يک
نامه ی نمونه
با
عرض سلام خدمت
شما
من
دانشجويي در
تورانتو هستم
و مطالب شما
را در مورد
برهان عليت و
نظم و دفع .خطر
احتمالي و
فطرت خواندم و
واقعا متاثر
شدم
متاسفانه
ملت ايران
هميشه به نحوي
از دين ضرر ديده
اند . از جمله
آن يک مشت آدم
ابله شروع کردند
به طرفداري
افراطي از دين
و آدم هايي
بسيار احمق تر
شروع کردند به
مبارزه با
آنها.
چيزي
که من در
کانادا ديدم و
متوجه شدم اين
است که هيچ
آدم بيکاري
مانند شما و
روحانيون در اينجا
وجود ندارد که
وقت خودش را
تلف کند براي
اين مزخرفات. اگر
استفاده از
دين اينجا
بخواهد بشود
در جهت
جلوگيري از
جرايم موجود
است. وقتي
افرادي مانند
شما شروع مي
کنند به نوشتن
اين چيز ها
آنگاه نه تنها
وقت خود را
تلف کرده ايد
بلکه وقت
هزاران نفر را
هم تلف کرده
ايد تا به حرف
هاي شما براي
ساعتها فکر
کنند به جاي اينکه
بر روي درسشان
تمرکز داشته
باشد.
يکي
از حقه هاي
عقب نگه داشتن
کشورهاي عقب افتاده
توسط انگليس و
امريکا همين
است که فکر جوانها
را به چيز هاي
مزخرف که هيچ
حاصلي ندارد
گرم کند حال
چه جنگ چه
انتفاضه چه
گوش دادن به
روحانيون در
مسجد و يا
خواندن مطالب
شما. از
سه تاي قبلي
مطمئن
هستم که همگي
از طرف امريکا
يا انگليس
هدايت مي شوند
و با خواندن
مطالب شما
فهميدم که
ورژن جديدي از
آن در سايت شما
تجلي ميکند.
شما
مي خواهيد چه
چيزي را ثابت
کنيد اينکه
پيامبر
در۱۴۰۰سال
پيش براي مثال
حرفي اشتباه
زده. خوب
اين کار شما
چه سودي براي
ايران و
جوانهاي
ايراني داره
يا
ادعا مي کنيد
که خدا وجود
ندارد در حالي
که ۶ ميليارد
نفر حد اقل به
يک خدايي
اعتقاد دارند
حال چه بت يا
خدايي که من
مي پرستم. چرا که
خداي هر کسي
با خداي کس
ديگر فرق دارد
ولي همه
انسانها دوست
دارند که به
کسي پناه ببرند.
هر کسي از هر
مليتي براي
خودش يک خدايي دارد. مهم
اين است که هر
کسي دوست دارد
که چيزي را بپرستد
و از آن کمک
بطلبد در موقع
نياز.
براي همين است
که در کتاب
تاريخ تمدن
نوشته ويل
دورانت براي
هر ملتي يکي
از فصل ها
اختصاص يافته
به خدا يا
خداهاي آن ملت. پس
معلوم است که
همه انسانها
در هر زمان و
مکان اين نياز
را دارند. البته
هميشه انسان
هايي بوده که
اين حس را نداشته
مانند شما که
يا آنها را
مجازات مي
کردند و يا
اينکه با آنها
همچون
بيماراني
رفتار کرده و
به آنان حق مي
دادند. دقيقا کاري
را که با هم
جنس باز هاي
زن مرد
مي کنند و به
آنها حق زندگي
را داده اندو
در جامعه غرب
به آنها
احترام مي
گذارند.
در
مورد دفع خطر
احتمالي همان
بس که حضرت
علي به يکي از
امثال شما گفت
که اگر خدايي
وجود نداشته
باشد که ما و
شما يکی هستيم ولي
اگر وجود
داشته
باشدشما ها
بدبخت مي
شويد.
