آنچه
درذيل می آيد
ترجمه ی نامه
ای است که ما آنرا
به زبان
انگيسی
دريافت داشته
ايم:
کافرگرامی،
چرا
بيشتردرمورد
آزادی
ودموکراسی
درحوزه ی اعتقادات
ومذهب
درايران نمی
نويسيد. به
باورمن اين
موضوع ازکمال
اهميت
برخورداراست
که کافربه
شيوه ای
دموکراتيک
عمل کند. شما
بايد به
باورهای شخصی
که زيان بخش
نيستند احترام
بگذاريد.
شما
مطالب جالبی
داريد که من
واقعأ ازآنها
قدردانی می
کنم. متاسفم
که فونت فارسی
ندارم.
با
سلام
مجهول
امضاء
محفوظ
دوست
بسيارعزيز
با
درود فراوان
وآروزی
سرمستی
وبهزيستی آن وجود
گرامی،
درمورد
پيشنهاد
بسيارپرمغزوبا
ارزش تان خدمت
با سعادت سرکارعالی
عارض شوم که
خردگرايان به
شيوه های مختلف
با مسئله
برخورد می
کنند. نظراين
بنده ی حقيراين
است که
دررابطه با
آزادی مذهب
بايد ازابزارهای
مربوط به حقوق
بشرجهان شمول
مددجست.
ماده 18
اعلاميه ی
جهانی حقوق
بشر( دهم دسامبر1948)اعلام
می دارد که
"هرکس ازحق
آزادی انديشه،
وجدان ومذهب
برخورداراست:
اين حق مشتمل
است برحق
تغيير دين يا
اعتقاد. هرکس
آزاد است به
تنهائی يا
همراه با
ديگران،
بصورت عمومی
يا خصوصی دين
يا اعتقاد
خودرا بشکل
تدريس، پرستش،
اعمال ورعايت
اصول مذهبی
آشکارسازد."
همين
حقی که درمورد
آزادی بی قيد
وشرط مذهب وجود
دارد درمورد
آزادی عقيده
(ازجمله عقايد
غيرمذهبی وضد
مذهبی)
نيزوجود دارد.
ماده 19 اعلاميه
جهانی حقوق
بشراشعارمی
دارد:
"هرکسی
ازحق آزادی
عقيده وبيان
برخوردار است.
اين حق مشتمل
است برحق
داشتن عقيده
بدون دخالت
وجستجو،
دريافت
وارائه ی
اطلاعات
وايده هاازطريق
هرنوع وسيله ی
رسانه ی
همگانی وبدون توجه
به مرز."
ماده
20 همين
اعلاميه حق
تجمع وايجاد
نهادهای لازم
برای
برخورداری
ازاين آزادی
را برسميت شناخته
است وهيچ کس
را نمی توان
به زور وارد نهادی
کرديا درآن
نگاه داشت.
اصول
بالا بصورت
جامع تری
درمواد 18، 19، 20 و21
"ميثاق بين
المللی حقوق
مدنی وسياسی"
(16 دسامبر1966) تکرار
شده است. گرچه
اعلاميه ی
جهانی حقوق
بشرزمينه های
لازم را برای
تدوين ميثاق
فراهم ساخت،
ليکن ميثاق
بعنوان يک
مقاوله نامه ی
جهانی که مورد
تصويب بسياری
ازکشورها
قرارگرفته
است، ازارزش
اجرائی بمراتب
بالاتری
برخورداراست. براساس
بند دوم ماده 18
اين ميثاق هيچ
کس نبايد تحت
فشار و اجبار
قرار بگيرد که
به آزادی وی در
برخورداری يا
قبول هرمذهب
يا باورداشتی
لطمه وارد
آيد. براساس
بند 3 همين
ماده آزادی
مذهب و
باورداشت فقط
در مواردی که
با امنيت،
نظم، بهداشت و
اخلاق همگانی
و يا حقوق
اساسی و آزادی
ديگران مغايرت
داشته باشد
محدود می شود.
