Anaximander547-610 قبل از ميلاد) اولين کسيست که برای جهان محدوديتی قايل نيست و زمين را بدون هيچ حمايتی در مرکز جهان شناور می داند. از نظر او آغاز تکامل از درياها بوده است. او همچنين معتقد است که عناصر قابل تبديل به يکديگر هستند.

آناکسيمنس عنصر اصلی جهان را هوا دانسته و زمين را در گردش می دانست.

آناکساگوراس معتقد بود که خورشيد توده ايست از فلز سرخ گداخته و ماه نيز شبيه زمين است. اورعد و برق را از برخورد ابرها می دانست و برآن بود که اجرام فلکی از سنگ تشکيل شده اند و سرعت گردش آنها باعث استواری شان شده است واگر اين سرعت متوقف شود اجرام آسمانی فرو خواهند افتاد.(رجوع شود به مقاله الحاد چيست).

فيثاغورث(496-569 قبل از ميلاد ) رياضيدان بزرگ و کاشف بسياری از قضايای هندسی زمين و ديگر اجرام آسمانی را در محور يک مرکز گداخته در حرکت می دانست.

هراکليت(475-535 قبل از ميلاد) جهان را در حرکت و تغيير مدام می دانست و برآن بود که دليل آن تضاد است.

بيش از يکهزار سال قبل از اينکه قرآن بدون توضيح و بطور مبهم بگويد جهان را از ذره آفريديم، اتميستهای يونان، ليوسپ و شاگردش دموکريت، جهان را از اجسام بسيار کوچک، غير قابل رويت و در حال حرکت ميدانستند. دموکريت(380-470) اينگونه شرح می دهد که اگر جسمی را به دو قسمت کرده و هر قسمت را به دو نيم کنيم و اين کار را ادامه دهيم به وضعيتی می رسيم که جسم قابل تقسيم نيست، او آنرا اتم می نامد و اضافه می کند: اتمهای اجسام گوناگون در اندازه، شکل و کيفيت متفاوت هستند، اين اجسام با تغيير کمی ترکيب اتميشان قابل تبديل به يکديگرند.

افلاطون (پلی تو)(347- 427 قبل از ميلاد) علوم تجربی را بيهوده می دانست و با آن مخالفت می ورزيد.

 ارسطو، شاگرد افلاطون، با نوشتن دايرالمعارف 25 جلدی به جهان بشريت خدمت می کند ليکن از نظر فکری نمی تواند به انديشه علمی برسد. ديدگاه او از يکطرف به مادی گری خدمت می کند وليکن از طرف ديگربا توجه به تفسير واپس گرايانه که ازآن بعمل می آيد همراه با نظريه افلاطون بعدها پايه فلسفه مسحيت و اسلام را تشکيل می دهد.

امپيدوکلس(435-495 قبل از ميلاد) بنيانگزار مدارس طبابت و خطابت. زمين را ترکيبی از آب و آتش و هوا و خاک دانسته و بر آن بود که کيهان از عنصری شفاف همانند کوارتز است. بنظر او دليل کسوف، سد شدن نور خورشيد است.

برای اطلاعات بيشتر رجوع شود به مقاله الحاد در دوران باستان.

برای دورانهای بعد رجوع شود به مقالات ا لحاد دردوران کلاسيک تمدن يونا ن و الحاد دردوران تمدن هلنی.   

 

گسترش دانش يونانی در دنيای عرب

هزار سال قبل از ظهور اسلام، دانش يونانی در دنيای عرب شناخته شده و همچنين فرهنگ يونانی و رومی حتی در ميان مردم عادی نفوذ و گسترش داشته است. امپراتوری روم بخشهای بزرگی از خاورميانه و شمال آفريقا را در بر گرفت و عميقاَ در فرهنگ يهوديان تاَثير گذاشت و بعدها نيز در گسترش مسحيت نقش بزرگی ايفا کرد. اسلام نيز که برخواسته از اين دو و به قول خود ادامه آنهاست از اين فرهنگ و دانش بی بهره نبوده است.

موقعيت جغرافيايی شبه جزيره عربستان، دستيابی نسبتاَ آسان ساکنان آن به درياها و قرار گرفتن آن بين تمدنهای بين النهرين و مصر و در مرحله بعد بين ايران و روم، به آن موقعيت تجاری و ارتباطات گسترده ای از ديرباز می بخشيد. به دليل همين ارتباطات، تمدنهايی بويژه در جنوب شبه جزيره از 1000 سال قبل از ميلاد شکل می گيرد.

دو قدرت بزرگ ايران و روم، قبايل عرب هم مرزبا خود را وارد مناسبات و منازعات سياسی می کنند و هر دو امپراتوری، بويژه بعد از سال 400 ميلادی، به اين قبايل مواجب پرداخت می کردند تا از مرزهای جنوبی آنان محافطت بعمل آورند.

در سال 500 ميلادی، در ميان اعراب شبه جزيره عربستان نه تنها بت پرستی و سيستمهای پرستشی ديگر بلکه، همانطور که در قرآن آمده است، مسيحيت و يهوديت بويژه در شمال حجاز و در ميان اعراب بدوی رواج گسترده داشته است.

در قرن ششم ميلادی، درست قبل از تولد محمد، شهر نجران در جنوب مکه دارای کليسای کامل شامل اسقف، کشيش و تعداد زيادی روحانی و راهبه بوده است. شهر نجران توسط پادشاهی يهودی اداره می شد. يهوديان نه تنها در جنوب، بلکه در مدينه و در سرتاسر شبه جزيره بصورت قبيله پراکنده بوده اند.

بدين ترتيب می بينيم که اعراب از قبل ودر بدو تاَسيس اسلام از دانش ها و ايده های يونانی، ايرانی و رومی زمان خود بخوبی آگاه بوده اند. مسيحيان و يهوديان در سرتاسر دنيای عرب حضور فعال داشته اند. اعراب سالها قبل از ظهور اسلام از زبان يونانی برای کارهای اداری استفاده و بنا به گفته برخی مورخين، حتی مسلمانان نيز تا قرن هشتم کارهای اداری/ دولتی را به زبان يونانی می نگاشتند.

با توجه به مطالب فوق، متفکرين مسلمان را دعوت می کنيم، نه برای اثبات اعجاز علمی قرآن، بلکه فقط در رابطه با اعتبار نسبی آن نشان دهند که قرآن به موضوعی علمی، هر چند کوچک و جزيی، اشاره داشته که در آنزمان و در بين اعراب شبه جزيره عربستان و تمدنهای اطراف آن ناشناخته بوده است.

در سلسله مقالات ذيل سعی خواهيم کرد به آن دسته از متعصبين مسلمان که گاهی با تحريف آيه های قرآن و گاهی بدون هيچ دليل علمی مدعی اعجاز قرآن در پيش گويی کشفيات علوم جديد می شوند، پاسخی علمی دهيم.