من
شخصا اگر حتي
ديوانه اي از
ساختماني
خارج شود و
بگويد در اين
ساختمان بمب
است ديگر در
آن ساختمان
نمي روم حال
چه طور ممکن است
وقتي هزارن
آدم عاقل از
جمله سعدی و حافظ و
مولوی بگو يند
که خدا هست کسی
بتواند چنين
ريسکی
کند و به شما
ملحق شود. در
مورد برهان
نظم و عليت هم
توضيحاتي است
که بعدا براي
شما مي فرستم.
با
آنکه مي دانم
اين نامه را
در سايت چاپ
نمي کنيد ولي
از شما خواهش
ميکنم که اين
فرصت را به
خواننده ها
بدهيد تا
نظرات ديگران
را بفهمند يا
حد اقل جواب
من را به صورت
شخصي بدهيد.
با
تشکر
ف.غ
پاسخ:
دوست
گرامی ف ـ غ
دانشجوی
بسيارمحترم
ساکن تورنتو ـ
کانادا
با درود
و احوالپرسی
بدوأ از اينکه
پاسخ به نامه تان
بنا به دلايل
فنی به عهده
تعويق افتاد
پوزش می
طلبيم. نامه ی
شما ازآنجا که
پرسش هائی درآن
مطرح شده بود
که قبلأ نيزما
بارها وبارها
از زبان
مخالفين خود
شنيده ايم
برايمان جالب
بود. جالب است
که شما،
دانشجوی
محترم، که
اينقدربه درس
اهميت می دهيد
با چه انگيزه
ای وقت عزيز
خود را تلف
فرموديد، به
سايت ما سرزديد
و بالاتر از
آن برايمان
نامه نوشتيد و
باز هم می
خواهيد
درباره ی
برهان عليت
برايمان نامه
بفرستيد.
درحالی که شما
مجبور نبوديد
که پايگاه ما
را بازکنيد.
بنظر اينجانب
اين خود نشانه
ی آن است که
شما، مانند
بسياری از انسان
های کنجکاو به
دنبال چيزی
بالاتر از درس
هستيد وآن کشف
حقايق مربوط
به طبيعت،
جامعه ودنيای
درون خودتان
است ـ همان
کاری که فلسفه
به پاسخ دادن
به آن کمربسته
است.
شيخ
عطار درکتاب
تذکرة
الاولياء
ازقول فضيل کوفنی
به آدم های
دور و براو می
گويد: "هان بی
عقل مردمانی
که شما هستيد،
خدا عقل تان
دهاد وبه کاری
مشغول کناد."
شما هم به ما
همين حرف را
زده ايد که
مثل آخوند ها
بی کاريم
ومزخرف بهم می
بافيم.
بنظرحقير
جنابعالی هم
درمورد
آخوندها وهم
درمورد ما
اشتباه می
فرمائيد. آخوند
ها درطول
تاريخ شغل شان
ساختن
وپرداختن جزم
های دينی بوده
است. آنان
همواره ازاين
رشته نان
خورده اند و
درايران به
دليل وجود
بحران تاريخی قدرت
دولتی را هم
دردست گرفتند.
افسوس که
روشنفکران ما
دربرابر تيره
گرائی آخوندی
دست روی دست
گذاشتند
وآنچنان که
بايد وشايد
دست به
روشنگری
نزدند. ما،
دست
اندرکاران باهماد
ايرانيان خرد
گرا، نيز بی
کار نيستيم.
ما هم يک روز
مثل شما دانشجو
بوديم وهم
اکنون يا يک
کارتخصصی
داريم ويا دردانشگاهی
در گوشه ی
ازجهان تدريس
می کنيم وسردانشجويانی
مثل شما را
شيره می
ماليم. ای کاش
آنقدر
امکانات مالی
داشتيم که همه
وقت خود را می
گذاشتيم درراه
مبارزه با جهل
وخرافاتی که
آخوندها با آن
طی صدها سال
ذهن وروح مردم
مارا به تخدير
کشانده اند.
