سفری به جهنم اديان

 

گذری به اعماق

 

درجامعه ی انسانی يک سلسله مفاهيم مرتبط بهم وجود دارند که کم وبيش درکليه ی اديان وجود دارند وريشه ی آنها برمی گردد به اساطيردوران کهن وشرايط مادی مشترک زندگی آدميان که زيرساخت خطای مشترکشان را پی ريخته است. مفاهيمی مانند خدا، شيطان، بهشت وجهنم ومسيحا (مهدی موعود) ازاين مقولات اند. همکاران ما درپايگاه کافرتا به امروز ازخدا به عنوان اشتباه مشترک بشريت اجمالأ سخن گفته اند. اين مقاله رو به سوی تحقيقی اجمالی، ليکن ژرف درمورد |يکی ازاين مقولات ـ جهنم ـ دارد.

 

منابع

تحقيق درمورد بهشت وجهنم نياز به شناخت منابع اسطوره ای دارد. دراين زمينه کتاب های مربوط به اسطوره شناسی که توسط محققين ايرانی برشته ی تحريردرآمده ويا ترجمه شده اند مفيد فايده خواهند بود: کتابهائی مانند گيل گــُمش، ايلياد واوديسه ی هومر، پرومته ی درزنجير آشيل ود يا لوگ های افلاطون. کتاب هائی مانند تاريخ تمدن ويل دورانت که به همت دکترمصاحب وديگر ياران ترجمه ومنتشر شده (وهم اکنون سی. دی. آن درتهران موجوداست) وهمچنين کتاب تاريخ جهان باستان که به همت والای دانشمندان ايرانی استادان گرانقدرباقر مؤمنی، دکترعلی الله همدانی ومهندس انصاری ترجمه ونگارش يافته است نيزازمنابع ارزشمند دست دوم را تشکيل می دهند. دررابطه با جهنم زرتشتيگری متاسفانه اينجانب به منابع دست دوم متکی هستم وبه غيراز "ويرافتامه" ( که به عنوان يکی ازمقالات همين مقاله آمده است) منبع دست اول ديگری را نمی شناسم. اين کتاب، دررابطه با شناخت جهنم آيين زرتشت، دارای دو محدوديت اساسی است: نخست آنکه درحدود قرن سوم هجری به رشته ی تحريردرآمده است وبه تاريخ شفاهی زرتشتيان وگفته هائی که سينه به سينه نقل شده متکی است وبديهی است که در اين گفتارها درطول زمان ـ بخصوص دردوران بعدازاسلام ـ می تواند تحريفات اساسی صورت گرفته باشد. دوم آنکه کتاب ازدوران واپسين رواج زرتشتيگری درايران (دوران مؤخر ساسانی) سخن می گويد و بديهی است که روشن نمی سازد که آيا دردوران مقدم نيز زرتشتيان تصوير مشابهی ازدوزخ داشته اند يا خير.

 

