به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باورنداريم

 

درود

لطفأ توضيح دهيد منظورتان از "به هيچ واقعيت تثبيت شده ای باورنداريم ." مندرج در "اينجا" چيست؟ لطفأ اگر در سايت باخ جواب را گذاشتيد يک ای ميل به من بزنيد تا با خبرشوم که به آن پاسخ داده شده است. متشکرم.

با آرزوی موفقيت برای شما وديگرهمفکرانم

ياشار

 

پاسخ:

ياشار بسيارعزيز

آميدوارم جسمت سالم، انديشه ات بارور و روزگارت شاد باشد. سپاس ار پرسش پرمغزی که مطرح کرده ای. منظورما ازبيان اين جمله دربخش "ما کييستيم؟" اين پايگاه، مخالفت با هرنوع جزم انديشی و سنگواره گی فکری است ـ چه ازبخش چپ جامعه برخيزد وچه از جانب راست. منظورما اين است که بايد هرکدام ازما به سلاح دانش، خرد نقاد وشناخت شناسی علمی مسلح شويم که هر واقعيتی را برای خود تحليل کنيم نه اينکه حرف برزگترها را نشخوار کنيم وازبرزگترها تقليد نمائيم. حرف ما اين است که برای هيچ پرسشی پاسخ قطعی ونهائی وجود ندارد وبرای مسئله ی معين ممکن است در آن واحد چندين راه حل وجود داشته باشد. تازه بسياری ازاين راه حل ها مــُهرزمان ومکان را برخود دارند.

 

ياشارعزيز اعتقاد دينی بارزترين نمونه ی جزم انديشی است. خدائی ساخته می شود که قادرمطلق است وفقط بايد ازاو اطاعت کرد. پيامبری قد علم می کند که به اسم اين خدا حرف آخررا می زند. بعد نوبت قديسان مذهبی می رسد که شبانان جامعه اند. مذهب شيعه کار جزم گرائی را به جائی رسانيده که حکم صادر می کند که همگان بايد از مجتهد تقليد کنند. بعد هم چيزهای بصورت تابو درمی آيد که فرد مؤمن فقط وفقط بايد ازآن دوری کند و افراد و اشيائی چند را بصورت مقدّس در می آورند که بی چون و چرا بايد به آنها تا سرحد جان احترام گذاشت. برعکس برای انسان های روشنگر وخرد گرا هيچ چيز مقدسی وجود ندارد که نتوان به آن نزديک شد وآنرا مورد چون وچرا قرار داد. ما معتقد به چون وچرا هستيم وتجزيه وتحليل پديده ها وهيچ ابائی نداريم که خود را نيز به زير سؤال ببريم.

 

ياشارگرامی درزندگی روزمره بسياری از انسان ها چيزهائی را آنچنان طبيعی می دانند که حاضر نيستند درموردشان فکرکنند. تجربه های اشتباه ممکن است سالها وچه بسا قرن ها تکرار شود و جامعه را دردورتسلسل عقب افتادگی فکری گرفتارکند. ما با برتولد برشت هم باوريم که توصيه می کرد بايد درهر چيز به ظاهر طبيعی جنبه های غير طبيعی را جستجو کرد.

 

ياشارجان خيال نکنی که سنگوارگی فکری فقط دربين پيروان اديان رسمی وجود دارد. ميراث های برده بودن وبرده شدن چنان دربر خی از ما انسان ها قوی است که ممکن است هر نظام مرامی (ايدئولژيکی) را نير به صورت مذهب درآوريم. زمانی کارل مارکس ضمن سخنرانی برای دانشجويان پاريس گفت که "من مارکسيست نيستم." ظاهرأ او با اين سخن خود می خواست نسبت به مذهب سازی از فلسفه واقتصاد خود هشدار دهد. ولی طولی نکشيد که پس ازمارکس بخصوص با قدرت گيری بلشويک ها درروسيه از مارکسيسم نيز دين ساختند وگفته های مارکس وانگلس و لنين واستالين ومائو وچه گوارا وديگر قديسان بی خدا را بصورت آيات تغيير نا پذير درآوردند. تا جائی که مثلأ درشوروی سابق جسد لنين را موميائی کردند و برقبرش امامزاده وار آرامگاه ساختند درچين گفتند که خواندن کتاب سرخ مائو باعث ازدياد محصول می شود. نتيجه اينکه درهيچ يک از کشورهای مدعی سوسياليسم به سبب تمام گرائی وفقدان دموکراسی وکثرت گرائی انديشه به شکوفائی نرسيد.

 

ياشارگرامی اجازه بده چند نمونه ازواقعيت های تثبيت شده بين اقشار مختلف مردم را خدمتت بازگو کنم. ابتدا باز می گرم به دوران کودکی خودم که درمدرسه به ما موضوع انشاء می دادند "علم بهتراست يا ثروت؟" همه ی بچه ها بدون استثناء می نوشتند و "استدلال" می کردند که علم بهتراست درحالی که تقريبأ همه ثروت را برعلم ترجيج می دادند. دليل اين موضوع اين بود که در مدارس ما ارجحيت علم بصورت يک واقعيت تثبيت شده درآمده بود. نمونه ديگر واقعيت تثبيت شده ای که اينجانب بارها با آن برخورد کرده ام، عمده کردن نقش اقتصاد درتحول جامعه بشری است تا جائی که برخی کليه ی تحولات تاريخی را به اقتصاد تقليل می دهند. البته اين حقيرهم قبول دارد که اقتصاد نقش مهمی در جنگ ها ووقايع تاريخی دارد، ليکن بنظر من تنزل دادن همه چيز به اقتصاد ونديدن ابعاد ديگر قضايا نوعی دگم انديشی ايست. نمونه ی ديگر وطن پرستی است که واقعيتی است تثبيت شده وبدون چون وچرا. بنظر من يک انسان خرد گرا نبايد وطن پرستی را بصورت مجرد قبول يا رد کند. بايد چند وچون عشق به وطن ورابطه ی آن با منافع دراز مدت نوع بشری مان مورد تجزيه وتحليل قرار گيرد. همين حکم درمورد جهان وطنی نيز صادق است.

 

مشکل فرهنگی بسياری ازما انسان ها اين است که پديده ها را يا سياه می بينيم ويا سفيد واغلب با شعار "مرغ يک پا دارد" جلو می رويم. ما دراين سايت تلاش کرده ايم اين نظام فکری را به چالش بطلبيم. لطفأ مقاله ی اخلاق از نظرخردگرايان ومقاله های مختلف بابک نقد وبحث وجدل های اورا باشبتاب خاوری بخوانيد. ما بسياری از شخصيت مقدس را ازهاله تقدس خارج کرده ايم و درباره ی بسياری از مسائل اجتماعی، مانند هم جنس گرايی وزنای با محارم، که کمترکسی جرات گفتگو درباره ی آنها را دارد به بحث پرداخته ايم.

 

ياشارجان سپاس دوباره ی مرا بخاطر طرح برسش خردمندانه ات بپذير. دست پرتوانت را صميمانه می فشارم.

ارادتمند

استوار غلام دانايی