طبق بند 2 ماده 20
اين ميثاق
دولت ها بايد
قوانينی را
بگذرانند که پشتيبانی
از هرنوع تنفر
ملی، نژادی
ومذهبی که به
تبعيض، دشمنی
وخشونت دامن
زند را ممنوع
اعلام کند.
اين
منشورآزادی
عقيده ومذهب
منشورخردگرائی
نيزهست.
متاسفانه
دولت ها و
نيروهای
جبــّار و
متعصب اصول
حقوق بشر را
به عنوان حقوق
فطری وطبيعی
انسان رد می
کنند و به
قوانين جهانی
مربوط به حقوق
بشرانگ غربی می
زنند. درحالی که
اين اصول جزئی
از دستاوردهاثی
بشرمدرن است،
جنبه ی جهان
شمول دارد
وربطی به شرق
يا غرب ندارد.
جالب اين است
که بسياری از
دول اسلامی که
برضرورت يک
نظام "حقوق
بشراسلامی"
بجای "حقوق
بشرغربی"
تاکيد می کنند
خود بسياری از
اين اسناد بين
المللی را
تصويب کرده
اند.
بايد
اعتراف کرد که
پياده شدن
اصول بالا ـ
حتی درجوامعی
که درآنها تعهد
واراده ی
سياسی برای
اين کاروجود
دارد ـ خالی
ازاشکال نيست.
براساس اصول
حقوق بشرهمه ی
اديان، مرام
ها، عقايد
ومسلک ها بايد
آزاد باشند که
بی هيچ
محدوديتی
تبليغ کنند
ونهاد ها واجتماعات
خاص خود را
داشته باشند.
اين موضوع با
توجه به تضاد
ذاتی بين
مذاهب و باورداشت
های مختلف
ايجاد اشکال
می کند. ضرب
المثل مشهوری
است که "دين من
ازديد تو
خرافات است و
دين تو از
نظرگاه من."
مثلأ سگ وخوک
از نظر برخی از
مذاهب
حيوانات
مقدسی
بشمارمی روند
درحالی که
ازديدگاه
اسلام
درشمارنجاسات
قراردارند.
درجامعه ی هند
بيش ازيکصد
ميليون مسلمان
وجود دارد که
گوشت گاو را
با لذت تمام
می خورند،
درحالی که
هندوان گياه
خوار خوردن
هرنوع گوشت را
حرام می دانند
بويژه گوشت
گاو که دراين
جامعه از
احترام خاصی
برخورداراست.
درجوامع
مدرن با تاکيد
براصول آزادی
و دموکراسی
تلاش کرده اند
معضل آزادی
مذهب ومرام را
حل کنند. همين
جا خدمتتان
عرض کنم که
گرچه آزادی
ودموکراسی
مقولاتی
نزديک به هم
هستند ولی به
دو مقوله ی
متفاوت تعلق
دارند. هگل
آزادی را درک
ضرورت تعريف
کرده است. اين
تعريف برآن است
که رابطه ی
بين فعاليت
انسان ها وقوانين
عينی طبيعت و
جامعه را کشف
کند. اين تعريف
با تغييراتی
(تحول ايده ی
آزادی جمعی)
مورد قبول
مارکسيست نيز
قرار گرفته
است. بنظرحقير
منظور هگل
ازاين تعريف
اين است که
انسان به چنان
درجه ای ازعقل
ومناعت نائل
آيد که بتواند
با آگاهی
واراده شخصی
قانونمندی
های طبيعی و
اجتماعی را
درک کند و
خويشتن
درمسيرجريانی
قراردهد که
خير و صلاح
نوع بشری اش
را بدنبال
داشته باشد.
آزادی ازاين
دست جنبه ی
درون ذاتی
دارد به اين
معنی که
درنهاد آدمی
متمکن است وبا
تلاش فردی
واجتماعی
حاصل می شود
وهيچ نيروی
خارجی نمی
تواند آنرا
ازانسان بازپس
بگيرد.