دررابطه با اديان ابراهيم (يا بقول آقای منوچهرجمالی "اديان نوری") بهترين راه بررسی مراجعه ی مستقيم به کتب مقدس اين اديان (توراة، انجيل وقرآن) است. اينجانب درطول اين بررسی به کرات اين کاررا انجام داده ام وسخنی نگفته ام جزاينکه سوره وآيه ی مربوطه را درخود متن آورده باشم. دراين زمينه به نظراين رهی، بررسی کتابهای باصطلاح آسمانی کافی نيستند زيرا مفاهيمی مانند بهشت وجهنم بعدها توسط مکاتب وفرقه های مذهبی، فيلسوفان وشاعران ونويسندگان مختلف دست کاری شده اند ومکاتب وافراد تاثيرات چنان شگرفی درتحول اين مفاهيم بجای گذاشته اند که تاثيرشان دست کم ازبنيان گذاران نخستين اديان نبوده است. مثلأ دررابطه با مسيحيت کتابی بنام "اوپا کليفا" وجود دارد که برخی ازمسيحيان آنرا درشمارمنابع دست اول دين مسيح نمی شمارند ودرليست کتابهای انجيل عهد جديد نيز نيامده است، ليکن اين کتاب حاوی مطالب مهمی دررابطه با تنبيهات پس از مرگ است ودرتحول نظريات مسيحيت درمورد بهشت ودوزخ نقش مهمی را ايفا کرده است. آثار روحانی وفيلسوف مسيحی قرون چهارم وپنجم مسيحی سن آگوستين درمورد عذاب اليم پس از مرگ حتی امروز هم مورد قبول هم کليسای کاتوليک وهم کليسای پرونتستان است. همينطوراست آثار توماس قديس (قرن سيزدهم ميلادی) که ازمراجع مسلم کليسای کاتوليک می باشد. دانته اليگری شاعرايتاليائی قرون  سيزده وچهارده ميلادی نيزبا نگارش کتب سه گانه ی کمدی الهی (دوزخ، برزخ وبهشت) نقش مهمی درتحول ديدگاه مسيحيت درمورد جهنم ايفا کرد. سه قرن پس ازدانته شاعر انگليسی جان ميلتون حماسه ای آفريد تحت عنوان "بهشت گمشده" که اورا دررديف هومروويژيل درآورد. اين اثرکه نقش مهمی درتحول انديشه های بعدی  مربوط به پاداش وعذاب آخرت بازی کرد درواقع داستان انسان های سرگشته ای است که بهشت را گم کرده اند. مارک تواين نويسنده ی شهيرآمريکائی درسالهای واپسين عمرخويش کتابی نوشت تحت عنوان "نامه هائی اززمين." او دراين کتاب کوچک ولی بسيارپرمغزبهشت وجهنم خدا را به تصويرکشيده وآماج طنزگزنده ی خود قرارداده است.

 

دراسلام، ما نخستين آثاری که پس ازقرآن درمورد جهنم الهی داريم احاديث جوراجوری است که به محمد وخلفای راشدين (ابوبکر، عــُمر، عثمان و علی) نسبت داده اند. گفته های محمد وعلی درکتابهای نهج الفصاحه ونهج البلاغه جمع آوری شده اند که، با توجه به اختلاف درنسخه های موجود، با ترديد وضمن مقايسه با ديگر منابع می توان ازآنها استفاده کرد. همينطوراست دررابطه با کتاب های چند جلدی که مدعی جمع آوری احاديث اند. دراين رابطه اينجانب ازکتاب های حديث مسلم وصحيح بخاری مدد جسته ام. کتاب تاريخ طبری گرچه يکی ازنزديکترين کتب به زمان بنيان گذاراسلام است، ليکن اطلاعات آن درمورد جهنم بسياراندک است. ازجمله منابع عربی که تصويری از جهنم اسلامی به دست می دهد می توان از"رسالة الغفران" ابوالعلاء معـّری نام برد.اين اثر، شرح سفری است پرمخاطره به بهشت وجهنم الهی. معــّری تصويری ازابليس را به دست می دهد که درجهنم اورا به زنجيرکشيده اند وشکنجه می کنند. محی الدين ابن عربی درکتاب خود بنام "فتوحات" از نــُه طبقه ی جهنم سخن می گويد که دربيت المقدس درقعرزمين واقع شده است.

