بد بينی وخوش بينی

 

آنچه درذيل می آيد ترجمه ی فارسی نامه ای است که ما آنرا به زبان انگليسی دريافت کرده ايم:

 

آقا يا خانم محترم

من اين پيام را درحمايت ازکاراميد بخش شما می نويسم تا به شما بگويم که پايگاه شما را که کرارأ به آن سرمی زنم اميد بخش می يابم. بايد بگويم که باعث تاسف است که باوجودی که دين برای کشورما ويرانی وورشکستگی ببارآورده است، بازهم بسياری ازمردم تلاش می ورزند که بين اسلام واين حکومت فاجعه برانگيزقائل به حد ومرزشوند. يکی ازمثال های اخير مصاحبه ی شيرين عبادی است که ادعا می کند اسلام با حقوق بشرسرناسازگاری ندارد.

 

ليکن اجازه دهيد ازشما سؤالی بپرسم (گرچه می دانم شما احتمالأ وقت نداريد به همه ی پيام های خود پاسخ دهيد). آيا واقعأ فکرمی کنيد اقبال آن هست که روزی ايرانيان روشنی را ببينند؟ به عقيده ی من بسياری ازافراد درجامعه ی ما هنوزشديدأ به دين پای بندند. به اين دليل است که من درمورد آينده بسيار بد بينم. سوگمندانه امروز مملکت ما بمانند يک کشتی درحال غرق شدن است.

ارادتمند شما

پرويز

 

دوست گرامی پرويزعزيز

با درود بی کران مسئله برای من بدوأ درسطح جهانی، تاريخی وفلسفی آن مطرح است. آيا با فجايعی که امروز شرق وغرب وشمال وجنوب را فراگرفته است، اساسأ بشرآينده ای دارد؟ درقرن بيستم بشرشاهد دوجنگ جهانی وچندين مورد نسل کُشی (ژنوسايد) بود. هم اکنون درسطح جهانی درحدود چهل جنگ موضعی جريان دارد. تعصب وقشری گری اسلامی چهره ی کريه خود را درتروريسم کورنشان داده است. بنياد گرائی يهودی دست کمی ازنوع اسلامی اش ندارد. درايالات متحده ی آمريکا محافظه کاران دست بالا را دارند. سقط جنين به خواست محافظه کاران مسيحی ممنوع است وچندی پيش بوش اعلام داشت که کسی که خدا را قبول ندارد آمريکائی نيست. حتی کشور سکولار وصلح طلب هند امروز توسط هندوان متعصب وبنياد گرا وستيزه جو اداره می شود. با تمام اين حرف ها، آيا جائی برای خوشبينی وجود دارد؟ بنظر من آری واگر چنين نبود ما باهماد ايرانيان خرد گرا را منحل وسايت کافررا تعطيل می کرديم.

 

پرويزجان يادمان باشد که پديده ها جنبه های چند گانه دارند ومابايد تحولات تاريخ را نه بشکل کوتاه مدت بلکه دردرازنای زمان ببينيم. رندی می گفت آنکه جاودانی زندگی را با رويدادهای لحظه ای می سنجد کوته بين است. نگاه کنيم به بيست سال گذشته که چقدرتحولات اميد بخش رخ داده است: دراغلب کشورها جنبش های منسجم زنان هم به روند آزادی ودموکراسی درجوامع مختلف کمک کرده است وهم دست رد به سينه ی اربابان بنياد گرای مذهب زده است. امروز درغرب (وحتی دربرخی ازکشورهای درحال توسعه) حقوق انسانی هم جنس گرايان برسميت شناخته شده است ـ روندی که زمانی همه ی اديان دربرابرآن موضع گرفته بودند. دربسياری ازکشورهای آمريکای جنوبی وهمجنين درآفريقا وآسيا ودريوگسلاوی سابق ديکتاتورها سرنگون شده اند وبرخی چون ميلوسويچ دردادگاه کيفری بين المللی محاکمه می شوند. ازطرف ديگر پيشرفت علم بخصوص فيزيک وستاره شناسی زمين را درزيرپای دين سست کرده است. امروزحتی کليسا دربرابر فشار جو موجود دربرابر پيشرفت علم وروند وقفه ناپذيرحقوق بشرسرتسليم فرود آورده است ودربرخی ازکشورها تا آنجا جلو رفته که کشيش هم جنس گرا را قبول کرده است. بنظر من بايد خوشبين بود چرا که روندهای بازدارنده ديريا زود دربرابرآگاهی فزاينده ی جهانی، دربرابرروندهای بالنده سرتسليم فرود خواهند آورد. البته همه ی اينها به زمان نيازدارد وبقول استاد شفيعی کدکنی "دل اميدواران بايدش." ضمنأ فراموش نکنيم که عصرما عصراطلاعات است ونبايد ازتاثيرمثبتی که می تواند ازاينترنت ناشی شود ودوران زايمان را کوتاه کند غافل شويم. اگر اينترنت نبود امروز تو ومن با هم گفتمان نداشتيم.