دوست
عزيز، شما از
ما ايراد
گرفته ايد که
چرا " وقت
هزاران نفر را
هم تلف کرده
ايد تا به حرف
های
شما برای
ساعتها فکر
کنند به جای
اينکه بر روی
درسشان تمرکز
داشته باشد."
اجازه بفرما
ازجانب خود
وهمکارانم
ازشما صميمانه
سپاسگزاری
کنم که اين
چنين از اين
گام کوچک ما
درراه
روشنگری
ستايش کرده
ايد. اگر هزاران
نفرساعت ها
روی نوشته های
ما فکرمی
کنند، پس
کارما ارزش
زحمت شبانه
روزی که برای
آن کشيده ايم
دارد. مشکل
افراد جامعه ی
ما
وديگرانسان
ها دراين است
که اغلب
مستقلأ فکر
نمی کنند
وهرخوراک
فکری که
جلوشان می
گذارند، بدون
هيچگونه
بررسی
انتقادی می
بلعند. رسانه
های همگانی
نيز به تلقين
غذاهای حاضروآماده
ی فکری به
مردم ـ بخصوص
نوجوانان ـ
دامن می زنند.
دقيقأ اين
چيزی است که
جوانان را ازدرس
ومشق شان باز
می دارد نه
خواندن مطالب پايگاه
کافر که
انسان ها را
دانش
وتفکروتدقيق
دعوت می کند
واين مکمل
کارهرانسانی
است که به درس
خواندن برای
ياد گيری
کمربسته است.
اجازه
بده ازتو که
دانشجوی
کنجکاوی هستی
بپرسم که
براستی هدفت
ازدرس خواندن
چيست؟ که چند مدرک
رنگارنگ
بگيری
ودراتاق
پذيرائی قاب
بگيری وبرای
مهمانان
پــُز بدهی؟
عنوانی را مثل
دکترومهندس
با خودت يدک
بکشی وبا آن
کيف کنی؟ به
کمک مدرک
وتخصصت شغلی
پيدا کنی؟ يک
همسرترگل
وورگل را به
توربيندازی؟
ودربين
سروهمسر سری
بلند کنی
وسروری
بفرمائی؟
اگردرس خواندن
را تااين سطح
پائين می
آوری، همواره
درحد رتق وفتق
امور روزمره
باقی خواهی
ماند. بنظرمن
شما هم اکنون
که جوان هستيد
ودانشجو بايد
هدف بمراتب
بالاتری برای
آموزش خويش
درچشم انداز
قرار دهيد.
هدف آموزش
بايد اين باشد
که به ما کمک
کند که حقايق
را بر ای خود
کشف کنيم و با
هرکشف تازه ای
آفرينش تازه
ای بيابيم
وخود بيافرينيم،
خودرا درروند
تغيير مداوام
قرار دهيم
وترس را
بدورافکنيم.
انسانی که خود
را درروند
آفرينش
وبازآفرينی
قرارداده است
به چنان غنای
عقلی ومعنوی
دست می يابد
که به هيچ آفريدگاری
نياز ندارد.
تلاش ما
باهماديان درسايت
کافراين است
که با کمک شما
وديگر دوستان،
خود وديگران
را به
تفکرانتقادی،
به خرد نقاد
وبه انديشيدن
مستقل عادت
دهيم وسعی
کنيم به روش
علمی
وخردورزانه
انديشه
وتحقيق وبه شناخت
شناسی
غيرخرافی دست
يابيم. هدف
ديگر ما قراردادن
دانش درخدمت
انسان
وانسانيت است
وگرنه چه سود
که فردی درس
بخواند
وپروفسوراوپنهايمر
شود وبمب اتمی
بسازد تا
صاحبان
زروزور برسرمردم
بی گناه
هيروشيما
وناکازاکی
فرو بريزند.