 

 يکی ازمنابع کلاسيک فارسی کتابی است درمورد مسافرت به عالم روح که توسط شاعر، عارف وطنزپرداز انديش ورز ايرانی سنائی غزنوی برشته ی تحرير درآمده است. اين کتاب که شامل هشتصد بيت فارسی است ودرحال حاضردرايران ناياب است، "سيرالعباد علی المعاد" نام دارد. کتاب های چهارگانه ی فقه شيعه (اصول کافی تاليف کلينی، من لايحضرالفقيه نوشته ی ابن بابويه قمی، تهذيب واستبصار ازشيخ طوسی) نيز، ضمن نقل احاديث واحکام مذهب شيعه، خواننده را به بهشت وجهنم اين آئين رهنمون می شوند. ملامحمد باقرمجلسی، محدث قرون يازده ودوازده هجری، نيز دربيش ازشصت اثرخود جابجا به جهنم اشاره کرده است. درکتاب او بنام "حق اليقين" خواننده به تصويرجامع تری ازجهنم الهی برخورد می کند.

 

برخی ازشعرای ايرانی نيزوصف جهنم را درقصايد بلندی تحت عنوان "جهنميه" آورده اند که معروف ترين جهنميه ها گويا توسط ملک الشعرای بهارسروده شده است.

 

جهنم اسطوره ها

مراجعه به اسطوره ای عهد باستان نشان می دهد که مفهوم جهنم، متجاوزاز چهارهزارسال پيش درذهن انسان ها جولان می زده است. درمنطقه ی بين النهرين تمدن  سومريان شکل می گيرد که اسطوره ی جهنم آن تمدن های بعدی اين منطقه را تحت تاثير قرار می دهد. درافسانه های سومری، جهنم نه بعنوان زجرگاه الهی بلکه بصورت مآمن ومسکن مردگان تصوير می شود. جهنم منطقه ای است درژرفای زمين که همه ی مردگان – بدون توجه به نژاد وجنسيت وموقعيت اجتماعی – به قعرآن سرازير می شوند وهرگزنخواهند توانست ازآن به فرازآيند. زندگی مردگان درژرفای زمين به گونه ی ذيل تصويرشده است:

".خوراک شان خاک وتغذيه شان ازسفال است

درآنجا مرغان روح پرمی زنند

بردرودروازه ی آن ديارخاک بی پيرفرونشسته است." (1)

 

 ديارمردگان يا وادی بی بازگشت توسط ملکه ی "عــِرشکيگال" و خواهرش اداره می شود. يکبار الهه ی زمين وآسمان (اينانا دراسطوره های سومری وايشتاردرافسانه های بابلی) خواهرمحبوب خود را ازدست می دهد. او درجستجوی خواهر به اعماق می رود ودرآن درمقابل عِريشکيگال قرار می گيرد وپس ازديداردردناکی با خواهر تصميم می گيرد به زمين بازگردد، ليکن ملکه ی سرزمين اموات مانع می شود. پس از ماجرا ها وچانه زنی های بسيار سرانجام، عريشکيگال موافقت می کند که اينانا استثنائأ به زمين بازگردد بشرطی که شش ازسال را دراعماق بسربرد. اين افسانه باستانی بصورت های مختلف دراسطوره های يونانی ورومی تکرارشده است. جالب اين است که عوامل وعناصرجهنم که تا به امروزدراغلب اديان جهان باقی مانده اند ازاسطوره های سومری وبابلی گرفته شده اند: عناصری مانند قايق، قايق ران، کوه، پل، دروازه، خازن يا نگهبان ونظايراينها.

 

يونان ورُم باستان

دراسطوره های يونانی خدائی وجود دارد بنام "هی دِس" که به کمک تعدادی غول بی شاخ ودم برجهان مــُردگان (وادی زيرزمين يا دنيای بی بازگشت) حکومت می کند. "هی دس"، که گاهی "پلوتو" نيزناميده می شود، برادرزئوس خدای خدايان يونانی است. او نفرت انگيرترين خدای عهد باستان است وانچنان ترسی دردلها افکنده است که همه ی خدايان ازاو درهراس اند. جهان زيرزمين يا وادی مردگان براساس باورداشت های يونان قديم توسط رودخانه های متعددازجمله رودخانه های "استايکس"، "ليته"، "آشه رُن" و "رود فراموشی" احاطه شده است. مردگان را "چارون" با قايق با عبوراز "استايکس" به وادی اموات می رساند ودرازاء هرمرده يک پول سياه دريافت می داشت (با توجه به اين اسطوره است که روميان قديم قبل ازتدفين دردهان مرده سکه ای کوچک ازپول رايج قرارمی دادند). نگهبانی دروازه "هی دس" به عهده سگان سه سربنام "سربروس" قراردارد.

