مدت
بسيارزياديه
که من سايت
شما را دنبال
می کنم
وازطرفداران
پروپا قرص شما
هستم. چند تا
سؤال خدمتتان
داشتم:
ـ چرا مقاله
ای به قسمت
خدا اضافه
نميشه؟
ـ آيا
هنوزکتاب
جديد آقای
هوشنگ معين
زاده روی
اينترنت
قرارنداره؟
ايشون واقعاً
عالی می
نويسن.
ـ توی يکی
ازقسمت های
سايت خواندم
که اگه خدا راس
ميگه يه مربع
بسازه که
زاويه نداشته
باشه . بنظرمن
اين بحث
کاملاً
غيرمنطقی
ونامرديه.
ـ بنظرشما
بهترين قسمت
قرآن که بشه
ازاون ايراد
گرفت کدومه؟
منظورم اينه
که مثلاً وقتی
بايک مسلمون
آدم حرف می
زنه کدوم
تناقض يا
اشتباه قرآن رو
بگه تا طرف تو
گل بمونه!!؟
ـ خانم پری
دشتستانی من
روياد مسعود
انصاری نويسنده
ی کتاب الله
اکبرو...ميندازه.
خواهش می کنم
با مخالفان
کمی
ملايمتربرخورد
کنيد. البته
اين حق را به
شما ميدم که
ازاينکه اين
مسلمونا
اينقدرنفهمن
آدم حرص اش
بگيره. اما
فکرمی کنم اگه
ملايم
تربرخورد
کنيد مخالفان
بيشترکف می
کنند.
بازهم
ازهمگی شما
ممنونم.
ـ راستی
بنظرشما بجای
کلمه ی
خداحافظ
بهتره ازچه
کلمه ای
استفاده
کنيم؟
پس تا اون
موقع که جوابم
را بگيرم بای.
پاسخ:
عزيزم
سپاس وسی صد
سپاس ازاينکه
دستی به قلم
بردی ويادی هم
ازما کردی.
راست می گويی
مدت هاست چيزی
به قسمت خدا
اضافه نشده است.
خود من هم اين
موضوع را
دراولويت
ندارم. چرا که
هدف ما
ازانکارخدا
اثبات انسان
است وفراخواندن
همگان به
پيروی
ازخِردنقاد.
تازه چهره ی
خدارا شما
درکتاب های
آسمانی ودرخرافه
های رنگارنگ
اديان می
بينيد که ما
جا به جا سعی
کرده ايم به
اينها
بپردازيم.
دررابطه
با کتاب ويا
کتاب های جديد
آقای معين زاده
بهتراست به
نوعی اين مطلب
را ازخود ايشان
بپرسيد.
بنظرمن ما
نبايد
ازايشان
انتظارداشته
باشيم که کتاب
های خود را بلافاصله
روی اينترنت
بياورد .
بيشتر
کتابهای
ايشان را می
توانيد از
سايت کاوه
آهنگر دان
لود کنيد.
باوربفرما
من هرچه به
دنبال مربع بی
گوشه درسايت
کافرگشتم
آنرا پيدا
نکردم. بنظرمی
رسد که درگوشه
ای پنهان شده
است. واما
بازهم سپاس که
گفته ای
"نامرديه".
اگرگفته بودی
"نا زنيه" من
يکی که حسابی
ازتودلخور می
شدم. واما بعد
خدمتت عرض کنم
که اين بحث
های قبل
ازهرچيزدر
رده ی بحث های
آخوندی است که
حتی درمتون قديم
دينی هم ديده
می شود. مثلأ
دريکی
ازافسانه های
يهود آمده است
که:
ـ "يه روزی
که حضرت موسی
برای مناجات
به کوه طورمی
رفت عابدی
راديد گرسنه
که خارمی کند
وخون ازدستش
جاری بود. پس
ازآن با مستی
روبروشد که تلوتلو
می خورد ولی
کباب وشرابش
مهيا بود وخوش
می خورد وخوش
می نوشيد.
موسی چون به
کوه طوررسيد
حکمت اين کاررا
ازخدا پرسيد.
خدا پرسشی را
به موسی ياد داد
که دربازگشت
جداگانه با هردو
تن درميان
بگذارد.
دربازگشت
موسی ازعابد
پرسيد که آيا
ممکن است يک
قطارشترازسوراخ
سوزنی رد بشود؟
عابد
برسرموسی داد
کشيد که مگرتو
ديوانه شده ای
چنين چيزی
غيرممکن است.
چون موسی همين
پرسش را با
مست درميان
گذاشت، مست
آهی کشيد وگفت
موسی تو
چطورپيغمبرخدائی
هستی که نمی
فمهمی
اگرقدرت خدا
تعلق بگيرد،
می تواند
چندين قطارشترازروزنه
ای
کوچکترازسوراخ
سوزن رد بشود.
موسی روبه سوی
آسمان برد
وتوبه کرد
وگفت خدايا
بزرگی به خودت
سزاواراست."