يادمان باشد
که
شاعرايرانی
سنائی غزنوی
چندين قرن پيش
به همه ی دانش
پژوهان اندرز
داده است:
چو
علم آموختی
ازحرص
چندان
ترس کاندر شب
چودزدی با
چراغ آيد
گزيده
تربرد کالا
اشتباه
ديگر شما دوست
عزيز دراين
است که تصورمی
کنيد " اگر
استفاده از
دين اينجا
بخواهد بشود
در جهت جلوگيری از
جرايم موجود
است."
اگر اندکی به
اطراف خود
نگاه کنيد به
آسانی متوجه
خواهيد شد که
دين خود يکی
از عوامل ايجاد
ورشد جرايم
است. درهمين
آمريکای
شمالی شما، هفته
ای نيست که
ورقی تيره بر
کتاب
قطورجنايات
کليسا (بخصوص
منزه طلب ترين
آنها کليسای
کاتوليک)
اضافه نشود.
اين موضوع
چنان
مفتضحانه رخ
نموده است که
چندی پيش مجله
ی تايم آمريکا
چندين صفحه را
به تجاوزات
جنسی پدران
روحانی عليه
کودکان بی
گناه اختصاص
داد.
پرسيده
ايد که ما می
خواهيم چه چيزی را
ثابت کنيم؟ و"اينکه
پيامبر
در۱۴۰۰سال
پيش برای مثال
حرفی
اشتباه زده. خوب اين
کار شما چه
سودی
برای
ايران و
جوانهای ايرانی
داره؟" دوست
عزيز ما چيزی
را نمی خواهيم
ثابت کنيم جزاينکه
برآنيم که
توهم زدائی
کنيم. مشکل
اين نيست که
محمد در1400 سال
پيش چه گفته
وچه کرده است.
مشکل اين است
که
گفتاروکردار
واقعی يا من
درآوردی هزار
وچهارصد سال
پيش محمد
درجامعه ی
قبيله ای وعقب
افتاده ی
عربستان را
امروزدل
باختگان بازگشت
به گذشته
درجامعه ی
مدرن ايران به
مرحله ی اجرا
گذاشته اند.
اجرای اجباری
همين احکام
قرون وسطائی
است که هزاران
تن از جوانان
مارا به کام
مرگ فرستاده
ويا به آوارگی
وتبعيد
درکشورهای
ديگر ـ ازجمله
کانادای شما ـ
محکوم ساخته
است. لطفأ
ديدگان خود را
بازکنيد وببنيد
که چگونه
درايران
احاديث محمدی
وگفته های نا
بهنگام
اولياء الله
را حتی درکتاب
های درسی
دانشگاهی
دانشکده های
علوم وفنی
وارد کرده
اند. ازاين
کارزيان های
بی شماربر می
خيزد. تزريق
خرافات دينی
جوانان مارا
آموختن درست
علم وتکنولژی
باز می دارد
وبه مسائل
وضووغسل
وتيمم
ونمازميت
وآداب بيت
الخلاء
ودعاوی بين
عــُمروعلی
وانتظار عبث
برای
ظهورامام غايب
مشغول می کند.
بدترازآن
هاله ای از
تيرگی برذهن
وروح آنان می
گستراند به
نوعی که هرگونه
پيشرفت فکری
ونوآوری را
ازآنان باز می
ستاند. حال تو
دوست عزيز به
ما اندرز می
دهی که دست روی
دست بگذاريم،
فاجعه را
تماشاگر
باشيم وبا
دليل ومدرک به
ملت خود نشان
ندهيم که
چگونه تاريخأ
اورا فريب
داده اند؟ شما
فکر می کنيد راز
عقب افتادگی
جامعه ايران
وديگر جوامع
خاورميانه
درچيست؟
دوست
گرامی درجای
ديگری نوشته
ايد که "
ادعا مي کنيد
که خدا وجود
ندارد در حالي
که ۶ ميليارد
نفر حد اقل به
يک خدايی
اعتقاد دارند." قبل
ازهرچيز
بگويم که
آمارتان
اغراق آميز است.