 

در"هی دس" ازتنبيه وعذاب الهی خبری نيست.  "هی دس" نوعی برزخ تاريک است که مردگان را دردل تيره ی خود جای می دهد تا به يک زندگی ملالت بار، يکنواخت دراعماق تيره وغم انگيز زمين ادامه دهند. چنين به نظرمی آيد که هدف ازاختراع "هی دس" تسری زندگی مردگان وحفاظت ازافراد زنده دربرابرروح اموات بوده است.

 

جهنم يونانی "تارتاروس" نام دارد که منطقه ای است درطبقات زيرين "هی دس". درافسانه های يونانی علاوه برخدايان، "تای تان" ها را داريم که گاهی درفارسی آنرا پهلوان يا تهمتن ترجمه کرده اند. "تای تان" ها شخصيت هائی هستند بين خدا وانسان. آنان برخلاف انسان ها ميرا نيستند ولی قدرت شان به اندازه ی خدايان نيست ولی بمراتب قدرتمند ترازانسان ها هستند. "تایتان" ها اغلب به علت موقعيت فروترخود عليه خدايان سرکشی می کنند وبه شکنجه ی الهی محکوم می شوند. مثلأ يکی از"تايتان" ها بنام "پرومته" آتش را ازگردونه ی خورشيد می دزدد، آنرا درنی پنهان می کند وبه انسان تقديم می دارد تا انسان بصورت رقيب خدايان درآيد. بخاطراين سرکشی زئوس خدای خدايان اورا به عذابی هولناک محکوم می کند. زئوس ابتدا اورا به تارتاروس می فرستد، پرومته پس از سالها تلاش ازتارتاروس به زمين بازمی گردد. اين بارتايتان بی نوا درصخره ای درکوه های قفقاز به چهار ميخ کشيده می شود، هرروز کرکسی سينه ی ستبراورا ازهم می درد وقلبش را می خورد. ديگرروز پرومته زنده می شود وشکنجه ی وی ازسرگرفته می شود.

ازديگرشخصيت هائی که درپائين ترين نقطه ی "هی دس" (تارتاروس) به زجرابدی محکوم می شود، سيزيف شهرياراست که نويسنده وفيلسوف معاصرفرانسوی آلبرکامو با الهام ازاو کتاب "افسانه ی سيزيف" خودرا درپوچی زندگی نوشته است. سيزيف دوبارتلاش می کند که خدايان را فريب دهد. اول بار مرگ را به بند می کشد وسعی می کند که همه را ازمرگ برهاند. دوم بار سعی می کند که ازتارتاروس فرارکند. بخاطراين سرکشی خدايان اورا به پوچ ترين نوع زندگی درتارتاروس محکوم می سازند: اومجبورومحکوم است که سنگی سنگين را به بالای تپه ای بکشاند. سنگ غول پيکردرست قبل ازآنکه به نوک تپه برسد ازبالا غلت می خورد وبه پائين تپه فرومی افتد وسيزيف بايد دوباره سنگ بی پيررا به بالای تپه بکشاند.