با
مقوله ی آزادی
به صورت های
ديگری
نيزبرخورد
شده است. برخی
آزادی را
رهائی فرد از
قيد وبندهای
خارجی تعريف
کرده اند
بنحوی که او
بتواند بی هيچ
واهمه ای
بهرشکل که به
صلاح وصرفه ی
خود می داند
عمل کند و هيچ
فرد يا نيروئی
اورا به انجام
يا عدم انجام
کاری که مايل
نيست وادار
نکند. برخی
برآنند که همه
ی انسان ها
آزاد بدنيا
آمده اند و
آزادی درطبيعت
و سرشت آدمی
است. هيچ کس
نمی تواند
ونبايد
ديگران را از
آزادی و اعمال
اراده ی آزاد
خويش بازدارد.
درسطح
اجتماعی،
آزادی انسانی
با استقرارجامعه
ی مدنی و نظام
دموکراسی تامين
می شود.
دموکراسی يک
شيوه ی حکومتی
است که درآن
قدرت ازآن
مردم است،
حکومت با رای
آزاد و همگانی
مردم انتخاب
می شود. دراين
نظام گرچه
اکثريت
برجامعه حاکم
است ، ليکن
نظام بايد آزادی
وتساوی همه
شهروندان را
در برابر قانون
تامين کند
وحقوق اقليت
را برسميت
بشناسد و
مکانيسم
سياسی جامعه
طوری جا بيفتد
که جای اقليت
و اکثريت
درفواصل
مختلف عوض
شود. دموکراسی
های غربی
تاريخأ با
سکولاريسم
(عرفی گرائی
يا جدائی دين
وسياست) همراه
بوده اند.
ازدوره ی
نوزائی به
بعد، بسياری
ازجوامعی
غربی (البته
با افت
وخيزهای
مختلف)
آموختند که پيشرفت
درصورتی ميسر
است که دين را
ازحوزه ی زندگی
اجتماعی و
سياسی خارج
سازند وبه
حوزه ی زندگی
خصوصی
بکشانند. اين
خود بهترين
راه تامين
آزادی مذهبی
ورعايت حقوق
بشرشناخته
شده است.
مذاهب هم تا
آنجا قابل
احترامند که
درحوزه زندگی
خصوصی باقی
بمانند وگرنه
ستيزهای بين
اديان و تضاد
منافع موجود
دردورن يک دين
شيرازه يک
جامعه ی مدنی
را از هم می
درد. ازاجزاء ديگر
جوامع
دموکراتيک
فدراليسم
وقبول خود گردانی
مناطقی که
دارای ويژگی
های قومی وملی
خود هستند
وهمچنين قبول
حق ابراز عقيده
و مخالفت برای
اقليت هاست که
اين نيز خود
تضمينی است
برای برقراری
آزادی دين،
مرام وعقيده.
فراموش
نکنيم که
دموکراسی به
عنوان يک شيوه
ی حکومتی،
درهيچ جای
دنيا بصورت
کامل بوجود نيامده
است. مثلأ
دربرخی
ازجوامع
اروپائی، به علت
عملکرد
دستگاه های
عظيم
تبليغاتی و پائين
بودن آگاهی
سياسی مردم،
واپس گراترين احزاب
سياسی به قدرت
رسيده اند.
درآمريکا،
انحصارات
فرامليتی با
صرف هزينه های
گزاف حتی
رؤسای جمهور
مورد نظرخود
را به اريکه ی
قدرت نشانده اند
و کرارأ
دموکراسی را
درحد
پلوتوکراسی
(حکومت
دولتمدان)
پائين آورده
اند. دموکراسی
همچنين
الزامأ تفاوت
فقر و ثروت را
ازبين نمی برد
وگاهأ با به
قدرت رساندن
احزاب محافظه
کار باعث
تشديد آن می
شود. با
وجوداين،
بنظرحقير، امروزه
درگيرودار،
تدوام و پايان
جنگ ها، کشمکش
ها وبدبختی
های بشری ثابت
شده است که
استبداد و جباريت
داروی درد
نيستند.