درهمين
کانادای شما
طبق گزارش اداره
کل
آماروسرشماری
اين کشورحدود
بيست درصد
مردم کانادا
بهيچ دينی
اعتقاد
ندارند. اين
آماردررابطه
با کشورهای
ديگر بالاتر
می رود چون
افراد ازترس
تعقيب وآزار،
بی اعتقادی
خود را به
اصول وفروع
دين پنهان می
کنند. مثلأ
درمورد ايران
درهمه ی
گزارشات
آمارجهانی می
خوانيم که نود
ونه ونيم درصد
مردم ايران
مسلمانند.
درحالی که چه
درزمان شاه
وچه درزمان
کنونی بی
اعتقادی به
خدا معادل بود
با محروميت
ازکليه ی حقوق
اجتماعی. ملحد
ترين ملحدان
ايرانی ازترس
جان خويش
مجبوربوده
وهستند که خود
را مسلمان جا
بزنند. اينرا
هم فراموش
نکنيم که برخی
ازاديان
برمبنای چند
خدائی
استوارند
ودربعضی از
مذاهب اصلأ
خدائی وجودندارد
بلکه نقش اصلی
به عهده ی روح
وتناسخ ارواح
است.
اجازه
بفرمائيد
بخاطرگل روی
شما هم که شده
يک لحظه فرض
کنيم همه مردم
جهان به خدا
اعتقاد دارند.
اين بهيچوجه
دليلی برای
اثبات وجود
خدا به دست
نمی دهد. نمی
دانم شما
نمايشنامه
کرگدن اثر
اوژن يونسکو
را خوانده ايد؟
دراين
نمايشنامه
مردم شهری
دچار بيماری
کرگدن گرائی
می شوند
وبتدريج همه
بصورت کرگدن
در می آيند
وحتی کسانی که
کرگدن نمی
شوند برای
راحت تر زيستن
خودرا به شکل
وشمايل کرگدن ها
در می آورند.
تنها يک
نفرباقی می
ماند که محکم
وپا برجا می
ماند، کرگدن
نمی شود ورسالت
انسانی کردن
دنيای غير
انسانی را به
دوش می گيرد.
دوست عزيز
دانشجوی اهل
تورنتو، شما
که درخارج
ازکشوراينقدرامکان
مطالعه
وتحقيق مستقل
داريد خواهش
می کنم با
غوغای عوام
ومنطق بی
منطقی دکان
داران دين به
جلو نرويد.
آنها دقيقأ
ازتوهمين می
خواهند که
مستقلأ نينديشی
وبه دنبال
جمعيت کثيری
که آنان خود
سردمدار آن
هستند راه
بيفتی.
امروزدرکليساها
حضرات کشيش با
بی شرمی خودرا
شبان می نامند
وتوده های
مؤمنين را
گوسفندان
خويشتن.
حال
می رسيم به
اين فرمايش
شما که " وقتي
هزارن آدم عاقل
از جمله سعدی و
حافظ و مولوی بگو يند که
خدا هست کسی بتواند
چنين ريسکی کند و به
شما ملحق شود."
درپاسخ بايد
عرض کنم که ما
ازشما
نخواسته ايم
که به ما ملحق
شويد. تقاضای
ما اين است که
ازريسک
نترسيد.
بينديشيد!
مستقل
بينديشيد.
سخنی را قبول
يا رد نکنيد
بخاطراينکه
مثلأ سعدی،
حافظ يا مولوی
گفته است.