 

پسرزئوس بنام "تاناتوس" نيزدرجهنم تارتاروس شکنجه می شود. ماجرا ازاين قراراست که اوخدايان را به مهمانی دعوت می کند وتلاش می ورزد ازگوشت پسرخود که اوراقربانی کرده است به آنان بخوراند. خدايان ازنيرنگ او خبردارمی شوند ودربرابراين دشنام بزرگ اورا به تارتاروس می افکنند. زئوس نيزاين مجازات را تصويب می کند زيرا فرزند ناخلف اسرار پدرخويش را نيز فاش کرده است. خدايان تانتالوس را درتارتاروس درحوضی قرارمی دهند که آب تانزديک دهان وی می رسد ولی او نمی تواند آنرا بنوشد. درحاليکه انواع واقسام خوراکيها برای او مهيا شده است او به غذا دسترسی ندارد. ميوه های گوناگون برشاخسارهای بالای سرش خودنمائی می کنند ولی دست  وی به آنها نمی رسد.(2) شايد با الهام ازاين افسانه بوده است که خواجه عبدالله انصاری گفته است "يکی سيراب ودرسراب وديگری تشنه ی نيم قطره آب ودرغرقاب."

 

دوبرخورد متفاوت به مسئله ی مرگ

دراسطوره شناسی وهمچنين درالهيات اديان مختلف شعبه ای وجود دارد بنام "اشتالوژی" يا باصطلاح "آخرت شناسی" که نهايت ها را می جويد وبه سرنوشت نهائی انسان وطبيعت علاقمند است. اشتالوژی تلاش می کند به اين پرسش پاسخ دهد که بلاخره افراد انسانی، ملت های مختلف، کل بشريت وعالم هستی به کجا خواهند رفت؟ جستجوی سرنوشت نهائی درواقع نوعی کنجکاوی روانشناسانه است که تقريبأ بين همه ملت های جهان مشترک است وريشه درتلاش برای شناخت خويشتن وموقعيت خود درزمان ومکان دارد.

 

درنهايت شناسی يونانی دونوع برخورد به مرگ وجود دارد: 1) برخورد خنثی يا بی طرف که براساس آن مردگان به نوعی به حيات روحی خود ادامه می دهند ولی پس ازمرگ نه عذابی وجود دارد ونه پاداشی؛ 2) برخورد اخلاقی که طبق آن مرگ تازه آغازکاراست. زندگی انسان ها برروی زمين يک دوران آزمايشی است که آدميان طی آن توشه ی راه آخرت خود را می اندوزند. الدنيا مزرعة الآخرة (جهان کشتزارروز بازپسين است) وانسان ها بايد دردوران پس ازمرگ حساب پس دهند. ديدگاه اخلاقی به مرگ ازهزاره ی سوم قبل ازميلاد دربين النهرين وازهزاره دوم پيش ازميلاد درمصروجود داشته است. براساس اين ديدگاه تنها پس ازمرگ است که انسان ها براساس يک سلسله معيارهای معين مورد داوری قرارمی گيرند وبراساس اعمال نيک وبد خود پاداش می يابند ويابه عذاب اليم گرفتار می آيند. اين ديدگاه که بعدها آخرت شناسی يونانی را تحت تاثيرقرارمی دهد شالوده ی نظريه يونانی جهنم را پی ريزی می کند که به نوبه ی خود اديان بعدی را تحت تاثيرقرارمی دهد.

 

افلاطون فيلسوف يونانی (از427 تا 347 قبل ازميلاد) درپرسش وپاسخ های فلسفی خود، به مرگ بصورتی اخلاقی برخورد کرده است. ازديدگاه او مرگ استراحت وسکون مطلق ونهائی نيست، بلکه آغازمرحله ای است که انسان ها حساب کارهای نيک وبد خود را برروی زمين پس خواهند داد. پس ازآنکه انسان دارفانی را وداع می گويد روح او با توجه به اعمال وی درزمان زنده بودنش مورد محاکمه وداوری قرارخواهد گرفت. درحالی که ارواح پارسا بطرز شايسته ای برای هميشه پاداش خواهند يافت، اروح شريربه تارتاروس افکنده خواهند شد تا درآنجا تا ابد زجروشکنجه الهی را تحمل کنند. بين اين دو نهايت مکان ها ومراحل بينابينی نيزوجود دارند. اين ديدگاه را می توان مقدم نظريه بعدی دين مسيح درمورد بهشت، برزخ ودوزخ ارزيابی کرد. (3)