دموکراسی، با
وجود همه ی
نارسائی
هايش، چه برای
کشورهای
پيشرفته ی
شمال وچه
ممالک کم
توسعه ی جنوب،
بهترين شيوه ی
حکومتی است.
بدبختی های
بشريت امروز
ازنقص
دموکراسی است
نه از نفس آن.
يکی
از نمودهای
جوامع
دموکراتيک
پيروی ازاصل
عدم خشونت،
تحمل ومدارا
نسبت به
اديان، مرام
ها وعقايد
گوناگون است.
تا جائی امروز
درثلثی ازدموکراسی
های شمال
وجنوب مجازات
اعدام بطورکلی
لغو شده وحتی
قاتلين و تروريست
ها را اعدام
نمی کنند.
بعبارت ديگر
جامعه خشونت
را با خشونت
پاسخ نمی دهد.
درچنين جوّ
عدم خشونتی، آزادی
مذهب، مرام،
عقيده،
لامذهبی وانتقاد
ازدين بخوبی تامين
می شود وبه
روشنگری
افکارجامعه
مدد می رساند.
درپايان
به آگاهی تو
دوست
بسيارعزيز
ويار با وفا
برسانم که باهماد
ايرانيان خرد
گرا به
باورداشتها
وعقايد شخصی و
خصوصی افراد(
تا آنجا که به
حقوق وشرافت
انسانی لطمه
وارد نکرده
است) احترام
می گذارد. ما
با هرنوع
تبعيض قومی،
ملی، نژادی
ومذهبی عليه
هرکس ازجمله
مسلمانان
سرستيز داريم.
برخورد ما با
دين (بطور عام)
و اسلام (بطور ويژه)
يک برخورد
فلسفی است.
اگر بيشتر از اسلام
سخن گفته ايم
به اين دليل
است که امروز جامعه
ما اسير تعصب
و کوردلی
اسلام سياسی و
خشونت باراست.
هدف ما افشای
نيرنگ ها،
دروغ ها،
خشونت ها،
کوردلی ها،
خرافات
وموهومات تحت
پوشش ورنگ
ولعاب های
گوناگون است.
هيچ چيز به
اندازه ی
رعايت اصل
آزادی مذهب،
مرام وعقيده
(که شامل
عقايد
غيرمذهبی هم
می شود) نمی
تواند ادامه ی
حيات مارا
تامين کند.
اربابان مذهب
ـ بخصوص
اکثريت شيعه ی
جامعه ی ايران
ـ همواره ازاين
آزادی
برخوردار
بوده اند. ولی
ما؟ حتی در آغاز
قرن بيست ويکم
ودردنيای
مدرن و "پسامدرن"
مجبور بوده و هستيم
که درشرايط
کاملأ مخفی
زندگی کنيم .
باهماد
ايرانيان خرد
گرا درپايگاه
کافر سعی
وافرداشته که
دشنام را با
دشنام وخشونت
را با خشونت
پاسخ ندهد. ما
نقطه نظرات
وحتی دشنام
های مخالفان
خود راهرجا که
به روشن شدن
موضوعی کمک می
کرده است، بی
کم وکاست
دراين سايت
منعکس کرده
ايم. به مقاله
ی حوزه ی
علميه قم، و مقاله
ی تهديد آميز
عبدالله
کافرشکن نظری
بيفکنيد. ما
طرفدار برخورد
عقايد و آرا
درمحيطی صلح
آميز هستيم -
چيزی که تا به
امروز نظام
های استبدادی
وآزادی کش از
ما دريغ داشته
اند. با وجود
اين بسان شمع کوچکی
درمسير باد
کماکان
خواهيم سوخت.
با
سپاس
وآرزوهای خوش
استوار
غلام دانايی
نوزدهم
شهريور سال 1382
خورشيدی