اگرشما ازسه
تن
شاعرايرانی
نام می بريد،
اينجانب هم می
توانم ازدهها
دانشمند،
فيلسوف،
شاعرونويسنده
ی خدا ناباور
يا ندانم گرا
نام ببرم ـ کسانی
مانند خيام،
عبيد زاکانی،
اپيکور، لوکرسيوس،
لامتری،
شللی، لرد
بايرون،
فرويد، برتراند
راسل و
ديگران. حتی
دراشعارکسانی
که شما نام
برده ايد نيز
شک فلسفی ديده
می شود. حافظ
درديوان خود
گاهی تا آنجا
جلو می رود که
خدا را رد می
کند. حرف ما
اين است که
همه ی اينها
را بايد با
دقــّت فلسفی
خواند وتحليل
کرد ومستقلأ به
نتيجه رسيد.
دوست
گرامی ديدرو
می گويد
"اعتقاد به
خدا اشتباه
مشترک بشريت است."
واين اشتباه
هم همانطور که
خودتان توضيح داده
ايد دلايل
اقتصادی،
اجتماعی،
فرهنگی، شناخت
شناسانه
وبخصوص روانی
دارد. شما
درادامه ی
نامه تان خوب
توضيح داده
ايد که "همه
انسانها دوست
دارند که به
کسي پناه
ببرند." بنظراينجانب
فرمايش شما
متين است.
انسان ها بخاطرفلاکت
های اجتماعی
وترس روانی
شان نياز دارند
که به کسی يا
جائی پناه
ببرند وبرای
خود خدائی
بسازند
ودربرابرآن
ازخود بيگانه
شوند وبدبختی
تازه ای بر
بدبختی های
قبلی خود اضافه
کنند ـ بردگی
روحی وفکری.
سخن من اين
است که چرا
بايد انسان
اينقدربدبخت
باشد که نيازداشته
باشد که به
جائی پناه
ببرد. فوئرباخ
فيلسوف
آلمانی چه خوب
گفت که جای آن
است که خدا را
ازتخت زرين به
زيراندازيم
وبجای او
انسان را بنشانيم.
مارک
تواين
نويسنده ی
آمريکائی
درکتاب "نامه
هائی اززمين"
خود بلای مذهب
را تشريح می
کند: "انسان
تنها موجود
مذهبی است. تنها
موجودی است که
درآن واحد
ازچندين مذهب
برحق پيروی می
کند." او
درادامه ی سخن
خود به اختلاف
مذاهب به
عنوان عامل
جنگ های
خانمانسوزی اشاره
می کند که کره
ی زمين را به
يک جهنم واقعی
بدل کرده است.
امروزه چه
درشرق وچه
درغرب دين
بصورت يک
تجارت برزگ
درآمده است. نهادهای
مذهبی
ازنيرومند
ترين تراست ها
وکارتل ها قوی
ترند ومافيای
مذهبی دست
سازمان مافيا
را ازپشت بسته
است. برای
اينکه دکان
داران دين
قدرت وثروت
خود را حفظ
کنند، مردم
بايد به
خدايان
وقديسين آنها
اعتقاد داشته
باشند والا
درمغازه تخته
خواهد شد.
اربابان دين
با پول، قدرت
وسازمان های
تبليغاتی که
دراختيار دارند
همه را
بطورمنظم
شستشوی مغزی
می دهند. درايران
ما بودجه ی
وزارت ارشاد
اسلامی از هروزارتخانه
ای بيشتراست
وآقايان
وآقازاده با جيب
خالی براريکه
قدرت
سوارشدند و
امروزه با
تحميق مردم
دربانک ها
حساب های
جوراجوردارند.
يکی
ازدلايلی که
وضع دنيا
اينقدرآشفته،
ناعادلانه و
درهم وبرهم
است اين است
که با وجود تمام
پيشرفت های
علمی هنوز
اکثريث مردم
ازخماری های
مختلف دينی
ومرامی رنج می
برند وخودرا برحق
وسايرين را
ناحق
و"ديگری" می
پندارند
ودرحق
"ديگری"
هربيدادی روا
می دارند.