 

برخورد اخلاقی به مرگ ازطريق اسطوره های يونانی بر اسطوره های هلنی نيزتاثيرنهاد. میدانيم که اسکندرمقدونی با تسخيررُم تمدنی را بنا نهاد که به تمدن رومی ـ يونانی يا هلنی مشهورشد. با کشورگشائی های متعدد اسکندر، دامنه ی تمدن هلنی بزودی جهان شرق، ازجمله ايران، را نيزدربرگرفت. اسطوره های يونانی درشرق رنگ وبوی محلی بخود گرفت و درفرهنگ جوامع آسيائی وارد شد. اسطوره های شرقی نيزکه قبلأ برفرهنگ يونانی اثرگذاشته بودند، اين باراثرات بمراتب ژرف تری برفرهنگ هلنی بجای گذاشتند. جالب اين است که زمانی که خدايان يونان ورُم را بررسی می کنيم می بينيم که دررُم فقط اسم شان عوض شده است، ليکن وظايف يکسانی را به عهده دارند.

 

طبق اسطوره های هلنی روح پس ازمرگ زنده می ماند ومورد قضاوت وتحت نظارت شديد قرارمی گيرد. ارواح پاک به "مزرعه ی اليژيان" (4) يا "جزيره ی خيروبرکت" رهنمود می شوند، درحالی که ارواح خبيثه به قعر ديار "اورکوس" (5) يا "پلوتو" (6)، که درواقع نام های رومی برای خدای يونانی "هی دس" است، افکنده می شوند. "اورکوس" دراسطوره های يونانی، غولی است که اجساد را پاره پاره می کند.

 

پروفسورويل دورانت مورخ درخشان "تاريخ تمدن" درباره ی جهنم رومی چنين می نويسد: "جهنم رومی به عنوان محلی برای مجازات مد نظرقرار می گرفت. دربسياری ازموارد، جهنم به عنوان منزلگاه اشباح تقريبأ بی شکل که ازآدم هائی تشکيل می شدند که ازجنبه ی پاداش يا تنبيه قابل تمايزنبودند، بلکه همگی از تاريکی ابدی وگمنامی رنج می بردند. درآنجا لااقل بقول لوسيان انسان می توانست دموکراسی بيابد." (7) 

 

جهنم دراسطوره های قديمی اسکانديناوی

بوميان قديمی منطقه ی اسکانديناوی را "نورس" (8)  می گفتند. نورس ها معتقد به جزای پس ازمرگ بودند وتصوری نيرومند از جهنم داشتند. جالب است که جهنم بوميان اسکانديناوی رنگ وبوی محلی دارد وگناهکاران درآن اغلب توسط سرما ی کشنده ويخ شکنجه می شوند، اگرچه برای تکميل شنکجه آتش نيزوارد ميدان می شود وبا يخ درمی آميزد.

 

درافسانه های اسکانديناوی "هــِـل" يا "هِلا" (9) نام الهه ی وحشتناکی است که برسرزمين مردگان حکم می راند. اوازکمربه بالا شکل يک زن زيبا را دارد وازکمربه پائين اسکلتی است هراس برانگيز که بی باک ترين انسان ها را به ترس ووحشت دچار می سازد. پدر "هل" خدای خــُدعه ونيرنگ است بنام "لاکی" (10) ومادرش عفريته ای است بنام "آنگوربودا" (11). هلا وبرادرس "فنرير" (12) که شکل گرگ را دارد درنبردی نهائی مردگان را عليه خدايان می شورانند.

