درباره ی آخرت

 

 سلام يک سؤال داشتم: شما به هيچ چيز اعتقاد ندارين. فکر می کنين ما آدم ها بعد از مرگ نابود ميشيم؟  وديگه زندگی نخواهيم داشت؟

 

پاسخ:

با درود فراوان بر تو انسان کنجکاو وپرسشگر،

پاسخ پرسش شما بطورخلاصه مثبت است. فيلسوفان مادی يونان ورُم باستان قرن ها پيش به نتيجه می رسند که روح با جسم نابود می شود وزندگی پس از مرگ تنها يک توهم است. به نوشته های ما دراين سايت در باره اپيکور وکوکرسيوس مراجعه فرمائيد. شاعر بزرگ پارسی سراحکيم عمر خيــّام زندگی پس از مرگ را دررباعيات جاودانه ی خود به مسخره گرفته است. به نمونه های ذيل توجه فرمائيد:

امروز ترا دسترس فـــــــــردا نيست          وانديشه ی فردات بجز سودا نيست

ضايع مکن اين دم اردلت شيدا نيست          کاين باقـــی عمر را بها پيدا نيست

 

ازجمله ی رفتــــــگان اين راه دراز           بازآمده ای کـــو که به ما گويد باز

هان برسر اين دو راهه ی راز ونياز          تا هيچ نمانــــی که نمی آيــــی باز

 

حافظ با ظرافت و ضمن کاربرد کنايه ومجاز همين معنی را تکرار کرده است. او درجائی گفته است:

ای دل ار عشرت امروز بفردا فکنی       مايه ی نقد بقا را که ضمان خواهد شد؟

و درجای ديگر توصيه می کند که زندگی اين جهانی را غنيمت شمار که از آخرت وجهان پس از مرگ خبری نيست. افسانه آخرت را زاهدان وملايان برای تو ساخته و به تو تلقين کرده اند تا ترا خوب بدوشند وبرگــُرده ات سوار شوند:

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود    وعده ی فردای زاهد را چرا باورکنم؟

 

اعتقاد به آخرت وزندگی پس از مرگ دارای زمينه های اجتماعی، سياسی، فرهنگی و بخصوص روانی است. مثلأ طبقات حاکم همواره به اين قبيل اعتقادات دامن زده اند تا ثروت خود را دراين دنيا توجيه وناداری ديگران را که درارتباط تنگاتنگ با ثروت ومکنت آنان قرار دارد، برايشان قابل تحمل سازند. درواقع، درطول تاريخ شعار آنان چنين بوده است: "بهشت روی زمين برای ما؛ بهشت آن جهانی برای شما!" درهمين رابطه است که شاعر ملحد وطنز پرداز برزگ ايرانی عبيد زاکانی سروده است:

آنرا که داده  اند همين جاش داده اند           آنرا که نيست وعده به فرداش داده اند

از نظر سياسی دولت های جبــّار منش نيز به اين نوع اعتقادات دامن زده اند تا روح تسليم طلبی را دردلها بکارند. قبول توهمی آخرت ووجود حساب وکتاب درآن دنيا از طرف انسان های محروم، آنان را از اتکاء به خويش وتشکل درراه احقاق حقوق خود باز می دارد وباعث می شود که آنان تصفيه حساب نهائی را تا قيامت به عهده ی تعويق بيندازند وستمگران زمانه را به خدا حواله دهند. چه چيز بهتراز اين برای کسانی که با خون ديگران صورت خود را گلگون می سازند. از نظر فرهنگی نيز بايد به ميراث های گذشته بخصوص نقش اسطوره ها که بقايای آن هنوز بصورت تغييريافته درزندگی انسان ها وجود دارد توجه کرد.

 

خرد ورزان به آخرت وجهان پس از مرگ اعتقاد ندارند زيرا نه کسی ازآن جهان باز گشته ونه هيچ دليل علمی برای وجود زندگی پس از مرگ وجود دارد. برعکس کليه دستاوردهای دانش بشری تا به امروز بر عدم وجود روح مستقل از جسم وزندگی پس ازمرگ دلالت دارند. البته کتاب هائی درشرق وغرب دراثبات وجود آخرت وزندگی پس از مرگ نوشته شده اند. دربرخی از اين کتب ومقالات، مؤلفين سعی داشته اند که با دلايل وآزمايشات شبه علمی وجود آخرت را توجيه کنند.  ليکن اگر با دقت به محتوای اين نوشته ها بنگريم وضمن کاربرد روش شناسی علمی آنها را درمعرض سنجش قرار دهيم در می يابيم که همه ی اين نوشته ها جنبه ی ايمانی واعتقادی دارند. اين نوع کتاب ها درآينده نيز (حتی توسط دانشمندان علوم طبيعی) نوشته خواهند شد زيرا ازنظر احساسی انسان های عامی (وحتی غيرعامی) دلشان نمی خواهد بميرند ويکباره نابود شوند. همين باعث می شود که بازار خوبی برای اين نوع نوشته ها وجود داشته باشد وپول خوبی را نصيب نويسنده ی آنها کند بخصوص اگر آنان به نوشته های خود بصورت درست وحسابی رنگ ولعاب علمی بدهند.

 

 نياز روانی به تداوم زندگی وعدم قبول نابودی پس از مرگ را ما درکودکان، نوجوانان وپيران می توانيم بروشنی مشاهده کنيم. افراد با توجه به سطح آگاهی علمی وفلسفی خود به مسئله مرگ وزندگی به گونه های مختلف می نگرند. لطفا نوشته ی ما را تحت عنوان "معنا وهدف زندگی" درهمين سايت مطالعه فرمائيد.

 

عدم اعتقاد به زندگی پس از مرگ ممکن است سخت وناگوار باشد. درک اين که انسان تنهاست وزندگی نه بصورت بازگشت تناسخی ونه زنده شدن درروز رستاخيز تکرار نمی شود، ممکن است فرد را دچار پوچی وبيهودگی کند. برعکس، اين درک ممکن است اورا به تکاپوی بيشتردرتعالی نوع بشر ولذت بردن از لحظه های زندگی خود وادارد. اعتقاد به بهشت موعود گرچه ممکن است فرد را درنوعی خوشی موهومی فروبرد ولی اين به قيمت از دست دادن زندگی اين جهانی واسارت به توهمات مذهبی حاصل می شود ومعمولأ با ترس از جهنم وحشتناک الهی جبران می گردد.

 

برای ما خرد ورزان، فايده گرائی قضيه مطرح نيست ـ اينکه آيا اين برای ادامه ی زندگی ما بهتراست يا آن؟ برای ما حقيقت مهم است وبس وبه حقيقت به کمک علم وعقل می توان نزديک شد نه ايمان تعبدی واعتقاد کورکورانه. علم وعقل، زندگی پس از مرگ را نفی می کنند. ما ناچاريم اين را بپذيريم حتی اگر مخالف احساسات مان باشد. ما برآنيم که بجای ايمان برده وار به دنيای توهمی آخرت، بايد به عنوان انسان بخود بازگرديم وبا همکاری، همبستگی وهمياری با يکديگر بهشت موعود را برروی زمين بسازيم. ما با خيام بزرگ همآوازيم که قرن ها پيش سرود:

زين سقف برون رواق ودهليزی نيست

غيراز من وتو عقلی وتمــّيزی نيســت

ناچيز که وهم کردگان چيزی هســـت

بگذر توازاين خيال کان چيـزی نيست

 

موفق وپيروز باشيد

 

استوار غلام دانايی