 

دررابطه با ايران برخی برآنند که ايران موزه ی تاريخ است وتحولات درآن بسيار کند صورت می پذيرد. من با اين نظريه موافق نيستم. درهمين قرن بيستم درايران پنج جنبش انقلابی رخ داد. سابقه ی مراوده ی ايران با غرب به دوران شاه عباس اول برمی گردد. نادرشاه افشار، گرچه ناموفق، ليکن بهرحال کوشيد دين را ازدولت جدا سازد. اززمان اميرکبير کوشش برای مدرنيسم وايجاد يک جامعه ی لائيک، هرچند با افت وخيزهای گوناگون، ادامه يافته است. بنظرمن ستم بارگی وجباريت رژيم اسلامی ايران ازترس شديد آن ازتعميق جنبشی است که برای حقوق سياسی ومدنی دربين توده های ايرانی وجود دارد. من فکرمی کنم که با دميدن نسيم آزادی جنبش سکولاريسم درايران ازمحدوده ی کنونی بمراتب فراتررود وخواسته های روشنگرانه وانسانی بسياری را دربرنامه ی خود قرار دهد. پرويزجان من حتی ازاظهارات خانم شيرين عبادی دلخورنيستم. اگر خانم عبادی درخلال اين اظهارنظرناگزيردرايران که بين اسلام وحقوق بشر اختلاف ماهوی وجود ندارد بتواند به مردم توضيح دهد که حقوق بشرچيست کاری کرده است کارستان وآينده ساز. گاهی لازم نيست که تو بگوئی درجامعه آزادی نيست، تو اگربتوانی بگوئی آزادی چيست همان کاررا انجام داده  ای.

 

درايران مدرن همواره ديدگاه عرفی (سکولاريسم) ومذهب بموازات هم جلو رفته اند وبارها رودررو قرارگرفته اند. امروز بختک دين چنان برتاروپود حيات جامعه ی ما سنگينی می کند که انسان فکرمی کند شب تيره را پايانی نيست. ليکن نبايد نااميد شد. جامعه درعمق خود جوانه های روشنگری را دارد. جوانان ما تشنه ی آموختن هستند ورژيم دردرازمدت نمی تواند در برابر دنيای  درحال تحول، جامعه را درواپس گرائی قرون وسطائی نگه دارد. تاسال 1975 کشوراسپانيا درزيرچکمه های ژنرال فرانکو، که ازحمايت بی قيد وشرط کليسای کاتوليک برخورداربود، رنج می برد. تا آن زمان بختک ارتجاع مذهبی چنان برروح اين جامعه سنگينی می کرد که هيچ کس فکرنمی کرد مردم اسپانيا بتوانند دين را ازسياست جدا کنند. وما ديديم که چون زمانش رسيد اين ارتجاع باد هوا بود.

 

دررابطه با ايران، گرچه ما خود خدا ناباور، شک گرا و ندانم گرائيم، ولی برآن نيستيم که درجامعه ی آينده بايد دين به زور ازبين برود. دين يکی ازمقاوم ترين پديده های تاريخ است که چنان با عواطف آدميان گره می خورد که مؤمننين آينده ی خود را درآينده ی دين می بينند. فرد ابتدا جزم ها را بدون قيد وشرط می پذيرد وسپس تمام اسلوب زندگی خويش ازجمله دانسته های علمی خود را برجزم ها منطبق می سازد. ما، گرچه به برخورد فلسفی خود دررابطه با دين بطورعام واسلام بطورخاص ادامه خواهيم داد، بريک جامعه ی آزاد مبتنی برکثرت گرائی (پلوراليسم) تاکيد می ورزيم که درآن اصول اساسی حقوق بشر(آزادی دين، بی دينی، عقيده، قلم، بيان، اجتماعات واحزاب،اصول فدراليسم وممنوعيت مجازات اعدام) حاکم باشد. بنظرحقير چنين خواستی هم برحق است  وهم شدنی. بقول فرخی يزدی:

روشنی زايد زبطن تيرگی

زاده برزاينده يابد چيرگی

ما همه درراه صبح روشنيم

وزپی تاريخ آنجا می رويم

چون دوان با شوق وآگاهی رويم

سيرتاريخی خود کوته کنيم

سيرما سازنده ی تاريخ ماست

سيرتاريخی کجا از ما جداست

آفتاب زندگی تابنده باد

روی ما برطلعت آينده باد.

 

با تقديم احترام وسپاس فراوان

استوارغلام دانائی