 

جهنم نورس ها که ازشمال به جنوب کشيده می شود، شامل نه قلمرومختلف است.   يکی ازاين مناطق نه گانه قلمرو الهه ی مرگ "ناستروند" (13) يا ساحل اجساد نام دارد. درآنجا دژی است که دروازه ی آن به سمت شمال بازمی شود. اين دژاززهـــرمارهای خطرناک پرشده است درآنجا قاتلان، زناکاران وسوگند شکننان مورد زجروشکنجه قرار مــــی گيرند واژدهائی بنام "نيد هاگ" (14) خونشان را میمکد.

 

دربخش شمالی قلمرو "هل" منطقه اصلی جهنم قراردارد که "نيفلهايم" (15) ناميده می شود. نيفلهايم منطقه ای است يخ زده که با مه غليظ وتاريکی ابدی پوشيده شده است. بردروازه های جهنم سگان درنده پاسداری می دهند مبادا کسی ازآنجا فرار کند. نيفليهايم درزيرريشه های درخت "يوگدراسيل" (16)، که همان درخت زبان گنجشک (لسان العصافيريا شجرة البق عربی) خودمان است، قرارگرفته است. اين درخت غول پيکرهمه ی دنيا را روی شاخساران خود جای می دهد. (17) دريک مجموعه ی ادبی قديمی بنام "ادا ی کهنسال" (18) شعری درباره اين جهنم تاريک وسرد وجود دارد که ازقول زنی نقل شده است:

 

"ازگذشته هيچ نشانی نبود

نه شن، نه دريا ونه امواج خنک.

نه زمين ونه آسمان بالای سر.

تنها مغاکی دهن دره کنان.

خورشيد جايگاه خود را نمی شناخت

وماه قلمروخودرا گم کرده بود.

ستارگان درمکان خودشان نبودند." (19)

 

درمنتهی اليه جنوب، منطقه ی "موسپليهايم" (20) قراردارد که سرزمين آتش است. ازنيفليهايم دوازده رودخانه جاری می شوند که چون به اعماق جهنم می رسند آبشان يخ می زند. از موسپليهايم آتش زبانه می کشد وابرهای آتش زای آن يخ را به مه تبديل می سازند.

 

همه ی مردگان را به جهنم می برند جزکسانی که با شهامت تمام درجنگ ها کشته شده اند که روحشان به بهشتی بنام "وال هالا" (21) فرستاده می شود.

 

پا نويس:

1.                 R.H. Hays, In the Beginnings: Early Man and His Gods, G.P. Putnam’s Sons, New York, p. 55.

2.                Edith Hamilton, Mythology, Little, Brown and Company, New York, London 1998, p. 346-50.

3.                Alan E. Bernstein, Formation of Hell, Cornell University Press.

4.                Elysian Fields

5.                Orcus

6.                Pluto

7.                Will Durant, The Story of Civilization 3, Caesar and Christ, Simon and Schuster, New York, 1972, p.84.

8.                Norse

9.                Hel or Hela

10.           Loki

11.              Angurboda

12.              Fenrir

13.              Nastrond

14.              Nidhogg

15.              Niflheim

16.              Yggdrasil

17.              

 شباهت بين اسطوره ها حيرت انگيزاست واين نشان می دهد که همه ی اسطوره ها کم وبيش ريشه درواقعيت های زندگی طبيعی اجداد مشترک همه ی ما انسان ها داشته اند. مثلأ درافسانه های ايرانی خودمان ماهيی وجود دارد که به آن ســَمـَک (گاوماهی) می گويند وزمين برپشت آن قراردارد دارد. دراين رابطه بابا طاهرعريان گفته است:

زشورانگيزی چرخ فلک بی

که دايم اشک چشمم پرنمک بی

دمادم سوزآهم تا سماوات

دلم رنجور واشکم تا سمک بی

18.             Elder Edda

19.              Edith Hamilton, Mythology, Little, Brown and Company, Boston, New York, London, 1998, pp. 459-60.

20.              Muspelheim

21.              Valhalla