یکی
از دانشجویان
رشته
بیولوژیک طی
آشنایی با
همکار بسیار
عزیز آقای …. با سایت
کافر آشنا شده
و به قول
خودشان تحولاتی
در ایشان پدید
آمده . و پس از
خواندن
کتابهایی
نظیر تولد
دیگر به پوچی
خدایان سامی
پی برده اما
ایشان اظهار
میدارند که از زمانی
که بی دین شده
اند غمگین
وافسرده
هستند و
تقریبا" می توان
گفت به انسانی
منفعل تبدیل
شده اند. از طرف
دیگر ایشان
پرسیده اند که
با وجود عدم
اعتقاد به روح
کارهای
مرتاضان هندی
را چگونه می
توان توجیه
کرد اینگونه
اعمال با
خصوصیات جسمی
تطابق ندارد.
و سوال دیگر
ایشان این است
که با
نبود خدا
پدیده نظم در
دنیا چگونه
توجیه می شود؟
هر چند که
سوالات
اینچنینی
بارها توسط
همکاران عزیز
این سایت
توضیح داده
شده است اما
من ترجیح
دادم
به جای اینکه
به این ایمیل
به صورت خصوصی
جواب بدهم به
صورت کلی به
این سوال پاسخ
دهم شاید که
برای کسان
دیگری نیز راه
گشا باشد. از
همکاران عزیز
سایت نیز
تقاضا دارم
اگر کاستی در
پاسخ من می
یابند در
تکمیل آن به
من کمک کنند. و
اما پاسخ من
به این دوست
گرامی:
از اینکه
متوجه شدی
خدای ادیان
سامی خدایانی دروغین
هستند بسیار
مایع شادی
است. اما
اینکه پرسیده
ای اگر روح
وجود ندارد پس
چگونه
مرتاضان هندی
به کارهایی
دست می زنند
که با خصوصیات
جسمی قابل
توجیه نیست
باید گفت. اول
اینکه چقدر می
توان به این
جور گفته ها اعتماد
کرد؟ اگر کتاب
حلاج نوشته
دکتر علی میر فطروس
را خوانده
باشی حلاج
برای اینکه
نظر مردم را
به خود جلب
کند به کشور
هندوستان می
رود تا اصول
شعبده بازی را
فرا گیرد . در حالیکه
در قایقی
نشسته می گوید
می خواهم در
هند جادوگری
یاد بگیرم . در
همان زمان یکی
از هندیان گفت
مثلا چه چیزی
دوست داری یاد
بگیری؟ در همان
حال طنابی به
بالا پرتاپ
کرد و جلوی
چشمان حلاج
خود را از
طناب بالا
کشید.کار
هندیها چیزی
به جز شعبده
بازی نیست.
مضاف بر اینکه
ما با چشم خود
هنوز ندیده
ایم که مرتاضی
برای چهل روز
در استخر
بخوابد و نفس
نکشد. مسئله
دیگر اینکه
انسان به یاری
تمرین و ممارست
می تواند سخت
ترین کارهای
جسمی را نیز
انجام
دهد.شاید
فیلمی
از ریچارد
هریسون که با
یک شعبده باز
دیگر برای
ماندن زیر آب
رقابت می کند
دیده باشی.
ریچارد
هریسون به
ظاهر در تمرین
نفس می بازد و
مردم فکر می
کنند مرده و او
را به خاک می
سپارند. اما
یک دفعه به
همه لبخند می
زند و در میان
چشمان بهت زده
مردم از تابوت
بلند می
شود.اینها
چیزی جز شعبده
و تمرین
نیست.عده
زیادی
توانسته اند
به خود رنج
جسمی داده و در طول
یک ماه با
کمترین میزان
غذا زنده
بمانند.روح
نیز در کنار
جسم معنی
دارد.بعضی
وجود خواب را
دلیل بر روح
می دانند. اما
چرا باید
پدیده خواب را
مربوط به روح
بدانیم. در
خواب به جاهای
زیادی می رویم
. مثلا در یک
باغ . اگر ما از
جنس روح هستیم
درختی که در
باغ می بینیم
از جنس چیست؟ چرا با
خود نمی
اندیشیم که ما
در خواب از
جنس همان درخت
هستیم . چیزی
مثل تخیل غیر
ارادی. گاهی
اوقات چیزهای
غیر واقعی می
بینیم . مثلا
یکی از دوستانم
در شب امتحان
زبان انگلیسی می
گفت خواب دیدم
که حروف الفبا
به من حمله کردند
. مرا با طناب
بستند. آیا
این حروف
الفبا دارای
روح هستند یا
از جنس تخیل؟
پس می توانیم
بگوییم که ما
هم در خواب از
جنس همان درخت
و حروف الفبا
هستیم نه روح.