اين بحث
های آخوندی به
احاديث
اسلامی
نيزراه پيدا
کرده است.
درشهرما زنی
بود بنام "ملا
کلثوم" که فقط
برای زنها
روضه می
خواند. يک
روز، که پای
روضه ی ملا
کلثوم نشسته
بودم، اين قصه
را اززبان او
شنيدم:
"يه روز يه
آدم منکرنزد
حضرت علی رفت
وبرای آنکه
حضرت را کنف
کنه پرسيد: "يا
علی ميشه خدا
تمام دنيا رو
توی يک تخم
مرغ جا بده
بدون اينکه دنيا
کوچک بشه يا
تخم مرغ بزرگ
بشه؟" حضرت
فرمود
"کورباطن
همين چشم تو
اون تخم مرغه
که همه دنيا
توش جمع شده."
طرف که حسابی
کنف شده بود،
دُم اش را
گذاشت روی کول
اش ودررفت."
درفلسفه
نيزگاهی
ازاين لفاظی
های مذهبی بعنوان
تمثيل
استفاده شده
است. مثلاً
ديدرو درجائی
نوشته است که
هرنوع تلاش
برای اثبات
وجود خدا مثل
اين است که
فرد بخواهد
وجود مربع گرد
را به اثبات
برساند.
دررابطه
با نقد قرآن
بنظرمن ما
نبايد پا جای
پای آن رند
آخوند
ستيزشيرازی
"آيت الله
حمــّال"
بگذاريد که
بزور بالای
منبرمی رفت
وآخوند های
شيرازرا
مسخره می کرد.
می گويند يک
روزکه
پيشنماز
مشهورشيراز
آقای فالی
(ناصرالاسلام)
مرتباً آيه
های قران را
بلغورمی
کرده، آيت
الله حمال
ازوسط جمعيت
بلند می شود
وخطاب به
مؤمنين مسجد
رو می گويد:
ـ "مردم
حرف اين مردک
رو باورنکنين
؛ او چرند ترين
آيه های قرآنه
به حلق
شمامردم نفهم
فرومی کنه."
نظرمرا
بخواهی هدف
نقد قرآن يا
نقد هرکتاب دينی
وغيردينی
ديگر بايد
روشن گری باشد
وبس. هدف ما
نبايد اين
باشد که
مسلمانی را به
بن بست بکشانيم.
من يکی که
دررابطه با
قرآن واغلب
کتاب های دينی
ديگراديان
دواشکال
اساسی می
بينم: اوّل نا
بهنگامی که
خود فاجعه ای
بزرگ وهولناک است.
به اين معنی
که مردم
دردوران مدرن
گفته ها
واحکامی را،
بعنوان سخنان
بدون برو
وبرگرد خدا،
مورد قبول
قرارمی دهند
که متعلق به
عهد دقيانوس
اند و دوران
شان ازهرلحاظ
گذشته است؛
دومين اشکال
من
برخورد منفی
وغيرانسانی
همه ی اين
کتاب های
باصطلاح
آسمانی به
حقوق
انکارناپذيرزنان
است.
دررابطه
با برخورد تند
من با
مسلمانان
بايد ببخشيد
که منظور شما
را بدرستی درک
نکردم. گويا
دراينجا يک اشتباه
تايپی رخ
داده. آيا
شماازمن می
خواهی که طوری
بنويسم که
مخالفان
بيشتر "کف"
کنند يا "کيف"
کنند. نمی
دانم شما
خبرداريد يا
نه که قبلاً
هم ازشيوه ی
نگارش من
انتقاد شده
است. همکاران
بسيارعزيزی
مانند
دکترميرزا
روشنگر،
افشين زند،
دکترگلمراد
مرادی به من
گوشزد کرده
اند که پری
اينقدرتند
نرو وکلوخ
اندازرا با
سنگ پاداش نده
که احساسات
دوستان
خردورز را هم
جريحه دار می
کنی. من با
توجه به ياد
آوری مکرراين
عزيزان شيوه ی
معمول خودم را
حسابی تغييرداده
ام وقلم را تا
آنجا که ممکن
است ملايم
ترکرده ام.
دکترروشنگرهم
مرتباً آستين
ها را بالا
زده ونوشته
های مرا رتوش
کرده است.
بازهم شما به
من اندرز می
دهی که
ناملايم می
نويسم. باشد
چشم! نوشته
هايم را ملايم
ترخواهم کرد
ولی شما هم
ازمن توقع
نداشته باشد
که خودم نباشم
وشيوه ی ويژه
ی خودم را ترک
بگويم.
چندماه
پيش که
همکاران
باهماد
ايرانيان خردگرا
ازشيوه من
انتقاد کرده
بودند،
ازشيوه طنز"جووينالی"
خدمتشان گفتم
که تند است
وخشن وبی
پروا.