دوست
گرامی درنامه
تان به دو
نکته ديگر هم
اشاره کرده
ايد که من
آنرا از زبان
بسياری از اربابان
مذاهب شنيده
ام ومن هردو
ديد را
کاسبکارانه می دانم.
نخست اينکه
فرموده ايد "هر
کسي دوست دارد
که چيزي را
بپرستد و از
آن کمک بطلبد
در موقع نياز."
دوست عزيز اين
ديدگاه را
درفلسفه
فايده گرائی
می نامند. به
اين ترتيب که
حقيقت برای
فرد فايده گرا
مطرح نيست،
بلکه برای او
وجود يا عدم
چيزی بستگی به
آن دارد که آن
چيزچه سودی به
او برساند. آری
نه تنها شما
بلکه بسياری
ازخدا
پرستان، بخاطرسود
شخصی (يا بقول
شما رفع نيازشان)
خدا
سازی می کنند.
ديد دوم که
شما مطرح
فرموده ايد
اين است "اگر خدايي
وجود نداشته
باشد که ما و
شما يکی
هستيم ولي اگر
وجود داشته
باشدشما ها
بدبخت مي
شويد." بازهم شما
خدا را برای
خودتان می
خواهيد وسود
شخصی خويش.
اشکال اساسی
اين ديدگاه
در"اگر" ی است
که ريشه
درتوهم دارد.
ديگراينکه
خدمت با سعادت
سرکارعالی
عرض کنم که "ما
وشما يکی
نيستيم." شما
همواره در پای
محراب ها
ترسيده ايد
ولرزيده ايد
وبا ترس دائم
ازعذاب دوزخ
زندگی را
برخود تنگ
کرده ايد. شما
معبودی را
ستايش کرده
ايد که وجود
خارجی نداشته
است. شما برای
خشنودی خدای
خويش ازخوراک روزانه
ی خود زده ايد
تا شکم
روحانيون
انگل را
پرکنيد. دين
همواره هاله
ای ازتعصب
نسبت به پيروان
ديگر اديان
برذهن وروح
شما افکنده
است. شما به
اميد بهشت
وحوری وغلمانش،
لذات دنيوی را
ازروی خود
بريده ايد. درحالی
که ما شادمانی
را هدفی درخود
می دانيم
وبرآنيم که بايد
انسان ها با
عشق ورزی
وهمکاری با
يکديگربهشت
را برروی زمين
بسازند. اگر
به فرض محال
خدائی هم وجود
داشته باشد،
بازهم ما
بدبخت نمی شويم.
شما به خدای
خود خصلت يک
مستبد بی مرام
وخون آشام را
داده ايد که
اگر کسی اورا
نپرستد ومثلأ
پنج باردرروز
جلوش دولا
وراست نشود
اورا تا ابد
درآتش دوزخ
خواهد
سوزانيد. اگربه
فرض محال
آفريدگاری
وجودداشته
باشد، آنقدر پست
وبی همت نيست
که پرستيدن يا
نا پرستيدن جنابعالی
وبنده برايش
تفاوتی داشته
باشد.
بهرحال
ازاينکه برای
ما نامه
نوشتيد
سپاسگزاريم.
اينقدرهم
درمورد توطئه
ی آمريکا
وانگليس
اغراق نکنيد
که کرم ازخود
درخت به عمل
می آيد. اگر
ملت ما از نظر فکری
وروانی
نيرومند باشد
وکارهدفمند
وبا برنامه را
به عنوان
بالاترين
فضيلت های
زندگی پاس
بدارد، هيچ
توطئه ای قادر
نخواهد بود
اورا ازپای
درآورد.
شوربختی ما در
رسوب
افکارفئودالی،
مرد سالارانه
واستبداد
گرايانه
درذهن هامان
است که روح
وجسم مان را
به زنجير
کشيده است.
با
احترام و
آرزوهای خوش
استوار
غلام دانائی