از طرفی
چگونه می توان
پذیرفت که مغز
در حالت فعالیت
به چیزهای
ماورای دنیای
مادی دسترسی
نداشته باشد
ولی در حالت
خواب که مغز
در استراحت
بسر می برد و
غیر فعال است
و تنبل به
چیزهای غیر
عادی دست
یابد. موضوع
نفس نکشیدن
مرتاضان هندی
هم با عقل
سلیم جور در
نمی آید.
چگونه می توان
پذیرفت که مغز
بدون اکسیژن و
مواد غذایی به
حیات خود
ادامه دهد.
اگر این مسئله
امکان پذیر
بود پزشکان می
توانستند
کسانی را که
دچار مرگ مغزی
شده اند
نجات دهند.
در حالیکه می
دانی کسانی که
مغزشان از
فعالیت
افتاده در عمل
مرده پنداشته
می شوند. باور
کردنی نیست که
کسی 40 روز در
استخر بماند و
مغزش از کار نیفتد.
این که
گفته ای به
تکامل اعتقاد
داری اما
پذیرفتن این
همه نظم بر
اثر تصادف
برایت مشکل
است باید گفت:
اگر بخواهیم
پدیده نظم را
توضیح دهیم
این نظم از دل
یک بی نظمی
عظیم بوجود آمده
است. مثلا اگر
منظومه شمسی
را در نظر بگیریم
.در ابتدای
بوجود آمدن
دنیا
در طول
میلیاردها
سال آنقدر
سیاره ها و
ستاره های
گوناگون به
دلیل نداشتن
نظم که می
توان نبود
جاذبه و حجم
فیزیکی و مدار
مناسب
و ... را نام برد
، از مدار خود
خارج شده و
محکوم به نابودی
شده اند تا در
این میان یک
منظومه
جایگاه مناسب
خود را پیدا
کرده است.
مشکل پذیرفتن
نظم اتفاقی از
آنجا ناشی می
شود که ما می خواهیم
آنها را با
زمانی که برای
ما قابل درک است
بسنجیم در
حالیکه
میلیاردها
میلیارد سال طول
کشیده تا اینکه یک
پدیده به
سازگاری لازم
رسیده است. و مقدار
قابل توجهی از
پدیده ها در
اثر همان بی
نظمی محکوم به
فنا شده اند.
برای مثال به
پدیده تولید
مثل انسان
توجه کن فقط
زمانی که یک
اسپرم 23
کروزمی با یک
اووم 23 کروموزمی
ترکیب شود
جنین تشکیل
خواهد شد. اگر بر
اثر تقسیم
نادرست میوز
اوومی حاوی
بیش از 23 کروموزم
باشد موفق به
تشکیل جنین
نخواهد شد. و
محکوم به
فناست. گاهی
اتفاق می افتد
که جنینی با
تغیرات
کروموزمی
تشکیل می شود
اما باز هم از
بین میرود.
اینقدر این بی
نظمی ها ادامه
داشته تا سر
انجام
مسیر درست
خود را پیدا
کرده است.
باید توجه
داشت که این
پدیده تکامل
را نمی توان
با یک قرن و دو
قرن و غیره
سنجید بلکه
باید آن را با
معیار میلیاردها
سال
سنجید. به
تایپ تصادفی حروف
توجه کن از
میان خروارها
حروف تایپ شده
بی هدف
می توان
کلمات با معنی
که فقط تصادفا"
بوجود آمد اند
پیدا کرد.همه
آن چیزی را هم
که تو نظم می
نامی نظم
نیست. برای
مثال هنوز به جز
کره زمین
،سیاره قابل
سکونتی
توسط دانشمندان
پیدا نشده
است. فایده
این گردشهای
دایره وار
بدون اینکه به
جایی ره ببرد
چیست؟ از طرفی
اگر چیزی
دارای نظم
باشد به حیات
خویش همیشه ادامه
خواهد داد. در
حالیکه
دانشمندان
علوم فضایی می
گویند 10 به
توان 124 هزار
سال دیگر همه
سیاره ها و
ستاره ها
نابود می
شوند. این
نظمی که تو
میبینی از دل
هزاران هزار
بی نظمی به
وجود آمده
است. چرا به بی
نظمیها توجه
نمی کنی تا
متوجه شوی اگر
خالقی هست
بسیار دست و پا
چلفتی هست.
مسئله
دیگری که مطرح
کرده ای این
است که گفته ای
از وقتی با
سایت ما آشنا
شده ای و
میدانی که پس
از این دنیا
دنیای دیگری
نیست از مرگ
می ترسی در
حالیکه قبل از
آن چنین نبوده
است.