شاعروطنزپردازبزرگ
انگيسی
"درايدن" می
نويسد: "طنزبا
يک دست ويران
می کند تا با ديگردست
بسازد." اين
ويرانگری
تباهی های
اجتماعی گاهی
بصورت مستقيم
وگستاخانه وگاهی
به شيوه ای
ظريف
وغيرمستقيم
انجام می شود.
می دانی دوست
عزيزگاهی
جبّاران
روزگارومتعصبين
روی زمين
آنقدرپررو
وبی همه
چپزتشريف دارند
که هيچ چيزنمی
تواند آنان را
حتی به اندازه
سرسوزن تکان
دهد جزآنکه
مورد
تمسخرقراربگيرند.
دراين مورد
الکساندرپوپ
طنزنويس ظريف
انگليسی می
نويسد:
"ريشخند
وتمسخرتنها
شيوه شرمگين
کردن کسانی
است که ازهيچ
چيز شرم نمی
کنند."
شکسپيردر
"ليرشاه"
ازقول "کنت"
بارانی ازدشنام
را
برسر"اسوالد"
می ريزد وازاو
باصفات ذيل
ياد می کند:
"رذل، بی شرف،
ريزه خوار، فرومايه
متکبر، قشری،
گداصفت،
بزدل، حرامزاده،
...." مارکس
درکاربرد اين
شيوه نقد می
نويسد:
"انتقاد
نيشترنيست؛
انتقاد
شمشيری است
بُرنده."
طنزصادق
هدايت دراغلب
آثاراين
نويسنده ی
بزرگ آنقدر
رُک وبــّرا
می شود که شکل
هجواجتماعی ـ
مذهبی به خود
می گيرد.
اميدوارم
دوستان
وهمکاران
مردِ باخ مرا
به عنوان يک زن
درک کنند.
خوشحالم که تا
به امروز هيچ
کدام اززنان
باخ مرا به
اعتدال دعوت
نکرده اند.
شما مردان
عزيزخردگرا
چرا
انتظارداريد
که ما زنان
حتی زمانی که
درحوزه ی
روشنگری
فلسفی وخرد گرايی
با شما
همگاميم،
بازهم به
ايفای نقش
سنتی خود که
همانا تأمين
پشتيبانی
عاطفی واحساسی
برای مردان
است ادامه
دهيم. تا آنجا
که به من
مربوط است من
شاگرد مهستی
گنجوی هستم که
ازاو مقاله ی
مفصلی دراين
سايت داريم.
مهستی به زن
بودن خود
افتخارمی کرد
ودرحوزه ی
روشنگری
فلسفی
ومبارزه
درراه حقوق
زنان شجاعت
وپرخاش جويی
را به همه ی ما
آموخت. او
دراين زمينه
نه خدا را
قبول داشت، نه
سنت ونه دين
ونه حتی
ازپادشاه
مقتدری مثل
سلطان
سنجرسلجوقی هراسی
به دل راه می
داد. مهستی
درطنزهای
جاودانه ی
خويش قالب های
مرسوم را درهم
شکست وحتی مرد
شريک زندگی
خويش را
کاربرد کلمات
رُک وراست
جنسی آماج طنز
خويش
قرارداد.
دررابطه
با اينکه
پرسپده ای
"بجای کلمه ی
خداحافظ
بهتره ازچه
کلمه ای
استفاده
کنيم؟" يادم
می آيد به
دوستی که اديب
بود وهميشه با
شوهرش، که
سرهنگ زمان
شاه بود،
بگوومگو داشت.
شبی که درجايی
مهمان بوديم
جناب سرهنگ به
همسرش اعتراض
کرد که چرا
بجای "بدرود"
گفته است "خدا
حافظ."
دوست من
بشکلی نيمه
شوخی گفت: "می
دونی عزيزم تو
هيچوقت به
ريشه عبارات
توجه نمی کنی.
خداحافظ
دراصل بوده
است "خود آ
حافظ" يعنی ای
حافظ شيراز
بعد ازرفتن ما
با پای خودت
اينجا بيا وبی
شوخی وبی بازی
جای خالی ما
را پـُرکن."
بنظرمن هم بد
نيست
دررابطه با
اپن پرسش شما
ازحافظ کمک
بگيريم که اندرز
می دهد "حديث
عشق بيان کن
بدان زبان که
تودانی." شما می
توانيد
ازاصطلاحاتی
مانند
"روزبخير" ،
"شب بخير"،
"روزخوش"،
"شب خوش"، "روزگاربه
شما خوش"،
"زندگی به کام
شما باد" ونظايراينهااستفاده
کنيد. حتی
اگرهنگام ترک
محلی بگوييد
"خدا حافظ"
بازهم عمل
چندان
ناصوابی انجام
نداده ايد چرا
که اين اصطلاح
ارتباط خود را
با معنای لفظی
وکلمه به کلمه
ی خود ازدست داده
است.
پيروزوبهروزباشيد
پری
دشتستانی