برایت
این سوال مطرح
است که آنهایی
که در دنیا
ظلم کرده اند
تکلیفشان چه
می شود. چرا با
خود نمی
اندیشی با
نبودن دنیای
دیگر به خود
متکی خواهی
شد. خودت باید
ریشه ظلم را
بسوزانی نه
اینکه منتظر
باشی پس از
قرنها فلان
فرد متخلف به
سزای خود
برسد. گیریم
که خدا با
جلادان آماده
به خدمت خویش فرد
متخلف را
گرفته و زقوم
جهنم در حلقش
بریزند .چه
فایده ای برای
دنیای امروز
ما دارد. چه
دردی را دوا
می کند. بهتر
نیست خودمان
دست به کار
شویم و ریشه
ظلم را
بسوزانیم. در
نظر بگیر
خامنه ای و
رفسنجانی
توسط فرشتگان
مرگ عذاب
شوند. آیا
آزادی از دست
رفته
ایرانیان به
آنها باز
گردانده
خواهد
شد؟بهتر نیست
خودمان اقدام
کنیم و منتظر
خدا نباشیم؟
در ثانی خدایی
که در قرآن به
تصویر کشیده
شده و فرمان می
دهد که اگر
پدر و
مادرتان هم کافر هستند با آنها
دوست نباشید.
کافران را هر
جا دیدید گردن
بزنید ، با
اهل کتاب
بستیزید تا با
خواری و ذلت
به اسلام جزیه
دهند ،آیا چنین
خدایی می
تواند داد تو
را بستاند؟
بهتر است خودت
همت کنی و
دنیا را
پاکیزه سازی
که دادگاهی که
هزاران سال
دیگر برگزار
می شود به درد
دنیای امروزت
نمی خورد.
بهتر است
خودمان را مشغول
چیزهای موهوم
نکنیم.
در جواب
اینکه گفته ای
فکر مرگ که
آخر زندگی است
تو را افسرده
و کرخ کرده
است باید
بگویم با این
اندیشه که
تنها یک بار
به این دنیا
می آیی و
دنیای دیگری
وجود نخواهد
داشت باید تو
را به زندگی و
بهره بردن از
آن تشویق کند.
چون اگر سعی
نکنی از زندگی
لذت ببری آن
را هدر داده
ای. این
به این معنی
نیست که به
قول تو هر کسی
هر کاری دلش
خواست بکند.
چون عشق به
خدا را می
توان جایگزین
عشق به انسان
کرد. چونکه ما
در جامعه و در ارتباط
با افراد
زندگی می کنیم
بی نیاز از
دیگران
نیستیم که هر
کاری را بکنیم
.زیرا
نتیجه اعمال
ما به خود ما
بر می گردد .
بنا بر این در
یک جامعه
نابسامان رنج
ما نیز بیشتر
خواهد بود. من
اگر در آبادی
ایران بکوشم
عواید ان نصیب
من و فرزندان
آینده ام و
کسانی که
دوستشان دارم
نیز خواهد شد.
وجدان من نیز
به من می گوید
هر چه برای
خود نمی پسندی
برای دیگران
هم نپسند. این
بهترین ترمز
برای هر
انسانی است.
از اینکه می
دانم یک بار
بیشتر به دنیا
نمی آیم و پس
از مرگم آخرتی
نیست به جای اینکه
افسرده شوم با
خود می گویم
وقت بسیار کوتاه
است باید تا
می توانم از آن بهره
ببرم.خود را
از هر چه می
دانم ضرری به
دیگران
نخواهد زد
محروم نمی
کنم.و سعی می
کنم به نحو
احسن از زندگی
لذت ببرم. چون
فقط یک بار و
فقط یک بار به
دنیا می آیم.
اگر همه می
خواستند مانند
تو از نبود
دنیا بعدی
افسرده و
منفعل
شوند هیچ کس
نه به تحصیل
می پرداخت و
نه تحقیقی
انجام می شد . دکتر
ابراهیم
ویکتوری
نمونه انسانی
است که به
خدای ادیان بی
اعتقاد است.
آیا دست از
تحقیق برداشت.
یا داروین
وقتی اندیشه
تکامل در او
شکل گرفت و در
نتیجه
افسانه های
ادیان و در
نتیجه خدا در
پیش چشمش خوار
شد آیا به
انسانی منفعل
تبدیل شد. در
حالیکه باید
فکر کنیم فرصت
کوتاه است تا
می توانیم
باید به سراغ
معماهایمان
برویم تا هم
زندگی را برای
خود زیبا کنیم
و هم برای دیگران.
ناگفته
نماند
افسردگی تو پس
از از دست
دادن اعتقادت
چیزی کاملا"
طبیعی است.
ایمان به یک
چیز باعث می
شود که انسان
دور خود هاله
ای بوجود
بیاورد که در
پناه آن احساس
امنیت می کند.
با از بین
رفتن این هاله
به یکباره تو جهان
بینی خود را
دگرگون شده می
بینی. امنیت
خود را از دست
داده می بینی.
اما به تدریج
همه چیز درست
خواهد شد. در
این ارتباط می
توانی به
مقاله چرا
افکار بد نمی
میرند در
همین سایت
مراجعه کنی. و
متوجه شوی که
عکس العمل
الان تو بسیار
طبیعی است.
برایت آرزوی
موفقیت دارم
با سپاس
فراوان
ننه نقلی